تبليغاتX
هوای تازه
اخبار روزانه...تحلیل هفتگی

از روز اولی که این وبلاگ را باز کردم قصد داشتم به ارائه ی تحلیل های روزانه بپردازم اما تحولات سیاسی چنان شتاب گرفت و سیل خبر های داغ چنان جاری شد که ضرورت اطلاع رسانی به روز در غیاب رسانه های آزاد  پس از موج مسدود شدن  سایت های خبری مرا بر آن داشت که تحلیل را به فرصتی دورتر واگذارم و اطلاع رسانی شفاف را در اولویت بگذارم.

اکنون فرصتی دست داده تا به تحلیل بپردازم. از این پس با اخبار روزانه و تحلیل هفتگی در خدمت دوستان خواهم بود امید که دوستان گران قدری که تاکنون با حضور پربارشان مشوق من بوده اند در ادامه ی راه نیز با راه نمایی ها و نظرهای ارزش مندشان یاریم کنند.

 پایان کلام این که در این روزگار بی فرجام هوای تازه ای می جویم و گمان می کنم که برای تنفس در فضایی دیگر همه ی ما باید گام هایی بلند برداریم و دگرگونی های عمیقی را در خود ایجاد کنیم. اکنون در آغاز سال نو برای همه ی دوستان روزهای خوبی آرزو می کنم اگر چه با اوضاع کنونی دورنمای آینده ی ایران چندان امیدوار کننده نیست.

اما از زبان زنده یاد فریدون  مشیری زمزمه می کنیم که:

بوی باران/ بوی سبزه/ بوی خاک

برگ های خیس/ باران خورده/ پاک

آسمان آبی و ابر سپید/ برگ های سبز بید

نغمه ی شاد کبوتر های باغ

نرم نرمک می رسد اینک بهار....

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر جامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ.

نوروز را به همه شاد باش می گویم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 اسفند1384ساعت 4:35 بعد از ظهر  توسط آریا  | 

يادگاري از دكترمصدق
29 اسفند سا لروز ملي شدن صنعت نفت ايران -

ايران ما - « اگر ملي شدن صنعت نفت خدمت بزرگي است كه به مملكت شده است بايد از آن كسي كه در اول اين پيشنهاد را نمود سپاسگزاري گردد و آن كس شهيد راه وطن دكتر حسين فاطمي است »
دكتر محمد مصدق :« به نام سعادت ملت ايران و به منظور کمک به تأمين صلح جهان امضا کنندگان ذيل پيشنهاد می نمائيم که صنعت نفت ايران در تمام مناطق کشور بدون استثناء ملی اعلام شود ، يعنی تمام عمليات ، اکتشاف و استخراج و بهره برداری در دست دولت قرار گيرد » قانون ملی شدن صنعت نفت ، 29 اسفند 1329
29اسفند 1329، قانون ملي شدن صنعت نفت به همت ملت رشيد ايران و با درايت سردار نهضت ملي‌ـ دكتر محمد مصدق‌ـ از تصويب مجلس شوراي ملي گذشت و خاطره شيريني از مبارزات ميهني براي مبارزان و دستاوردهاي بزرگي براي كشور و ملت ايران و مردم استعمارزده خاور زمين بر جاي نهاد.
مبارزاتي كه از تلاش سيد جمال‌الدين اسدآبادي آغاز شده و با قيام مردم در انقلاب مشروطيت و پيكارهاي ميرزا كوچك‌خان جنگلي، شيخ محمد خياباني و تنگستانيهاي جنوب تا مبارزات پارلماني مدرس و مصدق تداوم و قوام يافته بود، با تصويب قانون ملي شدن صنعت نفت و پيدايش جنبش مردمي براي اجراي آن به اوج خود رسيد و اين جنبش عظيم ملي طومار استيلاي امپراتوري انگلستان را پس از يك قرن حاكميت مطلق بر سرنوشت ملت ايران در هم پيچيد و اسطوره شكست‌ناپذيري بزرگترين قدرت استعماري را در جهان فروريخت.
ارج نهادن و بزرگداشت چنين دستاوردهايي براي ملت ايران از آن رو داراي اهميت است كه كوتاه كردن دست امپراتوري بريتانيا زماني تحقق يافت كه شير پير استعمار و ديگر دولتهاي استعمارگر زمان در اوج قدرت خويش در كشورهاي آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين به چپاول منابع كشورهاي استعمارزده مشغول بودند و در افتادن كشورهاي ستمديده و غارت شده با آن غولهاي استعمار بيشتر به خواب و خيال مي‌ماند.
نهضت ضداستعماري ملي شدن صنعت نفت در ايران نخستين خيزش مردمي در برابر استعمار و استيلاي خارجي در جهان سوم بود، خيزشي كه پاي انگلستان را از ايران بيرون كرد و روح اميد در دل مردم جهان سوم دميد و موجي از انقلابهاي مردمي و جنبشهاي سياسي در آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين پديد آورد و الهام‌بخش ميليونها انسان استعمارزده در جهان شد. با ملي شدن صنعت نفت، وعده الهي «ان مع‌العسر يسرا» تحقق عيني يافت و ملت ايران شيريني استقلال و حاكميت ملت را پس از رنجهاي فراوان چشيد.
ولي هزار دريغ و درد كه اختلافات داخلي، بي‌مهري ياران نيمه‌راه، آشوبهاي خياباني و ناآرامي صحنه سياسي كشور زمينه‌اي را فراهم ساخت تا كودتاي آمريكايي‌ـ انگليسي 28 مرداد 1322 به اجرا درآيد و دولت ملي نوپاي دكتر مصدق سرنگون شود. هنگامي كه شاه فراري دوباره بر اريكه قدرت نشست، شلاق استبداد و استعمار بار ديگر بر گرده ملت فرود آمد و مبارزان ملي شهيد يا تبعيد يا زنداني و يا مرعوب خشونت و خانه‌نشين شدند؛ اما مبارزه و مقاومت به شكلهاي گوناگون و در ابعاد ملي و مذهبي ادامه يافت و سرانجام به پيروزي انقلاب اسلامي ملت ايران در بهمن 1357 منجر شد.
كودتاگران سردار ملي نهضت را پس از محاكمات فرمايشي در بيدادگاه نظامي محكوم و در احمدآباد خانه‌نشين كردند و او را به مدت 25 سال با تبليغات گسترده آماج ياوه‌سرايي و هرزه‌گويي قرار دادند، اما عشق و اعتماد ملت به او هرگز متزلزل نگرديد.
نفرت شاه و كودتاچيان از دكتر مصدق تا آنجا بود كه شاه، مصدقي‌ها را خطرناكتر از توده‌ايها مي‌ناميد. ايدن، وزير خارجه انگلستان در زمان حكومت مصدق، در خاطرات خود نوشته است هنگامي كه در حين گذراندن تعطيلات خود در يك كشتي خبر سقوط مصدق را شنيد آن شب پس از مدتها خواب راحتي داشت.
نه گذشت زمان، نه دشمني دشمنان و نه تحريف تاريخ و كوشش براي لكه‌دار كردن نام دكتر مصدق يا كمرنگ جلوه دادن مجاهدتهاي او، هرگز نتوانست نام اين خدمتگزار صديق را از ذهن و ياد ملت بزدايد.
تجربه تاريخي ملي شدن صنعت نفت در كشور به ما نشان داد كه هرگاه دولت از مردم و با مردم باشد ، از موانع پر خطر عبور خواهد كرد!با داشتن مديريتي بر اساس خرد ، ديد باز و تكيه بر همبستگي مردم ، نام دكتر محمد مصدق از هاله ملي ، خارج و وجهه بين المللي گرفت ( در سال 1951 توسط نشريه تايم به عنوان مرد سال انتخاب گرديد) بي دليل نيست كه وي را گاندي و پدر ملت نام نهادند!
روزنامه اينترنتي "ايران ما " بيست و نهم اسفند ،سال روز ملي شدن صنعت نفت را به همه ملت ايران تبريك مي گويد.

اکبر گنجی آزاد شد

گنجی در دومین روز آزادی

(عکس از سایت کسوف)


 

 

                                             به نقل از"کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر"

 

خانواده های زندانیان سیاسی در اعتراض به عدم اعطای مرخصی به زندانیانشان، روز اول نوروز را در پشت دیوارهای زندان اوین خواهند گذراند.این خانواده ها ساعت 11صبح روز سه شنبه با پهن کردن سفره هفت سین در مقابل زندان اوین ، قصد دارند در حمایت از اعتصاب غذای زندانیان سیاسی و خواسته های قانونی شان، سال جدید را در کنار عزیزان خود آغاز کنند.

این درحالی است که روز گذشته زندانیان سیاسی در بند 350 با اعتراض به آنچه تبعیض و بی عدالتی در دستگاه قضایی نامیدند، اعلام کردند که در ایام نوروز دست به اعتصاب غذا خواهند زد.

گفتنی است در حالی که چندی پیش دستگاه قضایی با صدور بخشنامه ای از مرخصی کلیه زندانیان به جز زندانیان سیاسی- امنیتی در ایام نوروز خبر داده بود، طی روزهای گذشته مسئولین این قوه با مرخصی تعدادی از زندانیان سیاسی موافقت کرده اما پس از چندی بر خلاف وعده های خود از آزادی آنان جلوگیری کردند.

در حال حاضر بسیاری از زندانیان سیاسی سال نو را در زندان میگذرانند و این در صورتی است که بر اساس قوانین زندانیان حق دارند که در هر2 ماه 10 روز به مرخصی بروند.

امیر ساران، بینا داراب زند،مهندس حشمت الله طبرزدی، اسد شقاقی، مجتبی سمیع نژاد، منوچهر محمدی، خالد حردانی، مه داد حیدرپور و ... از جمله زندانیانی هستند که ایام عید در زندان خواهند بود.

در طی روزهای گذشته تنها تعداد معدودی از زندانیان سیاسی از جمله دکتر ناصر زرافشان، مهران کوثری،مصطفی سنگ تراش و... به مرخصی نوروزی آمده اند.

لازم به یادآوری است 2 سال پیش نیز خانواده های زندانیان سیاسی با برپایی هفت سین آزادی در مقابل زندان اوین، سال را در کنار عزیزان در بند خود تحویل کردند.

کمیته دانشجویی گزارشگرن حقوق بشر ضمن اعتراض خود نسبت به نگهداری غیر قانونی و عدم اعطای مرخصی به زندانیان سیاسی همبستگی خود را با این حرکت اعتراضی خانواده های زندانیان سیاسی اعلام کرده و خواهان حمایت تمامی شخصیتها و گروههای مدافع حقوق بشر از این زندانیان میباشد.

 

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

http://komitegozareshgar.blogfa.com

komite_gozareshgar@yahoo.com

 

 

سمیع نژاد و اسانلو همچنان در بند
 

مجتبی سمیع نژاد با دستبند در جلسه امتحان  پایان ترم دانشگاه شرکت کرد.

ادوارنیوز: در حالی که در 3 روز گذشته اکبر گنجی و ناصر زرافشان به مرخصی آمدند و 7 نفر از فعالین سندیکا نیز آزاد شده اند. اما همچنان منصور اسانلو در بازداشت موقت به سر می برد.

همچنین مجتبی سمیع نژاد دانشجوی دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز که به دلیل نوشته های وبلاگش مدت زیادی است در حبس به سر می برد تا لحظه تنظیم خبر به مرخصی نیامده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 اسفند1384ساعت 12:22 بعد از ظهر  توسط آریا  | 

همزمان با فرا رسيدن عيد نوروز

اكبر گنجی آزاد شد

به نقل از" ایران ما"

گروه خبر - اکبر گنجی، روزنامه نگار سرشناس ايرانی پس از طی شش سال حبس از زندان آزاد شد

معصومه شفيعی، همسر گنجی، تاييد کرده است که شوهرش از جمعه شب به خانه فرستاده شده بدون آنکه اتهام تازه ای عليه وی مطرح شده باشد.
محمود سالاركيا، معاون دادستان تهران امروز، شنبه 27 اسفند، به خبرگزاری جمهوری اسلامی گفته است به اكبر گنجی مرخصی داده شده تا در ايام نوروز در كنار خانواده ‌اش باشد.

سالارکيا در عين حال گفته است که محکوميت گنجی روز دهم فروردين پايان می يابد.
خانم گنجی گفته است حال جسمانی همسرش چندان مساعد نيست، کاهش وزن پيدا کرده و فشار خون او پايين است.

اکبر گنجی بخش اعظم دوران حبس خود را در انفرادی گذرانده است و می گويد که مورد شکنجه قرار گرفته و تهديد شده است.

گنجی، سال گذشته در اعتراض به نحوه برخوردهايی که با او می شد، دست به اعتصاب غذايی طولانی زد که اين اعتصاب غذا بيش از هفتاد روز به طول انجاميد. در طول اين مدت، دولت های خارجی، سازمان ها و گروه های مدافع حقوق بشر، شخصيت های سرشناس بين المللی از جمله برندگان جايزه نوبل و دبير کل سازمان ملل متحد، فعالان سياسی در داخل کشور و حتی شماری از مقامات جمهوری اسلامی تلاش بسياری برای آزادی وی انجام دادند.

2112.jpg

اکبر گنجی ۳ ارديبهشت ۷۹ پس از بازگشت از برلين در پی شرکت در کنفرانسی در همين شهر که برای بررسی اوضاع سياسی ايران برپا شده بود، بازداشت شد. وی بعد از آنکه همراه بقيه متهمان آن پرونده از اتهامات وارده تبرئه شد به اتهام آنچه "تبليغ عليه نظام و نگهداری اسناد محرمانه دولتی" خوانده شد به ۱۰ سال زندان و پنج سال تبعيد محکوم شد. اما ديوان عالی کشور در نهايت او را به تحمل شش سال حبس محکوم کرد.

2116.jpg

ديدار جمعی از روزنامه‌نگاران و فعالان سياسی با اكبر گنجی در خانه اش

جمعی از فعالان سياسی و روزنامه‌نگاران صبح امروز با اكبر گنجی كه شب گذشته از زندان به خانه آمده بود، در منزل وی ديدار كردند.

به گزارش خبرنگار ايسنا،‌ بنا به گفته‌ی مسوولان قضايی، آزادی قطعی گنجی روز ١٠ فروردين خواهد بود و وی فعلا در مرخصی به سر می‌برد.

ganji-free03.jpg

همسر گنجی پيش از اين عنوان كرده بود كه دوران محكوميت همسرش در تاريخ ٢٦ اسفندماه به پايان خواهد رسيد.

در اين باره مولايی، وكيل مدافع گنجی به ايسنا گفت: خواست ما اين بود كه در سال جديد موكلم در خانه باشد كه مسوولان قضايی با اين خواست ما موافقت كردند و از اين جهت از آنها سپاسگزاريم.

محمود سالاركيا، معاون دادستان تهران در امور زندان‌ها نيز در اين باره به خبرنگار حقوقی ايسنا گفت: با توجه به فرا رسيدن سال جديد و برای اين كه اكبر گنجی در كنار خانواده باشد، مرخصی يك هفته‌ای به او داده شد و آزادی قطعی وی با احتساب اين ٧ روز مرخصی، در تاريخ ١٠ فرودين ٨٥ خواهد بود.
گنجی در خانه خود با ارائه‌ی توضيحاتی درباره‌ی وضعيتش در طول دوران بازداشت از حضور خبرنگاران، عكاسان و دوستانش، در ابراز شادمانی و رضايت كرد.

00255-04-akbar-ganji.jpg

معصومه شفيعی، همسر گنجی با ابراز رضايت و خوشحالی از حضور همسرش در منزل خطاب به خبرنگاران گفت: با توجه به اينكه مدت حبس گنجی، شش سال شامل چهار سال به علت افشای اسناد طبقه‌بندی شده و دو سال به خاطر توهين و تبليغ عليه نظام بوده است و از آن‌جا كه حبس ايشان از تاريخ دوم ارديبهشت ماه سال ٨٩ آغاز شده، در تاريخ ٢٦ اسفند ٨٤ يعنی ديروز مدت حبس وی به پايان رسيده است.

وی خاطرنشان كرد: حدود ساعت ١٠ جمعه شب به طور غير منتظره همسرم را به همراه كليه‌ی وسايلش به درب منزل آورده و تحويل دادند.

همسر گنجی گفت: اولويت ما با توجه به برخی بيماری‌های گنجی مثل كمردرد و زانو درد، رسيدگی به جسم ايشان و مداوای اين بيماری‌هاست.

Ganji09.jpg

شفيعی با اشاره به نامه‌ی گنجی به رييس قوه‌ی قضاييه در اول بهمن ماه، افزود : در اين نامه توضيحاتی درباره‌ی نحوه‌ی اجرای بهتر عدالت در دستگاه قضايی و رفع موانع اين عدالت توضيح داده شده است.

همچنين در اين ملاقات يوسف مولايی، وكيل مدافع اكبر گنجی با اشاره به سخنان معاون دادستان تهران، مبنی بر آزادی گنجی در ١٠ فروردين ٨٥ گفت: با توجه به اينكه مدت حبس گنجی ٢٢٤٤ روز بوده درتاريخ ٢٦ اسفند ماه يعنی ديروز مدت حبس ايشان تمام شده است اما گفته شده به خاطر غيبت، حبس وی ١٠ فروردين ماه ٨٥ خاتمه پيدا می‌كند.

وی خاطرنشان كرد: اين موضوع يك بحث حقوقی است كه در روزهای آتی با مراجعه به مسولان ذيربط اين مساله را پيگيری خواهم كرد.


محسن كديور، عرب‌سرخی، فريبا داوودی مهاجر، رضا تهرانی و برخی ديگر از فعالان مطبوعاتی و سياسی از جمله افرادی بودند كه امروز برای ملاقات گنجی در منزلش حضور داشتند.

اعضای شورای مركزی سازمان جوانان مجمع نيروهای خط امام ، شاخه جوانان جبهه مشاركت ايران اسلامی و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی نيز در آغازين ساعات امروز با اكبر گنجی ديدار و گفت‌وگو كردند و آزادی وی را در آستانه‌ی بهار تبريك گفتند.

 

ناصر زرافشان به مرخصي آمد
به نقل از"ادوار نیوز"
 

«ناصر زرافشان»

 ناصر زرافشان عصر امروز آزاد شد  .

به گزارش خبرنگار ادوار نيوز دكتر ناصر زرافشان وكيل پرونده قتل هاي زنجيره اي عصر امروز شنبه به مرخصي استعلاجي آمده است .

 
 

آزادي تعدادي از اعضاي سنديكاي شركت واحد
به نقل از"ادوار نیوز"

 تعدادي از اعضاي سنديكاي شركت واحد كه در پي اعتصابات چندي پيش سنديكاي شركت واحد اتوبوسراني در تهران بازداشت شده بودند عصر امروز شنبه آزاد شدند .

به گزارش خبرنگار ادوار نيوز در حالي كه اكبر گنجي و ناصر زرافشان نيز طي ديروز و امروز آزاد شده اند، آقايان ابراهيم مددي ، يعقوب سليمي ، منصور حيات غيبي، ابراهيم نوروزي گوهري و غلامرضا ميرزائي از اعضاي سنديكاي شركت واحد تهران نيز با توديع  قرار وثيقه آزاد شده اند .

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1384ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط آریا  | 

اکبر گنجی آزاد شد


ادوارنیوز:  اکبر گنجی زندانی سیاسی پس از  6 سال حبس،  آزاد شد.

به گزارش خبرنگار ادوارنیوز اکبر گنجی صبح امروز  از زندان اوین آزاد شده است. پیشتر خبرگزاریها از آزادی وی در روز 10 فروردین خبر داده بودند.

 

 

 

 

 

اكبر گنجی آزاد نشد

١٠ فروردين ماه سال ٨٥ گنجي آزاد مي شود -

ايران ما -محمود سالارکيا، معاون امور زندان‌‏های دادستانی تهران از آزادی اكبر گنجی، روزنامه‌‏نگار زندانی در روز ١٠ فروردين ماه سال ٨٥ خبر داد.

محکوميت حبس 6 ساله اكبر گنجی روز جمعه ۲۶ اسفند ۱۳۸۴ به پايان می رسيد، با اين حال اعضای خانواده و دوستان وی ابراز نگرانی کرده بودند که ممکن است اکبر گنجی حتی پس از پايان دوران محکوميت نيز از زندان آزاد نشود.

معاون امور زندان ‌‏های دادستانی تهران گفت: "گنجی غيبت‌‏ هايی را در طول مرخصی‌‏ های خود داشت که آنها را محاسبه کرده‌‏ ايم و طبق اين محاسبه، وی دهم فروردين سال ۸۵ از زندان آزاد می‌‏شود".

سالارکيا احتمالا به آخرين مرخصی اکبر گنجی در خرداد ۱۳۸۴ اشاره دارد که پس از اتمام آن، وی با چند روز تاخير به زندان بازگشته بود.

مامورانی با حکم دادستانی درست روز پايان مرخصی گنجی به منزل وی رفته بودند اما وی را نيافتند. بعدتر وکيل وی دليل اين تاخير را ادامه معالجات موکلش عنوان کرده بود.

اين واقعه که در آستانه انتخابات رياست جمهوری اتفاق افتاد، با اعتصاب غذای اکبر گنجی و انتقالش به بيمارستان همراه شد و اين مساله را به موضوعی جهانی بدل کرد تا آنجا که دبيرکل سازمان ملل نيز به آن واکنش نشان داد.

به رغم همه فشارها، مقامات قضايی بر مواضع خود پافشاری کردند و با اعمال محدوديت های بيشتر، اکبر گنجی را از اغلب امکانات ارتباطی اش محروم ساختند.

در روزهای اخير، انتشار برخی اخبار غير رسمی اين گمان را تقويت کرده بود که وی در زمان مقرر آزاد نشود.

يکی از سايت های اينترنتی نزديک به محافظه کاران هفته گذشته از قول منابع نزديک به دستگاه قضايی "از منتفی شدن آزادی اکبر گنجی" خبر داده بود.

اين سايت اينترنتی همچنين نوشته بود: "گفته می شود احتمال دارد در صورتی که گنجی بعد از آزادی از زندان بخواهد رويه گذشته خود را ادامه دهد، برخی پرونده های وی، از جمله پرونده مانيفست جمهوری خواهی وی به جريان افتد. علاوه بر اينکه وی دارای هفت ماه حبس تعليقی نيز می باشد که چنانچه مسئولان قضايی بخواهند می توانند وی را در زندان نگه دارند".

20050611233951ganji_evin203.jpg

گنجی سال ۱۳۸۱ در جزوه ای شصت صفحه ای که با عنوان "مانيفست جمهوری خواهی" در اينترنت منتشر شد، سعی کرده بود "تناقضات حکومت اسلامی ايران را مشخص کند، مزيت های يک حکومت دمکراتيک غير دينی را باز نماياند و راه های رسيدن به آن را نشان دهد".

انتشار گزارش هايی مبنی بر احتمال عدم آزادی اکبر گنجی واکنش های انتقادی را به دنبال داشته است.

محمدعلی ابطحی، مشاور و معاون رئيس جمهور سابق ايران در سايت شخصی اش نوشته است: "آيا می توان باور داشت که گنجی اين بار نه به عنوان يک زندانی، که به عنوان يک گروگان دوباره در زندان بماند؟"

ابطحی که اينک مقام رسمی در دولت ندارد افزوده است: "عقل سياسی اقتضا می کرد که گنجی را از سوژه دائمی برای آنها که دشمن خوانده می شوند و رسانه هايی که مزدور و بيگانه نامگذاری می شوند، بيرون بياورند. ديدگاههای گنجی در صورتی که آزاد باشد، مثل خيلی از نظرات ديگر است و هرگز بازتابی چنين در دنيا و در داخل ندارد".

اکبر گنجی ۳ ارديبهشت ۷۹ پس از بازگشت از برلين و به خاطر شرکت در کنفرانسی در همين شهر که برای بررسی اوضاع سياسی ايران برپا شده بود دستگير شد. وی بعد از آنکه همراه بقيه متهمان آن پرونده از اتهامات وارده تبرئه شد به اتهام آنچه "تبليغ عليه نظام و نگهداری اسناد محرمانه دولتی" خوانده شد به ۱۰ سال زندان و پنج سال تبعيد محکوم شد.

علی بخشی، قاضی دادگاه تجديد نظر چند ماه بعد اين حکم را شکست، ولی نهايتا ديوان عالی کشور وی را به تحمل شش سال حبس محکوم کرد.

 
شيرين عبادی تهديد به مرگ شد

شيرين عبادی، عبادی: از سد پليس گذشتند و نامه تهديد به مرگ را در خانه ام انداختند -

ايران ما - به گزارش بی‌بی‌سی‌ شيرين عبادی، برنده ايرانی جايزه صلح نوبل و از منتقدان حاکميت روحانی در ايران، می گويد که از سوی يک گروه افراطی تهديد به مرگ شده است.

خانم عبادی که از حقوقدان های باسابقه و فعال در زمينه حقوق بشر است به بی بی سی گفت: "روز چهارشنبه در نامه ای مرا به خاطر مصاحبه ها و گفته هايم تهديد کرده اند که خواهند کشت و هشدار داده اند که اين آخرين اخطار است."
وی از اين که اين نامه با وجود مراقبت های پليس مستقيما به داخل خانه او انداخته شده اظهار تعجب کرد: "من در 6-7 سال گذشته از اين نامه ها زياد گرفته ام ولی مهم اين است که اين افراد به در خانه من آمده اند و از سد پليس گذشته اند. پليس به دليل تهديدهايی که عليه من می شود خانه مرا زير نظر دارد و من نمی دانم که اين ها کی هستند که می توانند از سد پليس هم رد شوند."
صدای شيرين عبادی را بشنويد
خبرگزاری فرانسه که نسخه ای از اين نامه را به صورت فکس دريافت کرده است می گويد در
در اين نامه خانم عبادی به خيانت به کشور متهم شده است. اين نامه از طرف يک گروه ناشناخته که خود را معارض با بهائيان می داند امضا شده است.
خانم عبادی نزديک به يک سال پيش نيز در نامه به رئيس جمهور وقت ايران محمد خاتمی اعلام کرد عده ‌ای با ارعاب و تهديد قصد دارند مانع ادامه فعاليت‌هايش شوند و به دنبال پرونده‌ سازی برای او هستند.
شيرين عبادی در نامه خود به محمد خاتمی گفته بود که از امنيت قضايی و جانی برای انجام فعاليت‌های اجتماعی خود برخوردار نيست.
خانم عبادی هشدار داد که اگر چنين امنيت و آسايشی برای او که با داشتن جايزه نوبل مورد توجه جهانی است و به نکات حقوقی نيز آگاهی کامل دارد فراهم نباشد، "چگونه می‌توان آرامش خاطر و امنيت جانی ساير شهروندانی را که فاقد چنين مزايايی هستند، تامين و تضمين کرد؟"
شيرين عبادی در آن نامه تاکيد کرد که تاکنون بارها تهديد به قتل شده است و حتی گروهی قصد کشتن او را داشته اند اما پيش از اقدام به قتل، بازداشت شده اند.
خانم عبادی که در سال 2003 به دريافت جايزه نوبل نائل شد از فعالان حقوق زنان و کودکان در ايران است

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1384ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط آریا  | 

 

فردا شش سال حبس گنجي تمام مي شود‎؛ آیا فردا گنجی آزاد می شود؟ 

 

بهاران خجسته باد

پيام نوروزی كانون نويسندگان ايران

ايران ما - کانون نويسندگان ايران، در پيام نوروزی خود با اشاره به شرايط کنونی ايران بر خواسته های پيشين خود تاکيد کرده و از جمله خواستار رفع سانسور از حوزه کتاب و مطبوعات، آزادی ناصر زرافشان و اکبر گنجی و روشن شدن سرنوشت پرونده قتل های زنجيره ای شده است.

به گزارش بي بي سي در بيانيه کانون نويسندگان آمده است :" اعضای اين کانون همچنان در کنار مردم آزاديخواه، بر استقرار نهادهای مدنی و صنفی و آزادی اجتماعات پای می فشارند و از آنجا که به گفته اين کانون، فشار سانسور بر عرصه نشر كتاب و مطبوعات هر روز فزونی می ‌يابد، مصرانه خواستار آن شده اند كه تيغ سانسور از ساحت كتاب و مطبوعات هرچه سريع تر كوتاه شود."

کانون نويسندگان ايران، پيشتر در آخرين بيانيه خود نسبت به محدود تر شدن هر چه بيشتر آزادی انديشه و بيان و اعمال سانسور شديدتر در ايران هشدار داده و خواستار اعلام حمايت و همبستگی نهاد ها و سازمان های مستقلی شده بود که با فراخوان اين کانون موافقند.

در بيانيه نوروزی کانون نويسندگان ايران گفته شده:" سال ها سپری می شود و ما، اعضای كانون نويسندگان ايران، در آغاز هر سال ياد عزيزان جان باخته در راه آزادی انديشه، بيان و قلم، به ويژه سعيد سلطانپور، احمد ميرعلايی، غفار حسينی، محمد مختاری و محمد جعفرپوينده را گرامی می داريم."

روشن شدن سرنوشت پرونده‌ قتل های زنجيره ای كه در آن دو عضو كانون نويسندگان ايران، محمد مختاری و محمدجعفر پوينده كشته شدند و نيز پرونده قتل زهرا كاظمی، خبرنگاری که در زندان جان باخت، از خواسته هايی است که در اين بيانيه بر آن تاکيد شده است.

در ادامه اين بيانيه با اشاره به گذشت چهار سال از بازداشت ناصر زرافشان عضو كانون نويسندگان ايران و وكيل خانواده‌ مقتولان پرونده قتل های سياسی موسوم به قتل های زنجيره ای، بر آزادی هر چه سريع تر وی تاکيد شده است.

کانون نويسندگان ايران همچنين با توجه به پايان دوره حبس شش ساله اکبر گنجی، روزنامه نگار زندانی، خواستار آزادی بدون قيد و شرط وی شده اند.

در بيانيه کانون نويسندگان ايران همچنين خواسته شده که وضعيت پرونده يوسف عزيزی بنی طرف و محسن حکيمی دو عضو اين کانون روشن و از عبدالفتاح سلطانی، حقوقدان و وکيل دادگستری که به تازگی از زندان آزاد شده، رفع اتهام شود.

کانون نويسندگان ايران همچنين خواستار توقف احضار و محاكمه دانشجويان و وبلاگ نويسان، سردبيران و مسئولان نشريات عمومی و دانشجويی به دادگاه و فيلترينگ سايت ها كه به گفته اين کانون به طور پيوسته و گسترده در جريان است، شده است.

کانون نويسندگان در پيام نوروزی خود خواستار آزادی اعضای زندانی هئيت مديره‌ سنديكای كارگران شركت واحد و بازگشت همه‌ كاركنان اخراجی اين شركت به سركار خود شده است.

کانون نويسندگان ايران، در سال های اخير به دليل آنچه ممانعت مقامات دولتی و شرايط امنيتی خوانده شده، موفق به برگزاری مجمع عمومی و انتخاب هيئت دبيران جديد خود نشده است.

متن بيانيه

مردم شريف و آزاده‌ی ايران

فرارسيدن نوروز را به شما شادباش می‌گوييم. سال‌ها سپری می‌شود و ما، اعضای كانون نويسندگان ايران ، در آغاز هر سال ياد عزيزان جان باخته در راه آزادی انديشه ، بيان و قلم ، به ويژه سعيد سلطانپور، احمد ميرعلايی ، غفار حسينی ، محمد مختاری، محمد جعفرپوينده را گرامی می‌داريم.
ما همچنان در كنار مردم آزاديخواه بر استقرار نهادهای مدنی و صنفی و آزادی اجتماعات پای می‌فشاريم و می‌خواهيم:
١ - از آنجا كه فشار سانسور بر عرصه‌ی نشر كتاب و مطبوعات هر روز فزونی می‌يابد، مصرانه می‌خواهيم كه تيغ سانسور از ساحت كتاب و مطبوعات هرچه سريع تر كوتاه شود.
٢ - دكتر ناصر زرافشان عضو كانون نويسندگان ايران و وكيل خانواده‌ی قتل‌های سياسی ، موسوم به زنجيره‌ای كه برای دفاع از عدالت نزديك به چهار سال است در زندان به سر می‌برد، هرچه سريع تر آزاد شود.
٣ – وضع پرونده يوسف عزيزی بنی‌طرف و محسن حكيمی (از اعضای كانون نويسندگان ايران) هرچه زودتر روشن شود.
٤ – اكبر گنجی نويسنده و روزنامه‌نگار كه به زودی دوره‌ی حبس شش ساله‌ی وی به پايان می‌رسد هرچه زودتر و بدون قيد و شرط آزاد شود.
٥– سرنوشت پرونده‌ی قتل‌های سياسی موسوم به قتل‌های زنجيره‌ای كه در آن دو عضو كانون نويسندگان ايران، محمد مختاری و محمد جعفر پوينده با بی‌رحمی و سفاكی كشته شدند و نيز پرونده‌ی قتل زهرا كاظمی هر چه سر يع تر روشن شود.
٦– احضار و محاكمه دانشجويان و وبلاك نويسان ، سردبيران و مسئوولان نشريات عمومی و دانشجويی به دادگاه و فيلترينگ سايت‌ها كه بطور پيوسته و گسترده در جريان است متوقف شود.
٧– اعضای هئيت مديره‌ی سنديكای كارگران شركت واحد از جمله منصور اسالو و همكارانش كه به خاطر دفاع از حقوق قانونی خود دستگير و زندانی شده اند هرچه زودتر و بدون هيچ قيد و شرطی آزاد شوند و همچنين همه‌ی كاركنان اخراجی شركت واحد به سركار خود بازگردند.
٨– ما همچنين خواهان روشن شدن نهايی پرونده‌ی عبدالفتاح سلطانی و رفع اتهام از ايشان هستيم.
و سرانجام چون هميشه آرزومنديم هرگونه برخورد ضدانسانی در همه‌ی عرصه‌های زندگی فردی و اجتماعی مردم ايران منسوخ گردد. تا همگی با هرنوع عقيده و انديشه در كنار هم در صلح و بهروزی و سلامت و امنيت زندگی كنند.

كانون نويسندگان ايران
اسفند ١٣٨٤

اطلاعیه توضیحی علی افشاری واکبر عطری پیرامون مراسم سخنرانی در ساختمان کنگره آمریکا

علی افشاری – اکبر عطری -

به نام هستی بخش

برگزاری مراسم "افق های دموکراسی و حقوق بشر در ایران " در ساختمان کنگره آمریکا بازتاب خاص وچشمگیری در فضای افکار عمومی بین المل و ایران داشت و باب جدیدی را در فضای سیاسی ایران گشود .اینجانبان ازتمامی عزیزانی که خالصانه مراتب حمایت خود را چه به صورت تماس فردی و یا درج مقاله اعلام کرده اند و همچنین دیگر بزرگوارانی که مشفقانه و دلسوزانه انتقادات و دغدغه های خود را بیان کردند , تشکر وسپاسگذاری می کنیم . بی شک مباحثات و چالش های گقتمانی صورت گرقته , نقشی مهم در روشن شدن تبیین وظیفه ملی در شرایط کنونی خواهد داشت.
برای Foundaton for defence of democracyما دعوت بنیاد
سخنرانی در ساختمان کنگره آمریکا پیرامون موضوع " حقوق بشر و دموکراسی در ایران " را فرصتی مناسب تشخیص دادیم تا بنا به رسالت اجتماعی و وظیفه ملی در شرایط بحرانی کنونی کشور که جامعه جهانی درگیر موضوع ایران شده است و برخورد نظامی و تحریم گسترده به عنوان یک کارت بازی بر روی میز بازیگران سیاسی جهان قرار دارد , راهکاری برای مصون ماندن ملت و میهن از تهدیدات و عواقب جبران ناپذیر آن ارائه دهیم . این کنفرانس را تریبونی دانستیم تا در حد بضاعت خود به صورت شفاف و روشن افکار عمومی جهان و بویژه سیاستمداران آمریکایی را با واقعیتهای جامعه ایران آشنا کنیم .استدلال کنیم که خواست مردم ایران و صدای آنان متفاوت با صدای حاکمیت می باشد .مردم ایران صلح طلب هستند .مشکل اصلی ایران , مسئله هسته ای نیست , بلکه نبود دموکراسی و حقوق بشر است .حاکمیت بحران سازایران ارتباطی با مردم ایران ندارد و دراصل بنیادش بر بستر اختناق , اقتدارگرایی و نقض مستمر حقوق بشر تکوین یافته و برای تداوم حیات غیر دموکراتیکش در عرصه داخل و خارج بحران سازی می کند .جامعه جهانی در مورد ایران فقط از دریچه نگرانیها و منافع خود برخورد نکند , بلکه دستیابی موثر و پایدار به منافع خود را در پیوند با خواسته ها و حقوق جنبش دموکراسی خواهی و مسالمت آمیز مردم ایران در چهارچوب حفظ منافع ملی ، استقلال و تمامیت ارضی کشور و جدایی دین از دولت جستجو کند .راهکار جنگ و سازش با حکومت غیر دموکراتیک ایران علاوه بر آنکه مردم ایران و منافع آنها را قربانی می کند ، صلح و امنیت پایدار در جهان و خاورمیانه را نیز به ارمغان نمی آورد .
در این کنفرانس بخشی از حقوق تضییع شده خود را به عنوان جزء کوچکی از تصویر کل نقض حقوق بشر در ایران تشریح کردیم تا مخاطبان بتوانند به صورت عینی با وضعیت نامناسب حقوق بشر در ایران آشنا شوند .
انعکاس گسترده این رویداد در فضای افکار عمومی بین الملل و ایران موجب بروز واکنش های مختلفی شد .از آنجاییکه هیچگاه خود را بری از خطا و اشتباه نمی دانیم و پیشاپیش نیزمی دانستیم تابوشکنی هزینه ها و تبعات خاص خود را دارد و از طرف دیگر چونان همیشه مورد بغض محافل قدرت طلب و دستگاه سلطه قرار خواهیم گرفت. لذا با استقبال از انتقادات سازنده بر آن شدیم تا توضیحاتی را به شرح زیر برای روشن شدن افکار عمومی بیان داریم :

1- بر طبق رویه متداول و متعارف در حوزه سیاسی آمریکا , بنیاد FDD توسط دو نماینده کنگره سناتور لیبرمن از حزب دموکرات و سناتور سنتروم از حزب جمهوریخواه , اتاقی از ساختمان کنگره آمریکا را برای محل برگزاری کنفرانس در اختیار گرفت .اینجانبان چه پیش و چه بعد از کنفرانس هیچ گونه گفتگوویا مذاکره با سناتورهای فوق و دیگر اعضاء کنگره آمریکا نداشتیم . این کنفرانس یک برنامه آزاد و عمومی بوده که قبل از برگزاری به رسانه های بین المللی و ایرانی مستقر در آمریکا اطلاع داده شده بود و همگان اعم از سیاستمداران , فعالین امور رسانه ای و افراد عادی می توانستند در آن شرکت کنند .ما هیچگاه در جلسه و صحن کنگره آمریکا حضور نداشتیم .کنگره آمریکا به عنوان خانه ملت آمریکا در بردارنده گرایشهای مختلف در حوزه سیاسی آمریکا است .در این کنفرانس گرایشهای متنوعی از سیاستمداران آمریکایی , فعالین رسانه ای خارجی و ایرانی و فعالین سیاسی و حقوق بشری حضور داشتند و به هیچ عنوان جلسه محدود به دو سناتور سنتروم و لیبرمن و هواداران آنها نبوده است .
2- اینجانبان از هر تریبونی که بتوان آزادانه و شرافتمندانه ، ندای حقوق و مطالبات دموکراسی خواهانه مردم ایران را به صورت شفاف ,روشن و موثر طنین انداز کرد , استقبال می کنیم .بدیهی است پذیرش دعوت بنیادFDD به کمک سناتورهای فوق الذکر به عنوان یک تریبون برای سخنرانی , به معنای تایید مواضع یا همسویی با دیدگاهها و یا وابستگی به آنان نمی باشد .

3- امروز حاکمیت اقتدارگرای ایران تنها یک مسئله داخلی نیست بلکه به معضلی جهانی نیز تبدیل شده است و طرف آن نه تنها آمریکا بلکه اکثر کشورهای جهان می باشند .در این شرایط فراتر از خواست , ایدئولوژی و آرزوهای تمامی کنشگران عرصه سیاسی ایران , واقعیتی به نام واکنش قریب الوقوع جامعه جهانی بر علیه حکومت ایران وجود دارد در این شرایط وظیفه ملی حکم می کند که تا با تفکیک مردم و جامعه ایران از برنامه های مخفی و بحران ساز حاکمیت از گره خوردن حیات میهن به حیات حکومت غیر مردمی ایران جلوگیری شود و با نفی رویکرد های جنگ طلبانه زمینه های پیوند خوردن مردم ایران و جامعه جهانی برای دستیابی به حکومتی دموکراتیک , ملی و مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر در چهارچوب حفظ منافع ملی ,جدایی دین از دولت , تمامیت ارضی و استقلال کشور فراهم شود .در این میان انفعال , عافیت طلبی و محکومیت صرفا لفظی جنگ بدون نمایش عملی تفاوت اراده و صدای ملت ایران از حاکمیت ,نمی تواند مانع رویارویی خسارت بار بین ایران و جامعه جهانی شود .
در این میان نگاه ارتودوکسی و مکانیکی اززاویه چپ با اولویت دادن چالش با سرمایه داری در مقابل مبارزه برای ایجاد دموکراسی در داخل , نه تنها نمی تواند تامین کننده منافع توده های مردم و برقراری عدالت باشد بلکه منجر به تقویت موضع سنت گرایان و حاکمیت اقتدارگرا می شود . همانگونه که کشورهایی چون کوبا و ونزوئلا نهایتا در دام حمایت از حکومت غیر دموکراتیک ایران افتادند که سابقه اعدام هزاران نفر از همکیشان دولتهای فوق را بدون هرگونه دادگاه و محاکمه ای در کارنامه خود دارد .

4- عده ای مدعی شده اند که سناتور سنتروم و لیبرمن مواضعی بر علیه کشور و مردم ایران و دفاع از تجزیه طلبی داشته اند . در بررسیها و تحقیقات ما موردی دال بر ضدیت با ایران در مواضع آنها یافت نشد .بلکه فقط مواضعی بر علیه حاکمیت سیاسی ایران داشته اند که ارتباطی با ملت و منافع ملی و سرزمینی کشور ایران ندارد . بنابراین از آنجاییکه متاسفانه رویه غلط طرح غوغاسالارانه دعاوی بی استناد با ابهام افکنی و غبار آلودکردن فضا , قضاوت صحیح افکار عمومی را دشوار می سازد , بهتر است مدعیان به جای کلی گویی , مستندات خود را در این زمینه ارائه دهند .اما حتی اگر فرض کنیم که این ادعا صحت داشته باشد . ما در جلسه ای که به زعم آقایان متعلق به دیدگاههای طرفدار تجزیه ایران است از ضرورت حفظ منافع ملی و تمامیت ارضی ایران سخن گفته ایم . حال تلاش برای تغییر ذهنیت این افراد به سمت پذیرش ضرورت حفظ تمامیت ارضی ایران چه اشکالی دارد ؟

5- پیش از ما بسیاری از وابستگان به گروههای سیاسی ایرانی داخل و خارج از کشور با اعضاء کنگره آمریکا لابی و مذاکرات غیر علنی داشته اند . اما ما اولین کسانی بودیم که به صورت شفاف و علنی در ساختمان کنگره آمریکا در چهارچوب جنبش دموکراسی خواهی و منافع ملی ایران سخنرانی کردیم و حتی با علم به عواقب برگزاری عمومی این کنفرانس , پیشنهاد برگزاری غیر علنی بدون حضور رسانه ها را نپذیرفتیم .که بدیهی بود در این صورت مانند دیگران مورد حمله قرار نمی گرفتیم .در این میان از همه مضحک تر ادعای حاکمیت ایران و محافل وابسته به جناح اقتدار گرا می باشد که بر خلاف ادعای ظاهری آمریکا ستیزی در پشت پرده خواهان تضمین امنیتی از سوی دولت آمریکا برای بقاء خود می باشند و با حاتم بخشی از کیسه ملت با تمامی جناحهای قدرت آمریکا مذاکره می کنند .

6- تمامی انتقادات وارده ارتباطی با مفاد سخنان ما در کنفرانس نداشت .سخنانی که ما آنها را قبلا در داخل ایران نیز بیان کرده بودیم .انتقادات بیشتر معطوف به پیش فرضها , مسائل پیرامونی و تفسیر ها بود .طبیعی است که در این حالت محل نزاع پیش فرضها و نگرش های سیاسی منتقدین می باشد .

7- اینجانبان همانگونه که به صراحت در کنفرانس بیان کردیم صرفا نظرات شخصی خود را به عنوان یک شهروند و فعال سیاسی – حقوق بشری ایرانی بیان کردیم و هرگز مدعی نمایندگی از سوی تشکیلات و یا گروه خاصی از جمله دفتر تحکیم وحدت نشده و خود را نماینده دانشجویان یا مردم و متکی به یک جنبش اجتماعی معرفی نکردیم .ما صرفا بر اساس وظیفه ملی و اعتقاداتمان ایده ای را مطرح کردیم تا یه سهم خود یاریگر عبور موفق کشور و ملت ازگذرگاه پر آشوب کنونی باشیم .اینک نیز خوشحالیم که گفتگویی جدی در این زمینه درگرفته است .گذشت زمان و سپری شدن بعد گفتمانی نشان خواهد داد که جایگاه این ایده در بین مردم و دانشجویان چه خواهد بود .

8- مخاطب ما در این کنفرانس ، همانگونه که بارها اعلام شد جامعه جهانی بود نه دولت آمریکا به طورخاص .بی شک ادعای " درخواست کمک از دولت امریکا برای ایجاد دموکراسی در ایران " دروغی گزاف می باشد که ساخته و پرداخته ذهن غیر منصفانه پاره ای از افراد و گروهها است . ما در سخنانمان تاکید کردیم جامعه جهانی با توجه به قدمت قریب به یک قرن حیات جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران به حمایت عملی و معنوی از آن بپردازد .هر ناظر منصفی تصدیق خواهد کرد که این سخن بیانگر درونزا بودن شکل گیری حکومتی دموکراتیک می باشد .از طرف دیگر دورنزا بودن نه تنها به معنای تاکید صرف بر منابع داخلی نمی باشد , بلکه هرگونه کمک و حمایت خارجی مشروط بر آنکه در چهارچوب منافع ملی و تمامیت ارضی کشور باشد و خللی بر حق انحصاری ملت ایران در تعیین سرنوشت خود وارد نکند , مفید به حال آن نیز می باشد . همانگونه که به دشواری می توان گفت که تجاربی نظیر استقلال هند و الغای آپارتاید در آفریقای جنوبی و همچنین موفقیت نهضت مشروطه و انقلاب اسلامی بدون حمایت جهانی امکان موفقیت داشته اند .

9- سخنان ما در این کنفرانس با توجه به فشردگی زمان اختصاص به موضوع حقوق بشر و دموکراسی در ایران داشت .علی القاعده در این زمان کوتاه امکان پرداختن به تمامی موضوعات وجود نداشت .سخنان ما حاوی هیچ اظهار نظر مثبتی در خصوص عملکرد دولت امریکا در گذشته و حال و یا مطلوب دانستن وضعیت حقوق بشر در این کشور نبود .بلکه بر اساس رویکرد انتقادی سخنانمان به جامعه جهانی , منکر سیاستهای استعماری و مضر به حال ملت ایران در سابقه دولت های مسلط جهانی و از جمله دولت آمریکا نبوده و نیستیم . اما در شرایط فعلی دنیا و در نظم جدید حاکم بر مناسبات جهانی و با توجه به فرایند جهانی شدن و تبدیل جهان به شبکه ای به هم پیوسته , سرنوشت ایران, چه بخواهیم و چه نخواهیم متاثر از سیاستهای جامعه جهانی است که در راس آن دولت آمریکا قرار دارد .به اعتقاد ما برخورد واقع بینانه و اجتناب از برخورد های جزمی و ایدئولوژیک با این موضوع , ضرورت نگاهی پویا به مفاهیم دائما متحول شونده ایی چون قدرت , استقلال و روابط بین الملل , عبور از انجماد تحلیلی تئوریهای دوران جنگ سرد , پرهیز از مطلق کردن دوستی ودشمنی در حوزه سیاست خارجی و روایط بین المللی و بهره گیری از ظرفیت های دکترین جدید سیاست خارجی آمریکا مبنی بر تاکید بر تقویت دموکراسی به عنوان پشتوانه امنیت , می تواند تامین کننده منافع ملی ما باشد .البته بدیهی است که دولت آمریکا همچون هر دولت خارجی دیگر در نهایت حافظ منافع خود است .حال در شرایطی که این دولت به همراه دیگر دول مسلط جهان درگیر مسئله ایران می باشد و اراده هیچ فرد و گروه ایرانی نیز نمی تواند به نحو مطلوبی این شرایط را تغییر دهد , هنر فعالین سیاسی معتقد به دموکراسی و منافع ملی ایران اینست که بتوانند جامعه جهانی را به سمت تامین متقابل منافع مردم ایران وخواسته های مشروع جامعه جهانی سوق دهند .همانگونه که تا حدودی نیروهای تحول خواه و مردمی در افغانستان و عراق پس از طالبان و صدام انجام دادند .

10 – اینجانبان بر اساس رویه های متداول و متعارف به منظور ادامه تحصیل در خارج از کشور به سر می بریم و تاکید می کنیم که هیچ نیرو و یا گروه سیاسی در حضور ما در خارج از کشور نقشی نداشته است تا بخواهد نظری در خصوص شرکت یا عدم شرکت در این کنفرانس ارائه دهد و همچنان خود را عضوی از جامعه سیاسی داخل کشور می دانیم که پس از اتمام دوره تحصیل به وطن برمی گردیم .

11 –جنبش دانشجویی در طول تاریخ سرافرازانه خود همواره بر نفی استبداد , استعمار و استحمار تاکید داشته است .منتها هیچ وقت نسبت به حمایت جامعه جهانی و گفتگو با کشورهای خارجی در چهارچوب منافع مردم ایران و توسعه و تحول کشور موضع منفی نداشته است . جنبش اصیل دانشجویی ایران همواره خودکامگی و جهل را زمینه ساز ورود استعمار دانسته است . گرایش غالب جنبش دانشجویی , استقلال کشور را به معنای خصومت با دنیای خارج و بویژه غرب ستیزی تفسیر نکرده است .برخورد منفی آن با دنیای خارج مطلق نبوده , بلکه شکل استعماری و مداخله جویانه آن را نقض کرده است .آنچه در قاموس جنبش دانشجویی نمی گنجد , آب به آسیاب ریختن و ایستادن خواسته و یا ناخواسته در کنار حاکمیتهای خودکامه , تحت پوشش بیگانه ستیزی و ضدیت با امپریالیسم است.همانگونه که تاریخ ایران نشان می دهد تفکیک داخلی و خارجی زمانی معنا داشته است که حکومتهای داخلی از پشتوانه مردمی و مشروعیت برخوردار بوده اند . اگر ملت و وطن تنها ملاکهایی باشند که محدوده قلمرو سرکوب و چپاول یک نظام استبدادی خودی را مشخص سازند ، آنگاه دیگر چنین تفکیکی اعتبار ندارد .


در پایان بار دیگر خوشحالی خود را از فراهم شدن زمینه بحث و تبادل نظر پیرامون چگونگی عمل به وظیفه ملی در این برهه حساس از حیات کشورابراز می داریم .گفتگوها و انتقادات صورت گرقته برای ما بسیار جالب بود و آن را نشانه ای ازموفقیت تلاشمان برای شکل گیری دموکراسی و گقتگوی آزاد در کشور می دانیم .
اکنون که حاکمیت غیر دموکراتیک جمهوری اسلامی , آسیب پذیری خود از حضور پرونده ایران در شورای امنیت را بگونه ای نشان داده است که حتی از انتشار خبر آن در رسانه های داخل کشور هراس دارد و از تهدیدات مکرر آن مبنی بر خروج از NPT , راه اندازی مجدد غنی سازی اورانیوم , تهدید منافع آمریکا در جهان و قطع صدور نفت و ... خبری نیست , فرصتی مناسب برای نیروهای دموکراسی خواه و وفادار به منافع ملی و تمامیت ارضی کشور فراهم شده است که با انسجام و اجتناب از تفرقه و بحث های حاشیه ای زمینه را برای تحمیل انتخابات آزاد به منظور تعیین قانون اساسی جدید در چهارچوب دموکراسی , اعلامیه جهانی حقوق بشر , جدایی دین از دولت , استقلال کشور و تمامیت ارضی ایران مساعد سازند .

 


علی افشاری – اکبر عطری

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 اسفند1384ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط آریا  | 

تقي رحماني، هدي صابر و رضا عليجاني به هشت ماه حبس تعزيزي محكوم شدند
تقي رحماني، هدي صابر و رضا عليجاني از فعالان ملي-مذهبي به اتهام عضويت و شركت در جمعيت غيرقانوني از سوي شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران به هشت ماه حبس تعزيري محكوم شدند.

محمد شريف، وكيل مدافع اين فعالان ملي-مذهبي در گفت‌‏وگو با خبرنگار "ايلنا"، با اعلام اين مطلب، اتهامات موكلانش را تشكيل جمعيت غيرقانوني، تبليغ عليه نظام و عضويت در جمعيت غيرقانوني عنوان كرد و گفت: پيش از اين اتهام دخالت در اغتشاشات دانشجويي نيز به موكلين بنده منتسب شد كه در رديف اتهامات تفهيم‌‏شده در دادگاه ذكر نشده بود.
وي افزود: جمعيت مورد نظر دادگاه يك NGO بوده و طبق مقررات در وزارت كشور جهت ثبت منعكس شده و كليه تشريفات لازم نيز از طريق نيروي انتظامي و مراكز ذي‌‏صلاح جهت ثبت اين NGO اتخاذ شده است.
شريف تصريح كرد: رحماني،‌‏ صابر و عليجاني از اتهام تشكيل جمعيت برائت حاصل كردند و اتهام دخالت در اغتشاشات دانشجويي نيز در حكم صادره ذكر نشده است. در مورد اتهام تبليغ عليه نظام نيز به اين لحاظ كه موضوع اين اتهام در اتهام عضويت در جمعيت غيرقانوني و شركت در جلسات آن مستتر بوده، مجازاتي براي آن تعيين نشده است.
 
 
 
مهدي اميني زاده به دو سال حبس تعزيري محكوم شد
aminizade.JPG

ادوار نيوز : حكم دادگاه اعضاي NGO سپهر انديشه نوين اعلام شد.  

 

مطابق اين حكم آقايان مهدي اميني زاده (عضو شوراي مركزي سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي) و  محمد رضايي به اتهام تشكيل جمعيت غيرقانوني و اقدام عليه امنيت ملي به 2 سال حبس تعزيري و آقايان علي اصغر صادقي و ميكاييل عظيمي نيز به همين اتهامات به 15 ماه حبس تعزيري محكوم شده اند .

 

گفتني است اعضاي اين NGO در خرداد و تير 82 دستگير شده به اتهام تشكيل جمعيت غير قانوني و برنامه ريزي و دست داشتن در اغتشاشات خرداد 82 در تهران مدتي را در بازداشت به سر بردند .

 

طي اين حكم افراد ياد شده از شركت و سازماندهي تجمعات دانشجويي خرداد ماه 82 برائت حاصل كرده اند .

 

همچنين محمد شريف وكيل مدافع سه تن ديگر از متهمين اين پرونده يعني آقايان رضا عليجاني ،‌ هدي صابر و تقي رحماني در گفتگويي با ادوار نيوز گفت : حكمي كه به بنده ابلاغ شده است حاكي از اينست كه موكلين بنده به اتهام عضويت در جمعيت غيرقانوني و شركت در جلسات آن به هشت ماه حبس تعزيري محكوم شدند .

 

وي افزود : اين تشكل يك NGO است كه طبق قانون مربوط به تشكيل NGOها در وزارت كشور تمامي مراحل مربوط به ثبت خود را در وزارت كشور طي كرده و قانونا به ثبت رسيده است و تحقيقات نيروي انتظامي نيز اين مساله را نشان مي دهد و از اين حيث انتساب جرم موضوع ماده 499 قانون مجازات اسلامي به متهمان صحيح نيست .

 

شريف ادامه داد : تا آنجا كه بنده اطلاع دارم تلقي يك NGO  به عنوان جمعيت غير قانوني موضوع ماده 499 قانون مجازات اسلامي ميسر نيست .

 

شريف همچنين گفت : آقاي طيراني به عنوان متهم ريدف چهارم اين پرونده محكوم به 3 سال حبس و يك ميليون تومان جريمه به استناد مواد 498 و 508 قانون مجازات اسلامي در خصوص نگهداري اسناد طبقه بندي شده ، شده است . 

 

 

بيانيه شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت
در محکومیت حمله وحشیانه به دانشگاه صنعتی شریف

ادوار نيوز : شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در محکومیت حمله وحشیانه به دانشگاه صنعتی شریف بیانیه اي صادر كرد كه متن آن در ادامه مي آيد :

آن هنگام که افراد بي تدبير زمام امور را در دست بگیرند انحطاط ملتها آغاز می گردد. وزیرعلوم بي تدبير دولت امنیتی که با پایین ترین حد نصاب در تاریخ این کشور به کابینه راه یافت پس از تکیه زدن بر اریکه قدرت کوشید انتقام تحقیر خویش در مچلس را از دانشگاهیان بگیرد .در سایه حس انتقام جویی بود که وی کار تصفیه دانشگاهیان را آغاز نمود . انتصاب روحانیون فاقد مدرک و اخراج اساتید نو اندیش تنها گوشه ای از بي تدبيري این فرد بوده است. وزیر بي درايت علوم که از حل معضلات اساسی این وزارتخانه عاجز است در سایه انتقام جویی طي چند ماه گذشته نقشی اساسی درغوغا سازي و غوغاسالاری داشته است و کوشیده است نا تواني خویش را درسایه این غوغاها پنهان نماید از این رو در ابتدا بحث اسلامی کردن متون درسی و اعزام اساتید به حوزه علمیه را مطرح نمود وهنگامی که جنجال این بحث فرو نشست به کثيف ترین طرح در طول تاریخ چند هزاره این کشور که سوء استفاده از پیکر جان باختگان در راه اعتلا کشور است روی آورد.

طرحی که چهره دانشگاه ناشناسي کابینه امنیتی در حمله سفاکانه به دانشگاه شریف را نمایان ساخت و نشان داد همچنان گوش به فرماناني حلقه به گوش در این کشور آزادند و می توانندهر گاه که اربابانشان امر نمایند دانشگاهیان را به خاک و خون بکشند.

دفتر تحكيم وحدت ضروري مي داند نكاتي را پيرامون هجوم نيروهاي امنيتي مسلح به سلاحه گرم و گاز اشك آور به ساحت دانشگاه وشهدا دردانشگاه صنعتي شريف بيان دارد.

1- کابینه بي تدبير احمدی نژاد در حالی برای دانشجویان شاخ وشانه مكشد که از استیفای حداقل حقوق ملت در عرصه بین الملل عاجز بوده است لذا نمایشی چنین گستاخانه از خود به نمایش می گذارد تا به خیال باطل خویش مخالفان را به سکوت وادار نماید.

2- بی شک از کوزه آن تراود که در اوست قصه وزیر علومی که نحوه کسب رای اعتماد وی حتی صدای موافقان دولت را نیز درآورد مضحک تراز همه است. بی شک از وزیری که با آرایی مشکوک وزیر شد نمی توان انتظار زیادی داشت وزیری که سهم بودجه وزارت علوم را کاهش داد و برسرعت مهاجرت نخبگان از کشور افزود چاره ای جز این ندارد که با غوغاسالاری اذهان عمومی را منحرف نماید.

3- آقایان مقدس نما در چند ماه اخیر آنچنان در سوء استفاده از مقدسات و احساسات مذهبی این مردم گوی سبقت را ازهمدیگر می ربایند که فراموش کرده اند که روزی از اریکه قدرت به زیر خواهند آمد و باید پاسخگوی اعمال خویش باشند.آخرین مورد از این اقدامات شنیع سوء استفاده از پیکر شهیدانی است که در راه اعتلا کشور جان باخته اند کثیف تیرن کاری که این دولت غوغا سالار به آن متوسل شده است اقدامی که فریاد اعتراض فرزندان شهید دانشگاه شریف رانیز به دنبال داشت.

4- به راستی با توسل به کدام استدلال باید پیکر شهدا را به دانشگاه انتقال داد؟ آقایانی که هرگونه قرائتی غیر از قرائت خود از دین را بدعت می دانند در کجای سنت این گونه رفتار را مشاهده نموده اند؟ آیا پیامبر پیکر حمزه (ع) را در جایی غیر از محل عمومی به خاک سپرد و یا شايد علی (ع) با پیکر پیامبر به شیو ه ای دیگر برخورد نمود؟.بی شک این رفتارتنها یک علت دارد وآن غوغاسالاری جهت پوشش معایب خود است اقدامی که دولت جدید سخت به آن محتاج است.

5- اما شیوه حمله به دانشجویان نیز خود نکته جالبی است. در میان گروههای فشار این حدادیان مداح کاسب است که جمعیت را به حمله به دانشجوان فرا می خواند ودر پی این فراخوان حمله است که نیروهای امنيتي نیز وحشیانه به دانشجویان هجوم می اورند و به ضرب و شتم آنها میپردازند.به راستی نیروهای نظامي وشبه نظامي و امنيتي باردیگر در دانشگاه چه می کنند؟ حدادیان در دانشگاه چه می کرده است؟ و این بار قرار است چه کسی به جرم دزدیدن ریش تراش محاکمه شود؟ هر چند ازآنجا که تا کنون کسی پریشان نشده است انتظارحتی محاکمه ای قلابی را نیز نمی توان داشت.

6- آقایان درحالی در روزهای گذشته مشغول انتقاد از نحوه برخورد دولت فرانسه با دانشجویان هستند که خود حتی از جریان واقعی اطلاعات در مورد این حادثه جلوگیری می نمایند و می کوشند این واقعه را برخورد میان دانشجویان جلوه دهند. به راستی حاج حسین حدادیان دانشجوست؟ کدام دانشجو از گاز اشک آور استفاده می نماید؟

7- آنچه در این میان جای تقدیر دارد هوشياري و مقاومت بی نظیر دانشجویان شجاع دانشگاه صنعتی شریف است. دانشجویانی که با مقاومت خویش برگ زرین دیگری از مبارزات دانشجویی را رقم زدندو نشان داند که دانشجویان این کشور همچنان در مقابل اهانت به صاحت دانشگاه وسوء استفاده از مقدسات ایستادگی خواهند نمود.

در پایان شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت ضمن ابراز انزجار نسبت به حمله وحشیانه به دانشگاه شریف و مضروب ساختن دانشجویان سوء استفاده از پیکر شهیدان این مرز وبوم را محکوم می نماید و ضمن اعلام غزای عمومی برای جامعه دانشگاهی کشور در روز سه شنبه مورخه 23/12/1384حمایت خود را از دانشجویان شجاع دانشگاه شریف اعلام می نماید.همچنین این شورا خواهان معذرت خواهی رئیس دولت و استعفاء وزیر علوم جهت التیام بخشی به زخمهای خانواده هاي معظم شهد او جامعه دانشگاهي است


شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت

 

اهدای جایزه «زنی با صدای متفاوت» به مهرانگیز کار در ایتالیا
مهرانگیز کار، وکیل و فعال حقوق بشر ایرانی به مناسبت روز جهانی زن، جايزه بین المللی «زنی با صدای متفاوت (UNA DONNA FUORI DAL CORO)» را در شهر جنوای ایتالیا دریافت کرد.

کمیته ی بخش کار و خدمات بازرگانی استان لیگوریا هر سال این جایزه را به زنانی اهدا می کند که با تلاش خود در بخش ها و صنوف مختلف باعث پیشرفت و ترقی ارزش های اجتماعی می شوند.

به گفته ی لوییزا فامیلییتی(Luisa Famiglietti) رییس این کمیته، ملاک هایی که برای انتخاب درنظر گرفته می شوند عبارتند از: شجاعت، تلاش و شور و علاقه ای که این زنان در کار خود به خرج می دهند.

این جایزه که از دوره های قبل با استقبال شایان توجهی رو به رو شده است در دو سطح ملی و بین المللی به زنانی که از ارزش های انسانی دفاع می کنند تعلق می گیرد.

امسال در بخش بین المللی، مهرانگیز کار، وکیل، نویسنده، فعال حقوق بشر و مدافع حقوق زنان به همراه مسرت مصباح از پاکستان برنده این جایزه شدند.

مسرت مصباح مدیر بنیاد «دوباره لبخند بزن» است که در زمینه کمک به زنانی که قربانی اسید پاشی در پاکستان هستند فعالیت می کند. همچنین این جایزه در سطح ملی به یک سرطان شناس برجسته و یک بنیانگذار مدرسه ناشنوایان اهدا شد.

جایزه ی «زنی با صدای متفاوت» با حمایت و پشتیبانی استانداری لیگوریا، فرمانداری و شهرداری جنوا و اتاق بازرگانی این شهر و در ساختمان پالاتزو دوکاله برگزار گردید و در مراسم اهدای جایزه نیز استاندار و فرماندار سخنرانی کردند.

مهرانگیز کار پس از دریافت این جایزه از دست نماینده پاپ، برای ایراد سخنرانی به شهرهای آلساندریا و میلان در ایتالیا سفر کرد.

مريم افشنگ، گزارشگر صداى آلمان در رم

 


 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 اسفند1384ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط آریا  | 

522نفر از فعالان دانشجويي و سياسي خواستار آزادي پيمان پيران شدند
-

ايران ما -522 نفر از فعالان سياسي و دانشجويي با امضا طوماري خواهان آزادي"پيمان پيران"و ديگر زندانيان عقيدتي در ايران شدند.

متن كامل اين نامه و اسامي امضا كنندگان كه رونوشتي از آن به قوه‌ي قضاييه ، دادگاه انقلاب ، سازمان زندان ها و نهادهاي مستقل حقوق بشري ارسال شده در پي مي خوانيد :

هم ميهنان گرامي

شكي نداريم كه سال هاست زندان هاي ايران ، بواسطه‌ي حضور آزادي خواهان و نيروهاي تحول‌طلب ، وجاهت يافته‌اند و آبرو از دستگاه قضا به زندان ها منتقل شده است .
جمعي از نخبگان اين كشور كه به جاي حضور در زندانها مي بايست در محافل علمي و سياسي به درس و بحث مشغول بودند ، به كنج محبث گرفتار آمده‌اند تا حاكميت اقتدارش را به شهروندان بيش از پيش بقبولاند و اسرار اقتدار ظاهري‌اش آشكار نگردد .
"پيمان پيران" كه به جرم دفاع از آزادي و شعائر دموكراتيك در دادگاهي غيرعلني و بدون حضور وكيل ابتدا به 10 سال حبس در زندان اوين و پس از آن در دادگاهي ديگر به 6 سال زندان و بالاخره در رأي تجديدنظر به 2 سال حبس و 30 ضربه‌ي شلاق محكوم شده بود ، هم‌چنان پس از گذشت 2 سال از دوره محكوميتش در شرايطي در زندان به سر مي برد كه چند روز گذشته وي مورد اهانت و ضرب و شتم وقيهانه‌‌ي مسئولان زندان نيز قرار گرفته است .
اين در حاليست كه ايشان دچار بيماري كبدي و پوستي شده و احتياج مبرم به نگهداري و درمان طولاني‌مدت در خارج از زندان دارد .
ما امضاءكنندگان اين بيانيه ضمن محكوم كردن اين نوع برخوردها و بي‌توجهي ها و نقض آشكار حقوق انساني در ايران خواستار آزادي سريع و بي‌قيد و شرط اين فعال دانشجويي و ديگر زندانيان عقيدتي و سياسي هستيم .

 

آدمی به کج سلیقگی مصباح یزدی ندیده ام

درمصاحبه عبدالکریم سروش با تلویزیون هما -

ايران ما- به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری «انتخاب»، دکتر عبدالکریم سروش که در برنامه «از نگاه میهمانان» تلویزیون هما به سوالات داریوش سجادی پاسخ می گفت، ضمن انتقاد از خطیب نماز جمعه تهران که سروش، عمرش را دراز و بی حاصل خواند، از اساس منکر نیاز شریعت به قشر روحانی شد و مجدداً لبه تیز حملاتش را به کل روحانیت متوجه کرد.
وی در این گفت و گو ضمن بیان این مطلب که «هیچ مشکل شخصی با مصباح یزدی ندارد» تصریح کرد: بنده از کسانی که بودم که باعث شدم کتاب ایشان به عنوان کتاب سال انتخاب شود، بنده ایشان را در مواردی چنین شایسته می دانم اما وقتی از این خطوط عبور می کنند،به جای آنکه مشکلی حل کنند بر مشکلات می افزایند .
سروش اضافه کرد: بنده در طول عمر خویش آدمی به کج سلیقگی ایشان ندیده ام.زمانی که مرحوم استاد شهید مطهری می آیند و در کتابی بحث برده گی در اسلام رابه تفصیل توجیه ، رد و نقض می کنند، آقای مصباح می آید و می گوید اگر امروز هم جنگ شود ما دشمنان را به بردگی می بریم و آنها را مسلمان می کنیم و به کشورشان می فرستیم.
وی با اشاره به اینکه «مصباح یزدی در دوران حیان شریعتی، عمامه به زمین می زد و وی را قعرشنین جهنم می دانست» گفت: حال آقای مصباح می آید و براساس نظریات ایشان، سخن می گویند.
سروش با اشاره به مناظره مصباح یزدی و حجتی کرمانی گفت: یادم می آید در این مناظره آقای حجتی گفتند که نباید در مباحث توهین به شخصیت وجود داشته باشد اما آقای مصباح گفتند که خیر! در نهج البلاغه هم دیده ایم که گاهی حضرت علی (ع) در مباحث خود، به طرف مقابل خویش اهانت می کردند.
سروش گفت: در حال حاضر جریانی به رهبری آقای مصباح، اسلام را به زشت ترین شکل ممکن ترویج می کنند.درادامه این گفت وگو دکتر سروش خطاب به آیه الله مصباح یزدی گفت: فکر نکنید که دل شما بیشتر از سایر مسلمانان برای اسلام می تپد .
به گزارش خبرگزاری «انتخاب»، وی همچنین ضمن انتقاد از سخنان یهودی ستیزانه ی رئیس جمهور گفت: ما ایرانی ها ومسلمانان هرگز یهودی سیتز نبوده و نیستیم.بنده گاهی در خارج کشور برای دوستان تعریف می کنم که در کشور ما نماینده یهودی نیز حضور دارد، تعجب می کنند.
سروش به احمدی نژاد توصیه کرد: بهتر است قبل از بیان سخنان، کمی بیشتر بدان فکر کرده و سنجیده تر سخن بگویید تا کشور و مردم ما را بیشتر در گرفتاری نیندازید.
وی در مورد انتقاداتی که چندی پیش از خاتمی کرده بود، گفت: بنده اگر چندی پیش انتقادات تند و بعضاً گزنده ای را به آقای خاتمی مطرح کرده بودم، صرفا به دلیل دوستی و ارتباطی بود که با ابشان داشتم و البته این ارتباط در حال حاضر مقدور نیست.
سروش با تاکید بر اینکه «مشکل خاتمی مزبزبی بود»، ادامه داد: آقای خاتمی به دلیل اینکه در عقیده دچار ضعف بود، نمی توانست در عمل صلابت داشته باشد و شجاعت از او سلب می شد.
وی با اشاره به اینکه «اصلاح طلبی در ایران شکست نخورد» گفت:» آقای خاتمی خودمخلوق این جریان بود، لذا وقتی چنین فردی ریاست یک جریان را به عهده بگیرد،درصورت شکست این جریان، درست نیست که ایشان
راکه خود مخلوق این جریان بوده ،مسبب شکست معرفی کنیم .بلکه بایستی به خالق جریان رجوع کرد . .
وی در مورد دفاع از کروبی در انتخابابت اخیر گفت: آقای کروبی در میان سایر کاندیداها قوی تر بودند.البته آقای معین از دوستان نزدیک من هستند اما بنده معتقد بودم که آقای کروبی با توجه به صراحت کلام، آزادی دادن به قشر فرهنگی و .... می توانست مثمرثمرتر باشد.همانطور که دیدیم رایی که به ایشان داده شد رای بسیار زیادی بود.

 

مراسم ششمین سالگرد ترور حجاریان.....به نقل از "ادوار نیوز"

حجاريان: قبل از من نسلهايي از ميان رفته اند كه بايد براي آنها گريست

سعيد حجاريان مديرمسئول روزنامه توقيف موقت شده صبح امروز

مراسم ويژه ششمين سالگرد ترور «سعيد حجاريان» از سوي شاخه جوانان جبهه مشاركت ايران اسلامي برگزار شد.


«سعيد حجاريان» كه خود در اين مراسم حضور يافته بود، گفت: «من بقيه‌‏السيف خيل عظيمي هستم كه ديگر دستشان از دنيا كوتاه است و نمي‌‏توانند از خود دفاع كنند. كساني چون پوينده‌‏ها و مختاري‌‏ها، فروهرها و شريف‌‏ها, دواني‌‏ها و خيلي‌‏هاي ديگر كه امروز در ميان ما نيستند و ما شاهد اين هستيم كه آنها را از دست داده‌‏ايم.»


وي در اين برنامه كه با عنوان «براي صلح...» برگزار شد، افزود: «ترور آنها باعث شده است پرونده مفتوح بماند و بسته نشود و متأسفانه ما مجبوريم سالانه اينجا جمع شويم تا وقتي از اين جمع گروهي حقيقت‌‏ياب تشكيل شود و به ماجرا بپردازد، نه به قصد انتقام بلكه به قصد عبرت.»


حجاريان با بيان اينكه «اگر جلوي چنين اقداماتي گرفته نشود، ممكن است نسل آينده با خطرهاي گسترده‌‏اي مواجه شود»، تصريح‌‏كرد: «ممكن است فردا با ترورهاي گسترده‌‏اي مثل نسل‌‏كشي‌‏هايي كه در صربستان و گوشه و كنار دنيا معمول است، مواجه شويم. نسل‌‏كشي‌‏هايي كه امروز در دادگاه‌‏هاي بين‌‏المللي مطرح هستند.»


حجاريان ادامه داد: «براي ملتي با قدمت و شرافت ايران صحيح نيست كه چنين پرونده‌‏هايي در مجامع بين‌‏المللي داشته باشيم.»
عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت با بيان اينكه «بارها گفته‌‏ام كه لايق اين نيستم كه به خاطر من چنين مراسمي برگزار شود»، گفت: «قبل از من نسل‌‏هايي از ميان ما رفته‌‏اند كه بايد براي آنها گريست و مراسم گرفت.»
بنابراين گزارش، سعيد حجاريان صاحب‌‏امتياز و مديرمسؤول روزنامه توقيف‌‏شده «صبح‌‏امروز» در اين مراسم به‌‏جاي ادامه سخنان خود متني را ارائه كرد كه عنوان آن «ترور به قصد ترور» بود.


منبع: ايلنا

 


 


+ نوشته شده در  دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط آریا  | 

 

به نام يزدان پاك

و به نام عشق، ايران و آزادي؛

امروز تمام مردم متمدن دنیا دست به دست حکومتهای دانا و منتخب خود برای رفاه ، شادی ، اسایش و امنیت بیشتر تلاش میکنند . در ایران ، در سرزمین من که گاهواره ی تمدنی بزرگ بوده است ، مردم نجیب ، زیبا ، باهوش و شجاع ایرانی سالهاست که مبارزه ای سخت و طاقت فرسا برای کسب حداقل نیاز های یک انسان را در پیش گرفته اند ، تا بتوانند فقط زنده بمانند و در شمار آدمیان باشند .

      مردم سرزمین من توسط حکومت مذهبی و فاسد ملا ها به گروگان گرفته شده اند و در تمام امور شخصی و اجتماعی و حتی خصوصی ترین مسا یل زندگی مورد تفتیش و دخالت حکومت قرار میگیرند وبه زندان ، شکنجه ، ترور و اعدام محکوم می شوند ، با این توجیه که در اندیشه ی حاکمان مذهبی مردم ایران  ، صغیر ، نادان و نا بالغ به شمار می آیند  و نیاز به قیم و سرپرست دارند و باید ولی فقیه با اعمال " ولایت مطلقه ی فقیه " بر جان ومال و ناموس آنها نظارت و دخالت کند .

      ملاهای حاکم بر ایران که در فکر و عملکرد به هیچ عنوان از جنس مردم ما نیستند ، برای تحقق افسانه ای مذهبی که ساخته و پرداخته ی ذهن بیمار مرشدان آنها می باشد ، با ماجرا جویی های بی پایان خویش دنیا را به آشوب و بلوا می کشانند ،  چرا که  طبق این  افسانه ی  مذهبی     " نجات بخش" سوار بر اسب سپید خویش ، وقتی می آید که تمام دنیا از شر و پلیدی آکنده شده و نظم جهان به هم ریخته باشد .

       با این توضیحات شاید دنیا  بیشتر بتواند رفتار عجیب دولت انتصابی احمدی نژاد را در انکار جنایتی هولناک همچون هالوکاست و ادعای حذف کشوری محترم از نقشه ی جغرافیایی جهان را درک کند ، مردم دنیا باید بدانند که این دولت منتخب مردم ایران نیست و نماینده ی ارتجاعی ترین لایه ی تفکر حوزوی می باشد .

       ما دانشجویان و فعالان سیاسی و آزادیخواهان ایرانی  در چنین موقعیت خطیر تاریخی جهت آشکار شدن فاصله ی فاحش اندیشه ، گفتار و کردار خویش با حاکمان نادان امروز ایران ، بدینوسیله خواسته ها ، اهداف و شیوه ی عملکرد خود را در راه دشوار مبارزه برای آزادی ، به صورت "  منشور آزادی ایرانیان " در 10 اصل ذیل بیان میداریم و جهت نیل به آنها از تمام خواهران و برادرانمان ( فرزندان آدم و حوا ) و تمام آزادیخواهان وبه ویژه ایرانیان آزاده استمداد میطلبیم.

با تکرار و تاکید بر چهار اصل پلورالیسم ،سکولاریسم ، لیبرالیسم ، دموکراتیسم ،اعتقاد داریم به :

 

1- تغییر نظام و رفراندم با نظارت سازمان ملل متحد

 

        فراخوانی و تلاش در مبارزه ی بدون کاربرد خشونت برای تغییر نظام ناکار آمد جمهوری اسلامی و برگزاری رفراندم جهت تعیین نوع نظام با نظارت  سازمان ملل متحد

 

2- شکل گیری حقوق اساسی تاسیسی برای ایران آینده

    

       شکل گیری حقوق اساسی تاسیسی برای ایران بر اساس موازین جهانی حقوق بشر ، اعم از اعلامیه ی جهانی حقوق بشر ،  منشور ملل متحد ، پیمان های بین المللی ناظر بر صلح ، عدم تجاوز و توسعه ی پایدار ، میثاق های حقوق سیاسی – مدنی و اجتماعی – اقتصادی و ایجاد ضمانت اجرایی جهت التزام عملی به مفاد این پیمان ها جهت فراگیری آزادی های فردی ، اجتماعی وتامین حقوق شهروندی و لغو اعدام و شکنجه .

 

3- دموکراتیسم : احترام به رای واقعی و آگاهانه مردم

     

       معرفی و ترویج دموکراسی برای گذار مدنی از دولت دین سالار ( (THEOCRATIC به دموکراسی عرفی گرا  (SECULAR) مبتنی بر اراده ی عموم جامعه که بر مکانیسم دموکراسی پارلمانی و نمایندگی تحقق می یابد . با پرهیز از هر گونه خشونت و تاکید بر حق اعتراض و مبارزه ی مدنی .

 

4- سکولاریسم : جدایی دین از سیاست و حکومت

     

      معرفی و ترویج سکولاریسم و آگاهی بخشی نسبت به عواقب شوم دخالت مذهب در دولت که برگهای سیاهی در تاریخ جهان و به خصوص اروپا و آسیا را به خود اختصاص داده است و تاکید بر اصل جدایی نهاد دولت از نهاد مذهب .

 

5- برابری حقوق جنسی ( زن و مرد ) ، حقوق مذهبی و قومی 

     

       تلاش برای شناسایی قوانین تبعیض آمیز و نفی رفتارهای اینچنینی و یافتن گزینه های مناسب با استفاده از قوانین مترقی بین المللی جهت تغییر قوانین ضد بشری ( در قوانین داخلی ) که سبب تبعیض جنسی ، مذهبی و قومی می شود . به خصوص تلاش برای برقراری حقوق برابر زنان و مردان.

 

6- ایران آینده :همسایه خوب در دهکده جهانی

      

       تلاش برای افزایش آگاهی جامعه در جهت نفی هر گونه ماجراجویی در سیاست خارجی و امکان همزیستی و همکلری دسته جمعی با خانواده ی دموکراسی ها و جامعه ی جهانی بر اساس اصل نیاز ها و منافع مشترک . قرار گرفتن به عنوان عضوی کوچک ، مثبت و قابل اطمینان در جامعه ی جهانی و تلاش برای ایجاد شرایط مورد نیاز جهت پیوستن به سازمان تجارت جهانی .

 

7- ناسیونالیسم : تاکید بر عنصر ملیت ایرانی به مثابه ی عنصر سازنده ی تاریخ و فرهنگ مشترک ایرانیان

    

       تلاش برای باز شناختن هویت ایرانی جهت برقراری و حفظ همبستگی اجتماعی ، یکپارچگی سرزمینی و تمامیت ارضی کشور ، نه با فهمی شوونیستی و سرکوبگرانه ، بلکه براساس پذیرش میراث چند تکه و متکثر هویت تاریخی ایران ، دموکراتیسم قومی و پلورالیسم فرهنگی و احترام به حقوق سیاسی اقوام .

 

8- سندیکالیسم : حق اعتصاب وتشکیل تشکلهای صنفی

 

        تلاش جهت معرفی و تشویق و حمایت از حقوق صنفی طبقات ایرانی بر اساس اصل سندیکالیسم و به رسمیت شناختن حق اعتصاب ، ایجاد تشکلهای صنفی ، اعتراض به وضعیت معیشتی و رفاهی و خواست مناسباتی عادلانه بین کارگزار و کار فرما .

 

9- مرجعیت اجتماعی نهاد دانشگاه به مثابه مغز متفکر جامعه

 

        تلاش برای به رسمیت شناختن مرجعیت اجتماعی نهاد دانشگاه به مثابه مغز متفکر جامعه و پایان دوران تصدی نهاد ما قبل مدرن در عرصه ی تولید دانش ، حوزه های علمیه و محافل رسمی و غیر رسمی آموزش فقاهتی در ایران.

 

10- پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک

 

        تلاش برای بازسازی و بازپروری ذهن جامعه و به خصوص کودکان که سا لها تحت شستشوی شدید مغزی در مدارس بوده و به کینه توزی ، غم ، ریاکاری ، دروغ ، ترس ، مصلحت اندیشی مغرضانه ، فحاشی سیاسی و اجتماعی ، جاسوسی ، بیرحمی و مجموعه صفات منفی آلوده شده اند و ذهن پاکشان آکنده از خرافات مذهبی گشته است و زنده کردن دوباره روح عشق ، احترام ، شجاعت ، راستگویی ، شادی و آزادیخواهی .

 

                                                                                ایران هرگز نمی میرد

 

اسامي امضا کنندگان:

1- اميرعباس فخرآور (دانشجوي حقوق دانشگاه تهران(پيام نور) ، نويسنده و روزنامه‌نگار، عضو موسس و عضو شوراي مركزي جنبش آزادي ايرانيان و دبير جنبش مستقل دانشجويي ، دبير انجمن علمی حقوق و دبير کل انجمن های علمی دانشگاه پيام نور ، محكوم به هشت سال زندان سياسي)

2- پيمان عارف( دانشجوی فوق لیسانس علوم سیاسی دانشکده ی حقوق وعلوم سیاسی دانشگاه تهران و فعال سياسی )

3- ارژنگ داوودي (نويسنده و فعال سياسي، از موسسين و عضو شوراي مركزي جنبش آزادي ايرانيان ، محكوم به 15 سال زندان سياسي در تبعيد به زندان بندرعباس)

4- ايمان سميع‌زاده ( دانشجوی فوق لیسانس کامپیوتردانشگاه مترو پولیتن لندن ، عضو جنبش مستقل دانشجويي و سخنگوي برون‌مرزي جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

5- سام آريامنش (دانشجوی مهندسی   ITو فعال سياسي، سخنگوي درون‌مرزي جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

6- رزيتا راد ( دانشجوی روانشناسی دانشگاه علامه طباطبایی ، عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

7- علي عالم ‌زاده (عضو جنبش مستقل دانشجويي، دبير تشكيلات شرق اروپا ، محكوم به يك سال زندان سياسي)

8- امیر حشمت ساران(دبیر کل جبهه اتحاد ملّی محکوم به هشت  سال زندان)

9- مهرداد حیدرپور( دبیر جنبش نوین کارگری، عضو جنبش آزادی ایرانیان و محکوم به 3 سال زندان سیاسی)

10- مه‌لقا فخرآور (عضو جنبش آزادي ايرانيان و محكوم به دو سال حبس تعليقي سياسي)

11- فرانك ضابطيان (فعال سياسي،دبیر سازمان اتحاد ملی برای رهایی میهن و جنبش آزادي ايرانيان)

12- پگاه فرزانه (دانشجو و فعال سياسي، عضو جنبش آزادي ايرانيان)

13- آريا آجرلو (دانشجو، عضو جنبش آزادي ايرانيان، محكوم به يك‌سال زندان سياسي)

14- مجتبي وطني (فعال سياسي، عضو جنبش آزادي ايرانيان، محكوم به يك سال زندان سياسي)

15- سعيد ياريگر (فعال سياسي، عضو جنبش آزادي ايرانيان، محكوم به يك‌سال زندان سياسي)

16- شهلا محمودي (فعال سياسي،عضو سازمان اتحاد ملی برای رهایی میهن و جنبش آزادي ايرانيان)

17- ستاره نامدار ( دانشجوی زیست شناسی دانشگاه دامغان ، عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

18- سايه نامدار (دانشجو، عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

19- ناهيد نريمان (عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

20- مجيد نريمان (عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

21- محمد موسوی (عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي )

 22- فرخ‌لقا فخرآور (دانشجوی تربیت معلم دانشگاه اسلامشهر، عضو جنبش آزادي ايرانيان، محكوم به يك سال حبس تعليقي سياسي)

23- آرش ايرانپور (عضو جنبش آزادي ايرانيان وجنبش مستقل دانشجویی)

24- ايراندخت باقري ( دانشجوی اقتصاد تهران ، عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

25- آروين کاوه( دانشجو و فعال سیاسی عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجو یی)

26- الهه بهنيا (دانشجوی دندانپزشکی دانشگاه تهران و عضو جنبش آزادي ايرانيان)

27- مجتبي تقي‌پور ( دانشجوی مهندسی صنایع دانشگاه شریف ، عضو جنبش آزادي ايرانيان)

28- اميرحسين فخرآور (عضو جنبش آزادي ايرانيان)

29- شروين صديقي (عضو جنبش آزادي ايرانيان)

30- نغمه اماني (عضو جنبش آزادي ايرانيان)

31- عبدالله طيب‌زاده (عضو جنبش آزادي ايرانيان)

32- سيمين بهاري (عضو جنبش آزادي ايرانيان)

33- اسماعيل بهبودي (عضو جنبش آزادي ايرانيان)

34- هلیا کنگر لویی( دانشجوی خبرنگاری ، عضو جنبش مستقل دانشجويي و جنبش آزادي ايرانيان )

35- عبدالصمد کریمی (فعال سیاسی ، عضو جنبش آزادی ایرانیان و محکوم به 4 سال زندان سیاسی امنیتی) 

36-اسد شقاقی (عضو جبهه اتحاد ملی . محکوم به 4 سال زندان سیاسی )

37-اسماعیل احمدی (عضو جنبش آزادی ایرانیان )

38- فریناز آرین فر (دانشجوی تجارت بین الملل دانشگاه تیلبورگ هلند و فعال حقوق بشر )

39- پژمان شقاقی (دانشجوی طراحی شهری بهشتی)

40- سارا تقی نژاد (دانشجوی مدیریت بازرگانی  پیام نور)

41- علی محسنی (  دانشجوی کشاورزی تهران)

42- ندا نعمتی ( دانشجوی کشاورزی تهران)

43- مهدی حجاریان ( دانشجوی کشاورزی تهران)

44- علی میر بیگی ( دانشجوی فیزیک علم و صنعت )

45- علیرضا اردلان ( دانشجوی  علوم سیاسی شهرضا )

46- ارمن مهدی زاده ( دانشجوی پزشکی تهران )

47- ساناز بهاروند ( دانشجوی پزشکی تهران )

48- نسرین پیک زند ( دانشجوی فنی تهران )

49- هومن دور اندیش ( دانشجوی حقوق تهران )

50- حسام نصیری ( دانشجوی عمران تهران )

51- احسان دولتشاه ( دانشجوی ا دبیات تهران )

52- میلاد عزیزی ( دانشجوی ادبیات تهران)

53- سارا سعیدی ( دانشجوی  روانشناسی تهران )

54- حسین حیدری (  دانشجوی جامعه شناسی تهران )

55- لیونا عیسی گلیان ( دانشجوی اقتصاد تهران )

56- مریم محمدی ( دانشجوی  مدیریت قزوین )

57- معصومه زنده دل (  دانشجوی مهندسی شیمی شریف )

58- مهرک عیسی نژاد ( دانشجوی حقوق اردبیل )

59- مریم میرزایی (  دانشجوی مدیریت بهشتی )

60- مسعود بور بور ( دانشجوی فنی تهران )

61- مهرداد ممقانی ( دانشجوی حقوق تهران )

62- علی نخجوانی ( دانشجوی مدیریت بهشتی )

63-فاطمه ندایی ( دانشجوی پزشکی شیراز )

64- رضا نور بخش ( دانشجوی  حقوق علامه )

65- پریسا نقیبی ( دانشجوی  معماری تبریز )

66- مهران مرتضایی ( دانشجوی هنر تهران )

67- یعقوب پزشک (  دانشجوی عمران سهند تبریز )

68- رضا قداستی (  دانشجوی  فلسفه ازاد )

69- رجا کوه کن (  دانشجوی پزشکی مازندران )

70- سلامه با وفا ( دانشجوی  حقوق مشهد )

71-واچه میگر تاچیان (عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي )

72- کیارش وفایی (عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي )

73- نسرین امامی (حسابداری شیراز ، عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي )

74- الهام ضیایی فر (علوم سیاسی اصفهان ، عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي )

75- فریبرز پاکگر ( دانشجوی کارشناسی تغذیه ارومیه ، عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي )

76- سلمان سینایی ( دانشجوی حقوق تهران آزاد )

77- امیر شیخ الاسلامی ( دانشجوی علوم سیاسی تهران )

78- عسل رویین ( دانشجوی هنر تهران ، عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي)

79- سیندخت ادیب (عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي )

80- سعیده سروش (عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي )

81- لیلا  اسلامیه (عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي )

82- احمد ابراهیمی (عضو جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي )

و 840 دانشجو و فعال سیاسی دیگر

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 اسفند1384ساعت 7:44 بعد از ظهر  توسط آریا  | 

  • شيرين عبادي در مصاحبه با روزنامه مترو / تحريم نکنيد، فشار سياسي بياوريد

    مترجم: علي جواهرفروش

    روز چهارشنبه 8 مارس [17 اسفند]، شيرين عبادي، وکيل و برنده جايزه صلح نوبل ، با فيليپ دوست بلازي وزير امور خارجه فرانسه، ملاقات کرد. طي اين ديدار فرصتي پيش آمد تا از اين مدافع حقوق بشر درخصوص عقايد مردم ايران پيرامون مسأله هسته اي و حاشيه هايي که ازسوي غربي ها در اين زمينه وجود دارد، سؤالاتي پرسيده شود.

    به نظر شما برنامه هسته اي چه چيزي براي حکومت اصولگرايان به ارمغان مي آورد؟
    حکومت ايران موفق شده تا از پرونده اتمي به عنوان عاملي براي دوام غرور ملي استفاده کند. جدا از مسايلي که درخصوص غيرمردمي بودن اين حکومت و بي صبري که ازسوي مردم براي برداشتن موانع موجود در ايجاد دموکراسي و آزادي بيان وجود دارد، مسأله اتمي به مؤثرترين حربه براي پست شمردن اروپا و ايالات متحده تبديل شده است. به علاوه، درصورت موفقيت اين پرونده، مشروعيت جاه طلبي ها و زياده خواهي هاي ايران در سطوح منطقه اي و بين المللي توجيه خواهد شد.

    عليرغم ظواهر موجود، به نظر مي رسد که رييس جمهور احمدي نژاد از قدرت کافي برخوردار نيست. آيا در نزد حکومت تقسيماتي وجود دارد؟
    خير، هيچ تقسيم بندي وجود ندارد و همه با هم متحدند. آنها معتقدند که درصورت دستيابي به بمب، تحقير و کوچک شمردن مردم باز هم ساده تر خواهد شد.

    همان طور که مي دانيم آژانس اتمي، پرونده ايران را به شوراي امنيت ارسال کرد. چگونه مي توان تهران را متقاعد نمود تا از برنامه اتمي نظامي خود به برنامه اي صلح آميز روي آورد؟
    تا اين زمان، حکومت به منظور استفاده بهينه از وقت خود، با اروپايي ها و روس ها به مذاکره پرداخته و دراين خصوص نيز موفق بوده است. به عقيده من، تحريم هاي اقتصادي بي نتيجه اند و سختي هاي آن صرفاً گريبانگير مردم خواهد شد. ولي من به فشارهاي سياسي معتقدم که مي توانند درخصوص يک موضوع حساس و قابل توجه اعمال شوند: حقوق بشر.
    بايد براي ايجاد دموکراسي اصرار ورزيد و درباره سرنوشتي که زندانيان سياسي به آن دچار شده اند، افشاگري کرد. دراين رابطه، تهديدهايي را که در مورد خانواده اين زندانيان روا مي شود و موانعي را که در دفاع از آنان به وجود مي آيد، نبايد ازقلم انداخت. دراين خصوص، تفکرات ايرانيان بسيار حساس است، به ويژه جواناني که به اينترنت نيز دسترسي دارند و مايلند از بند شستشوهاي مغزي که در مطبوعات رسمي وجود دارد، خلاص شوند. شما در فرانسه اين مسايل را با صداي بلند بازگو مي کنيد و نمي گذاريد که زندانيان سياسي ما فراموش شوند.

    در شوراي امنيت، اين فرانسه است که بايد بحث پيرامون مسأله حقوق بشر در ايران را مطرح کند.

  •  

  • + نوشته شده در  یکشنبه 21 اسفند1384ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط آریا  | 

    ادو
     
    «علي افشاري» ، «رضا خجسته رحيمي»  در آخرين روزهاي اقامت افشاري در ايران .

    ار نيوز : متن زير يادداشتي است از رضا خجسته رحيمي از فعالين دانشجويي سابق و روزنامه نگار در پاسخ به مطلب منتشر شده از سوي آقاي دكتر احمد شيرزاد در مورد سخنراني آقايان علي افشاري و اكبر عطري در سناي آمريكا ،‌متن اين يادداشت كه در وبلاگ شخصي ايشان آمده است در ادامه مي آيد  :

    درپي سخنراني علي افشاري و اكبر عطري در سناي آمريكا احمد شيرزاد مطلبي در وبلاگش نوشته است با عنوان "مشمئز كننده بود ".برا ي پاسخ نگفتن نتوانستم خودم را قانع كنم و پاسخي نوشتم . البته شيرزاد از معدود مشاركتي‌هايي است كه هنوز گوشش براي شنيدن واقعيات بسته نيست. وبنابراين پاسخ نوشتن به سخنانش مي‌تواند محلي از اعراب داشته باشد.

    ******

    آقاي شيرزاد شما از يك سخنراني ، همراهي با دولت آمريكا را نتيجه گرفته‌ايد و سپس آن را مشمئز كننده خوانده‌ايد.

    از نتيجه گيري بي پشتوانه‌تان مي‌گذرم و تنها مي‌گويم كه ما خيلي پيشتر و خيلي بيشتر از زمين‌گير شدن اصلاحات مشمئز شديم وقتي ديديم كه نمايندگان اصلاح طلبمان در حكومت ترجيح دادند كه تداركاتچي استبداد باشند و با اين حال از حاكميت استبداد خارج نشوند.

    مي گوييد:" کار زشت و ناپسند را باید بی محابا تقبیح کرد."

    مي گويم: يك سوزن به خودتان يك جوالدوز به ديگران! آيا شما اين توانايي را داريد كه هر كار زشت و ناپسندي‌را بي محابا تقبيح كنيد؟ يا تنها آينه در برابر ديگران مي‌گذاريد و آينه‌ها را در برابر خود مي شكنيد؟ آقاي شيرزاد محترم، آيا يكبار شد كه خود شكنيد و آينه روبروي را نشكنيد؟

    از آقاي آرمين بپرسيد، او داستان بازداشت آن دانشجوي تحكيمي را كه حكم بازداشتش به امضاي خاتمي منور شده بود برايتان تعريف خواهد كرد. آنگاه دوست دارم از شما بپرسم كه آيا " کار زشت و ناپسند را نباید بی محابا تقبیح کرد؟"

    دوستان شما نه تنها در تقبيح زشتي‌ها و كاستي‌هاي خود ترسان و لرزان بودند كه منتقد را نيز بي محابا تقبيح كردند. آقاي شيرزاد ، مطلق سخن نگوييد، چراكه رفتار مشمئز كننده دوستانتان را هيچگاه تقبيح نكرديد.

    مي‌گوييد:"من به عنوان يك ايراني از اينكه در كشورم باندهاي قدرتي وجود دارند كه بي محابا از پرسش قانون، چنين فجايعي ميآفرينند احساس ننگ ميكنم."

    مي‌گويم: اما به راستي اين چه ننگي بود كه هشت سال به جان خريديد آن را و صداقت و اخلاق را
    هزينه آن ننگ كرديد؟

    می گویید:" افتخار میکنم که در هر حادثه ای که در دوران مجلس ششم برای جنبش دانشجویی رخ داد ما و دوستانمان عکس العمل قانونی در حد مقدورات خود را داشتیم و به حمایت از آنها برخاستیم."و سپس رفتار افشاري و عطري را مشمئز كننده مي‌خوانيد.

    مي گويم: آقاي شيرزاد مشمئز كننده سخن آن عضو شوراي مركزي مشاركت و نماينده فراكسيون دانشجويي مجلس بود كه در ابتداي تحصن يك روزه نماينده‌هاي اين فراكسيون براي آزادي دانشجويان زنداني گفت:اگر تا فردا تحصن را تمام نكنيد، من نيستم .و به خاطر اين اظهار نظر او تحصن پايان يافت.

    مشمئز كننده سخن آن عضو ديگر فراكسيون دانشجويي مجلس بود وقتي در تماسي تلفني فهميدم كه او از دربند بودن عضو شوراي مركزي تحكيم بي‌خبر است و بر اين گمان باطل كه او هفته‌اي پيشتر از زندان آزاد شده است. آقاي شيرزاد عزيز، مشمئز كننده كيمياي قدرت بود كه نمي‌دانم با مس وجود دوستانتان چه كرده بود.

    مي گوييد:" بسيار عجله دارند كه رهبر شوند. آنها در برآورد نقش قبلي خود نيز بسيار دچار توهم اند، آنجا كه عطري مدعي است: "جنبش دانشجويي همراه با روشنفكران و برخي از گروههاي سياسي تحول خواه، پايه گذار حركت رفرميستي دوم خرداد شد."

    مي گويم: اگر اسم مشاركت در سخنان عطري نيامده نبايد تعجب كرد چراكه متاسفانه مشاركت حزبي دولت ساخته بود كه پس از دوم خرداد شكل گرفت. آيا فكر نمي‌كنيد كه اين توهم كمي تا حدودي گريبانگير خود شما شده باشد؟ آيا شما منكر نقش دانشجويان در پيدايش دوم خرداد 76 هستيد؟ تاريخ را نمي‌توان پاك كرد اگرچه تحريف آن ممكن است. شما را به حافظه تاريخي كساني ارجاع مي‌دهم كه البته معلول و محصول دوم خرداد نيستند.

    آقاي شيرزاد براي مشمئز شدن خيلي دير شده است.

    پشتیانی از خواستهای تجمع اعتراضی در ژنو ....به نقل از"ایران ما"

    نامه اعضای خانواده های قربانيان قتل های زنجيره ای به کمیسیون حقوق بشر -

    ايران ما - اعضای خانواده های قربانيان قتل های زنجيره ای در حمايت از تجمع اعتراضي گروهي كه قرار است در ژنو مقابل سازمان ملل تجمع كنند ، نامه مشتركي خطاب به کمیسیون حقوق بشر نوشته اند كه متن اين نامه را در پي مي خوانيد


    خانم لویز آربور عزیز، کمیسیونر عالی سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر

    ما قربانیان نقض حقوق بشر در ایران، در نبودن حضور عزیزانمان سال های تلخ و دشواری را تجربه کرده ایم. اما در همهء این سالها در انتظار آشکار شدن حقیقت، عدالت و پاسخگوئی در خصوص نقض حقوق انسانی اعضای خانواده خود نیز بوده ایم. چرا که آن¬ها به دلیل فعالیت ها و عقاید روشنگرانهء خود به عنوان نویسنده، مترجم، خبرنگار و حقوقدان توسط رژیم ایران شکنجه شده، به قتل رسیده و زندانی شده اند.

    ما مایل هستیم تا بوسیله این نامه حمایت خود را از "فعالین ایرانی حقوق بشر در اروپا و امریکای شمالی" اعلام کنیم. قرار است آنها به منظور اعتراض به نقض حقوق بشر در ایران در تاریخ 13 مارس، یک گردهمایی در مقابل دفتر اروپایی سازمان ملل در ژنو، برگزار کنند. ما نیز همصدا با آن ها از شما خواهش میکنیم تا از اختیارات خود برای محکومیت نقض حقوق بشر و تعیین مجدد یک نماینده ویژه برای نظارت دائمی بر وضع حقوق بشردر ایران، استفاده نمایید. ما بر این باوریم که باید هر چه زودتر، قبل از آنکه دیر شود، دست به کار شد.

    با احترام

    زویا زرافشان: دختر ناصر زرافشان ، وکیل قربانیان قتل های زنجیره ایی که به دلیل فعالیت¬های پیگیر خود اکنون در زندان اوین است.

    سهراب مختاری: پسر محمد مختاری، نویسنده و شاعر ایرانی که در سال 1998 توسط مأمورین وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی به قتل رسید.

    سیما پوینده: همسر محمد جعفر پوینده، مترجم ایرانی که در سال 1998 توسط مأمورین وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی به قتل رسید.

    پرستو فروهر: دختر پروانه اسکندری و داریوش فروهر فعالین سیاسی که در 1998 توسط مأمورین وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی به قتل رسیدند.

    استفان هاشمی: پسر زهرا کاظمی ، فتو ژورنالیست کانادایی ـ ایرانی که در سال 2003 توسط حکومت ایران شکنجه شده و به قتل رسید.

    حسین زالزاده: برادر ابراهیم زالزاده نویسندهء و فعال سیاسی که در سال 1997 توسط مأمورین وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی به قتل رسید.

    حسین دوانی: برادر پیروز دوانی نویسنده و فعال سیاسی که در سال 1998 توسط مأمورین وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی به قتل رسید.

    اعتراض به سركوب مراسم مسالمت‌آميز روز زن....به نقل از "ایران امروز"

    سازمان دیده‌بان حقوق بشر: "دولت ایران یک بار دیگر نشان داد که همواره آماده است برای سرکوبی تجمعات عمومی مسالمت آمیز در هر شکلی، از خشونت استفاده کند."

    (نیویورک، نهم مارس 2006) – به گزارش سازمان دیده بان حقوق بشر روز گذشته پلیس وماموران لباس شخصی ایران به تجمع مسالمت آمیز فعالان حقوق زنان در تهران حمله کردند و صدها زن و مرد را که به مناسبت بزرگداشت روز جهانی زن اجتماع کرده بودند مورد ضرب و شتم قرار دادند.
    این حمله اندکی پس ازآن صورت گرفت که شرکت کنندگان دراین تجمع، ساعت 4 بعد از ظهرچهارشنبه هشتم مارس در پارک دانشجو گرد هم آمدند.
    جو استورک معاون بخش خاورمیانه سازمان دیده بان حقوق بشر می گوید: " مقامات دولتی ایران درروزجهانی زن، صدها نفر از مردمی که به صورت مسالمت آمیز برای گرامیداشت حقوق زنان تجمع کرده بودند را مورد حمله قرار دادند." استورک می افزاید: "دولت ایران یک بار دیگر نشان داد که همواره آماده است برای سرکوبی تجمعات عمومی مسالمت آمیز در هر شکلی، از خشونت استفاده کند."
    شاهدان عینی به "دیده بان حقوق بشر" گفتند ماموران لباس شخصی، پلیس ضد شورش و سپاه، پارک دانشجو جایی که صدها نفر از فعالان حقوق زنان در "روز جهانی زن" تجمع کرده بودند را به محاصره خود درآوردند.
    یکی از شرکت کنندگان دراین تجمع به "دیده بان حقوق بشر" گفت: " این یک تجمع کاملا مسالمت آمیز و بدون هیچ شعار سیاسی بود." وی افزود: " ما تنها در همبستگی با جنبش بین‌المللی حقوق زنان در کشور علائم و نشان‌هایی در دست داشتیم."
    یکی از شرکت کنندگان در تجمع به "دیده بان حقوق بشر" می گوید: "بعد از چنددقیقه درست پس از زمانی که ماموران از تجمع کنندگان عکس وفیلم تهیه کردند، پلیس از جمعیت خواست که متفرق شوند. در پاسخ شرکت کنندگانی که دراین تجمع شرکت کرده بودند شروع به خواندن سرود جنبش حقوق زنان کردند. ماموران امنیتی سپس اشغال به سروروی زنان پرتاب کردند و آنان را با باتوم مورد ضرب وشتم قرار دادند ومجبورشان کردند که پارک را ترک کنند."
    یکی از فعالان حقوق زن در تهران گفت: " وقتی ما شروع به دویدن کردیم وبه دنبال سرپناهی می گشتیم، آنها همچنان ما را دنبال کرده و به ضرب وشتم ما ادامه دادند. به همین جهت بازو، مچ وزیر مچ من چندین ضربه باتوم خورده است."
    فرمانده نیروهای انتظامی حاضر درصحنه، قدرت الله محمودی، به خبرگزاری کار ایران گفته است : " این تجمع بدون مجوز قانونی برگزار شد و نيروي انتظامي با عملكرد خود باعث شد تا اين تجمع رنگ و بوي سياسي به خود نگيرد."
    دربین کسانی که دراین تجمع شرکت کرده بودند می توان به سیمین بهبهانی، شاعره مشهور ایرانی اشاره کرد. براساس مشاهدات شاهدان عینی، "بهبهانی توسط باتوم مضروب شد و هنگامی که مردم اعتراض کردند که او به سختی می تواند ببیند و بیش از هفتاد سال سن دارد، مامور امنیتی چندین ضربه دیگر به او وارد کرده وبه زدن وی با باتوم ادامه داد."
    ماموران امنیتی همچنین چندین روزنامه نگار خارجی را که به عکاسی وفیلم برداری از تجمع مشغول بودند را بازداشت کرده وپیش از آزاد کردنشان فیلم های عکاسی ودوربین فیلم برداریشان را گرفتند تا عکس ها وفیلم های گرفته شده را پاک کنند.
    روز قبل ازآن ، هفتم مارس، وزارت کشور برای چندین تن از فعالان حقوق زنان احضاریه ای فرستاد وبه آنها هشدار داد تا به لغو این تجمع اقدام کنند. این فعالان حوزه زنان درپاسخ گفتند که این رویداد، گرامیداشت سالانه گروه های مدافع حقوق زنان است وآنها سازمان دهنده آن نیستند.
    سازمان دیده بان حقوق بشر می گوید: "حمله به تجمع فعالان حقوق زنان بار دیگر اصرار دولت ایران بر سیاست تحت فشار قراردادن و سرکوب آزادی‌های انجمنی و تجمعات را مورد تاکید قرار می دهد."
    از زمان به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد در ماه اگوست، نیروهای امنیتی به صورت مداوم برای سرکوب تجمعات مسالمت آمیز به خشونت متوسل شده اند. در ماه ژانویه، ماموران امنیتی به تجمع رانندگان اتوبوس حمله وصدها تن ازآنها راکه تنها به وضعیت کاری خود اعتراض کرده بودند، دستگیر کردند.
    در ماه فوریه نیز، نیروهای امنیتی در شهر قم برای بازداشت صدها تن از هواداران دراویش را که درجلوی خانقاه خود به منظور جلوگیری از خراب کردن آن توسط مقامات رسمی تجمع کرده بودند، از قوه قهر آمیزو گاز اشک آور استفاده کردند.

    برای اطلاعات بیشتر، ما این شماره تماس بگیرید:
    در نیو یورک، هادی قائمی: +1-212-216-1231

    + نوشته شده در  شنبه 20 اسفند1384ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط آریا  | 

    روایت همسر گنجی از تنها روزی که در این شش سال نا امید شد -

    ايران ما - . معصومه شفيعي همسر اكبر گنجي طي سخناني در مراسم بزرگداشت روز جهاني زن كه از سوي كميسيون زنان و حوزه شمال تهران جبهه مشاركت ايران اسلامي برگزار شد، با اشاره به اينكه طبق قانون همسرش بايد نه روز ديگر از زندان آزاد شود، گفت: اين مساله خيلي هيجان زده‌‏ام مي‌‏كند، اگر از روز اول فكر مي‌‏كردم كه همسرم شش سال در زندان خواهد ماند، نمي‌‏توانستم تحمل كنم

    شفيعي به يادآوري خاطرات دوران شش ساله حضور همسرش در زندان پرداخت و گفت: اولين روزي كه همسرم بازداشت شد و به حضور مرحوم قاضي مقدس رفتم، هنوز در حال و هواي انقلاب بودم و فكر مي‌‏كردم كه آن شعارهاي اول انقلاب وجود دارد. عكس‌‏هاي گنجي در جبهه را با خود برده بودم و به قاضي مقدس نشان دادم، او گفت اين عكس‌‏ها ارزشي ندارد، من هم خواستار پنج روز فرصت شدم تا گنجي را به خانه ببرم تا بچه‌‏ها شب عيد نفهمند كه پدرشان به زندان افتاده است.
    وي افزود: من هيچ كينه‌‏اي از قاضي مقدس ندارم و به خاطر خودم قلبم را صاف كرده‌‏ام؛ قلب انسان بايد آنقدر جلا داشته باشد كه جايگاه خدا شود.
    همسر اكبر گنجي ادامه داد: آن روز تلاش كردم گريه نكنم. در مقابل قاضي مقدس گريه نكردم اما بعد تا خانه گريه كردم. آن روز تنها روزي بود كه در اين شش سال نااميد شدم. تمام مدت به اين جمله فكر مي‌‏كردم كه انقلاب فرزندان خود را مي‌‏خورد.
    شفيعي با بيان اينكه از گنجي مي‌‏خواهم تاريخ دهه اول انقلاب را بنويسد و بگويد كه آن موقع چه روحيه‌‏اي داشته است، افزود: افكار عمومي مي‌‏تواند قضاوت كند كه چه كساني روي حرفشان پايداري كرده‌‏اند و اينكه الان كساني خلاف شعارهاي اوايل انقلاب عمل مي‌‏كنند، مربوط به همه نيست و بايد حساب‌‏ها را از هم جدا كرد.
    وي با تاكيد بر انسجام زنان و تجربه زناني كه در سال 79 همسرانشان به زندان افتادند، گفت: زنان بايد بدانند كه با اراده خود مي‌‏توانند هر كاري را كه بخواهند، انجام دهند.
    شفيعي تصريح كرد: در اين شش سال توانستم سختي‌‏ها و مشكلات را با اراده و كمك دوستانم تحمل كنم، من هم مي‌‏توانستم مثل همه زنان زندگي كنم.
    وي در پايان گفت: در تمام اين مدت فقط براي گنجي دعا نكردم بلكه براي آزادي همه زندانيان دعا كردم و اميدوارم هيچ‌‏كس در هيچ جاي دنيا به خاطر عقيده‌‏اش به زندان نرود.
    زهرا آقاجري، عضو جبهه مشاركت ايران اسلامي نيز در اين مراسم از خاطرات خود در زمان حضور در خوزستان در زمان جنگ سخن گفت.

    + نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1384ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط آریا  | 

    گفتگوي اختصاصي ايران ما با سيمين بهبهاني و چند فعال امور زنان در باره تجمع روز زن در پارک دانشجو -

    کروه کزارش - تجمع زنان در پارک دانشجو که به مناسبت روز جهانی زن برگزار شده بود از سوی نیروی انتطامی به خشونت کشیده شد. این تجمع که به دعوت چند گروه و NGO زنان و افراد فعال در زمینه حقوق زنان شکل گرفته بود از همان ابتدا با برخورد شدید پلیس مواجه شد.
    شاهدان عینی از شدت بی سابقه برخورد پلیس با زنان خبر می دهند. برخورد پلیس به حدی بود که از همان آغاز تجمع و بدون هیچ اخطار قبلی پلیس وارد عمل شد و به ضرب و شتم حاضران در تجمع پرداخت. در این برنامه افراد پیر و میانسال هم از برخورد پلیس مصون نماندند و فردی مانند سیمین بهبهانی که با وجود کسالت و بیماری در این تجمع حاضر شده بود از طرف پلیس به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت.واین درحالی است که تجمع زنان بیشتر فرهنگی – اجتماعی محسوب می شود . گزارشگر ايران ما در همين رابطه با سيمين بهبهاني بانوي شعر ايران و چند تن از فعالين امور زنان گفتگويي انجام داده است كه در پي مي خوانيد

    گفت و گوي تلفني با بانوي شعرمعاصر ايران

    خانم بهبهاني با خبر شديم كه امروز در مراسم روز زن و تجمعي كه در همين رابطه در پارك دانشجو بوده شما با وجود كسالتي كه داريد مورد ضرب و شتم قرار گرفتيد ، ماجرا از چه قرار بود ؟

    جداي از تمام القاب و غيره من را يك زن ايراني بدانيد و تا همه بدانند اين اتفاق وحشتناك براي يك زن ايراني افتاده است ، ننگ برآنهايي كه اين كار را كردند ، ازرفتارهايي كه امروز با من شد اصلا افسرده و ناراحت نيستم و با يك شعر پاسخ رفتار امروز ماموران را مي خواهم بدهم

    تا زنده هستم ، زنده هستم
    تازنده برانصار بيداد
    با اسبي از طوفان و تندر
    با نيزه ايي ازشعرو فرياد

    من عاشق هستم ، عاشق آزادي و در راه رسيدن به آزادي ، از هر بلايي كه سرم بيايد استقبال مي كنم و هر روز كه بگذرد استوارتر و ثابت قدم تر گام بر خواهم داشت و متاسفم از كساني كه حامي قانون هستند و چنين اعمالي از آنها سرمي زند و با آنچه كه امروز شاهد آن بودم تاسفم بر نگهبان كشور بيشتر شد چرا كه آنها لياقت آن لباس مقدس و ينيفورم نظامي را ندارند البته همه را با يك چوب نمي رانم چرا كه درميان آنها هم افرادي بودند كه رفتارشان آنگونه نبود بهر روي آرزو مي كنم در سال آينده اگر زنده باشم كه هر كس را پيمانه ايي ايست . حداقل آزادي براي زنان ايراني كه در يك گوشه ايي از يك پارك ،‌انقدر كه بتوانند گردهم آيند و حرفهايشان را بزنند فراهم گردد

    229.jpg

    گفتگو با پروانه قاسميان از فعالين زن حاضر در مراسم روز زن در پارك دانشجو

    خانم پروانه قاسميان روززن مبارك باشد

    خيلي مبارك بود بخصوص كه مورد حمله نظاميان و مامورين قرار گرفتيم و كتك هم خورديم .

    شما هم كتك خورديد؟

    بله بامشت به پهلويم زدند

    چه موقع نظاميان حمله كردند ؟

    تقريبا يك ربع الي بيست دقيقه بعد از ساعت 4 كه شروع برنامه بود بعد از خوانئن سرود يعني ساعت چهار و ربع بود كه مورد حمله واقع شديم

    چه اتفاقي افتاد؟

    قبل از هر چير بايد بگويم مامورين اصلا متوجه سن وسال شركت كنندگان نبودند . نزديك درب گيشه فروش بليط تاتر شهر شاهد بودم كه دختر بسيار جواني را كتك مي زدند و اصلا سن و سال حاليشان نبود و حتي به خانم احترام شادفر كه نور چشم همه هستند و در اين مراسم با نوه نو پايشان حضور داشتند چنان بي حرمتي شد كه قابل تصور نبود ، چون شاهد بودم كه يكي از مامورين با لحن بسيار زشت و زننده به ايشان بي احترامي كردند ، البته اكثر ماموريني كه به ما حمله ور شدند

    1261.jpg

    حرفهاي بسيار ركيكي مي زدندو من واقعا در شوك بودم چون هرگز تصور نمي كردم آنها تا به اين اندازه گستاخ باشند ، و اجازه چنين رفتارهايي را آن هم با زنان داشته باشند . رفتار امروز مامورين بسيار بي رحمانه و گستاخانه بود ، آنها حتي پسرهايي را كه در اين مراسم شركت داشتند كتك زدند و گوشي موبايلها را مي گرفتند كه كسي نتواند از مراسم و رفتار وحشيانه آنها عكس بگيرد . مامورين تاميدان انقلاب را پوشش داده بودند و با وجود سپرو باتوم ، استفاده شايسته ايي از مشت و لگدهايشان مي كردند

    نظرشما در مورد برگزاري روز زن در ايران و جهان چيست ؟

    در تمام دنيا امروز را جشن گرفتند و لي زنان ايراني در چنين روزي كتك خوردند ، در افغانستان و حتي در عراق جشن بود و زنان عراقي خواست هايشان كه خروج اشغالگران و آزادي كشورشان از دست بيگانگان بودرا بيان كردند بدون آنكه مورد ضرب و شتم قرار گيرند اما ما در كشور خودمان ،‌در پارك خودمان و در مراسمي كه بسيار مسالمت آميز و آرام مي توانست برگزار شود از مامورين كشورمان كتك خورديم و اين باعث تاسف است

    1260.jpg

    كداميك از شخصيتهاي فعال امور زنان در مراسم امروز حضور داشتند ؟

    تا حدي كه در حال حاضر ذهنم ياري مي دهد ، سيمين بهبهاني– احترام شادفر، يلدا معيري ( عكاس ) كه بايد عكسهاي جالبي از مراسم امروز گرفته باشد . مقدم و نازي اسكويي و مني‍‍ژه نجم عراقي و منصور به كيش و ليلي فرهادپور و فريده حميدي .

    خواسته شما براي برگزاري چنين مراسمي در سال آينده چيست ؟

    آرزوي من برگزاري مراسمي آرام و مسالمت آميز و راحت در استاديوم آزادي است كه بتوانيم زنان و مردان در كنار هم برگزار كنيم .

    گفتگو با فريده حميدي فعال زنان

    خانم حميدي آيا شما هم امروز در مراسم روزن در پارك دانشجو مورد ضرب و شتم قرار گرفتيد ؟

    بله ، چند باتوم هم به من زدند

    چه توصيفي از مراسم امروز داريد ، چگونه بود ؟

    همان ابتداي مراسم تقريبا ساعت 4 كه همه شركت كنندگان جمع شده بودند ماشين نيروي انتظامي آمد و به ما گفتند اين تجمع غير قانوني است كه در پاسخ به مامورين گفتيم : در اين مراسم حرف خاصي زده نمي شود و ماتنها از عدالت و برابري و صلح مي گوئيم و تا يك ربع – بيست دقيقه ديگر هم اين جا هستيم و بعد مي رويم .گروه اول نظاميان حرف ما را قبول كردند و به ما اجازه برگزاري مراسم را دادند ولي بعد از مدتي عده ايي ديگر آمدند كه فرمانده شان اوركت مشكي تنش بود و معلوم نبود كه چه درجه ايي دارد او گفت بايد تا 5 دقيقه ديگر انجا را ترك كنيم و بعد كم كم ماموران جمع شدند و شركت كنندگان را به سمت ديواره تاتر شهر بردند و در انجا جمعيت را محصور كردند وتقريبا در كنا گيشه بليط فروشي تاتر شهر شروع به زدن كردند كه جمعيت پراكنده شد ولي فرمانده اوركت پوش دستور كتك زدن را صادر كرد و سربازي كه كنارش بود به جمعيت نگاه مي كرد و مايل نبود ما را بزند كه فرمانده اوركت پوش باتوم را از دست سرباز گرفت و خودش شروع به حمله كرد و متعاقبا حمله به سايرين هم شروع شد

    230.jpg

    تعداد شركت كنندگان دراين مراسم چند نفر بود ند؟

    من در مسئله تخمين زدن بسيار ضعيف هستم ولي جمعيت زياد بود به گمانم نزديك به هزار نفر .

    با چه هدفي در اين مراسم شركت كرده بوديد؟

    ما رفته بوديم روز زن را به همديگر تبريك بگوئيم . روشهاي ما مشخص است و شعارها هم همه بر روي پلاكارت ها نوشته شده و مشخص بود، ما مي خواستيم از عدالت و برابري و تساوي حقوق زن و صلح بگوئيم . همين . ولي شرايط به گونه اي شد كه كسي نتوانست به ديگري تبريك بگويد . كاملا مشخص است كه زنها در ايران خودشان را وارد بازي هاي سياسي نمي كنند و درپي قدرت هم نيستند كه به نظر من اين امر نكته مثبت زنان است ،‌روش ما مقابله با خشونت و تبعيض جنسي است و طبيعتا انتظار چنين رفتار وروشي را نداشته و نداريم .

    توقع شما از چنين مراسمي چيست ؟

    دلم مي خواهد در يك فضاي آزاد خواسته هايمان را طرح كنيم و اين را هم خوب مي دانيم كه راه بسيار طولاني است و البته در هيچ كجاي دنيا اين خواست به آسا ني به دست نيامده است .

     


     

    + نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1384ساعت 6:14 بعد از ظهر  توسط آریا  | 

    گزارشگران بدون مرز در ٨ مارس ٢٠٠٦ روز جهاني زن، خواهان آزادی ٨ زن گروگان و زندانی در سراسر جهان است. ژيل کارول و ريم زيد در عراق به گروگان گرفته شده اند و ٦ زن روزنامه نگار ديگر در کوبا،اتيوپي، ايران،مالدیو، نپال و روندا در زندان بسر مي برند.

    گزارشگران بدون مرز در اين روز با گراميداشت ياد آخرين روزنامه نگار زن کشته شده، اطوار بهجت خبرنگار شبکه العربيه که در ٢٢ فوريه سال جاری در سامره جان‌باخت، یادآور می شود که از ١٩٩٢ تا امروز ٤٦ روزنامه نگار زن به هنگام انجام وظیفه جان‌باخته اند.

    از آغاز جنگ عراق در مارس ٢٠٠٣ تا به امروز ٨ روزنامه نگار زن در عراق ربوده شده اند که یک تن از آنها ریاده وازاد توسط ربایندگان به قتل رسیده است.

    ژیل کارول روزنامه نگار ٢٨ ساله امریکایی از ٧ ژانويه ٢٠٠٦ توسط گروهي ناشناس به گروگان گرفته شده است. اين روزنامه نگار مستقل از اکتبر ٢٠٠٣ اخبار جنگ عراق را پوشش مي داد. وی فرستاده ی ويژه ی روزنامه ی کريستانس سانس مونيتور در عراق بود اما برای رسانه های اردوني و ايتاليايي نيز کار ميکرد. ريم زيد خبرنگار شبکه ی ال سامریه از تاریه اول فوریه ٢٠٠٦ به هنگام خروج از کنفراس مطبوعاتی حزب اسلامی عراق در بغداد، به همراه همکارش مروان خزائل توسط جهار مرد مسلح ربوده و به مکان نامعلومی برده شده اند.

    روزنامه نگاران زن زندانی

    کوبا : لاماسیل گوتیرز رومرو روزنامه نگار آزانس خبری نووا پرنسا کوبان از تاریخ ٢٥ اکتبر ٢٠٠٥ دستگُر به جرم "مقاومت و نافرمانی مدنی" زندانی شده است. دو ماه پیش از دستگری دادگاهی در کوبا وی را به محرومیت از فعالیت مطبوعاتی محکوم کرده بود.

    اتیوپی : فرزار نقاش گزارشگر ویژه سایت خبری اتیوپیا ریویو از ١٧ ژانویه ٢٠٠٦ بدون هیچ جرمی در بازداشت بسر می برد. این روزنامه نگار چهار ماهه آبستن است.

    ایران : الهام افروتن روزنامه نگار هفته نامه‌ی تمدن هرمزگان از تاريخ ٢٣ ژانویه ٢٠٠٦ (٣ بهمن) به اتهام باز انتشار مقاله ای که توسط مقامات قضایی "توهين به آيت اله خميني و مقدسات" تلقی شده است، در زندان بسر می برد.

    مالدیو : جنیفر لحدیف عکاس خبرنگار روزنامه‌ی مینی وان در سپتامبر ٢٠٠٥ به ١٠ سال زندان به جرم "تروریست" محکوم شده است. وی در در اواخر سپتامبر برای مداوای زخم هایی که در اثر شکنجه و خشونت پلیس بر ایشان وارد آمده بود در حبس خانگی بسر می برد.

    نپال : بهاوانا پریسانا روزنامه نگار ماهنامه مجدور آواج از ٩ فوریه ٢٠٠٦ در بازداشت بسر می برد. وی به هنگام پوشش خبری تظاهراتی در خیابان دستگیر شده است. این روزنامه نگار اعلام کرده است توسط پلیس تحت فشار قرار گرفته است تا اعتراف به وابستگی به مخالفان مائویست کند.

    روندا : تاتینا موکاکی بی بی خبرنگار رادیو روندا از اکتبر ١٩٩٦ در زندان بسر می برد. علت زندانی بودن وی پرونده سازی برخی از مسئولان حکومتی ست. وی در رابطه با گزارشات روشنگرانه اش در باره ی کشتار تلافی جویانه توتسی ها در بعد از قتل عام روندا دستگیر شده است.

    جنایتکاران آزادند اما

    در سالهای اخیر تعداد بسیاری از روزنامه نگاران زن در جهان به قتل رسیده اند که در بسیاری از موارد آمران و عاملان جنایت از سوی دستگاه قضایی تحت تعقیب قرار نگرفته اند. دو سال و نیم پس از قتل زهرا کاظمی، دستگاه قضایی ایران همچنان به ایجاد مانع در برابر پیشرفت پرونده ادامه می دهد. در فلیپین آمران قتل مارلن اسپرات شناسایی نشده اند. در سومالی تقریبا ناممکن است تا محکومیت قاتلان دنیا محیریادین و کاتا پیتون راشاهد باشیم. در روسیه سفید قاتلان ورونیکا چرکازاوا از مصونیت کامل از مجازات بهره مند هستند. در مکزیک علیرغم تلاش پلیس عاملان قتل دولارس گوادولپ کارسیا هنوز شناسایی نشده اند.

    گزارشگران بدون مرز در این روز خبرنگار شجاعت و تلاش خبرنگار شبکه ال بی سی لبنان مایا شیدیک را که در اثر سوقصد معلول شده است ارج می گذارد.

    ارج گذاری به شجاعت

    گزارشگران بدون مرز در روز حهانی زن به همه ی همسران، همراهان، مادران، خواهران و دختران روزنامه نگاراني به قتل رسیده، ناپدید شده و زندانی که فریادگر عدالت برای عزیزان خود هستند و هر روز برای روشن شدن حقیقت تلاش می کنند، درود می فرستد و شجاعت‌شان را می ستاید. نام بردن از همه ی آنها دشوار است، گزارشگران بدون مرزبه چند نام برای ارج گذاری به تلاش برای آزادی بیان بسنده می کند: سامیا ابو، فاطیا بن شیکو، گاما دامالریو، زنان سفید پوش، معصومه شفعيي، فابین لرکا و ...

    تبعيض در حق حيات

    به نقل از "ایران آینده"

    روز جهاني زن در شرايطي فرا مي رسد که زنان ما، هنوز راهي دراز را تا تحقق حقوق کامل شهروندي خود در پيش رو دارند. زنان ايراني، در حالي که همه ساله بيش از 60 درصد دانشجويان جديد دانشگاه ها را تشکيل مي دهند، کماکان از مجموعه اي از بديهي ترين حقوق اساسي خود محرومند.
    قوانين فعلي ايران، آنچنان در خصوص زنان تبعيض آميز هستند که نه تنها حق دستيابي به سمت هاي بالاي کشوري چون رياست جمهوري يا حقوق بديهي خانوادگي چون حق طلاق، که اوليه ترين حق هر انسان يعني "حق حيات" او را نيز دستخوش تبعيض هايي آشکار مي سازند. تا جايي که ديه قتل يک زن، هنوز نصف ديه يک مرد محسوب مي شود.
    براي درک عمق تبعيض نهفته در اين قانون، کافي است تصور کنيم که اگر اتومبيلي در تصادف همزمان يک زن سرپرست يک خانواده پرجمعيت و يک جوان مجرد و بدون مسووليت خانوادگي منجر به وفات هر دوي آنها شود، ديه اي که به عنوان خسارت به کليه اعضاي خانواده بي سرپرست شده زن تعلق مي گيرد، نصف خسارتي خواهد بود که فرضاً به پدر مرد جوان پرداخت خواهد شد.
    اين در حالي است که به نظر مي رسد بسياري از قواعد فقهي مورد استناد در تبعيض حقوق ميان زن و مرد، اکنون ديگر موضوعيت خود را از دست داده باشند. به عنوان نمونه مي توان فهميد که قانوني چون دو برابر بودن ديه مردان نسبت به زنان، در زماني که همواره مردان سرپرست و مسوول اداره خانواده ها بوده و زنان تحت تکفل آنان محسوب مي شده اند، از نوعي منطق اقتصادي برخوردار بوده است. اما نمي توان پذيرفت که اين منطق، در زماني که زنان در اداره اقتصادي خانواده حضور روزافزون دارند نيز قابل استناد باشد. به همين علت است که اکنون، حتي بسياري از روحانيون شيعه و حتي برخي مراجع تقليد چون آيت الله صانعي نيز تبعيض در ديه را مردود دانسته و حکم شرعي به برابري ديه زن و مرد داده اند.
    به عبارت ديگر، قوانين تبعيض آميزي که با توجيهات مذهبي بر زنان ايران حاکم است، چيزي جز قرائت محافظه کارانه مسوولان حکومتي از اسلام نيست. قرائتي به لحاظ منطق ديني نيز مورد تشکيک بسياري از صاحبنظران مسلمان قرار دارد. تبعيض در "حق حيات"، تنها يک نمونه [و البته بارزترين نمونه] از تبعيضات قانوني حاکم بر زنان ايراني است که به بهانه ناموجه دفاع از "قوانين تغيير ناپذير مذهبي" صورت مي گيرد.
    مشکل اصلي عدم تغيير اين قوانين، نه مذهب، که ديدگان ضد زن کساني است که در ايران، مسووليت تعريف و اجراي قوانين را بر عهده دارند. ديدگاهي در بسياري از موارد ديگر که پاي حقوق زنان در ميان نبوده [مثلاً موضوعات اقتصادي] به بزرگ ترين و سريع ترين

    بازنگري هاي قابل تصور در قرائت هاي مذهبي تن داده است.

    شيرين عبادي

     

    ۱۷ اسفند ۱۳۸۴

    + نوشته شده در  چهارشنبه 17 اسفند1384ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط آریا  | 

  • براساس يک نظرسنجی که محرمانه ماند / 69 درصد مردم پرونده اتمی را "ملی" نمی دانند

    خبری از تهران حاکی است که يک مركز نظرسنجی رسمی در گزارشی که برای مقامات عالی فرستاده نشان داده که شصت و نه در صد از مردم پرونده هسته ای را پروژه ملی نمی شناسند و تنها یازده در صد آن ها گفته اند که معتقدند محمود احمدی نژاد قادر به حل مشکلات روزمره آن هاست.

    اين گزارش که مهر "محرمانه" بر آن خورده توسط مرکز نظرسنجی يکی از خبرگزاری های رسمی کشور تهيه شده و طبق نظرسنجی هائی نتيجه گيری شده که در ماه های دی و بهمن صورت گرفته و در آن ٨٦ درصد مردم گفته اند انرژی هسته ای ارزش جنگ را ندارد.

    علاوه بر اين طبق اين نظرسنجی محرمانه اقوام مختلف ايرانی موضوع اتمی را مسأله اول خود قلمداد نكردند. ٩٤ درصد عربها در خوزستان و ٩١ درصد كردها در كردستان در اين نظرسنجی گفته اند كه پرونده هسته ای موضوع اصلی آنان به حساب نمیآيد. همچنين طبق اين نظرسنجی ٩٨ درصد مردم ايران معتقد هستند پرونده هسته ای در نهايت به مواجه نظامی ايران و امريكا كشانده خواهد شد و در همين حدود به سئوال آيا در صورت حمله نظامی آمريکا ايران به سرنوشت عراق دچار خواهد شد، پاسخ مثبت داده اند.

    در اين پژوهش همچنين آمده است كه تنها ٢٨ درصد ايرانيان از حمله امريكا ترس و نگرانی دارند در ادامه اين گزارش پرسشهائی درباره توانائی احمدی نژاد برای حل مشكلات روزمره مردم مطرح شده است كه تنها ١١ درصد مردم ايران گفته اند دولت احمدی توانائی حل مشکلات روزمره آن ها را ندارد.

    گفتنی است که پنج سال قبل انتشار يک نظرسنجی که نشان می داد اکثر مردم خواهان مذاکره و رابطه با آمريکا هستند به خشم رهبران کشور انجاميد و آن را تضعيف مردم خواندند و عباس عبدی، بهروز گرانپايه و حسين قاضيان مديران موسسه نظرسنجی به همين دليل به زندان های سخت افتادند و از جانب دادگاه [ به رياست قاضی مرتضوی ] متهم به جاسوسی برای آمريکا شدند. از آن زمان نظرسنجی هائی که حتی به سفارش موسسات دولت و اطلاعاتی تهيه می شود مهر محرمانه می خورد و استفاده از آن برای هيچ رسانه و خبرگزاری مجاز نيست.

  • تجمع در پارک دانشجو به خشونت کشیده شد .... به نقل از "ادوار نیوز"

    ادوار نیوز : تجمع عصر امروز  چهارشنبه در پارک دانشجو تهران به مناسبت روز جهانی زن با برخورد شدید نیروهای امنیتی و انتظامی مواجه شد .

     

    به گزارش خبرنگار ادوار نیوز از پارک دانشجو این تجمع از ساعت 16 عصر با حضور بیش از 800 نفر از زنان و مردان که دست یکدیگر را در دست گرفته بودند و به راهپیمایی در صحن روبروی تاتر شهر  پرداختند آغاز شد . در این هنگام نیروهای انتظامی و گارد ویژه به دور آنها حلقه زده و از ادامه حرکت آنها جلوگیری به عمل آوردند .

     

    به گزارش خبرنگار ادوارنیوز ماموران گارد ویژه که نتوانسته بودند مانع حرکت تجمع کنندگان شوند به همراه نيروهاي لباس شخصی که گفته می شد از نیروهای بسیجی هستند اقدام به ضرب و شتم ایشان کردند و پلاکاردهای آنان را پاره کردند .  

     

    تعداد 15تا 20 نفر از تجمع کنندگان در دقایق اولیه اکثرا توسط لباس شخصی ها بازداشت و به وسیله اتومبیل های عادی به مکان نامعلومی منتقل شده اند.

     

     تعدادی از بازداشت شدگان دانشجو هستند.

     

    سیمین بهبهانی نیز که در این تجمع شرکت کرده بود مورد ضرب و شتم قرار گرفت .

     

    همچنین از هرگونه عکس برداری و فیلم برداری از این تجمع جلوگیری می شود . تعدادی از بازداشت شدگان نیز کسانی بوده اند که در حال تصویر برداری بوده اند .

     

    همراه با ضرب و شتم تجمع کنندگان عابرین نیز به جمع تجمع کنندگان پیوستند و رفت و آمد در تقاطع خیابانهای ولیعصر و انقلاب به شدت مختل شده است .

     

    نیروهای انتظامی در پاسخ به پرسش های عابرین در مورد علت تجمع عنوان می کردند که در حال پاکسازی توزیع کنندگان ترقه های چهارشنبه سوری هستند .

     

    تا ساعت مخابره این خبر (16:45) تجمع کنندگان  که با سرکوب شدید مواجه شده بودند ، همچنان به صورت پراکنده در محل حضور دارند .

  •  

    + نوشته شده در  چهارشنبه 17 اسفند1384ساعت 6:5 بعد از ظهر  توسط آریا  | 

    حمله اخیر به حسینیه دراویش گنابادی قم ــ معروف به حسینیه شریعت ــ در ماه‌های دی و بهمن سال ١٣٨٤ بهانه ای شد برای بررسی اجمالی سابقه حمله نیروی موسوم و معروف به حزب الله با پشتیبانی نیروهای انتظامی و امنیتی به مراکز متعدد مذهبی.
    لازم به ذکر است که در یک نگاه ساده وجه مشترک تمامی این اماکن عدم همنوائی و همصدائی با نظام حاکم و معروفیت آنان به داشتن نظر مخالف بوده است و این الزاما به معنای رویاروئی و حتی ابراز کمترین مخالفت در بعضی موارد نبوده است.

    ١ ــ حمله به خانه مرحوم آیه الله سید کاظم شریعتمداری
    اولین حرکت از این دست حمله به منزل مرحوم آیه الله شریعتمداری بود که درسال ٦١ و پس از زمینه چینی‌هائی که جامعه مدرسین حوزه علمیه در پس آن بود انجام شد.
    در این حمله افرادی مضروب و جمع زیادی از مقلدان آن مرحوم که در کوچه و خیابان صدا به اعتراض برآورده مصدوم و دستگیر گردیدند.
    از آن زمان و تا پایان حیات ، ایشان در زندان خانگی به سر می‌برد و تمامی اموال و منزل و دفتر ایشان مصادره گردید.

    ٢ ــ حمله به ساختمان دارالتبلیغ اسلامی و کتابخانه آن مربوط به مرحوم آیه الله شریعتمداری واقع در نزدیکی منزل ایشان
    متعاقب حمله به منزل آیه الله شریعتمدار در یک روز جمعه و پس از برپائی نماز ، جمعی محدود از نمازگزاران با شعارهای اهانت آمیز از دیوار دارالتبیلغ اسلامی که مرکزی اسلامی و با سابقه بود بالا رفته و به غارت و چپاول و تخریب پرداختند و حتی در این میان به کتابخانه مجاور آن که وابسته به دارالتبلیغ بود یورش برده و پس از آن با ایراد تهمت‌ها وافترائات زیاد ، تا آن جا پیش رفتند که آن جا را محلی برای انجام اعمال منافی عفت و نگه داری مشروبات الکلی اعلام کردند.
    جالب توجه است که بسیاری از سردمداران و مدرسین و مراجع تقلید رسمی حال حاضر حوزه در ابتدای انقلاب به همکاری به آن مرکز تفاخر می‌کرده وآقایان ناصر مکارم شیرازی (مرجع رسمی دولتی درقم و ا ز نمایندگان دوره اول مجلس خبرگان) ، محمد علی تسخیری (دارای مناصب متعدد در جمهوری اسلامی) ، موسوی تبریزی از آن جمله اند.

    ٣ ــ حمله به مسجد رفعت در صفائیه قم معروف به مسجد صفائیه
    مسجد رفعت در یکی از مشخص ترین مناطق قم ــ خیابان صفائیه ــ قرار داشته و به مسجد صفائیه نیز مشهور و معروف می‌باشد.
    امام جماعت مسجد مزبور آیه الله محمد تقی طباطبائی قمی فرزند مرجع بزرگ شیعه آیه الله حاج آقا حسین قمی و برادر آیه الله سید حسن قمی ساکن مشهد و از مخالفین مشهور نظام پهلوی بود.
    این مسجد نیز به تحریک یکی از اعضای جامعه مدرسین یعنی احمد آذری قمی ــ بنیانگذار روزنامه رسالت ، دادستان کشور ، نماینده چند دوره مجلس شورا ، طرفدار نظریه ولایت مطلقه فقیه و از اصول دین دانستن آن ــ مورد حمله و به تصرف در آمد و در این میان آیه الله قمی مضروب و مصدوم گردیده و خانه نشین شد و احمد آذری قمی سالیان متمادی امامت جماعت آن را به عهده داشت.
    احمد آذری قمی پس از وقایع ٢ خرداد ١٣٧٦ به جبهه مخالفان پیوست و روش دیگری را ظاهرا در پیش گرفت ولی مسجد مزبور همچنانان از مراکز تندروها در قم می‌باشد.

    ٤ ــ یورش به حسینیه کربلائیهای مقیم قم (ایرانی الاصل) در مجاورت منزل آیه سید محمد شیرازی
    این حسینیه نیز در نزدیکی منزل آیه سید محمد شیرازی و در کوچه ای موسوم به کوچه آیه الله گلپایگانی قرار دارد و در همین کوچه منازل علمائی مانند آیه الله شیخ عبدالکریم حائری ــ موسس حوزه علمیه قم ــ و آیه الله بروجردی بوده است و در حال حاضر مسجد و منزل محمد فاضل لنکرانی ــ از مراجع دولتی و معروف به قفقازی ــ نیز دراین کوچه قرار دارد.
    حسینیه مزبور توسط کربلائی‌های بازگشته از عراق مقیم قم ساخته شد و اینان اکثرا از مقلدین و طرفداران مرحوم آیه الله سید محمد شیرازی بودند.
    در حسینیه مزبور مراسم عزاداری و دیگرمراسم مذهبی انجام می‌شد و دارای کلاس‌های درس و آموزش عقاید و تاریخ اسلام بود و به عنوان یک مرکز فرهنگی شناخته می‌شد.
    این حسینیه در سال ٦١ مورد حمله قرار گرفت و افراد بسیاری دستگیر شده و با بازداشتگاه‌ها منتقل گردیده و تعدادی از آن نیز به حبس‌های مدت دار و تبعید محکوم گردیدند و پس مدت‌ها تصرف توسط نیروهای امنیتی ، تخلیه و سالیان متمادی مسدود بود.

    ٥ ــ یورش به منزل مسکونی و دفتر مرحوم آیة الله سید محمد شیرازی
    چندی پس از حمله به حسینیه کربلائیهای مقیم قم ، منزل آیه الله سید محمد شیرازی در مجاورت همان محل نیز مورد تعرض و حمله تعداد معدودی افراد منسوب به حزب الله و با کمک نیروهای امنیتی قرار گرفت و افرادی از طلاب حاضر در منزل مورد ضرب و شتم و آزار و زندان قرار گرفتند. از آن پس آیه الله شیرازی در خانه زندانی وگردید و بارها اطرافیان ایشان را بازداشت و تبعید نمودند و بارها نیز از تدریس ایشان به دلایل مختلف جلوگیری نمودند.
    آیه الله محمد شیرازی تا پایان عمر و در اعتراض به این اعمال از منزل خود خارج نگردید و در همانجا فوت نمود.
    جالب توجه این که چند سال پس از فوت ایشان و علیرغم عمل ننمودن به وصیت ایشان مبنی بر تعیین محل دفن ، سال گذشته همسر سالمند و خانواده و نزدیکان ایشان در بازگشت از فاتحه خوانی بر مزار آن مرحوم ــ در حرم حضرت معصومه ــ مورد حمله تعدادی زن سیاه پوش واقع گردیدند و مورد ضرب و جرح قرار گرفتند.

    ٦ ــ یورش به حسینیه زینبیه و تصرف آن در گذر خان قم
    حسینیه و مسجد در همه جای قم به وفور دیده می‌شود. این مساجد یا حسینیه‌ها محلی برای تجمع و اجرای مراسم عده ای همفکر یا همشهری است. یا با نام و یا بی نام و با نامی عام.
    مشهدی‌های ، یزدی‌ها ، ساوجی‌ها ، زنجانی‌ها ، تبریزی‌ها و.... هر کدام حسینیه ای دارند یا در مسجدی که ساخته اند به اجرای مراسم مذهبی می‌پردازند. و گاهی مساجد یا حسینیه‌هائی محل تجمع پیروان یکی از مراجع یا مدرسین به نام است.
    حسینیه کربلائیهای قم موسوم به حسنینیه حضرت زینب ازآن جمله است که در نزدیکی مرقد حضرت معصومه بوده ــ خبابان ارم ــ و اکثر حاضرین آن از پیروان و مقلدین مرحوم آیة الله سید محمد شیرازی بودند و اکثرا در ماه‌های محرم به اجرای مراسم می‌پرداختند.
    چند سال پیش یعنی در سال ١٣٧٥ این حسینیه توسط پیروان آقای مصباح یزدی مورد حمله و اشغال قرار گرفت و حتی حاضر به پس دادن وسایل آن همانند فرش‌ها و وسایل طبح و وسایل عزاداری نشدند.
    چند بار و در ایامی مشخص آقای مصباح یزدی در آن جا سخنرانی می‌کرد ولی بسیاری از مداحان و مرثیه سرایان به جهت غصبی بودن آن محل حاضر به حضور در آن جا نشدند و اکنون حسینیه مزبور غالبا بسته بوده و هیچگونه مراسمی در آن برگزار نمی‌شود و علیرغم تلاش بسیار متولیان آن ، این حسینیه باز پس داده نشد.

    ٧ ــ حمله به حسینیه شهدا
    این حسینیه مربوط به آیة‌الله منتظری بوده که توسط ایشان ساخته شده و محل تدریس و سخنرانی ایشان بود.
    حسینیه مزبور که درمجاورت منزل آقای منتظری بود در دو نوبت پس از عزل و پس از سخنرانی ١٣ رجب مشهور ایشان مورد حمله قرار گرفت و علاوه بر منهدم کردن قرآن و کتب ادعیه ای که در آن وجود داشت ، کتابهای درسی و وسایل آن منهدم گردیده و یا به شدت آسیب دید و حسب گفته آیه الله منتظری در کتاب خاطرات ، حتی بسیار از نوارها و اسناد از حسینیه و منزل ایشان به یغما برده شد.
    این حسینیه همچنان مسدود می‌باشد و علیرغم مراجعات مکرر اعضای دفتر ایشان ، از باز پس دادن آن و اسناد و مدارک مربوطه خودداری می‌کنند.

    ٨ ــ حمله به منزل مسکونی آیة‌الله منتظری
    همزمان با حمله به حسینیه شهدا منزل ایشان نیز مورد حمله قرار گرفت و ضمن تخریب ، مقادیر زیادی اسناد و نوارهای صوتی و تصویری و دیسکت‌های کامپیوتری تاراج و تخریب شد.
    در این حمله ، هدف یورش گران حتی تا قتل ایشان پیش بینی شده بوده که آقای منتظری به کتابخانه خود که محکم و حفاظت شده بنا گردیده بود پناه برده و توطئه حمله کنندگان خنثی شد.

    ٩ ــ حمله به دفترآقای شیخ احمد آذری قمی
    این دفتر واقع در خیابان (کوچه) ناصر واقع در محله صفائیه قم و نزدیک منزل آقای منتظری بوده و در سال‌های پیش انتخابات دوم خرداد در اجاره حزب الله قم بود.
    پس از انتخابات دوم خرداد و ریاست جمهوری محمد خاتمی و فعال شدن مجدد آقای آذری قمی و نیز انتشار رساله عملیه از جانب ایشان و رسمی به عرصه مرجعیت ، این دفتر مورد حمله قرار گرفته و با دخول افراد موسوم به حزب الله به داخل آن تخریب و وسایل آن از جمله تصاویر و کتب و اثاثیه مورد تخریب قرار گرفت.
    این دفتر که گویا در مالکیت عروس یا دختر آیة الله منتظری بود علیرغم پی گیری‌های حقوقی و قضائی بازپس داده نشده است.

    ١٠ ــ یورش و به آتش کشیدن و در نهایت تخریب کامل حسینیه دراویش قم معروف به حسینیه شریعت
    این حسینیه و منازل پیرامون آن نیز در مرکز شهر و نزدیکی مرقد حضرت معصومه قرار داشته (حدود ١٥٠ متر با حرم فاصله داشت ــ و در کوچه ای واقع می‌شد که به خانه و دفتر مرحوم آیة الله شریعتمداری ، آیة الله سید صادق روحانی و محل سکونت سید حسین خمینی منتهی می‌گردید.
    انجام مراسم در آن مکان دارای سابقه ای متجاوز از ٨٠ سال بوده و محل زندگی آقای شریعت
    ــ قطب دراویش ــ و پدر و برادر ایشان نیز در این محل بود. همچنین مطب برادر آقای شریعت نیز در مجاورت این محل واقع می‌گردید.
    دراویش از زمان آیة الله شیخ عبدالکریم حائری دارای مراسم عادی بوده و اقطاب آنان روابط نزدیکی با مراجع عظام قم مانند آیه الله بروجردی و حائری و غیره داشته اند.
    این حسینیه هیچگاه مورد تعرض و تهدید قرار نگرفت و هیچگاه علیه مراسم به عمل آمده در آن سخنی رانده و یا مخالفتی عنوان نشد. نه از سوی آیة الله شیخ عبدالکریم حائری ــ مؤسس حوزه ــ و نه از جانب آیة الله بروجردی ــ که دارای زعامت و مرجعیت عامه بود ــ و نه از جانب مراجع سه گانه ــ آقایان شریعتمداری ، گلپایگانی و مرعشی نجفی ــ و نه حتی از سوی آیة الله خمینی و مراجع حاضر در قم.
    همانگونه که دراخبار داخلی و خارجی اخیر بیان گردید این حسینیه مورد حمله بسیار شدید و ددمنشانه قرار گرفته و علاوه بر ضرب و شتم و آزار دراویش ، تمامی حسینیه سوزانیده و تخریب گردید و النهایه با آورده شدن لودر و بلدوزرهای شهرداری و با حمایت نیروهای انتظامی و امنیتی محل آن کاملا تخریب و با خاک یکسان شد و زمین آن آسفالت گردیده و پس از نصب تور سیمی در پیرامون آن مبادرت به ایجاد نمایشگاه بر علیه دراویش در محل آن گردید.

    ملاحظه در وضعیت جغرافیائی مکان‌های یاد شده بیان گر سه موضوع مشترک می‌باشد.
    الف ــ مکان و موقعیت محل‌های مذکور دربرابر چشم و محل گذر روزانه مردم بوده و این موضوعی است که حاکمیت آن را بر نمی‌تابیده است.
    ب ــ در آن مراسمی انجام می‌شده که بر خلاف خواسته ومیل حاکمان و مافیای روحانیت در قم بوده است.
    ج ــ زعامت در برخی محل‌های مزبور به عهده کسانی بوده است که در تابعیت و مورد تأیید حاکمان جمهوری اسلامی و مافیای قدرت در قم ــ به سرکردگی مصباح یزدی و برخی از مراجع مذهبی دولت گفته ــ نبوده و در جنایات و تندروی‌ها همراهی و مشارکت نمی‌نموده و یا سکوت کرده و گاهی اوقات مخالفتی نیز می‌نموده اند.
    وجه مشترک این سه موضوع نیز، عدم همفکری و هم اندیشی با حاکمان می‌باشد و منظور از این حمله‌ها و تخریب‌های مادی و تبلیغاتی نیز عدم تحمل اندیشه مخالف و سرکوب و نابودی آن می‌باشد.

    علی امینی

    یکشنبه ۱۴ اسفند

     

    پروند ه‌سازی بر اساس شنود....به نقل از"ایران ما"    

    گفتوگو با عبدالفتاح سلطانى پس از آزادي -

    ايران ما -عبدالفتاح سلطانى، وكيل دادگسترى كه به اتهام توهين به دادستان، تبليغ عليه نظام و اقدام عليه امنيت ملى، مدت ۲۱۹ روز در بازداشت موقت و دو ماه در سلول انفرادى به سر برد، شامگاه يكشنبه ۱۴ اسفند با قرار وثيقه يكصد ميليون تومان آزاد شد. پرونده براى رسيدگى به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب ارجاع شده اما هنوز زمانى براى محاكمه تعيين نشده است.مهيندخت مصباح مصاحبه گر راديو صداي آلمان پس از آزادي عبدالفتاح سلطانى با او در خصوص دوران بازداشت موقت و دورنماى اين پرونده اش گفت و گويي انجام داده است كه در پي مي خوانيد .

    آقاى سلطانى، چه شد كه بازپرس براى شما در بدو دستگيرى، اول قرار وثيقه صادر كرد و بعد آن را به قرار بازداشت موقت تبديل نمود؟

    عبدالفتاح سلطانى: در تاريخ نهم مرداد هشتاد و چهار حدود ساعت شش هفت بعد از ظهر، آقاى بازپرس با مطالعه پرونده، تشخيص دادند كه دو فقره اتهام بيشتر امكان طرح ندارد و در پرونده دليلى براى اتهام ديگرى نيست. آنچه به بنده ابلاغ شد، دو اتهام توهين به دادستان تهران آقاى سعيد مرتضوى و تبليغ عليه نظام جمهورى اسلامى بود كه براى اين دو اتهام قرار وثيقه صد ميليون تومانى صادر شد. بنده برگشتم به سلول انفرادى اما دو سه ساعت بعد برحسب اطلاعاتى كه بدستم رسيد، فهميدم آقاى مرتضوى بلند می‌شود به زندان اوين، بند ۲۰۹ می‌آيد و با اعمال فشار و ترفندهايى كه به كار می‌برد، بازپرس را وادار می‌كند كه قرار وثيقه را تبديل كند بعد از دو سه ساعت به قرار بازداشت موقت و اينكار نه معمول است و نه توجيه قانونى دارد. من البته آن بازپرس را مقصر نمی‌دانم، به نظر من آدم با حسن نيتى بود ولى بر اثر فشار آقاى مرتضوى و عوامل ايشان دست به اينكار زد.

    هيچوقت مشخصا به شما گفته شد كه منظور از توهين به آقاى مرتضوى چيست؟

    عبدالفتاح سلطانى: مشخصا گفتند شما در يك مكالمه تلفنى فحشى به ايشان داده‌ايد! من گفتم نه آقا چنين چيزى نيست واين يك پرونده سازى است كه دليل خاصى براى اتهام نداشته‌ايد.

    و مكالمه تلفنى هم در اصل شنود بوده، نه اينكه مستقيم با مقامى...

    عبدالفتاح سلطانى: بله! هم شنود غيرقانونى و هم اينكه شنودها را تحريف هم كرده بودند. شنود كه گذاشته بودند، هيچ، محتويات مكالمه را تحريف كرده بودند تا آنچه خودشان دلشان می‌خواهد گزارش كنند و بتوانند با اين پرونده سازى با ما برخورد كنند.

    آقاى سلطانى چيزى كه در اين رابطه عجيب به نظر مى‌رسيد، اين كه در زمان رسيدگى به پرونده شما، بازپرس تغيير كرد. علت را چه می‌دانيد؟

    عبدالفتاح سلطانى: آقاى سالم پور كه بازپرس اوليه بود، سعى می‌كرد در حد توان خود قانونى برخورد كند. و چون چندين بار كتبا اعلام نظر كرد كه قرار بازداشت موقت بايد فك شود و تبديل به قرار وثيقه شود و بنده آزاد شوم. آقاى مرتضوى نه فقط با درخواست ايشان موافقت نمى‌كرد، بلكه قانون را هم رعايت نمی‌كرد كه طبق آن اگر ايشان مخالف نظر بازپرس است، بايد پرونده را براى حل اختلاف بفرستند دادگاه. ايشان نه تنها اينكار را نكرد، بلكه حتى پرونده را دو ماه و نيم سه ماه با وجودى كه ارجاع كرده بود به بازپرس، در اختيار خودش قرار داده بود. آقاى دادستان نقض آشكار قانون می‌كرد و پرونده ارجاع شده به بازپرس را در اختيار خود گرفته بود تا هر كارى براي پرونده سازى ميخواهد بكند. آقاى بارپرس هم خسته شد و با توجه به فشارها و شرايطی كه بود تقاضاى انتقال كرد و از قوه قضاييه ظاهرا رفت بيرون! ايشان بجز مورد اول، زير بار حرفهای آقاى دادستان نرفت اما بعد سعى كرد موضع خود را تعديل كند. بعد از اين بود كه پرونده را از ايشان گرفتند و به بازپرسى دادند كه حرف شنوى از آقای مرتضوى داشته باشد.

    فكر می‌كنيد چه شد قرار وثيقه هشتصد ميليونى را كه نوعى سنگ قلاب بود، برايتان تعيين كردند؟

    عبدالفتاح سلطانى: با توجه به اعتراض‌هايى كه در افكار عمومى و جامعه وكلا شد و همه می‌دانستند كه اين اتهام‌ها دليلى ندارند، ديدند بهتر است به اصطلاح خودشان آزادى را با سيستم قطره‌اى بدهند. اول آمدند بعد از حدود پنج ماه قرار بازداشت موقت را به قرار وثيقه هشتصد ميليون تومانى تبديل كردند. معلوم بود كه من چنين مبلغى را ندارم. بعد از يكماه و خرده‌اى از اين قرار، آن را به صد ميليون مبدل كردند. ما صد ميليون هم نداشتيم. اما با تلاش دوستان در تاريخ سيزدهم اسفند اين مبلغ توديع شد و ما چهاردهم اسفند آزاد شديم.

    soltani03.jpg

    آقاى سلطانى شرايط شما در اينمدت در زندان به چه ترتيبى بود؟

    عبدالفتاح سلطانى: ببينيد! بند ۲۰۹ زندان اوين بند خودمختار است. وجود اين بند خلاف قانون است و وزارت اطلاعات حق ندارد چنين بندى را با مديريت خاص درست كند و عملا نظارتى جدى توسط سازمان زندانها براين بند وجود ندارد. مثلا در زندان اوين چند سال است كه لباس مخصوص زندان منع شده اما آنجا لباس مخصوص دارند و اين برخلاف بخشنامه آقاى شاهرودى است. يا آنجا در زندان اوين چشم بند زدن ممنوع شده اما آنجا چشم بند می‌زنند. سلول انفرادى غير قانونى است اما در اين بند عمدتا هر متهم كه وارد می‌شود، بسته به اتهام‌اش يكماه، دو ماه، چهارماه انفرادى نگاه داشته می‌شود. من خودم دو ماه انفرادى بودم. دسترسى به تلفن نيست. امكان استفاده از راديو، تلويزيون و مطبوعات و حتى كتاب وجود ندارد و آنها با اعمال فشار‌هاى روانى طرف را وادار می‌كنند اقرار به گناه‌هاى نكرده بكند. آنجا فعلا حداقل در رابطه با بنده و امثال بنده، فشارهاى فيزيكى وجود نداشت، سعى هم می‌كردند ظاهرا خيلی مودب باشند ولی فشار روانى وجود داشت و از اين طريق می‌خواستند به خواسته‌هايشان برسند.

    الان براى محاكمه شما تعيين وقت شده؟

    عبدالفتاح سلطانى: نخير. فعلا پرونده ارجاع شده به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب كه پرونده‌هاى مهم را می‌فرستند. قرار است بعد از عيد، پرونده توسط وكلا مطالعه شود. خودم هنوز مطالعه نكرده‌ام. هر چند ما اميد ضعيفى داريم كه دادرسى عادلانه‌اى برگزار شود. چنانچه امكانات و شرايط دادرسى عادلانه باشد، بنده دفاع می‌كنم، اما اگر ديدم نه می‌خواهند تشريفاتى و فرماليته دادگاه را برگزار كنند، دفاعى هم نخواهم كرد و هر كارى خواستند بكنند، بكنند!

    يكبار دوستان و همكاران شما به ديدار اعضای كانون وكلاي مركز رفته بودند و رفتار مناسبى نديده بودند. شما اين برخورد را چگونه ارزيابى ميكنيد؟

    عبدالفتاح سلطانى: آنطور كه مطلع شدم، عده‌اى از موكلين سابق‌ام كه از شخصيت‌هاى معروف ملى مذهبى هستند، مثل آقاى دكتر پيمان و ساير بزرگان، آمدند نامه اى نوشته‌اند و خواسته معقولى داشته‌اند كه شما يك ان جى او هستيد كه يكى از اعضاى هيات مديره‌تان الان در زندان است و خواسته بودند يك مذاكره چند دقيقه اى با هيات مديره داشته باشند تا آنها هم اقدامات قانونى براى آزادى بنده انجام دهند. متاسفانه برخوردى كه رييس هيات مديره كانون و يكى دو نفر ديگر و نه همه اعضاى آن كرده بودند، بسيار نامناسب بوده و حتى حاضر به صحبت با آنها نشده اند. اين نشان می‌دهد كه كسانى كه مسئوليت‌هاى سنگينى در كانون وكلا بر عهده شان است، آشنا به اين مسئوليت‌ها نيستند و به قدرى محافظه‌كار و درگير منافع شخصى خود هستند كه يادشان رفته مسئوليت قانونى‌شان فراتر از منافع شخصى شان است. البته شايد اين هم از توفيقات الهى بود كه جامعه فرهيخته وكالت اينها را با اين برخوردها شناسايى كند و فكر می‌كنم در موارد بعدى انتخابات هيات مديره، ديگر به چنين عناصرى راى داده نشود.

     

     


     

    + نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط آریا  | 

    ادوارنيوز: خانم معصومه شفیعی همسر اکبر گنجی با انتشار نامه ای به سخنان محمود سالاركيا معاون دادستان تهران پاسخ گفت. متن کامل این نامه كه از طريق نمابر به ادوارنيوز رسيده است در ادامه می آید:


    متن زير پاسخ "اظهارات كذب" آقاي سالاركيا _ معاون دادستان_ در مورد وضعيت آقاي گنجي است كه در تاريخ 9/12/84 توسط ايسنا مخابره شده است. لازم به ذكر است كه اظهارات كذب اين چنيني از سوي مقامات قضايي تكرار مكررات است ولي از آنجا كه پاي زندگي و سلامتي يك انسان در ميان است تكليف شرعي و انساني من اين است كه به اين اكاذيب پاسخ گويم:


    آقاي سالاركيا به خبرنگار ايسنا گفت: "ملاقات بعضي از زندانيان براساس تقاضاي زنداني و خانواده وي و در نهايت توافق مقام مسئول قضايي انجام مي‌گيرد. در مورد آقاي گنجي نيز اين روند طي شده و مي‌شود."
    آقاي سالار كيا! لطفا توضيح دهيد كه عبارت "بعضي از زندانيان" دقيقا شامل چه نوع زندانياني مي‌شو و معيار "بعضي از زندانيان" چيست؟ آيا اين "بعضي‌" ها همان زندانياني نيستند كه اقدامات غيرقانوني، غيراخلاقي و ضد انساني مقامات مسئول غيرپاسخگو را به پرسش گرفته‌اند و از نظر دارندگان قدرت _ و نه اقتدار_ بايد منزوي شوند؟


    زندانيان هر بند روزهاي خاصي در هفته ملاقات دارند به موجب كدام قانون آقاي گنجي از اين امكان، استثناء شده است. نكته اساسي ديگر و شايد همه نكته در سخن آقاي سالاركيا، "توافق مقام مسئول قضايي" است. تا مقام مسئول قضايي موافقت نكند هر چند آقاي دكتر مولايي _ وكيل آقاي گنجي_ به دادستاني مراجعه كند و ساعت‌ها منتظر بماند و هر چه درخواست كتبي و شفاهي، تلفني و حضوري، با واسطه و بي‌واسطه به مقامات مسئول ارائه كند هيچ تاثيري در "توافق مقام مسئول قضايي" ندارد.


    سالاركيا: "گنجي به طور مرتب تحت مراقبت پزشك معالج زندان قرار دارد و مشكل خاصي ندارد."
    اين اظهارات، يك "دروغ بزرگ‌" است و راه اثبات آن بازديد چند خبرنگار و عكاس مستقل و مخصوصاً نمايندگان حقوق بشر سازمان ملل متحد و نيز كميسيون حقوق بشر اتحاديه اروپا و ساير سازمان‌هاي بين المللي حقوق بشر از بند 2 الف زندان اوين است؛ همان بندي كه نمايندگان آقاي عليزاده _رئيس كل سابق دادگستري استان تهران_ را به آنجا راه ندادند. چرا آقاي گنجي از كمر درد، زانو درد، ناراحتي‌هاي مزمن گوارشي و ... به شدت نالان است اگر تحت مراقبت پزشك بود اين بيماري‌ها حداقل، تسكين پيدا مي‌كرد نه اينكه تشديد شود.
    سالاركيا: "گنجي از نظر تغذيه در وضعيت مناسبي به سر مي‌برد و مانند ساير زندانيان از مواد غذايي استفاده مي‌كند و مواد خوراكي كه به وسيله اطرافيانش به زندان آورده مي‌شود به او داده مي‌شود."


    وقتي ما جهت ملاقات به زندان مي‌رويم، به شدت تفتيش مي‌شويم مثل تفتيش بدني خانواده معتادان و قاچاقچيان حرفه‌اي مواد مخدر؛ حتي توي كفش‌هاي ما را مي‌گردند به حدي كه چند ماهي است كه حتي كيف دستي خود را به زندان نمي‌بريم با اين اوصاف چگونه ممكن است كه به ما اجازه دهند كه مواد غذايي براي آقاي گنجي ببريم. فراموش نكنيد كه اين بند، همان بندي است كه آقايان: عبدي، قاضيان و ملي‌ _ مذ‌هبي‌ها در آنجا به سر مي‌برند. و از نظر تغذيه و حداقل امكانات به شدت تحت فشار و محروميت بودند به حدي كه در اثر تغذيه نامناسب به بيماري‌هاي سخت گوارشي مبتلا شده بودند به خانواده اين آقايان اجازه بردن مواد غذايي به داخل زندان داده نمي‌شد و آنقدر وضع جسماني آنان وخيم شده بود كه خانواده آنها از مسئولين تقاضا كردند كه هزينه تغذيه آن زندانيان از سوي خانواده تامين شود ولي مسئولين مربوطه با اين تقاضا نيز مخالفت كردند. لذا مي‌بينيد كه اين رويه، در آن بند، رويه‌اي معمول است و جاي هيچگونه تكذيبي نيست.


    آقاي سالار كيا: "... اين بايد مشخص شود كه خانواده ايشان از زندان چه انتظاري دارد."
    خانواده گنجي انتظار دارد كه با زنداني مطابق قانون رفتار شود نه اينكه از كليه امكانات قانوني من‌جمله حق ملاقات هفتگي، تماس تلفني، مرخصي، امكانات درماني و تغذيه‌اي و ... به شدت محروم شود. خانواده انتظار دارد كه حكم غيرقانوني، ناعادلانه و كاملا سياسي آقاي گنجي به طور قانوني و غيرتبعيض آميز اجرا شود. خانواده انتظار دارد كه وقتي سر سفره نشسته و غذا مي‌خورد عزيز زنداني‌اش نيز چيزي براي خوردن داشته باشد. خانواده انتظار دارد كه همسر، مادر و فرزندان گنجي به جرم ناكرده زنداني خويش نسوزند و حقوق انساني‌شان رعايت شود؛ نه اينكه دائم نگران و منتظر باشند تا زنگ تلفن به صدا درآيد و مژده ملاقات زنداني شان به آنان داده شود.

    معصومه شفيعي
    15/اسفند/84

     

    بيانيه كميته‌‏هاي دانشجويي احزاب اصلاح‌‏طلب در انتقاد از روند جديد

     برخورد با اساتيد دانشگاه‌‏ها

    تهران- خبرگزاري كار ايران

    كميته‌‏هاي دانشجويي چهار تشكل اصلاح‌‏طلب جبهه مشاركت،‌‏ سازمان مجاهدين انقلاب،‌‏ مجمع نيروهاي خط امام و حزب اسلامي كار با انتشار بيانيه‌‏اي،‌‏ ضمن انتقاد از روند جديد برخورد با اساتيد دانشگاه‌‏ها، نسبت به تبعات بسيار ناگوار و ويران‌‏كننده‌‏ اين برخوردها هشدار داد.
    به گزارش "ايلنا" متن كامل اين بيانيه به شرح زير است: پس از عزل بسياري از روساي متعهد و مقبول در دانشگاه‌‏ها و بي‌‏اعتنايي به اعضاي هيات علمي در انتخاب روساي دانشگاه‌‏ها...
    پس از موج جديد احضارهاي دانشجويي و به جريان انداختن پرونده بسياري از فعالان دانشجويي كه از ساليان قبل مسكوت مانده بود...
    اينك برخورد مستقيم با اساتيد دانشگاه‌‏ها آغاز گرديده و موجوديت علمي و پژوهشي در دانشگاه‌‏ها را مخدوش نموده است.
    همواره حضور عالمان و استادان مستقل چه در دانشگاه‌‏ها و چه در حوزه‌‏هاي علميه از سرمايه‌‏هاي يك نظام حكومتي بوده كه فارغ از جناح و دسته‌‏هاي سياسي با فعاليت علمي خود در مراكز علمي در جهت ارتقاء جايگاه آموزشي آن كشور در جامعه جهاني و تربيت نسلي عالم و علم‌‏پرور، نقش موثر و مستقيم ايفا كرده است اما برخورد دور از شان با اين قشر فرهيخته، تبعات بسيار ناگوار و ويران‌‏كننده‌‏اي را براي كشور به همراه خواهد داشت.
    قطعا اگر اين چنين امنيت روحي و علمي اهل علم و معرفت در جامعه ما از سوي برخي به طور رسمي و غيررسمي خدشه‌‏دار شود، چه انتظاري است براي رشد و بالندگي و توسعه و پيشرفت و برداشت گام‌‏هاي اساسي در دنياي تكنولوژي و توليد فناوري‌‏هاي علمي؟!
    چه تضميني وجود دارد كه مهاجرت نخبگان دانشگاهي از دانشجو به مقام استادي تبديل نگردد و كرسي‌‏هاي علمي دانشگاه‌‏ها از وجود استادان متعهد و عالم و خوش‌‏فكر خالي نگردد؟!
    در پس استقلال‌‏زدايي از محيط‌‏هاي علمي و دانشگاهي چه نياتي پنهان شد كه شاهد اين چنين اقداماتي هستيم؟
    مع‌‏الاسف اخباري شنيده مي‌‏شود كه حكايت از وجود حركت برنامه‌‏ريزي شده جهت حذف و برخورد با مديران مياني و استادان و اعضاي هيات علمي در دانشگاه‌‏ها و موسسات آموزش عالي است.
    لذا بر تمامي فعالان دانشجويان و تشكل‌‏هاي سياسي و صنفي دانشجويان و همين طور دلسوزان نظام و انقلاب است كه در برابر آغاز اين روند درايت لازم را به كار برده و مانع شيوع آن گردند.

    جبهه‌ي تحكيم دمكراسي در نامه‌اي انتقادآميز به رييس مجلس:
    نگذاريد عده‌اي محترمانه بر پيكره نيمه جان احزاب تير خلاصي بزنند

    جبهه‌ي تحكيم دموكراسي (شامل 14 حزب و تشكل رسمي سياسي ) با ارسال نامه‌اي به حداد عادل رييس مجلس شوراي اسلامي، نسبت به سخنان وي درباره‌ي عدم تخصيص يارانه به احزاب در لايحه بودجه سال 1385 به شدت انتقاد كرد.

    به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاير دانشجويان ايران(ايسنا) متن نامه جبهه‌ي تحكيم دموكراسي خطاب به غلامعلي حدادعادل رييس مجلس شوراي اسلامي به اين شرح است: « هر چند بنا نداشتيم در زمينه يارانه احزاب، مصدع اوقات جنابعالي، باشيم اما استدلال غيرمنطقي و سخنان تعجب‌برانگيز شما در جمع خبرنگاران مبني بر اينكه براي جلوگيري از دولتي شدن احزاب، يارانه پيشنهادي كميسيون امنيت ملي " در لايحه بودجه سال 1385 حذف شده است" موجب شد نكاتي را به استحضار برسانيم:

    اولا: از حضرتعالي به عنوان فردي فرهيخته كه بر مسند رياست مجلس تكيه زده‌ايد بسيار بعيد است تصور كنيد گويا يارانه‌هاي تخصيصي از قلك توجيبي دولتمردان برداشت مي‌شود كه پرداخت آن احزاب ، دولتي مي‌شوند!

    حتما به خوبي مطلع هستيد كه بودجه احزاب و صد‌ها برابر رقم پيشنهادي براي ساير اركان حكومت، همه و همه از كيسه ملت برداشت مي‌شود و هرگز ارث پدري هيچ يك از دست اندركاران دولت و مجلس محسوب نمي‌گردد تا به موجب ان بخواهيم تصور كنيم هرگونه برداشت از اموال مردم موجبات دولتي شدن احزاب را فراهم مي‌سازد.

    ثانيا: با استدلال شما لابد هرگونه اختصاص بودجه به دانشگاه‌ها و حوزه‌هاي علميه و مراكز مذهبي و نهاد‌هاي غير حكومتي و ساير موسسات و مراكز غير دولتي نيز موجب خواهد شد همه مراكز و موسسات مذكور دولتي شوند، در حالي كه جنابعالي بهتر مي‌دانيد نهاد‌ها و مراكز مذكور تا چه ميزاني به دولت قلمداد مي‌شوند.

    ثالثا : آيا به نظر حضرتعالي سه دوره پرداخت يارانه به احزاب در دولت جناب آقاي خاتمي باعث دولتي شدن احزاب گرديد؟ آيا همان تشكل سياسي كه جنابعالي سخنران افتتاحيه كنگره سوم آن بوده‌ايد و افتخارشان اين است كه آقاي رييس جمهور فعلي هم به عنوان عضو شوراي مركزي آن باشد با اخذ يارانه اعتراضي نداشتند اما امروزه به دليل حمايت از دولت فعلي ( كه بنا بر گفته دست اندركاران وزارت كشور سازمان برنامه و بودجه، تخصيص يارانه را فراموش كرده است!) طرفدار جدي حذف يارانه براي احزاب شده‌اند؟

    رابعا: آيا تجربه آن دسته از كشورهاي اروپايي و دولت‌هاي پيشرفته صنعتي امروزي كه بودجه حتي براي احزابي كه مي‌خواهند دولت سايه باشند قرار مي‌دهند كافي نيست كه بر اين نكته اصرار داشته باشيم، متاسفانه سخنان و استدلال حضرتعالي پشتوانه منطقي است!؟

    جناب آقاي حداد عادل

    همانگونه كه جبهه‌ تحكيم دموكراسي در اطلاعيه قبلي خويش يادآور شده است عده‌اي احتمالا بنا دارند در اين كشور محترمانه بر پيكره نيمه جان احزاب تير خلاصي بزنند حداقل نگذاريد اين اتفاق در زمان رياست بر مجلس هفتم رخ دهد. به هر حال فراموش نفرماييد كه فعالان سياسي هرگز نحوه برخورد مجلس هفتم با مقوله توسعه سياسي و تقويت احزاب را فراموش نخواهند كرد.»


  • عبدالفتاح سلطاني پس از آزادي: / تجربه اي براي باز کردن مشت قانون شکنان

    عبدالفتاح سلطاني، ديروز پس از تحمل هفت ماه حبس، با قرار صد ميليون توماني آزاد شد. اين وکيل دادگستري، که عموما وکالت زندانيان سياسي را بر عهده دارد، لحظاتي پس از آزادي، در گفت و گو با روز، اظهار داشت: "فعلا با قرار صد ميليون توماني آزاد شده ام، و محاکمه ام احتمالا بعد از عيد خواهد بود. البته وقتي که وکلايم بتوانند پرونده را بخوانند. تا حالا که به آنها اين اجازه را نداده اند. خود من هم هنوز پرونده ام را نخوانده ام. به هر حال بايد تا بعد از عيد صبر کنيم و بعد از پرونده مطالعه، ببينيم کار به کجا مي رسد."

    از آقاي سلطاني درباره ماندن يا بازگشت به زندان سئوال مي کنيم، که مي گويد: "آنها زماني مي توانند مرا به زندان برگردانند که حکمي صادر شده باشد. فعلا حکمي صادر نشده که بدانيم چي هست، چي نيست. فقط يک قرار است و من تحت اين قرار آزاد هستم."

    و در فرصت کوتاهي که عبدالفتاح سلطاني، در محاصره دوستان و خانواده دارد، احساس او را درباب اين تجربه مي پرسيم. پاسخ اين است: "براي کساني مانند من که وکالت پرونده هاي سياسي را مي پذيريم، اين تجربه مي تواند، با همه تلخي ها و شيريني ها مفيد باشد. البته تجارب زندان به دليل وجود مسائلي از قبيل سلول انفرادي و فشارهايي که در آنجا هست و مي تواند آسيب هاي رواني به انسان وارد کند، گاه ممکن است بسيار تاسف برانگيز باشد، اما از سوي ديگر تجربه خوبي است براي اينکه آدم بتواند در برخوردهاي بعدي و در ارتباط با دفاع از موکلين خود، مناسب تر برخورد کند و مشت قانون شکنان را باز نمايد."

    و آخر اينکه دستگيري عبدالفتاح سلطاني غير مترقبه بود: "البته اينها در واقع نقشه هايي بود که دادستان تهران براي ما کشيده. او هفت، هشت سال است با ما درگير است."


     
  • + نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط آریا  | 

    علی افشاری و اکبر عطری دو هفته قبل در پاسخی به خبر منتشر شده در روزنامه کيهان ضمن تکذيب اطلاعات آن خبر نوشتند "ما فرزندان این ملک و سرزمینیم و تحت هر شرایطی زندگی در آ ن را ترجیح می دهیم . ریشه ما در آنجاست. اگر قرار باشد کسانی از کشور بروند قطعاٌ گردانندگان روزنامه کیهان که سایه نا میمونشان بر سر میهن و مردم سنگینی می کند, در اولویت خواهند بود. در پایان به مسئولین روزنامه کیهان متذکر می شویم که بدانند همیشه در سایه مصونیت قضایی و امنیتی و بر خوردار از حمایت ساختار قدرت نخواهند بود و دیر یا زود می بایست پاسخگوی اعمال مخل حقوق , غیر اخلاقی و آزادی ستیزانه خود باشند ."

    کيهان در خبر خود ادعا کرد که افشاری و عطری به طور غيرقانونی از کشور خارج و به انگلستان پناهنده شده اند، در توضيح اين دو دانشجوی فعال سياسی مشخص شد که آن ها از مرزهای قانونی کشور به طور قانونی خارج شده و هرگز به انگلستان سفر نکرده و طبعا پناهنده هم نشده اند.

    علي افشاري، عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت دو ماه پيش مطابق خبر خبرگزاری ايلنا به منظور ادامه تحصيل، به ايرلند سفر كرد. ايلنا خبر داده بود که پيش از وی سعيد رضوي‌‏فقيه و اكبر عطري، از اعضاي مركزي دفتر تحكيم وحدت نيز به منظور ادامه تحصيل به خارج از كشور سفر کرده بودند. خانم فاطمه حقيقت جو نماينده جنبش دانشجوئی در مجلس ششم نيز همان زمان برای تحصيلات تخصصی خود عازم آمريکا شد.

    چند روز بعد از سفر افشاری دادگاه انقلاب اسلامی تهران برای وی حکم شش سال حبس و سه سال محروميت از حقوق اجتماعی صادر کرد و به وی اتهام اجتماع وتباني با گروه‌‏ها و افراد ديگر از جمله نيروهاي ملي‌‏مذهبي براي انجام اقداماتي عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي و برگزاري نشست‌‏هاي فراواني از جمله نشست انسداد سياسي در دانشگاه صنعتي اميركبير زده شده بود.

    علی عطری نيز به شش سال حبس و شش سال محروميت از حقوق اجتماعی محکوم شده است.
    چند روز پيش از برگزاری نشست "افق های دمکراسی در ايران" در سنای آمريکا، در خبرها آمده بود که فاطمه حقيقت جو بر اساس مصلحت بينی جبهه مشارکت که وی از اعضای فعال آن است از شرکت در اين همايش خودداری کرده است. همايش برپا شده در کنگره از جمله چند گردهم آئی است که در ماه های گذشته با موضوع بررسی وضعيت ايران در ايالات متحده برپا می شود . به نظر می رسد با تاسيس اتاق ايران در وزارت خارجه آمريکا و اختصاص مبالغی که برای پيش برد دموکراسی در ايران از سوی کنگره اختصاص يافته ، از اين پس اين گونه همايش ها بيش از اين خواهد بود. در همايش افق های دموکراسی در ايران به جز عده ای از سناتور ها و اعضای کنگره و تعدادی از فعالان سياسی ايرانی هم حاضر بودند.

     

    كاركنان شركت واحد را آزاد كنيد... به نقل از "ایران ما"

    نامه‌‏انجمن دفاع از حقوق زندانيان خطاب به رييس قوه قضاييه -

    ايران ما - انجمن دفاع از حقوق زندانيان در نامه‌‏اي خطاب به رييس قوه قضاييه، خواستار تعديل در قرار و آزادي بازداشت‌‏شدگان سنديكاي شركت واحد اتوبوسراني تهران شد.

    به گزارش "ايلنا"، در اين نامه خطاب به رييس قوه قضاييه آمده است: مدت‌‏هاست تعدادي از كارگران صنوف مختلف به خصوص زحمت‌‏كشان شركت واحد اتوبوسراني تهران به نام‌‏هاي منصور حيات غيبي, يعقوب سليمي, ابراهيم مددي, منصور اسانلو, غلامرضا ميرزايي, ابراهيمي نوروزي گوهري, افشين بهرامي و ستار اميني در پي حركاتي كه به منظور بيان خواست‌‏هاي صنفي صورت گرفت، دستگير و بازداشت شده‌‏اند. دامنه دستگيري‌‏ها بسيار گسترده‌‏تر از اين تعداد بوده ولي به جز نامبردگان بقيه آزاد شده‌‏اند كه مشكلات مبرمي در خصوص ادامه اشتغال دارند.
    در ادامه اين نامه آمده است: به رغم گذشت بيش از يك ماه از تاريخ دستگيري نامبردگان كه همزمان مشكلات عديده‌‏اي نيز براي خانواده ايشان ايجاد شده بود، هنوز هم دادسراي انقلاب اسلامي تهران تعيين تكليف نهايي براي نامبردگان نكرده است و تحت شديدترين قرار تامين ايشان را در بازداشت نگه داشته‌‏اند و اين در حالي است كه چنانچه علت صدور چنين قراري انجام تحقيقات مقدماتي بود، به طور قطع در اين مدت مجال كافي براي اين امر فراهم بوده است و ادامه بازداشت ايشان جز اينكه مشكلي بر مشكلات معيشتي ايشان بيفزايد، الام ساير همكارانشان را نيز خواهد افزود كه هيچ‌‏گونه نفعي براي نظام جمهوري اسلامي نخواهد داشت.
    انجمن دفاع از حقوق زندانيان در ادامه نامه خود به رييس قوه قضاييه آورده است: با توجه به اينكه مساله نامبردگان صرفا تشكيل سنديكاي كارگري و پيگيري خواست‌‏هاي صنفي بوده و احتمالا شيوه عملكردشان براي دستگاه‌‏هاي امنيتي پسنديده نبوده است و به هر حال انگيزه‌‏هاي مجرمانه نداشته‌‏اند و در نهايت با توجه به اينكه در آستانه عيد نوروز قوه قضاييه قصد دارد به 25 هزار نفر از محكومين محاكم مرخصي اعطا كند، شايسته و اولي خواهد بود كه دستور فرماييد نامبردگان نيز كه هنوز اتهاماتشان به اثبات نرسيده، ضمن تخفيف قرارهاي صادره بتوانند از رافت و سعه صدر در نظام جمهوري اسلامي برخوردار شده و در كنار خانواده‌‏هايشان باشند.

    گزارش مراسم بزرگداشت دكتر مصدق در احمد اباد.... به نقل از "ادوار نیوز"
     

    دكتر مصدق در حال سخنراني در برابر مجلس پس از قيام 30 تير
    مراسم بزرگداشت سي و نهمين سالگرد درگذشت دكترمحمد مصدق بر مزار وي در احمدآباد برگزار شد.

    اين مراسم در حالي برگزار مي‌شد كه امكان نشستن در مزار مصدق وجود نداشت، زيرا قلعه احمدآباد در حال بازسازي بود و فقط باغچه‌ي آن ميزبان دوستداران مصدق بود.

    در اين مراسم كه با حضور جمعي از نيروهاي ملي مذهبي، فعالان سياسي وجمعي از دانشجويان دانشگا هاي مختلف از جمله دانشگاه تهران و دانشگاه خواجه نصير ، هم‌چنين اهالي روستاي احمدآباد برگزار شده بود، «دكتر داوود هرميداس باوند» به عنوان اولين سخنران از مصدق به عنوان مردي كه در راه آزادي و چگونگي مشاركت مردم در سرنوشت خود نقد جان باخت، ياد كرد.

    وي با اشاره به وجود مردان بزرگي كه قبل از مصدق نيز براي آزادي ملت ايران تلاش كرده‌اند، اظهار داشت: اينك ما درباره‌ي رادمرد بزرگي كه در قرن حاضر براي آزادي و استقلال سياسي و اقتصادي كشور راهي را در پيش گرفت، صحبت مي‌كنيم. مصدق به اين نتيجه رسيده بود كه زماني كه نظام، استبدادي باشد، به ناچار تحت استعمار قرار مي‌گيرد، ولو اين كه به قصد و عمد نباشد؛ از اين رو راه نجات ايران را در استقرار نظام پارلماني و مشاركت مردم در تعيين سرنوشت خود مي‌دانست.

    وي افزود: مصدق براين باور بود كه نظام استبدادي به هر شكل و با هر ريشه‌اي پيامدهاي منفي بسياري دارد و نظام مشروطه را راهگشاي مسائل ايران در مقطع خود دانست.

    باوند تصريح كرد: بعد از شهريور 20 مصدق در راه آزادي انتخابات، تلاش‌هاي پي‌گيري را انجام داد و تا مي‌توانست سعي كرد افرادي در مجلس 15 و 16 وارد شوند كه موفق به برداشتن گام‌هاي جديدي در اين زمينه شدند و ملي شدن صنعت نفت حاصل آن بود.

    وي با اشاره به شرايط بين‌المللي كه مصدق در آن مبارزه خود را براي ملي شدن صنعت نفت آغاز كرد، به مواردي از جمله پايان يافتن جنگ جهاني اول، تاسيس سازمان ملل و شروع مبارزات ضداستعماري ملت‌ها اشاره كرد و گفت: كوشش جهان بعد از جنگ جهاني اول نيل به سمت آزادي بود و جامعه اروپا براي نيل به رفاه مردم، مكانيزم‌هاي جديدي به كار گرفته بود كه ملي‌كردن صنايع براي رفاه مردم، از اين جمله بود.

    باوند ادامه داد: در شرايطي كه فضا براي آغاز مبارزه ضداستعماري آماده بود، اين امكان از طريق ملي كردن صنعت نفت فراهم شد و مصدق تمام تلاش‌هايش را در اين جهت انجام داد.

    وي با بيان اين كه از لحاظ حقوقي، ملي شدن، مكانيزمي براي تامين رفاه جامعه بود، تصريح كرد: مصدق موفق شد اين برنامه‌ها را پيش ببرد و با ملي كردن صنعت نفت و قانون 9 ماده‌اي در اين رهگذر از بعد حقوقي توانست در مراجع حقوقي بين‌الملل اقدام خود را به اثبات برساند.

    اين پژوهشگر هم‌چنين با اشاره به تلاش قدرت‌هاي استكباري از طريق عوامل داخلي براي سركوب مبارزات ملت ايران و اين كه مصدق تلاش مي‌كرد از رقابت آمريكا و انگليس براي رسيدن به اهدافش استفاده كند ، گفت: اما در نهايت آمريكا و انگليس مبارزه با نهضت ملي را در پيش گرفتند. مصدق دو راه داشت يا پذيرش شرايط تحميلي و يا ايستادگي براساس اصول منطبق با منافع ملت ايران. مصدق راه دوم را انتخاب كرد و توانست از طريق استفاده از تمام ظرفيت‌هاي داخلي‌اش نهضت مردمي را كه از ابتداي مشروطيت آغاز شده بود، احيا كند.

    باوند از كودتاي 28 مرداد بنا به اذعان آلبرايت وزير خارجه پيشين آمريكا به عنوان مانعي براي پيشرفت دموكراسي در ايران نام برد، هم‌چنين به آثار مبارزات مردم ايران در عرصه منطقه‌اي و بين‌المللي از جمله ملي شدن منابع طبيعي در كشورهاي ديگر و تصويب قطعنامه‌اي در مجمع عمومي سازمان ملل در دهه 50 درباره‌ي حاكميت دايمي ملت‌ها بر منابع خود اشاره كرد.

    وي تاكيد كرد: درست است كه نهضت ملي دچار توقف شده، اما راه مصدق همواره فراروي ملت ايران خواهد بود.

    باوند در پايان گفت: اگر به آراي مردم ايران رجوع شود خواست مردم چيزي جز آزادي و مشاركت در سرنوشت خود نيست.

    در ادامه اين مراسم، «بهروز برومند» از مصدق به عنوان پيشواي درگذشته ملت ايران ياد كرد و گفت: اين واژه‌اي بود كه داريوش فروهر درباره مصدق به كار مي‌برد. دكتر مصدق پرورده‌ي اين ملت و زاييده فرهنگ ايران باستان بود كه نه كشت و نه دستور كشتن داد.

    وي در ادامه به فرازهايي از اظهارات مصدق از جمله زماني كه داستان نفت شمال مطرح بود، حمايت از مقرراتي كه به سود رنج‌بران است و تاكيد بر تفكيك مرام از سياست و هم‌چنين تفكيك ناپذيربودن استقلال و آزادي اشاره و تصريح كرد: مصدق آزادي را در گرو استقلال مي‌دانست و از بيگانگان هراسي نداشت.

    برومند ادامه داد: مصدق منكر ارزش فرهنگي ملت ايران نمي‌شد و معتقد بود كه اگر ملت ايران زير بار زور نمي‌رود، به خاطر همين سوابق درخشان تاريخي است.

    وي هم‌چنين به نخستين ستيزهاي مصدق با انگليس در زماني كه او تصدي وزارت امور خارجه را برعهده داشت، اشاره كرد و گفت: مصدق هميشه نگران ايران بود، حتي زماني كه در زندان به سر مي‌برد نگران اين بود كه انگليس‌ها با جزاير ايراني چه مي‌كنند. او معتقد بود اگر آزادي نباشد، وابستگي پيش مي‌آيد.

    اين فعال سياسي در ادامه به اظهارات مصدق درباره‌ي آزادي بيان و انديشه اشاره كرد و گفت: مصدق قائل به آزادي بيان بود و حتي «مرده باد مصدق» از نظر او فحش نبود. حتي همه افكار، اديان و عقايد را آزاد مي‌دانست.

    وي در ادامه به اعتقاد مصدق به نيروي نسل جوان و دانشجويان اشاره كرد و گفت: بايد تمام تلاشمان را انجام دهيم كه راه مصدق را بشناسيم.

    هم‌چنين «هاشم صباغيان» ديگر سخنران اين مراسم با ايراد سخناني با عنوان «مصدق شخصيتي؛ كه بايد از نو شناخت» تصريح كرد: درباره مصدق صحبت زياد شده است و خوشحاليم از اين كه با تمام محدوديت‌هاي كه ايجاد شده مردم آزاده بر مزار اين تربت جمع شده‌اند تا ياد آن بزرگ مرد را زنده نگه دارند.

    وي تاكيد كرد: مصدق شخصيتي است كه او را بايد از نو شناخت؛ زيرا نسل جوان هنوز نياز دارد كه مصدق و راه او را خوب بشناسد.

    صباغيان درباره‌ي ديدگاه‌ي مصدق از نظر اعتقادي يادآور شد: ديدگاه مصدق از اين منظر به خصوص براي نسل امروز و جوان ما بسيار مهم است. آنها بايد بدانند كه مصدق بر ايرانيت و اسلاميت به عنوان دو بال فرهنگي تاكيد و اعتقاد راسخي به مذهب داشت.

    وي ادامه داد: مصدق با وجود آن كه از اشراف‌زادگان بود، تنها چند قطعه ملك داشت كه در وصيت‌نامه‌اش درآمد سال اول را براي نماز و روزه و حج تعيين و درآمد سال بعد را براي خريد زميني براي دانشجويان دانشگاه‌ تهران وصيت كرده بود.

    صباغيان هم‌چنين با اشاره به اولين سالگردي كه بر سر مزار مصدق در 14 اسفند 1357 برگزار شد، به شور و هيجان مردم، هم‌چنين سخنراني آيت‌الله طالقاني اشاره كرد و گفت: بحثي كه آن زمان مطرح بود، اين بود كه مصدقي كه سراپا توحيد بود، به بي ديني متهم شد؛ در حالي كه او در سال 1330 وفات امام جعفرصادق(ع) را تعطيل رسمي اعلام كرد.

    وي هم‌چنين با اشاره به تلاش‌هاي مصدق براي تصويب قانون منع ورود و خريد و فروش نوشابه‌هاي الكلي،‌ترياك و كشت خشخاش، گفت: اما امروز چه بلايي بر سر جوانان آمده كه ما بيشترين آمارهاي اعتياد را داريم؟. چه كساني خود را در اين زمينه مسوول مي‌دانند؟.

    اين فعال سياسي در ادامه با اشاره به ابعاد ملي شخصيت مصدق تصريح كرد: مصدق هميشه درد وطن داشت و همواره مي‌گفت من ايراني و مسلمانم و با هر كه ضد ايرانيت باشد و اسلاميت را تهديد كند، مبارزه مي‌كنم.

    صباغيان به بياني از دكتر شريعتي درباره شخصيت دكتر مصدق اشاره كرد و گفت: دكتر شريعتي مي‌گفت من رهبرم علي و پيشوايم مصدق است؛ مرد آزاد و مردي كه هفتاد سال براي آزادي ناليد.

    وي هم‌چنين به ابعاد سياسي و اجتماعي شخصيت مصدق اشاره كرد و جامعه امروز را نيازمند تداوم انديشه او برشمرد.

    صباغيان در ادامه با اشاره به الگوگيري كشورهاي ديگر از مصدق يادآور شد: دولت مصدق اولين دولتي بود كه رابطه با اسراييل را قطع كرد.

    وي تصريح كرد: اصولي كه مصدق درباره جامعه مدني، آزادي بيان و ‌مخالفت با تمركز قدرت مطرح مي‌كرد، منحصر به فرد بود.

    صباغيان تصريح كرد: انديشه مصدق در چند دهه اخير چراغ راه مبارزان راه آزادي در كشور بوده و امروز هم شعار راهبردي و استراتژي آزادي‌خواهان ايران، تحقق همان انديشه سياسي مصدق است.

    صباغيان در ابتداي صحبت‌هاي خود با ابراز تاثر نسبت به اهانت به پيامبر اسلام تاكيد كرد: مسلمانان بايد در اين مسير، صبر، هوشياري و درايت به خرج دهند.

    در پايان اين مراسم نيز حسين شاه حسيني از اعضاي هيات امناي قلعه احمدآباد با تشكر از كساني كه در سالگرد درگذشت مصدق شركت كردند، اظهار داشت: با وجود اين كه سازمان ميراث فرهنگي قلعه احمدآباد را به عنوان يك اثر ميراث فرهنگي شناخته، اما امكان اين كه بتواند هزينه‌هايي براي بازسازي آن تامين كند، ندارد.

    وي هم‌چنين گفت كه هيات امناي اين قلعه سعي در بازسازي آن دارند و در اين مسير كمك‌هاي دوستداران مصدق مي‌تواند راهگشا باشد.

    شاه حسيني در ادامه به قرائت يادداشت‌هايي كه از سوي حاضران درباره شخصيت مصدق به او مي‌رسيد پرداخت و هم‌چنين شماره حسابي را از سوي هيات امناي قلعه احمدآباد براي دريافت كمك‌ها براي بازسازي مزار مصدق به حاضران داد.

    مراسم بزرگداشت سي و نهمين بزرگداشت مصدق با خواندن سرود «اي ايران» پايان يافت.

    بر اساس اين گزارش نيروي انتظامي، هم‌چنين افرادي كه براي حفظ امنيت اين مراسم در آنجا مستقر بودند فعاليت خبرنگاران را پذيرا نبودند و ابزار كار آنها از جمله ضبط خبرنگاري و دوربين عكاسي را جلو در از آنها مي‌گرفتند و برخي از افرادي كه لباس شخصي داشتند، از كار خبرنگاران در زمينه نوشتن مطالب نيز ممانعت مي‌كردند

    منبع: ايسنا


     

    + نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 10:12 بعد از ظهر  توسط آریا  | 

    در هفته جاري يك نمايشگاه كتاب در زاهدان مركز استان سيستان و بلوچستان توسط رژيم جمهوري اسلامي بر پا شده است. در اين نمايشگاه كتابهائي به معرض نمايش گذاشته شده اند كه حاوي توهين و هتك حرمت علني به حضرت عايشه همسر ييغامبر و خلفاي راشدين مي باشند. بلافاصله بعد از افتتاح اين نمايشگاه كتاب، علماي اهل سنت بلوچستان به اين امر اعتراض كرده و خواهان برداشتن كتابهاي توهين آميز از غرفه هاي نمايشگاه شدند. اما مسئولين جمهوري اسلامي با ناديده گرفتن اعتراضات اهل سنت، به روش توهين و تحقير خود ادامه دادند.
    روز چهارشنبه دهم اسفند ماه تعدادي زيادي از مردم بلوچ به همراه طلاب مدارس ديني اهل سنت در مقابل نمايشگاه جمع گشته تا مراتب اعتراض خود را نسبت به هتك حرمت خانواده پيغامبر اسلام و خلفاي راشدين اعلام دارند؛ و خواستار توقف و جمع آوری کتب ضد سنی و توهين آميز از نمایشگاه شدند. در مقابل اين عمل آرام و اعتراض مسالمت آميز اهل سنت، گروهي از بسيجيان رژيم تحت حفاظت و پوشش نيروهاي انتظامي و ضد شورش نيز در آن محل جمع گشته و شروع به دادن شعار هاي ضد وهابي و ضد سني و بخصوص ضد عمري نمودند. نیروهای امنیتی رژيم نيز! بجای حفظ نظم و جلو گیری از تشنج ، عملا از هتاکان به حرمت خانواده پيامبر و خلفای راشدین حمایت كرده و آشکارا به جانبداری از آنان ، به طرز وحشيانه اي با بلوچها در گیر می شوند وبا ضرب و شتم ، تیراندازی و پرتاب گاز اشک آور بسوی جمعیت معترض ، دهها تن از آنها زخمي و دستگیر كرده و با بازداشتگاه هاي نامعلوم منتقل نمودند.
    اين رژيم عوامفريب كه ظاهرا براي اعتراض به كارتون هاي پيامبر اسلام، روزانه عوامل دلقك نماي بسيجي خود را در مقابل سفارتخانه هاي مختلف غربي به نمايش مي گزارد، خود بدترين توهين ها و شنيع ترين هتاكي ها را به خاندان پيامبر اسلام و خلفاي مسلمين روا مي دارد. چگونه است رژيمي كه داعيه رهبري مسلمانان را در سر مي پروراند، خود مروج و مشوق توهين به زوجه پيامبر و سران اسلام است؟ وانگهي ! تا كي بايد مردم مظلوم بلوچ مورد توهين و تحقير روزانه توسط عمال تا به دندان مسلح رژيم جمهوري اسلامي قرار بگيرند؟. تا كي بايد اين ظلم را تحمل كرد و در مقابل آن اعتراضي نكرد؟ تا كي بايد هموطنان بيسواد و ساده لوح ما فريب تبليغات مسموم كننده رژيم را خورده ، و بلوچهاي معترض را كه كاسه صبرشان لبريز شده است، اشرار و قاچاقچي و غيره قلمداد كنند؟ زهي تاسف ! از وسايل ارتباط جمعي ايرانيان در تبعيد، كه حاضر نيستند اخبار مربوط به بلوچستان را منعكس كنند. چرا بايد مشتي مزدور و بيگانه با فرهنگ مردم، تحت پوشش مخوف ترين سيستم امنيتي اطلاعاتي و سركوبگر، به بلوچستان آمده و بطور روزمره مردم بلوچ را زير شديدترين تحقير ، توهين و اذيت و آزار قرار دهند؟ چرا؟
    جبهه متحد بلوچستان ايران، سركوب وحشيانه مردم بلوچ زاهدان را توسط رژيم محكوم مي كند و از هموطنان عزيز تقاضا مي كند اين گونه عوامفريبي هاي رژيم را افشاء كرده و به حمايت از مردم محروم و ستمديده بلوچ اقدام بكنند.

    پنجشنبه يازده اسفند ماه 1384

    جبهه متحد بلوچستان ايران

    فشار بر دانشجويان و استادان به نام اسلامى كردن دانشگاهها ... به نقل از "ایران ما"

     گفت و گو با محمد ملكي اولين رييس دانشگاه تهران پس از انقلاب -

    ايران ما - فشار بر دانشجويان و استادان دانشگاهها در ايران ادامه دارد. باز هم سخن از اسلامى كردن دانشگاهها در ميان است. در سالهاى نخستين دهه ۱۳۶۰، آنچه كه "انقلاب فرهنگى" ناميده می‌شد، در عمل به معناى اخراج وسيع دانشجويان و استادان از دانشگاهها بود. ضايعه‌اى براى زندگى علمى و فرهنگى ايران كه هيچگاه جبران‌پذير نخواهد بود. اسلامى كردن دانشگاهها اين بار به چه معناست؟ کیواندخت قهاری مصاحبه‌گر راديو صداي آلمان در پي پاسح اين پرسش با دكتر محمد ملكى، نخستين رييس دانشگاه تهران پس از انقلاب گفتگو يي انجام داده است كه در پي مي خوانيد .

    این خبر منتشر شده که دولت می‌خواهد احکام استخدامی استادان دانشگاهی را که پس از سال ۱۳۷۶در دانشگاه استخدام شدند بازبینی بکند و برخی آنها را از خدمت تعلیق کند. در اینباره اطلاعی شما دارید؟

    محمد ملکی: این خبر نیز، همچون خبرهای دانشگاهی که در هر حال زود به سمع جمع دانشگاهیان می‌رسد به اطلاع ما رسیده است و حتما اطلاع دارید که این خبر هم بعد از این منتشر شد که دوست‌مان، آقای دکتر نمک‌دوست تهرانی را از دانشگاه علامه اخراج کردند به بهانه‌های مختلف. از آنموقع این شایعه بشدت در دانشگاه رواج پیدا کرد که می‌خواهند از سال ۷۶ به بعد که ظاهرا دوره‌ای بود که اصلاحات شروع شد، آنهایی که در این دوره استخدام شده‌اند، و اینها هم پیش خودشان فکر می‌کنند که این افراد از طرفداران جناح اصلاحاتی هستند، پرونده‌‌شان را بخواهند، نگاه بکنند و روی پرونده‌‌‌شان تجدیدنظر بکنند. یک چنین صحبتی هست، ولی تا چه حد صحت دارد و اینکه اينها می‌توانند اینکار را بکنند، چه از نظر قانونی و چه از نظر اجتماعی، آن را باید دید چه پیش می‌آید.

    صحبت از اسلامی‌کردن دانشگاهها در میان است. در طول این سالها، پس از به اصطلاح انقلاب فرهنگی، چه رخ داده که نیاز به اسلامی‌کردن دوباره دیده بشود؟

    محمد ملکی: ببینید، این مسئله‌ی اسلامی‌کردن دانشگاه هم شاید یکی از آن جوکهاى تاریخی باشد توی این مملکت. شما خاطرتان هست، بعد از آن جریانات در سال ۵۹ در دانشگاهها را بستند و همه بعدها متوجه شدند این مسئله‌ی اسلامی کردن دانشگاهها یا «انقلاب فرهنگی» یک بهانه‌ای بود فقط برای اینکه دانشگاه زیر بارشان نمی‌رفت و آنها هم نمی‌توانستند خواسته‌های خودشان را به دانشگاهیان تحمیل بکنند، آن برنامه را پیاده کردند، به اسم اسلامی کردن دانشگاه، و بعد دیدیم دانشگاه نه تنها آن اسلامی که اینها تبلیغ می‌کنند و آنطور كه مى‌خواهند اسلامی نشد، بلکه روز به روز وضع دانشگاهها از نظر خود اینها و حتا از نظر اخلاقی بدتر شد. بعدها، چند سال پیش اگر خاطرتان باشد، در یکی از صحبت‌ها آقای خامنه‌ای این مسئله را مطرح کرد که دانشگاهها باید اسلامی بشود،‌ اسلامی نیست که بعداز چند روز این صدا هم خوابید، تا احمدی نژاد آمد و حالا دوباره این زمزمه را بلند کردند که می‌خواهيم دانشگاهها را اسلامی کنيم، بدون اینکه بدانند اصلا دانشگاه چى هست و دانشگاه اسلامی یعنی چی. همان روز اولی هم که این را مطرح کردند ما در نامه‌ای که به عنوان شورای مدیریت دانشگاه تهران به ستاد انقلاب فرهنگی نوشتيم سوال ما این بود که شما اول دانشگاه اسلامی را تعریف کنید و بگویید یعنی چی، بعد بیایید و روی آن‌ بحث کنید که هنوز پس از ۲۶ـ۲۵ سال تعریف نشده و اینها هم نمی‌دانند. من فکر می‌کنم که این یک مقداری جنبه‌ی تهدید دارد. گاهی که می‌خواهند دانشگاه را تهدید بکنند این کلمه‌ی بی‌معنی و بی‌مغز را می‌اندازند توی دهانها و شایع می‌کنند که ما می‌خواهیم دانشگاه را اسلامی کنیم و اینبار هم تفاوتى با بارهای قبل ندارد.

    در برخی رسانه‌ها این خبر منتشر شده که بیشترین فشار را روی استادان رشته‌های علوم انسانی گذاشته‌اند. آیا این خبر درست است و اگر چنین است،‌ چرا؟

    محمد ملکی: ببینید، من باید به یک نکته‌ اشاره بکنم و آن این است که اصولا این نظام، گردانندگان این نظام و در مجموع روحانیت اصولا چیزی را بنام دانشگاه مدرن، این دانشگاهی که ما امروز داریم، قبول ندارند. اینها حوزه را قبول دارند. اگر یادتان باشد، اوایل انقلاب آقای خمینی آمدند و این زمزمه را مطرح کردند که وحدت حوزه و دانشگاه، بدون اینکه معلوم بشود که وحدت یعنی چی! یا حوزه است یا دانشگاه. این دوتا با هم وحدت بکنند که چکار کنند؟ چون دانشگاه کارش یک چیز است، تربيت كردن افرادی که تحقیق بکنند. در حالیکه حوزه کارش اصلا مقلد ساختن است، کسانی که تقلید بکنند و گوش بکنند به چیزهایی که به آنها می‌گویند. و بنابراين اصلا این دو حوزه‌ی جدا هستند. اینها بیایند با هم وحدت بکنند و یکی بشوند معنا و مفهوم ندارد و اصولا روحانیت و این آقایان علم را فقط در همین حدودی که خودشان در حوزه‌ها درس می‌دهند قبول دارند، براي همين است که خودشان را همیشه عالم خطاب می‌کنند. هیچوقت شما شنیده‌اید که به یک استاد دانشگاه بگویند عالم. اینها اصلا علم را آنچیزی می‌دانند که در حوزه‌ها تدریس می‌شود. و اینکه الان مطرح کرده‌اند که علوم انسانی را می‌خواهند اسلامی‌اش بکنند برای این است که علوم انسانی ارتباط نزدیک‌تری باصطلاح با آنچه در حوزه‌ها مطرح می‌شود، بحثهایی که می‌شود دارد. چون اینها که نمی‌توانند بگویند، ما می‌خواهیم فیزیک اسلامی درست بکنیم، شیمی اسلامی یا بیولوژی اسلامی درست بکنیم. اینجور مواقع وقتی گیر می‌کنند. می‌گویند، ما می‌خواهیم علوم انسانی را اسلامی بکنیم. علوم انسانی را می‌خواهند اسلامی بکنند، ببرند توی حوزه و اصلا در دانشگاه‌های به سبک جدید درس ندهند، یا مثلا رشته‌ی حقوق فقط حقوق اسلامی باشد و ما به حقوق جهانی و بین‌المللی کاری نداشته باشیم، همه‌ی اینها را ببرند در حوزه. اما این مسئله که مطرح کرده‌اند می‌خواهند دانشگاهها را اسلامی بکنند، به نظر من اصلا دیگر جوک شده و به فشارها هم که اشاره کردید، متاسفانه،‌ این فشارها هست و بر دانشگاهها و بخصوص بر دانشجویان روزبه روز بیشتر می‌شود. شما هر روز که این روزنامه‌ها را می‌خوانید، می‌بینید در اقصا نقاط این مملکت هر روز چندتا دانشجو را گرفته‌اند، از دانشگاه محروم کرده و یا به دادگاه برده‌اند و حالا هم بحث بر سر استادهاست. من فکر می‌کنم بیرون کردن جناب دکتر نمک‌دوست یکمقداری تجربه است و می‌خواهند تجربه بکنند. همانطور که قبلا دانشگاه علامه طباطبایی را تجربه کردند و یک روحانی را بنام آقای شریعتی بردند گذاشتند آنجا و عکس‌العملی برنخاست و زیاد انعکاسی نداشت، آمدند آقای شیخ عباس عميد زنجانی را گذاشتند تهران. در تهران یک اعتصاباتی و تظاهراتی دانشجوها کردند ولی متاسفانه استادها ساکت نشستند. تا موقعی که استاد و دانشجو در حفظ این مکان مقدس با هم متحد نشوند، اینها روز به روز فشار را بیشتر می‌کنند و هر بلایی که بخواهند به سر این دانشگاهها خواهند آورد.

     

    + نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط آریا  | 

    براي در خواست آزادي اكبر گنجي و زرافشان -

    ايران ما - زویا زرافشان، سهراب مختاری، بهمن عبداللهی، مارال توحیدی و سیمین صادقی، به منظور جلب حمایت بین‌المللی برای آزادی زندانیان سیاسی ایران عازم نیویورک هستند تا در دیدار با مسئولان بخش حقوق بشر سازمان ملل و رئیس نوبتی مجمع عمومی، آرزوها و رنج‌های جوانان ایرانی را به گوش مردم دنیا برسانند.

    به ابتکار نهادهای ایرانیان مقیم سوئد که اسامی‌شان در ذیل این نامه آمده است، قرار است هیاتی مرکب از زویا زرافشان، سهراب مختاری، بهمن عبداللهی، مارال توحیدی و سیمین صادقی، به منظور جلب حمایت بین‌المللی برای آزادی دکتر ناصر زرافشان، اکبر گنجی و دیگر زندانیان سیاسی ایران به نیویورک بروند. آنان در این سفر، از طریق سازمان ملل متحد، می‌خواهند آرزوها و رنج‌های جوانان ایرانی را به گوش مردم دنیا برسانن.
    آنان روز ١٢ آوريل با مسئولان بخش حقوق بشر سازمان ملل متحد و روز ١٧ آوریل با آقای جان الیاسون، رئیس نوبتی مجمع عمومی سازمان ملل دیدار خواهند داشت.

    قبل از همه اجازه می‌خواهیم اين ٥ دانشجوی ایرانی را به شما معرفی کنیم:

    ١. زویا زرافشان، دانشجوی دانشگاه برلین، فرزند دکتر ناصر زرافشان، وکیل مدافع سرشناس ایرانی که اکنون ٥ سال است به خاطر اطلاع از جزئیات قتل‌هایی، که به صورت زنجیره ای توسط ماموران وزارت اطلاعات انجام، سپس رسما به آن اعتراف شد، در زندان بسر می‌برد.
    ٢. سهراب مختاری، دانشجوی دانشگاه برلین، آلمان، فرزند محمد مختاری، نویسنده نامدار ایرانی که در سال ١٩٩٨ در جریان قتل‌های زنجیره ای توسط ماموران وزارت اطلاعات ترور شد.
    ٣. بهمن عبداللهی، دانشجوی ممتاز دانشگاه استکهلم، سوئد، فرزند بهزاد عبداللهی زندانی سیاسی که در سال ١٩٨٨، به همراه هزاران زندانی دیگر، بدون محاکمه و مخفیانه اعدام شد.
    ٤. مارال توحیدی، دانشجوی دانشگاه در اوپسالا، سوئد
    ٥. سمین صادقی، دانشجوی دانشگاه در لین شوپینگ، سوئد

    سفر جوانان به نیویورک با همکاری نهادهای اجتماعی و فرهنگی ایرانیان مقیم سوئد و اروپا در تابستان ٢٠٠٥ سازمان یافته است. جوانان در جریان یک کنسرت پاپ که برای حمایت از صلح و دوستی و حقوق بشر اجرا شد، از میان دهها داوطلب به قید قرعه انتخاب شدند که برای جلب حمایت دنیا از آزادی دکتر ناصر زرافشان و اکبر گنجی و سایر زندانیان سیاسی و عقیدتی ایران تلاش کنند.

    جوانان به سازمان ملل می‌روند تا از اين طریق از همه انسان‌های صلح دوست و آزادی خواه بخواهند که به رهبران حکومت ایران بگویند همه زندانیان سیاسی را آزاد نمايند و حقوق بشر را در ايران رعايت کنند.

    سفر جوانان در عین حال یک سفر دوستی و صلح است. جوانان می‌خواهند به دنیا بگويند :
    «اکثریت بزرگ جوانان ایرانی از نفرت داشتن از یک دیگر متنفرند و دوست داشتن را دوست دارند. آنها از پیروان هیچ یک از دین‌ها نفرت ندارند و با تقسیم دنیا به "مسلمانان" و "ضد مسلمان‌ها" عمیقا بیگانه اند. برای ما تحقیر دیگر ملت‌ها، نژادها و دین‌ها، و یا دامن زدن به ترس از آنان، مثل تروریسم، جنگ و نسل کشی، هولناک است.
    آرزوی ما این است که همه مردمان روی کره زمین امکان داشته باشند از زیبایی زندگی بیشتر لذت ببرند، گرسنگی و مرض در همه جای دنیا کمتر شود و لبخند عشق و شادی روی لبان دختران و پسران در همه جای دنیا فراوان تر شود.
    ما هیچ کجا نمی‌بینیم که نسل ما اسلحه و آدم کشی و جنگ را دوست داشته باشند. جوانان ايران، مثل ديگر جوانان، آرزو دارند همه سلاح‌های کشتار جمعی در همه جا نابود شوند. در کشور ما با اوج گرفتن بحران هسته ای مردم هر روز بیشتر نگران می‌شوند. برای اکثریت بزرگی از ایرانیان اتمی شدن مهم تر از صلح نیست.
    ما از این که اکنون بیش از ٦٠ سال است که جنگ جهانی جهان ما را ترک کرده، بسیار خوشحالیم و این موهبت بزرگ را محصول وجود سازمان ملل متحد می‌بینیم. ما به پاس همین خدمت بزرگ به بشریت است که تصمیم گرفتیم با مراجعه به سازمان ملل متحد، نگرانی‌ها، آرزوها و قبل از همه اعتراض خود به نقض حقوق بشر در ایران را با آن در میان بگذاریم. »

    ما، نهادهای فرهنگی و اجتماعی مقیم سوئد، از همه شما دوستان صلح، آزادی و حقوق بشر در چهارگوشه دنیا درخواست کمک داریم.

    با پخش خبر سفر جوانان به نیویورک و هدف‌های آن، از اين ابتکار حمایت کنید.

    شبکه فرهنگی ايرانيان اروپا، اتحاديه سراسری ايرانيان سوئد و واحدهای آن در گوتنبرگ و استکهلم؛ کانون پژوهش فرهنگ ايران، مرکز آموزشی ايران،جامعه دفاع از دمکراسی و حقوق بشر در ايران، انجمن سوسيال دمکراتهای ايرانی، انجمن چند فرهنگی راديو‌های محلی در گوتنبرگ، انجمن ايران و سوئد در مالمو ... با همکاری سازمان آموزشی ABF.

    علاقمندان به اطلاعات بيشتر می‌توانند با شماره موبيل و ايميل 0046 707 85 66 49
    ikfc@eucn.org  تماس بگیرند.

    متن كامل سخنان علي افشاري و اكبر عطري در سناي امريكا...به نقل از "ادوار نیوز" 

     ادوارنيوز:روز گذشته علي افشاري و اكبر عطري اعضاي سابق شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت با حضور در "نشست افقهاي دموكراسي در ايران" در سناي امريكا به تشريح ديدگاههاي خود در رابطه با روند دموكراسي در ايران پرداختند. متن كامل سخنراني آقايان افشاري و عطري در پي مي ايد:

    متن سخنراني علي افشاري:

    با عرض سلام به حضار گرامی و ادای احترام به تمامی قربانیان نقض حقوق بشر و بویژه کسانی
    علي افشاري
    که امروز به ناحق در زندانهای سیاسی جمهوری اسلامی به سر می برند سخنانم را آغاز می کنم.

    فعالیتهای غیر شفاف و مخفی اتمی جمهوری اسلامی که به حق موجبات نگرانی جامعه بین المللی را فراهم کرده است دراصل بیانگر اراده ای است که می خواهد در منطقه خاورمیانه و جهان بحران سازی و تنش آفرینی کند . این اراده که خودکامگی در داخل و جنگ طلبی در خارج از کشور وجه مشخصه آنست از گسترش شبکه بنیادگرایی اسلامی وتقویت تروریسم استفاده می کند تا ایدئولوژی خود در ستیز با دموکراسی، مدرنیته و عقلانیت را ترویج و توسعه دهد . چنين حاکمیتي رشد و بقای خود را در نابودی و سرکوب مخالفین ایدئولوژیک و سیاسی خود دنبال می کند.

    خانم ها و آقایان , من صراحتا مي گويم واقعیتهای ذکر شده که تهدید کننده امنیت جهان می باشد فقط از نبود دموکراسی و حقوق بشر در یران سرچشمه می گیرد. من به عنوان یک دانشجوی فعال سیاسی که بیش از ده سال در جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران فعالیت داشته ام و در این راه برای نبود حقوق بشر درکشورم هزینه سنگینی نیز پرداخت کرده ام با شما گفتگو می کنم .
    اینجانب به خاطر مطالبه دموکراسی و حقوق ملت وانتقاد از رهبر مطلقه ایران در فضای گسترده عمومی سه سال زندان را تحمل کردم و هم اکنون نیز به شش سال حبس و 5 سال محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم شده ام.
    چهار صد روز از سه سال را در سلولهای انفرادی سپری کردم که یک سال آن به طور پیوسته بود . در این دوران مورد شکنجه های جسمی و روحی سنگینی قرار گرفتم . بی خوابیهای متوالی را تجربه کردم که یک مورد آن 4 روز متداوم بود . با چشمان بسته مورد تهاجم فیزیکی قرار گرفتم،مكرر به اعدام تهديد شدم و تلاش براي وادار كردن به نوشتن وصيت نامه در صحنه سازی برای اعدام مصنوعی را تجربه کردم تا در قبال همه این فشارها ,مجبور شوم در برابر دوربین تلوزیون از عقاید و دیدگاههایم تبری جسته و از رهبری مطلقه ایران معذرت خواهی کنم .

    حضار محترم ؛ این تنها تصویر کوچکی از نقض حقوق بشر و برخورد غیر انسانی حکومت با مخالفین و دگراندیشان است . نمونه های بسیار و تکان دهنده دیگری وجود دارد که تجربه خود را در برابر آنان ناچیز می دانم .
    خانمها و آقایان به من اجازه دهید تا تصویری اجمالی از وضعیت نامناسب کنونی ایران را برای شما توضیح دهم .
    جایی که روزنامه های مستقل حق انتشار ندارند و روزنامه نگاران مستقل به جرم بیان واقعیتها روانه زندان می شوند , مخالفین سیاسی و فعالین جامعه مدنی به حبس افکنده شده و یا مورد اذیت و آزار قرار می گیرند وبرخی از آنها نیز اعدام شده یا قربانی تروریسم دولتی می شوند , وکلای وظیفه شناس و شجاع دادگستری برای ایستادگی در برابر اقدامات ستمگرانه دستگاه قضایی به زندان افکنده می شوند ، به احزاب ، سندیکاها و اتحادیه های صنفی مستقل اجازه فعالیت داده نمی شود، مردم حق دسترسی آزاد به اطلاعات را ندارند ، دانشجویان به خاطر انتقاد و اعتراض روانه زندان می شوند یا از تحصیل محروم می شوند یا مورد تهاجم فیزیکی گروههای فشار قرار می گیرند و دوربین ها مانع از آن می شود که حتی در خوابگاه های خود احساس آرامش و امنیت کنند , تبعیض های جنسیتی – عقیدتی و قومیتی جامعه را رنج می دهد، انتخابات آزاد وجود ندارد . فقر، بی عدالتی و اختلاف طبقاتی در جامعه موج می زند .
    ودر یک کلام , اقلیتی منفعت طلب در پرتو حاکمیتی ایدئولوژیک و انحصار نهادهای امنیتی - قضایی - نظامی و اقتصادی اکثریت مطلق مردم ایران را به بند کشیده است .
    اما در برابر دست اندازیها و تعرض های حکومت ؛ مقاومتی جدی در جامعه ایران وجود دارد که در قالب جنبش دموکراسی خواهی از پویایی و پشتوانه اجتماعی گسترده ای برخوردار است .علی رغم اینکه این جنبش از سابقه ای قریب به یک قرن برخوردار می باشد اما به دلیل ریشه دار بودن مناسبات استبدادی و برخی از زد وبند های اقتصادی جامعه جهانی و ترجيح كسب امتيازات مقطعي به جاي حل اصولي موضوع ، هنوز به موفقیت دست نیافته است .
    من در حضور حضار محترم در کنگره امریکا اعلام می کنم اکنون زمان حمایت عملی و معنوی جامعه بین المللی از مطالبات دموکراتیک مردم ایران در چهارچوب منافع ملی،حفظ تمامیت ارضی ، استقلال کشور ، جدایی دین از حکومت و مشی مسالمت آمیز فرارسیده است .
    رویکرد نظامی چه به صورت محدود یا نامحدود نمی تواند پاسخگوی رفع نگرانیهای جامعه بین المللی نسبت به برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی چه در کوتاه مدت و یا دراز مدت باشد.
    چرا که دولت ایران از جنگ استقبال می کند. علاوه بر این در چنین شرایطی قربانی اصلی مردم ایران ومطالبات دموکراسی خواهانه آنان می باشد .
    از طرف دیگر هرگونه سازش و کسب امتیازهای مقطعی با حاکمیت غیردموکراتیک و بنیاد گرای ایران به آن امکان می دهد تا مردم ایران را هرچه بیشتر سرکوب كند و با عبور از شرایط بحرانی و اتلاف زمان به تقویت خود پرداخته و جهان را با خطرها و تهدیدهای بزرگتری در آینده مواجه سازد .
    حمایت و همراهی با جنبش دموکراسی خواهی ومسالمت آمیز مردم ایران، کلید صلح و آرامش پایدار در منطقه پرتلاطم و استراتژیک خاور میانه است .
    از آنجاییکه این دولت نماینده واقعی مردم ایران نمی باشد لذا جامعه بین المللی می تواند ازطریق شورای امنیت سازمان ملل متحد یاریگر مردم ایران در دستیابی به حکومتی دموکراتیک و مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد . در این صورت مردم صلح طلب وجهان دوست ایران می توانند خواست خود در برگزاری یک انتخابات آزاد به منظور تدوین قانون اساسی جدید با نظارت نهادهای بین المللی و مشارکت تمامی گرایشات دموکراسی خواه و معتقد به تمامیت ارضی و منافع ملی ایران را به حاکمیت اقتدارگرای جمهوری اسلامی تحمیل کند .
    در پایان از تمامی افرادی که فرصت حضور در کنگره امریکا و گفتگو با شما بزرگواران را براي اینجانب فراهم كردند تشکر و سپاسگزاری می کنم .

    متن سخنراني اكبر عطري:
    اكبر عطري

    در ابتدا لازم می دانم خوشحالی و خشنودی خود را از حضور در جمع شما در کنگره امریکا ابراز نمایم .
    من به عنوان یک فعال دانشجویی که 10 سال عضوی از جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران بوده و برای دفاع از دموکراسی خواهی و حقوق بشر بارها مورد ضرب و شتم وبازداشت قرار گرفته ام و اکنون نیز به صورت غیابی به 7 سال زندان و 5 سال محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم شده ام , با شما سخن می گویم .

    خانم ها و آقایان , من می خواهم توضیح بدهم چگونه اصلاحات در درون ساختار جمهوری اسلامی شروع و سپس شکست خورد و چرا تدوین قانون اساسی جدید مبتنی بر اصول دموکراسی و حقوق بشر و حفظ تمامیت ارضی کشور مورد توجه جامعه ایران قرار گرقته است .
    قریب به 9 سال پیش جامعه ایران در عرصه داخلی و بین المللی در شرایط بسیار نامطلوبی قرار داشت .
    در عرصه داخلی حکومت به خاطر فقر، فساد و خفقان سیاسی و محدودیت آزادیهای اجتماعی ومنع فعالیت های صنفی گرفتار بحران های متعدد بود .
    همچنین در عرصه بین المللی سفرای اروپایی به دلیل متهم شدن مقامات عالی رتبه وقت جمهوری اسلامی در ترور شخصیت های سیاسی مخالف در خارج از کشور، ایران را ترک کرده بودند .

    با استفاده از این شرایط ، جنبش دانشجویی همراه با روشنفکران و برخی از گروههای سیاسی تحول خواه , پایه گذار حرکت رفورمیستی دوم خرداد شد. به دلیل امکان ناپذیری گزینه های دیگر تصور می شد ، می توان با استفاده از ساز و کارهای قانونی به اصلاح مسالمت آمیز حکومت دست یافت .

    بنابراین خاتمی از آستانه دانشگاه و جنبش دانشجویی با شعار جامعه مدنی ، قانون گرایی و مردم سالاری قدم به کاخ ریاست جمهوری گذاشت .

    پس از روی کار آمدن دولت اصلاحات ؛ گام بعدی در انتخابات مجلس ششم با انتخاب بیش از 3/2 نمایندگان اصلاح طلب برداشته شد .
    در مسیر تعقیب برنامه های اصلاحات، طرح اصلاح قانون مطبوعات که سرفصل برنامه های مجلس اصلاحات بود با حکم حکومتی ودخالت غیر قانونی رهبر جمهوری اسلامی از دستور کار مجلس خارج شد و تمکین نمایندگان اصلاح طلب مجلس به اين دخالت غيرقانوني نخستین آسيب جدی را به کارامدی اصلاح از درون وارد کرد. پس از آن با وتو شدن مصوبات اصلاح طلبانه مجلس توسط شورای نگهبان از یک سو و فعال شدن مجمع تشخیص مصلحت نظام در زمینه قانونگذاری از سویی دیگر , عملا مجلس نقش قانونگذاری خود را از دست داد به نحوي كه از اصلي ترين كاركرد يك پارلمان واقعي يعني قانونگذاري بازماند.

    حضار گرامی، موفقیت هر حرکت رفورمیستی در داخل سیستم مستلزم ظرفیت اصلاح پذیری آن سیستم و نرمش حکام آن می باشد .اما متاسفانه ساختار حقیقی و حقوقی جمهوری اسلامی از چنین ظرفیتی برخوردار نبود و لذا رهبری مطلقه جمهوری اسلامی با فعال کردن نهادهای تحت امر خود به سرکوب حاملان و حامیان اصیل جنبش دموکراسی خواهی پرداخت و نشان داد که رهبری نظام نه تنها حاضر به پذیرش الزامات دموکراسی نیست بلکه به دنبال توسعه اختیارات فراقانونی خود می باشد . این مسئله ثابت کرد که رئیس جمهور و پارلمان اختیاری مستقل از اراده ولی فقیه ندارند .درچنین وضعیتی رهبری با دخالت نیروهای نظامی و بازرسهای شورای نگهبان و در غیاب حضور مردم که نمی خواستند رای آنها زینت بخش حکومت ولایت فقیه شود مجلس هفتم و دولت احمدی نژاد را تشکیل داد .

    بنابراین جنبش دانشجویی پروژه اصلاحات در درون حکومت و با استفاده از ابزارهای آن را تمام شده تلقی کرد و با تاکید بر انحراف اصلاحات از مسیر اصلی خود که محدود کردن اختیارات فراقانونی ولایت فقیه و شكل گيري حاكميت دموكراتيك بود، با شعار دموکراسی و حقوق بشر پرچمدار طرح اصلاحات ساختاری وتغییر قانون اساسی شد .

    خانم ها و آقایان امروز جامعه جهانی باید دریافته باشد که حکومت ولایت فقیه در ایران با توجه به ایدئولوژی ستیزه جویانه خود طرف قابل اطمینان ومتعهدی برای مذاکره و تفاهم نمی باشد .

    بنابراین بنده هم تاکید می کنم مناسبترین راه برای تامین منافع متقابل مردم ایران و جامعه جهانی ,شکل گیری یک حکومت دموکراتیک و مبتنی بر حقوق بشر در ایران می باشد . انتظارمردم ایران از جامعه جهانی اینست که آنان را در تحمیل یک انتخابات آزاد به جمهوری اسلامی تحت نظارت نهادهای بین المللی و با حضور تمامی نیروهای اپوزیسیون درچارچوب تمامیت ارضی ایران یاری دهند.
    بنابراین اروپا و امریکا نباید به دنبال راه حلی باشند که فقط مشکل خود انها را حل نماید .
    همانطور که شاعر گرانپایه ایرانی می گوید :
    بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
    چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار

    من از کلیه کسانی که فرصت سخنرانی در کنگره آمریکا را به من دادند , تشکر می کنم .


    + نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 3:50 بعد از ظهر  توسط آریا  | 

    جمع شدن مريدان قاتل روح آدمي است

    ايران ما - در پي سفر کوتاه دکتر سروش و سخنرانی مهم ایشان در دانشگاه سوربن جمعی از دانشجویان در یک جلسه غیر عمومی به طرح سئوالاتی از ایشان پرداختند و دکتر سروش نیز با صبر و حوصله به سئوالات ایشان پاسخ گفت. سئوالات دانشجویان موضوعات گوناگونی را در بر می گرفت از جمله سئوالات مربوط به مسائل سیاسی آنروز بویژه شکست اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری که برای انتشار در این نوشتار تازگی خود را از دست داده و در اینجا نیامده است. آنچه در پي می خوانید بیشتر نظرات دکتر سروش درباره سیر مطالعاتی وي با محوریت مولوی است كه به نقل از وبلاگ سراح الدين ميردادمادي در ادامه مي آيد.

    با سپاس از شما که این فرصت را در اختیار ما گذاشتید بعنوان شروع بحث از زوایای کمتر مطرح شده شخصیت خودتان شروع می کنیم. از چه سنی شما با مولوی آشنا شدید و چگونه با وی مأنوس شدید؟ و چه ویژه گی مولوی شما را جذب خودش کرد.

    دکتر سروش: بسم الله الحمن الرحیم خانواده ای که من در آن بدنیا آمدم و بزرگ شدم پدر خانواده اهل ذوق و ادب بود، مادر خانواده هم همینطور. این علاقات مرا به سمت شعر کشاند و تا امروز همچنان در آن جاده باقی هستم. اما پدر من با مولوی انسی نداشت به همین سبب در کتابخانه منزل ما دیوان حافظ و سعدی بود اما مثنوی مولانا نبود. خوب به یاد دارم که کوچک بودم و به مدرسه می رفتم بعضی از صبحها پدرم بعد از نمازبوستان سعدی می خواند و هنگامی که من صبحانه می خوردم صدای پدرم را می شنیدم که بوستان می خواند یا اشعار دیگر سعدی را. اولین شاعری که شناختم و اشعارش را به حافظه سپردم سعدی بود. چاپ سنگی از دیوان سعدی را در منزل داشتیم که مثل بسیاری از کتب تنقیح نشده دیگر پر از اغلاط بود و اشعار سعدی با همان اغلاط وارد ذهن من شد و اکنون هم پاره ای از اشعار بصورت ادیت نشده ای در ذهن من هست و هنگامیکه اشعار پاره ای از دیوانها را می خوانم در می یابم که کجا با اصل صحیح مطابق نبوده است. باری دیوان حافظ هم داشتیم و آنرا هم می خواندم اما کمتر می فهمیدم ،سعدی را بیشتر می فهمیدم اما مولوی نداشتیم. در دوره دبیرستان استاد اخلاقی داشتیم که با مولوی بسیار مأنوس بود. در کلاسهای اخلاق از اشعار مولوی استفاده بسیار می کرد. از آنجا بود که من با مولوی آشنا شدم اما حقیقت این است که از شعر مولانا چندان خوشم نمی آمد برای آنکه فصاحت و بلاغت لازم را در آن شعرها نمی دیدم خصوصا در قیاس با اشعار سعدی که حلاوتی داشت و در مقایسه با اشعار حافظ که صلابتی داشت هیچ یک از اینها را در شعر مولانا نمی دیدم. حتی گاهی از آن اشعار احساس نفرت هم می کردم. اما این بدگمانی و بی مهری طول چندانی نیافت و من یکروز در مغازه پدرم و در میان اوراق باطله بریده ای از مثنوی مولانا را که توسط مرحوم فروزانفر تهیه شده بود یافتم و از آنجا بود که من با دنیای مولوی آشنا شدم و در کام او رفتم. آن گزیده را خواندم همراه با پاره ای از توضیحات فروزانفر و بسیار برای من دلنشین بود.

    الان در خاطر شما هست که آن کدام بخش از مثنوی بود؟

    دکتر سروش: بله دقیقا به یاد دارم که آن داستان مرد درشت خوش سخن بود که اتفاقا قصه اخلاقی بسیار آموزنده ای است که می گوید مرد چرب زبان تند خویی بود که بوته خاری را در میان راه رهگذران افکنده بود
    همچو آن مرد درشت خوش سخن در مین ره فکند او خاربن
    رهگذریانش ملامتگر شدند بس بگفتندش بکن آنرا نکند
    مدتی فردا و فردا وعده داد شد درخت خار او محکم نهاد
    گفت روزی حاکمش ای وعده کژ پیش آ در کارما واپس مغژ
    اینکه می گویی که فردا این بدان که به روزی که می آید زمان
    آن درخت تو جوانتر می شود واین کننده پیر و مضطر می شود...
    خاربن دان هریکی خوی بدت بارها در پای خار آخر زدت ...
    نتیجه ای که مولانا می گیرد این است که این خاربنی که بر سر راه سلوک معنوی ما است خویهای بدی است که در ضمیر ما نشسته در حالیکه ما فردا و فردا می کنیم و می گوئیم روزی به سراغ این بوته های خار خواهیم رفت و آنها را برخواهیم کند و غافلیم از اینکه پس از مدتی نسبتها معکوس می شود ، ما ضعیفتر می شویم و آن بوته خار نیرومندتر و پس از مدتی زور ما به او نمی رسد و از عهده کندن او بر نمی آئیم راسخ و محکم نهاد می شود و ما با آن رذائل و زشتی ها از دنیا می رویم. این قصه و نیز ابیات نخستین مثنوی در آن بود ونیک به یاد دارم مرحوم فروزانفر راجع به آن بیت مولانا که گفته بود گرچه تأثیر زبان روشنگر است لیک عشق بی زبان روشنتر است عقل در شرحش چو خر درگل بخفت شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت آفتاب آمد دلیل آفتاب گر دلیل باید از وی رو متاب. یادم هست که فروزانفر توضیح داده بود این تعبیر "روشنگر" از تعبیراتی است که ظاهرا اولین بار مولانا ساخته و بکار برده است و بعد ها البته من در یافتم امثال این ترکیبات را مولانا فراوان ساخته وابداع کرده است .باری آن گزیده ، گزیده بسیار سود بخشی بود و پای مرا بدنیای مولانا باز کرد. آن استاد اخلاق همچنان با ما بود و از افاضاتش استفاده می بردیم و او هم ابر وار باران ابیات مولانا را از ما دریغ نمی کرد . تا من به کلاس آخر دبیرستان رسیدم و تصمیم گرفتم تا مثنوی مولوی را برای خود تهیه کنم . در منزل شوهر عمه ام که کارمند دانشگاه بود چاپی از مثنوی مولانا را دیده بودم که به خط مرحوم میرخانی بود ، خط نستعلیق خوشی بود و روی کتاب نوشته بود که این صحیحترین مثنوی است که در عالم به چاپ رسیده ،خوب در آن عالم جوانی آن تعبیر مرا جذب کرد خصوصا در مقدمه این چاپ هم آمده بود که هرکسی ده غلط در این کتاب پیدا بکند یک سکه به او جایزه داده می شود. باری من آن کتاب را تهیه کردم و از آنجا بود که قصه آشنائی من با مولوی پیشرفته تر شد و شروع به خواندن مثنوی کردم و بحمدالله حافظه هم یاری می کرد و ابیات در ذهن من می نشست و در دوران دانشگاه و پس از دانشگاه تا امروز، الان باید چهل سال باشد که من مونسی بهتر و نزدیکتر از مولانا ندارم و نداشته ام. حقیقتا به معنی واقعی کلمه روزی نیست که یا من به مولانا نیاندیشم و یا از او بیتی نخوانم و یا در گفتار و نوشتار خودم از او استفاده نکنم و به او استناد نکنم و این چنین است که به توفیق الهی آشنائی من فزونتر و فزونتر شده و هنگامیکه موفق شدم ویرایش تازه ای از مثنوی عرضه کنم آنجا هم خدا را خیلی شکر گذاشتم و آن فرصت بسیار مغتنمی بود برای من که مثنوی را بارها بدقت بخوانم و روی کلمه ، کلمه آن تأمل بکنم و از این طریق باز انبان ذهنم را از ذخائر نهانی و مفاهیم مثنوی بیاکنم. و بحمدالله تا امروز این انس و این توفیق از من سلب نشده است.

    چه ویژگی بارزی شما در کلام مولانا دیدید که متمایز بود و شما را به خودش جذب نمود؟

    دکتر سروش: ویژگیهای نهان دارد و ویژگیهای آشکار . من سخن مولوی را ولو آنکه در حفظ نداشته باشم، لابلای کلمات دیگران تشخیص می دهم به همین دلیل خیلی از مواردبعضی افراد به من مراجعه می کنند و شعری را به عنوان یکی از اشعار مولوی می آورند و از من می پرسند که معنی این شعر چیست؟ من با نگاههای اولیه تشخیص می دهم که اساسا این شعر مال مولانا هست یا مال مولانا نیست. عمق سخن و آشنائی که من با سبک سخن گفتن مولانا پیدا کردم که البته تجربه و ممارست هم در آن نقش بسیار زیاد داشته، به من می گوید که کلام از آن کیست. نزد من مؤلف در کلام خود نشسته است و غائب نیست و تعبیری خود مولانا دارد که می فرماید
    ما چه خود را در سخن آغشته ایم از حکایت ما حکایت گشته ایم
    ای ایاز از عشق تو گشتم چو موی ماندم از قصه تو ، قصه من بگوی
    گویی خود مولانا حکایت شده است، افسانه شده است و ذوب در کلام خود شده است و نقش شخصیت خود را بر سخن زده است و لذا آشنائی با آن روح بزرگ کمک می کند به تشخیص وثاقت یا عدم وثاقت کلام ،اصالت یا عدم اصالت کلام ؛این را من جزو ویژگیهای نهانی کلام مولانا می دانم که ممارست بیشتر آنرا برای آدمی به نحو ملموسی آشکار خواهد کرد. فی المثل به یاد دارم مرحوم کیومرث صابری این شعر را نقل کرده بود و یکبار هم از زبان آقای مهاجرانی شنیدم :
    "خشک چوبی خشک سیمی خشک پوست از کجا می آید این آواز دوست"
    که می گویند مولانا این شعر را در باب تار یا رباب سروده است که در اولین نگاه به نظر من آمد که این شعر نباید از آن مولانا باشد به دلائل زیاد که یکی کلمه سیم است من گفتم که کلمه سیم برای آلات موسیقی از کلمات مستحدث و جدید است و در زمان مولانا بکار نمی رفته و اگر می خواست بگوید می گفت خشک تاری و این تازه مربوط می شود به جهات لفظ شناسی ولی چنانچه گفتم وجوهی هم هست که چندان قابل توصیف نیست اما اهل تجربه را راهنمایی می کند برای تشخیص صحیح از ناصحیح کلام . مثلا در سخنان کسروی هست که مولانا گفته:
    " کل نسوان از شهین و از مهین لعنت الله علیهم اجمعین"
    که این دروغ محض است و مولانا چنین شعری نگفته است یا بعضی افراد که طعن بر مولانا می زنند که مولانا سروده:
    " تو مرو همچون حسین در کربلا تا نیافتی در میان صد بلا"
    که مطلقا این شعر سروده مولانا نیست . یا شاملو از قول مولانا گفته بود که اگر مار دیدی و قزوینی ، "مار را بگذار و قزوینی بکش" . اینها نسبتهای باطلی است که اگر کسی آشنا با کلام مولانا باشد ، براحتی درخواهد یافت که این سخنان از آن او نیست. حتی مقلدانی که مولانا داشته ، که اولینشان پسر او بوده و نیز حسام الدین که خلیفه او بوده و حتی کسانی که بعدها پیدا شدند و سبک کلام مولانا را توانستند تقلید بکنند ، باز هم کلام مولوی از آنها متمایز است. حلاوتی و حرارتی دارد که در سخنان دیگران نیست.
    از این بگذریم، مولوی فرد بسیار زبر دستی در سخن گفتن بوده و همچنانکه می دانید نمی خواسته وقت خود را صرف آرایش کلام بکند اگر می خواست از قدرت بی مانندی برخوردار بود ، بدلیل آنکه ابیات فوق العاده زیبا و پخته ای در همین مثنوی هست که حکایت می کند یک شاعر درجه اول پشت آنها نشسته و آنها را سروده اما اساسا بدلیل آنکه ذهن او مشغول تماشای مناظر زیبای دیگر بود چندان در لفظ و آرایش کلام در نمی پیچید:
    "قافیه اندیشم و دلدار من گویدم مندیش جز دیدار من
    خوش نشین ای قافیه اندیش من قافیه دولت تویی در پیش من "
    مولوی تخلصش خاموش بود و خاموشی را برگزیده بود و اینهمه حرف که می زد از اضطرار بود لذا با سیاست کلی او مناسب همین بود که کمتر بگوید یا اگر می گوید گفته های خود را نیاراید،زینت نکند و در بند لفظ وقافیه نماند به همین دلیل در آن غزل مشهور دیوان شمس می گوید
    " ای خمشی مغز منی پرده آن نغز منی"
    مغز کار مولانا، گوهر کار مولانا خاموش بودن است و سخن گفتنهایش پرده ای می کشد بر روی مغز کار او . اما خصائص دیگری که کلام مولانا دارد به گمان من هیچ شاعری را در زبان پارسی پیدا نمی کنیم که احتمالا در همه ادبیات همه زبانها هم پیدا نخواهید کرد که در باب عشق و دلدادگی چنین سخنانی که برخاسته از تجربه عمیق و مستقیم اوست گفته باشد. داوری من در رابطه با همه زبانها داوری محتاطانه ای است و به قطع و یقین نمی گویم اما کسان دیگری این سخن را گفته اند و قائلانی دارد اما در زبان پارسی و زبان عربی با اطمینان نسبتا کاملی می توانم بگویم که مولانا از این جهت بی نظیر است و همین بزرگترین پیام مولوی به کل تاریخ بشریت بوده است، کشفی بوده است که به توسط او صورت گرفته یک کشف انسان ساز و یک نیاز شخصیت آفرین، یک معجزه ای که مرده را زنده می کند، گریه را خنده می کند و او هم به بلیغترین بیانی و بی تکلفترین وجهی این تجربه را با دیگران در میان نهاده ، تجربه ای که هیچ وقت کهنه نمی شود و مثل یک آب تازه و زلال همیشه شما می توانید در آن شنا بکنید. من از وقتی مولوی را شناختم به صفت یکی از اولیاء خداوند شناختم و من همنشینی با او را همنشینی با یک ولی الهی می دانم و این شعر مولوی را همیشه به یاد دارم که گفت: "هرکه خواهد همنشینی با خدا تا نشیند در حضور اولیاء" نشستن در حضور اولیاء خدا نشستن در حضور خود خدا است و اولیاء خدا هم مرده و زنده ندارند و بدن آنها حجاب آنها است وقتی که بدن می رود تازه آزادتر می شوند و عریانتر می شوند و در اشعار خود مولانا هست که می گوید:
    " چون زرخت تن تهی شد این بدن تر و خشک خانه نبود آن من"
    خانه را ترک می کنند و می روند و آزادتر هم می شوند و الان مولوی است که در کلامش نشسته است و به گمان من کتاب او مثل قرآن یک کتاب الهامی است و همنشینی با او و کتاب او همنشینی با اولیاء خداوند است.

    آقای دکتر شما از ابتدای جوانی که اشعار فارسی را می خواندید آیا به نیت حفظ کردن می خواندید یا ناخوداگاه در ذهن شما این تلقی ایجاد شده بود که هر شعر در پی خواندن باید حفظ شود و اساسا شما یک شعر را چند بار می خوانید حفظ می شوید؟

    دکتر سروش: خیر من به قصد حفظ کردن هیچ شعری را نمی خوانم من اساسا اشعاری را که می پسندیدم به دلم می نشست و بدون کمترین زحمتی و بدون کمترین تکلفی در یاد من می ماند. البته بعدا در فرصتهایی از آنها استفاده می کردم و همین باعث می شد که بهتر و راسختر در ذهن بماند و کهنه نشود. دوران نوجوانی و جوانی حافظه من البته بسیار قویتر از الان بود. به یاد دارم یک صفحه شعر را با یک نگاه سریع از بالا تا پائین حفظ می شدم ولی الان این چنین نیست و جهد بیشتری می خواهد ،شاید با دو بار یا سه بار خواندن شعری را حفظ شوم.

    در مورد حیاء و عفت کلام در اشعار مولانا در مقایسه با سایر شعراء و اینکه چرا مولوی در اشعار و تعابیرش الفاظ رکیک را بکار می برد؟با توجه به جایگاه معنوی و اخلاقی این شاعر بزرگ چه توجیه و توضیحی در این خصوص دارید؟

    دکتر سروش: بله این سئوالی است که من در کلاسهای درسم هم با آن مواجه بودم، سئوال جدی و مهمی است. مولوی از این حیث که شما مطرح کردید یک پدیده کاملا منحصر بفرد است .شاید هیچ شاعر دیگری را ما نداشته باشیم در سطح مولوی و در کاری مثل مثنوی که سخنانی بگوید که عرفا زشت و رکیک شمرده می شود.در کتاب مثنوی این اتفاق چندان افتاده که نمی توان آنرا حمل بر اتفاق و اضطرار کرد و باید گفت که مولانا عمدی در این کار داشته و آگاهانه، عالمانه و عامدانه در اشعار و قصه هایش این کلمات رکیک را بکار گرفته است. شعری را از مولوی برایتان بخوانم :
    " کاملی گر خاک گیرد زر شود ناقص ار زر برد خاکستر شود " تفاوت است بین دو گونه شخص: یکی که از فرط کمال خاکها را طلا می کند و یکی که از فرط نقصان طلاها را خاکستر می کند. مولوی از آن دسته بود که خاکها را طلا می کرد یعنی همین قصه های زشت را اگر دیگران می گفتند جز زشتی و رکاکت از آنها حاصل نمی شد اما او عالیترین معانی معنوی و روحانی را از آنها استخراج کرده است و این کار را چنان با مهارت انجام داده که تا امروز کسی بر او طعنی نزده و خرده ای بر او نگرفته است. یعنی زیبائی های کتاب مثنوی چندان خیره کننده است که این زشتیهای خرد در نور آنها محو می شود و به چشم نمی آید ، به همین دلیل شما می بینید بزرگانی همچون حکیم سبزواری بر کتاب مثنوی شرح نوشته اند و متعرض آن نکات نشده اند .
    اما ورود و حضور این کلمات در مثنوی را از چند طریق می توان توضیح داد. اول به یاد داشته باشیم که مولوی شاگرد دو نفر بود یکی پدرش و دیگری شمس تبریزی و این هر دو بزرگوار زبانهای تندی داشتند. شمس تبریزی مقالاتش باقی است و نشان می دهد که مردی درشت خو و درشت گو بود. گاهی کلمات تند و موهنی در مخاطباتش بکار می برد . پدر مولانا که صوفی بود و اهل منبر بود، اساسا تجربه های عرفانی اش را با ادبیات اروتیک بیان می کرد. شما نوشته های بهاء ولد که در دو جلد چاپ شده نگاه بکنید، می بینید که روابط خودش با خدا را به شکل روابط جنسی بیان می کند. مولوی پرورده چنین فضائی بود و اینگونه سخن گفتن برای وی عادی شده بود. ما همه فرزندان فضائی هستیم که در آن تربیت می شویم و بزرگ می شویم ، این تعلیل اول. اما تعلیل دوم آنکه مولوی در خانه نمی نشست تا اشعارش را بسراید و بعد در دفترچه ای بنویسد شعرهایش در مجالس شبانه و بطور حضوری و شفاهی سروده می شد. این نشستها گاهی تا به صبح هم طول می کشید . اشعار را فی البداهه و بدون هیچ ذهنیت پیشین همراه با تداعی های مکرر می سرود . یکی از مخاطبان او به احتمال زیاد حسام الدین چلبی این اشعار را روی کاغذ می نوشت و بعدا به نظر مولانا می رساند تا شاید تصحیحاتی در آن انجام بدهد که من این احتمال اخیر را بسیار ضعیف می دانم. بهرحال شعرها این چنین سروده می شد. قرائن بسیاری در خود مثنوی موجود است که مثلا در یکی از جلسات ناگهان کسی در را باز کرده و وارد شده یا کسی خمیازه کشیده یا کسی مثلا چرت می زده و همه اینها در مثنوی منعکس شده است. در جائی مولوی می گوید: گر هزاران طالبند و یک ملول از رسالت باز می ماند رسول . منظورش اینست که این وسط یک نفر چرت می زند و من نمی توانم شعر گفتن را ادامه بدهم اما البته بعدا به خود نهیب می زند که
    لیک با بی رغبتی ها ای ضمیر صدقه سلطان بیافشان وا مگیر
    مخاطبان مولانا در این جلسات ، علماء و فضلا و متخصصان نبودند. مردم عادی کوچه و بازار بودند بطوریکه مولوی به همین سبب مورد انتقاد و خرده گیری دیگران واقع می شد به او می گفتند؛ چرا تو با اینها نشست و برخاست می کنی؟ چرا با فضلاء و علما جلسه نمی گذاری؟ واین اراذل را چرا بدور خودت جمع کرده ای؟چرا اجازه می دهی اینها پیش تو بیایند؟ مولانا هم با همان حاضر جوابی همیشه گی اش می گفت که اگر آنها از بزرگان بودند که من به خدمتشان می رفتم، اکنون آنها به من محتاجند تا از من چیزی بیاموزند و راهنمائی بگیرند. حال در محضر چنین کسانی سخن گفتن گاهی آدمی را وادار به همزبانی می کند. مولوی گاهی قصه هایی می گفت با همان زبان عامیانه و بازاری و میدانی که خوشایند اطرافیان باشد و گاهی هم چنان اوج می گرفت که صد عالم و فقیه به گرد اسب او نمی رسیدند، هردو حالت را شما در مثنوی می بینید.
    تعلیل سومی که برای این امر می توان ذکر کرد این است که مولوی با تبعیتی که از شمس تبریزی می کرد "ملامتی" بود. ملامتیه فرقه ای بودند در میان صوفیه که فلسفه شان این بود که بدترین خطری روح یک عارف و سالک را تهدید می کند مدح و ذم مردم است به این معنا که نگاهش دائما به دهان مردم باشد. و ببیند در حق او چه می گویند تا خوش رقصی کند و کاری بکند که مورد تحسین مردم قرار گیرد . ملامتیان بدنبال این تشخیص یک راه عملی هم نشان می دادند و آن اینکه نه تنها کاری نکنید که مردم ستایشتان بکنند بلکه کاری بکنید که مردم ملامتتان بکنند و به همین دلیل آنها را ملامتیه می گفتند. آنان کارهایی می کردند که به ظاهر بسیار زشت و نامشروع بود و عقلای قوم آنرا بر نمی تافتند و ملامت می کردند. غزالی هم که رگه هایی از ملامتی گری داشت می گوید: جائز است آدمی در لیوان شراب آب بخورد تا مردم بپندارند که او شراب می خورد و اعتقادشان از او سلب بشود و درحق او مدح نگویند و او را مذمت کنند و دور او را خالی کنند و به او ارادت نورزند . آنان اعتقاد داشتند این برای بهداشت روحی و سلامت معنوی آدمی بسیار لازم است. جمع شدن مریدان و ستایشگران و مداحان قاتل روح آدمی است. مولوی در باب فرعون همین را می گوید که فرعون از شکم مادرش فرعون نبود، بلکه " او زمدح خلقها فرعون شد کن ظلیلا النفس هونا لاتسد " یعنی کوچک باش ، فروتن باش و دنبال سیادت مباش که مرید جمع کردن تو را می کشد. خود مولوی وقتی که شرح اولین ملاقاتش با شمس را بیان می کند( البته بدون نام بردن شمس) از زبان شمس می گوید که : " تو شمع شدی قبله این جمع شدی و من به او گفتم :
    شمع نیم جمع نیم دود پراکنده شدم
    گفت که شیخی و سری پیشرو و راهبری
    شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم
    در حقیقت شمس او را ملامت کرده بود که آقایی، رهبری ، سروری ،شیخی ، پیشی ،همه کاره ای ، مداحان و مریدان بدنبالت هستند چه گونه می توانی حرکت کنی، اینها را بریز تا سبک شوی بتوانی پرواز کنی. حال گمان من اینست که مولوی در پاره ای از این موارد ملامتی گری می کرد. یعنی با آن مقام و درجه بلندی که داشت، فقیه و مفتی و عارف از او انتظار نداشتند که زبان به اینگونه سخنان بگشاید اما او آشکارا چنین می گفت تا مورد ملامت مردم قرار گیرد گرچه این کار نه تنها او را پست نکرد بلکه بلندتر هم کرد و شاهدی شد برای همان سخن مولانا گفت :
    " چون زخود رستی همه برهان شدی چون که گفتی بنده ام سلطان شدی " و نیز شعر دیگر مولانا که گفت: " نردبان خلق این ما و منی است عاقبت از نردبان افتادنی است هرکه بالاتر رود احمقتر است استخوان او بتر خواهد شکست. چنانکه دیده می شود دو درس مهم در مثنوی هست یکی تواضع و دیگری درس عشق است که این دو بهم آمیخته و متصل هستند. شرط عاشقی تواضع است و آدم متکبر نمی تواند عاشق بشود و مولوی که این درسها را می داد خودش هم عمل می کرد و یکی از شیوه های عملش هم این بود که ملامتی گری می کرد. یعنی کاری می کرد که مردم ستایشش نکنند و از زهری که به نام مدح در کام آدمی ریخته می شود اجتناب می کرد و بهداشت روانی لازم را تأمین می نمود اینها مجموعه دلائلی است که به نظر من می آید.

    آیا در اشعار و مکتوبات بجا مانده از مولوی نوعی نگاه سیاسی و یا نوعی از برداشت مولوی نسبت به حاکم و شکل حکومت دیده می شود ؟

    دکتر سروش: خیر ، البته مولوی مباحث فردی دارد، مباحث اجتماعی دارد و چنانکه گفتم مهمترین درسش تواضع و عشق است. غیر از اینها هرچه گفته فرع بر اینها است. البته از کلامش می توان نظام خداشناسی بیرون آورد ، نظام پیامبر شناسی بیرون آورد که من کوشیده ام این کارها را بکنم و ان شاء الله در آینده معادشناسی مولانا را هم خواهم گفت. اما درپاره ای از مقولات ، مولوی وارد نشده از جمله موضوعی که شما اشاره کردید و همیچنین موضوعی مثل عدالت که در مثنوی بسیار ضعیف است و اشارات مولوی به این موضوع مهم، بسیار اندک است. می توان گمان زد که چرا چنین است. مولوی به هرحال یک اشعری بود و برای اشاعره آنچه که مهم است کرم و جود خداوند است و نه عدل خداوند و در مورد شاهان هم همینطور بود، کرمشان را بیشتر می خواستند تا عدلشان. بیتی در دفتر اول مثنوی هست که به نظر من لطیفترین شعر مثنوی است که آدمی را ترغیب می کند تا به طرف خداوند برود : تو مگو مارا بدان شه بار نیست با کریمان کارها دشوار نیست ، منظورش اینست که برو و نگو من را راه نمی دهند و به من اعتناء نمی کنند این چنین نیست خداوند کریم است. بلی سر وکار با عادلها داشتن دشوار است که مو را از ماست می کشند و به حساب آدمی می رسند و ممکن است آدمی را مجازات کنند. اما وقتی با کریم طرف هستی ، کریم اهل گذشت است ،اهل بخشش است کار با چنین کسی دشوار نیست و راحت می توان معامله کرد. این کرم الهی آنقدر برای مولوی جاذبه داشت که روی همه صفات دیگه خداوند را پوشانده بود و او به این صفت خداوند را می شناخت لذا وقتی که پای بحث از خداوند به میان می آمد کرم حرف اول را می زد و نقش اول را داشت. البته موارد اندکی هست که مولوی از عدالت سخن گفته اما فراوان نیست و به همین سبب مولوی را در محدوده خودش که محدوده تدریس و تعلیم عشق و تواضع و امثال اینها است باید دید و خواند و فهمید و از او نمی توان پرسشهایی کرد که ما امروز در عالم سیاست به آن محتاجیم . بزرگی امثال مولانا به آنست که انگشت بر روی چیزهایی نهاده اند که آدمیان بطور جاودانه با آنها سر و کار دارند و به آنها محتاجند و نه امور روزمره و زودگذر.

    یک سئوال خصوصی داشتیم که البته ما را از فضای مثنوی و مولوی خارج می کند و آن اینکه شما روزانه چقدر مطالعه می کنید؟برنامه مطالعاتی روزانه شما چقدر است؟ و چقدر می نویسید؟ وقتی به آثار شما نظر می افکنیم گمان بر این می باشد که چند نفر کار کرده اند تا این آثار منتشر شود، بی شک این مطلب برای اهل مطالعه و علاقه مندان آثار شما و دانشجویان جالب خواهد بود

    دکتر سروش: من زندگی ام ادوار مختلف داشته ، شاید بتوانم بگویم که در چهار حوزه همزمان کار می کنم، یکی در حوزه ادبیات فارسی که عرفان را هم شامل می شود، دیگری در حوزه دین شناسی ، سوم در حوزه فلسفه علم که تخصص دانشگاهی من را تشکیل می دهد و چهارم در حوزه فلسفه اسلامی . اینها حوزه هایی است که بقول فرنگیها من کاور می کنم یعنی در اینها مطالعه می کنم. البته علاوه بر اینها مسائل سیاسی روز را هم ناچار دنبال می کنم چه داخلی و چه خارجی ، زیرا در دورانی زندگی می کنیم که این مسائل را هم باید دنبال بکنیم. به همین دلیل بله من در طول روز حجم مطالعاتم بالا است. گاه چالاکترم و یک کتاب را می توانم در یکروز تمام بکنم و گاه کندترم و به موضوع هم بستگی دارد. علاوه بر اینها وقت زیادی را باید صرف فکر کردن کنم. یعنی اقلا به اندازه خواندن من باید فکر بکنم و شاید هم بیشتر و این توصیه ای است که من از یکی از معلمانم دارم. انیشتین گفته بود : فکر کردن دشوار ترین کار برای انسان است و من این را واقعا فهمیدم و حس کردم . خواندن آنقدر مشکل نیست که فکر کردن. البته من در خواندن یک خوشبختی دارم که به تدریج دارد این خوشبختی از من سلب می شود و آن اینکه من فیش برداری نمی کنم و همه چیز را به حافظه می سپارم و در وقتش از آنها استفاده می کنم . ولی حالا رفته رفته احساس می کنم که یک ذهن بیرونی باید برای خودم درست بکنم. هنوز از کامپیوتر استفاده نمی کنم و گاهی یادداشتهای اندکی بر می دارم اما احساس می کنم که این حافظه بیرونی را باید تقویت کنم .البته کارهای دیگر همچون رسیدگی به مراجعات دانشجویان ، سفرهای فراوان و سخنرانی های فراوانتر و از همه اینها بالاتر نامه ها و ایمیلهایی که در طول روز باید جواب بدهم مجموعا مرا بسیار پر مشغله می کند.

    به عنوان کلام آخر چه سخنی برای ما دارید که بیان فرمائید و چه توصیه ای به جوانان و نسل نو و بویژه برای یک انسان واقعی شدن دارید؟

    دکتر سروش: نخستین توصیه من به شما این است که " دست ارادت به هیچ کسی ندهید" ذهنتان را خیلی آزاد نگه دارید، تیغ برنده نقادی را همیشه به همراه داشته باشید و هیچ وقت آنرا در غلاف نکنید و با همان جرئتی که گلوی باطل را می برید با همان شجاعت حق را هم بپذیرید و بقول نظامی :
    می باش چو خار حربه بر دوش تا خرمن گل کشی در آغوش . بیشتر گرفتاریهای مردم از تعارف کردن است هم با خودشان تعارف می کنند و هم با دیگران ، نباید اهل تعارف باشید نه با خودتان و نه با دیگران مخصوصا وقتی پای حق و باطل در میان است. به یاد داشته باشید که کشور ما را باید دانایان اداره کنند نمی توان نشست و کار را به دست نادانها سپرد و آنگاه جامه از غم چاک کرد این شیوه عاقلان نیست. عاقلانه آنست که با جهد وجهاد به صف دانایان بپیوندید آنگاه است که می توان از آینده روشن این مرز و بوم اطمینان حاصل کرد لذا دست ارادت به کسی ندادن یک بال ترقی است و بال دوم آن آموختن و دانا شدن است و پس از علم نوبت عمل فرا می رسد. توصیه بعدی من این است که همواره با افراد موفق نشست و برخواست کنید و با سست طبعان میامیزید به تعبیر مولانا
    زان که هر بدبخت خرمن سوخته می نخواهد شمع کس افروخته
    هر که را باشد مزاج و طبع سست می نخواهد هیچ کس را تندرست
    و توفیق از خداست.

    با سپاس مجدد از شما که به سئوالات ما پاسخ گفتید

    به نقل از وبلاگ سيدسراج الدين ميردامادي]

    + نوشته شده در  جمعه 12 اسفند1384ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط آریا  | 

     جمعی از دختران علاقمند به فوتبال با برخورد فیزیکی نیری انتظامی مواجه شدند

    تجمع حدود پنجاه زن و دختر جوان که به منظور تماشای بازی تیم ملی فوتبال کشورمان با کاستاریکا، در برابر استادیوم آزادی تجمع کرده بودند، به خشونت کشیده شد.

    درپی فراخوانی که در یک وبلاگ گروهی درج شده بود، زنان و دختران که پیش از این موفق شده

    بودندنیمه دوم بازی تیم ملی ایران و بحرین را تنها چند روز پیش از انتخابات ریاست جمهوری، درخرداد ماه سال جاری در جایگاه ویژه استادیوم آزادی تماشا کنند، با تهیه بلیط های جایگاه ویژه از دو ساعت قبل ازآغاز بازی روبروی درب غربی ورزشگاه تجمع کردند و خواهان حضور در استادیوم شدند.

    دختران که اکثرا روسری های سفید بر سر کرده و پرچم کشور را در دست داشتند ازهمان دقایق اولیه با برخورد و ممانعت نیروهای امنیتی مواجه شدند. ماموران مستقر در لندکروز های سیاه رنگ نیروی انتظامی که پیش از آمدن زنان در محل مستقر شده بودند، تجمع کنندگان را تهدید به بازداشت کردند. ماموران سپس به دور گروه تجمع کنندگان که پلاکاردهایی باشعارهایی چون"ورزشگاه آزادی: ورزشگاهی صد هزار پسری" و "ما هم می خواهیم تیم ملی محبوب مان را تشویق کنیم" یا " فوتبال بدون تی وی، حق مسلم ماست" در دست داشتند، حلقه زدند ومانع حرکت آنها شدند.

    با حضور سرهنگ محمد حسن اسدی، فرمانده نیروهای گارد امنیتی ورزشگاه، لحن پلیس حاضر به تندی گرایید و عاقبت کار به خشونت کشیده شد. این سرهنگ نیروی انتظامی به محض ورود پرچم های دو تن از زنان را از دست آنها گرفت و زیر پا گذاشت. بعد با صدایی بلند به فحاشی پرداخت. وی آنگاه خطاب به ماموران تحت امر خود گفت: "با اینها حرف نزنید، همه شان را بزنید". در ادامه نیز دستور متفرق کردن زنان و دختران را صادر کرد، و خود نیز شخصا وارد عمل شد و کوله پشتی نوجوان چهارده، پانزده ساله ای را با شدت کشید، به گونه ای که وی بر زمین افتاد. جناب سرهنگ سپس ضربه ای به این نوجوان وارد آورد و سراغ دختران جوان دیگر رفت.

    درپی تماس با فدراسیون فوتبال کشور، نیروهای پلیس که لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده می شد از زنان خواستند به صف بایستند تا سردار طلایی راهی ورزشگاه شود و با آنها صحبت کند. این در حالی بود که دو مامور با لباس شخصی و دوربین از دو سو و بی توجه به اعتراض زنان ازآنها فیلمبرداری می کردند.

    سرهنگ اسدی هم به چند نفر از زنان که مشغول عکس برداری بودند، تذکر های شدید اللحنی داد و از خبرنگار جوانی که مشغول نوشتن گزارش وقایع در دفتر خود بود، خواست تا کارت خبرنگاریش را نشان دهد. اما پیش از آنکه کارت به او داده شود، یادداشت های آن خبرنگار جوان را با زور از وی گرفت و تحویل نماینده شورای تامین استان تهران که داخل لند کروز سیاه رنگ نیروی انتظامی نشسته بود داد.

    پس از آغازبازی مسئول شورای تامین استان تهران خواستار مذاکره با نماینده زنان شد. چند دقیقه بعد اتوبوسی در محل حضور یافت و نماینده شورای تامین، که خود را بانام موسوی معرفی کرد در حضور ماموران و زنان، به خدا و قرآن سوگند خورد که این اتوبوس زنان را به جایگاه ویژه تماشاگران خواهد برد. چند تن از ماموران نیز سوار این اتوبوس شدند، اما زنان را به جای جایگاه ویژه استادیوم آزادی، در میدان آزادی پیاده کردند.

    اما عده ای از تجمع کنندگان با کرایه یک مینی بوس، بار دیگر به ورودی غربی ورزشگاه مراجعه کردند. این در حالی بود که شمار ماموران افزایش یافته و سرهنگ اسدی رو به زنان و دختران با صدای بلند می گفت: "اگر حکم داشتم تمام شما را کتک می زدم، دستگیر می کردم و به زندان می بردم".
    در ساعات پایانی نیمه دوم بازی، گزارشگر و تصویربردار شبکه خبر به میان زنان آمد و گزارشی از تجمع ناموفق آنها تهیه کرد. زنان حاضر بعد از پایان بازی در حالی که با صدای بلند اعلام می کردند که باز هم به استادیوم خواهند آمد محل را ترک کردند.

    گفتنی است که خبرگزاری ایسنا در این مورد گزارش داده است : "حضور اين بانوان در ضلع غربي ورزشگاه آزادي، براي دقايقي مانع از ورود علاقه‌مندان به ورزشگاه آزادي شد".  این دختران به بهانه نامناسب بودن فضا، اجازه راهیابی به استادیوم را نیافتند، در حالی که گزارشگر تلویزیون، فضای استادیوم آزادی را فضایی "روحانی" توصیف کرد و ایسنا هم از نوحه خوانی بين دو نيمه بازی خبر داد .
    منبع : روز

    + نوشته شده در  جمعه 12 اسفند1384ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط آریا  | 

    گام به گام بسوی کنگره ملی

    طی روزهای گذشته پیام‌های دلگرم کننده و پیشنهادات بسیار ارزنده‌ای را در خصوص کنگره ملی ایرانیان دریافت کردم و بسیاری از مباحثی را که بطور عمومی در سایت‌ها مطرح شده بود دنبال کردم، این استقبال بی نظیر امیدواری زیادی برای حرکت دمکراتیک بسوی آینده‌ای روشن ایجاد میکند.

    لازم است در پاسخ به بعضی از پرسشها و دامن زدن به دیالوگ ملی (هم اندیشی ملی) پیرامون کنگره ملی دیدگاههای خود را توضیح داده و در معرض داوری هموطنان عزیزم قرار دهم.

    هدف اصلی از طرح مسأله کنگره‌ی ملی فراهم کردن فضای مناسب برای بحث و گفت و گو پیرامون مسأله مشترک همه ایرانیان یعنی استقرار حاکمیت ملی و دفاع از تمامیت ارضی و همزیستی مسالمت آمیز ایرانیان می‌باشد و تجربه تاریخی نشان داده است که نهادهای اجتماعی و سیاسی که توسط تعداد اندکی از فعالین اجتماعی و یا سیاسی ساخته می‌شود؛ از استعداد رشد و فراگیر شدن کمتری بهره مند است و حیات آن عمدتاً وابسته به حضور و فعالیت افراد و شخصیتهای خاصی می‌باشد. و عدم حضور آن شخصیتها (به هر دلیلی) موجب از هم پاشیدگی آن نهاد می‌گردد. به همین دلیل کنگره ملی به عنوان یک نهاد اجتماعی و سیاسی در پروسه یک گفت و گوی ملی گام به گام و به تدریج و با مشارکت همه شیفتگان حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران برپا می‌شود. این نهاد چون برآیند دیالوگ ملی و حاصل تلاش و مشارکت همگان است بنابراین ریشه در نیازها و ویژه گیهای فرهنگی داشته به عنوان دست آورد مشترک قابل احترام بوده و به همان نسبت تأثیرگذار خواهد بود . هر شهروند ایرانی می‌تواند در پروسه ساخت این نهاد مشارکت نموده و از حاصل دست رنج همه ایرانیان بهره مند شود. کنگره ملی خانه مشترکی است برای تولید اندیشه و اطاق فرمانی است برای همه ایرانیان، با بهره گیری از خرد دسته جمعی و در جریان یک دیالوگ ملی و فراگیر "چه باید کرد" شناسایی و راه کار‌های اجرایی تعریف خواهد شد. بنابراین کنگره ملی در گام اول نهادی است برای طرح ، تولید و جمع آوری، تبادل و انتخاب ایده‌ها در مرحله بعدی کنگره با حفظ کارکرد مشورتی و هماهنگ کننده جریانها و دیدگاههای سیاسی مختلف قواعد مشترک مبارزاتی و الگوی رفتاری برای فعالین سیاسی تعریف و از این طریق امکان اتحاد عمل نیروها را فراهم می‌آورد. کنگره همچنین مکانیسم‌های داوری برای حل اختلاف بین نیروها و فعالین سیاسی را تأسیس و به اجراء خواهد گذاشت. راهبردها، برنامه‌ها، سیاست‌ها، ارگانها در پروسه مشارکت عمومی و از مسیر دیالوگ ملی تأسیس و برگزیده خواهد شد. فونداسیون این نهاد ملی عزم و اراده همه ایرانیان برای استقرار حاکمیت ملی است ، از اینرو مقبولیت و اعتبار همه تصمیمات بر رضایت و اراده ایرانیان استوار می‌باشد و به همین دلیل این نهاد یک نهاد دمکراتیک می‌باشد. ساختمان این نهاد فقط در شرایطی که به شیوه دمکراتیک طراحی، مهندسی و اجراء گردد، استحکام خواهد داشت. چون جزء به جزء این مجموعه از ابتداء با مشارکت همه اندیشمندان و فرهیختگان ساخته می‌شود. لذا سازماندهی زندگی سیاسی در داخل این مجموعه علی الاصول نمی‌بایستی با مشکلات زیادی مواجه گردد. در داخل این مجموعه احزاب و جریانات سیاسی و فکری می‌توانند هویت مستقل خود را داشته باشند، ولی این امر نمی‌بایستی به انسجام درونی این مجموعه و همسویی و همراهی اعضاء آن لطمه وارد کند ، اینکه هر شخص حقیقی یا حقوقی به چه صورتی در این مجموعه فعالیت کند که با برنامه‌ها و اهداف حداکثری وی در خارج از کنگره سازگار باشد، به نظر می‌رسد که پاسخ را در چارچوب دیالوگ ملی می‌توان پیدا کرد.

    کنگره در حال حاضر منشور سیاسی ندارد ولی برنامه‌ها و اهداف حداقلی آن روشن است. منشور و اساسنامه آئین کار کنگره در جریان مشارکت فعال اعضای آن که همه ایرانیان را در بر می‌گیرد، ساخته می‌شود. کنگره میثاق اخلاق و فرهنگ سیاسی دارد، از مهمترین محورهای آن پیروی از اصول اخلاقی است، هیچیک از اعضاء حق تخریب دیگری از طریق توهین، تهمت، افتراء و پرونده سازی را ندارد. کمیته‌ای برای نظارت بر حسن رفتار اعضاء و هدایت و برخورد با آنها در چارچوب اساسنامه و آئین کار کنگره بوجود خواهد آمد. ترویج فرهنگ دیالوگ بجای فرهنگ پیروی و اطاعت، بخشی از اصول اخلاقی کنگره را تشکیل می‌دهد. در حال حاضر کنگره فاقد منشور و اساسنامه است ، علت اصلی این است که منشور و اساسنامه می‌بایستی از طریق مشارکت فعال ایرانیان علاقه مند به حاکمیت ملی پی ریزی و تدوین گردد. هدف از فراخوان تشکیل کنگره جمع آوری نیروهای ملی و فراهم کردن امکان دیالوگ سازنده و خلاق بین آنها و نهایتاَ فراهم کردن زمینه همکاری و اتحاد عمل بین این نیروهاست. صرفاَ برای شروع دیالوگ پیشنهاد می‌کنم که اصول میثاق را که در دوازده بند مطرح نموده ام جهت اصلاح و تکمیل مورد بررسی قرار گیرد. اطمینان دارم که با تشکیل هسته اولیه و پی گیری جدی این هم اندیشی ملی (دیالوگ ملی) در اندک زمان ادبیات کارساز و راهگشا را تولید و عرضه خواهد نمود. از اینرو من بسیار آسوده خاطر هستم، نگرانی من بیشتر متوجه ضعفهای تاریخی ما در تحمل و تکمیل یکدیگر است، اکثر هموطنان ما از خلاقیت و توانمندی کافی در عرصه تئوریک و نظریه پردازی برخوردارند، با این وجود در عرصه عمل اشتیاق زیادی برای اجرائی کردن حتی ایده‌های مشترک از خود نشان نمی‌دهند. هرکس فقط خود و گروه خود را شایسته پرچمداری حرکت سیاسی و اجتماعی می‌بیند و دیگران را بیشتر به فرمانبرداری فرا می‌خواند و بعضاَ حتی این مقام را نیز شایسته نمی‌پندارد، از همین روست که ما در عرصه کار گروهی، تشکیلاتی توفیق چندانی نمی‌یابیم. رو آوردن به تشکیلات و سازمان جدید بدون تخلیه بار سنگین عادات ناپسند گذشته ممکن نخواهد بود. بارها آزمودیم و درسی از شکستها نیاموختیم ،فرصت زیادی برای تکرار جنگهای فرسایشی نداریم، سخن کوتاه کنم و این بار با روش دیگر آغاز کنیم و به جای آخر کار پرونده اختلاف و دعوا را از همان ابتداء آشکارا روی میز بگذاریم و به شیوه مدنی و مسالمت آمیز در چارچوب هم اندیشی ملی (دیالوگ) به حل اختلاف بپردازیم و آن وقت که از سر میز با لبخند بپا خواستیم با گامهای استوار و هماهنگ به سوی خانه مشترک حرکت کنیم. برای یکبار هم که شده سودای رهبری را از سر بیرون کنیم و اجازه دهیم که هر ایرانی خود را بخشی از جریان رهبری جمعی و ملی بداند و به آن ببالد. به جای صرف انرژی برای تحمیل مقام رهبری خود به دیگران، تلاش کنیم همدیگر را برای انجام وظیفه مشترک تشویق و یاری دهیم. این ابتدایی ترین درس دمکراسی است که مدیران، کارگزاران، مجریان…. یک جنبش سیاسی می‌بایستی بصورت طبیعی در جریان یک حرکت اجتماعی و به شیوه دمکراتیک برگزیده شوند (آنهم در صورت نیاز). مردم ایران از دست رهبران خود برگزیده‌ای که ریاکارانه دم از رسالت آسمانی می‌زنند ولی از حرص و طمع زندگی زمینی می‌ترکند، خسته و بیزارند.

    ایران برای ساختن آینده خود به انسانهای پرشور و پاکی نیاز دارد که سرشار از عشق به ایران و ایرانی است و با خدمت بدون منت به کشور عشق خود را نشان می‌دهد و با اعتقاد به برابری بین ایرانیان و نفی کلیه اشکال تبعیض بین آنان خود را به مقام شهروند ایران ارتقاء می‌دهد. آنان که در تب و سودای رهبری بی تاب و بیقرارند از این عشق نصیبی ندارند و سزاوار آن نیستند که ایرانی خوانده شوند.

    پیشنهاد می‌کنم که تا تشکیل کنگره ملی و بررسی شرایط عضویت متقاضیان طبق اساسنامه آئین کار مصوب کنگره، هر متقاضی بعنوان عضو آزمایشی و موقت قلمداد شده و به همین عنوان در کنگره تلاش نماید. هر هموطنی که با هر منصبی ، مقامی غیر از عضو ساده آزمایشی به خود و دیگران قائل شود، حکم شکست کنگره را صادر کرده است . به عنوان عضو ساده کنگره پیشنهادات خود را بطور خلاصه مطرح می‌کنم:

    ١- هدف از دعوت به تشکیل کنگره ملی بسیج همه امکانات ملی برای استقرار حاکمیت ملی و دفاع از تمامیت ارضی ایران می‌باشد، حاکمیت ملی برآیند، هم اندیشی، همکاری و همزیستی شهروندان ایران به شیوه مدنی و مسالمت آمیز بوده و در تداوم همه مبارزات تاریخی ملت ایران برای تحقق حق تعیین سرنوشت دمکراتیک می‌باشد.

    ٢- اصول میثاق می‌تواند به عنوان پیشنهاد مورد بررسی، نقد و اصلاح قرارگیرد.

    ٣- عشق به ایران خلاقیت و ابتکارات فردی و دسته جمعی ضامن موفقیت این حرکت است.

    ٤- تلاش برای تشکیل کنگره می‌تواند بر تصمیم بازیگران بین المللی در مورد ایران اثر گذاشته و آنان از دست زدن به اقداماتی آسیب رسان به تمامیت ارضی و امنیت و منافع ملت ایران برحذر دارد.

    ٥- با پنج عضو ساده می‌توان یک هسته از مجموعه هسته‌های کنگره را تشکیل داده و سپس به گسترش هسته‌ها و برقراری ارتباط و دیالوگ بین آنها گام برداشت. از اتصال چندین هسته در یک شهر می‌توان کمیته شهری یا استانی را تشکیل داده و سپس شورای کشوری را بوجود آورد. مسلماَ در آغاز حرکت داخل و خارج کشور از مدلهای مختلفی برای سازماندهی استفاده خواهند کرد. تجارب هریک قابل انتقال به دیگری بوده و در عمل چگونگی ارتباط و ادغام آنها مشخص خواهد شد.

    ٦- راه اندازی یک وب سایت بسیار مفید می‌باشد.

    ٧- با اقدامی مشترک در راستای دفاع از حقوق زندانیان سیاسی و عقیدتی و حمایت از اعتراضات کارگری و حقوق سندیکایی نخستین گام را برای ایجاد اتحاد در عمل برداریم.

    ٨- هرچه زودتر صندوقی برای حمایت از فعالین سیاسی و کارگری تشکیل دهیم.

    ٩- تلاش کنیم حداکثر تا شش ماه دیگر یک نشست سراسری (حداقل در خارج از کشور) برای بررسی پیشنهادات و تدوین اساسنامه و آئین کار کنگره برگزار گردد.

    ١٠- فعالین داخل کشور به صورت فردی یا در قالب جریانات و احزاب سیاسی فعالانه برای تدارک کنگره تلاش نموده و امکانات خود را برای تشکیل هسته‌ها بسیج نمایند.

    ١١- از آنجا که اینجانب بعنوان یک عضو ساده و آزمایشی با این جریان ملی مرتبط هستم ، لذا بازگشت من به زندان یا دستگیری اعضای یک یا چند هسته لطمه‌ای به این حرکت ملی نخواهد زد، هسته بصورت ابتکاری تشکیل، تکثیر و بهم متصل خواهد شد.

    عباس امیر انتظام
    ١٠ اسفند ١٣٨٤

    + نوشته شده در  پنجشنبه 11 اسفند1384ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط آریا  | 

    مهدي كروبي ، دبير كل حزب اعتماد ملي در نامه‌اي به رييس قوه قضاييه نسبت به صدور حكم اخير براي الياس حضرتي، مديرمسوول روزنامه اعتماد و عضو حزب اعتماد ملي انتقاد كرده است.
    متن كامل نامه كروبي به هاشمي شاهرودي به اين شرح است:
    « حضرت آيت‌الله هاشمي شاهرودي رييس محترم قوه‌ قضاييه

    با سلام و تحيت
    قاعدتا جناب‌عالي نيز از حكم بدوي صادره براي مديرمسوول روزنامه‌ اعتماد و عضو موسس و شوراي مركزي حزب اعتماد ملي، اطلاع حاصل نموده‌ايد. اين‌جانب به عنوان كسي كه حداقل از سال 1367 تا كنون از نزديك با جناب آقاي الياس حضرتي آشنايي و در عرصه‌هاي مختلف مسووليت و فعاليت سياسي، با ايشان همكاري داشته‌ام بر خود لازم مي‌دانم نكاتي را به عرض جنابعالي برسانم.

    آقاي حضرتي علاوه بر فعاليت‌هايي كه در دوره‌ دفاع مقدس و در كسوت پاسداري – تا رده‌ فرماندهي لشكر – به عهده داشته است، به مدت 16 سال در مسووليت نمايندگي مردم شريف رشت و تهران انجام وظيفه نموده و ديدگاه‌هاي اعتدالي خود را همراه با پايبندي به نظام جمهوري اسلامي – و البته با تاكيد بر لزوم انجام اصلاحات در برخي رفتارها و روش‌ها – اثبات كرده است.

    آنچه امروز به عنوان مهم‌ترين عامل صدور حكم سنگين و كم سابقه – 18 ماه زندان – براي ايشان و تعليق آن به مدت 3 سال يعني پس از برگزاري انتخابات مجلس هشتم مورد استناد قرار گرفته، علاوه بر تعدادي شكايت خصوصي، چاپ برخي مباحث سياسي از جمله مسائل مرتبط با انتخابات مجلس هفتم بوده است. در مورد شكايت خصوصي، انتظار مي‌رفت مواجهه دادگاه مطبوعات با آقاي حضرتي هم همانند برخوردي باشد كه در سال‌هاي گذشته با يكي – دو روزنامه كه يد طولايي در اتهام‌افكني به اشخاص حقيقي و حقوقي دارند، صورت گرفت.

    اما در خصوص مباحث سياسي پيرامون انتخابات مجلس هفتم، ناچار به يادآوري اين نكته هستم كه آن انتخابات داراي شرايط و ويژگي‌هايي بود كه نه تنها فعالان سياسي بلكه روساي دو قوه از قواي سه گانه كشور نيز نسبت به آن اعتراضات شديد داشتند و نهايتا رهبري نظام، رفع نگراني‌هاي مطرح در نامه‌هاي مشترك اينجانب و جناب آقاي خاتمي را مورد تاكيد قرار دادند. اما اكنون آقاي حضرتي به خاطر انعكاس همان ديدگاه‌ها يا موارد مشابه با محكوميت سنگين مواجه شده است.

    قاعدتا اگر قرار بود دادگاه محترم با احراز عنصر معنوي جرم، مبادرت به صدور حكم نمايد مبادرت به صدور حكم نمايد، بايستي به رفتار كاملا سنجيده و صادقانه‌ آقاي حضرتي در ايام انتخابات نيز توجه مي‌نمود.حضرت‌عالي كه در جريان تحولات ايام انتخابات بوديد به خوبي استحضار داريد كه علي‌رغم بي‌مهري‌هايي كه نسبت به بعضي از همفكران و دوستان آقاي حضرتي به عمل آمد و به رغم فشارهايي كه از داخل جبهه‌ اصلاحات و نيز جمعي از طرفداران اين جبهه در جامعه براي كناره‌گيري همه كانديداهاي اين جبهه وجود داشت، آقاي حضرتي و عده‌اي از دوستان ايشان، با آگاهي از سرنوشت محتوم انتخابات، ضمن طرح انتقادات خود، براي جلوگيري از ايجاد برخي بحران‌ها، تا آخرين مرحله‌ي در انتخابات باقي ماندند و پس از آن نيز تاكنون در عرصه‌هاي مختلف از جمله انتخابات رياست‌جمهوري وفاداري خود را نسبت به نظام و آرمان‌هاي امام به اثبات رساندند و متاسفانه به نظر مي‌رسد اين حكم پاداش رفتار همراه با تعهد ايشان نسبت به اصل نظام و حضور در انتخابات حتي به قيمت قرباني شدن، بوده است.

    صدور حكم براي آقاي حضرتي و احكام مشابه نشان مي‌دهد كه ابراز نگراني بسياري از نيروهاي خط امام از نحوه‌ انتخابات اعضاي هيات منصفه كاملا به جا بوده است. امروز متاسفانه جايگاه هيات منصفه كه بايد نمايندگي اقشار مختلف جامعه را به عهده داشته باشد در اختيار كساني است كه اكثريت قاطع آنها داراي مواضع شناخته شده نسبت به جناح مقابل بوده‌اند و در واقع حكم خويش در مورد آقاي حضرتي و امثال ايشان را در سال‌هاي گذشته، بارها صادر كرده‌اند. اين افراد درخصوص بسياري از مسائل سياسي، داراي تندترين ديدگاه‌ها بوده و از به‌كارگيري شديدترين عبارات نسبت به رقباي خود هيچ‌گونه ابايي نداشته‌اند. در چنين شرايطي قاعدتا مجرم نشناختن آقاي حضرتي مي‌توانست سوال‌برانگيز باشد!

    البته علي‌رغم حفظ تعادل در تركيب هيات منصفه، ناگزير اين‌جانب و بسياري از دوستان پذيرفته‌ايم كه نهادهاي مسوول از اختيار قانوني خود براي گماردن افراد وابسته به يك جناح خاص در هيات منصفه بهره‌برداري كنند، اما حتي اگر قرار بر يكدست كردن هيات منصفه بود، اين كار مي‌توانست با انتصاب شخصيت‌هاي شناخته شده اما معتدل جناح موصوف همچون جناب آقاي عسگراولادي كه بسياري از مديران مسوول محاكمه شده و برخي افراد حاضر در جلسات محاكمه بر اعتدال و واقع‌بيني ايشان گواهي مي‌دهند انجام شود. اما اگر قرار است از چهره‌هاي بسيار تند آن جناح كه اين‌جانب به ديدگاه‌هاي شخصي ايشان احترام مي‌گذارم و با بسياري از ايشان ارتباط دوستانه و با تعدادي از آنها سابقه‌ همكاري در دوران مبارزات و پس از پيروزي انقلاب داشته و دارم در هيات منصفه استفاده شود، پس شرط اعتدال و بي‌طرفي هيات ايجاب مي‌كند تعدادي از چهره‌هاي افراطي وابسته به جناح‌هاي ديگر نيز به جمع آن بپيوندند!

    حضرت آيت‌الله شاهرودي! در هيچ‌يك از سال‌هاي پس از استقرار نظام جمهوري اسلامي، شاهد يكدستي اركان حاكميت مانند آن‌چه امروز با آن مواجه هستيم نبوده‌ايم. در چنين شرايطي حفظ حقوق مردم و جلوگيري از انحراف كارگزاران حكومت مستلزم وجود رسانه‌هاي مستقل، آزاد و شجاع و حمايت قاطع مقامات عالي‌رتبه‌ي نظام از آنهاست. بي‌شك دستاورد مثبت وجود چنين رسانه‌هايي -حتي اگر گاه به نظر برخي از مسوولان در انتقاد دچار زياده‌روي شوند يا به زعم آنها از برخي خطوط قرمز عبور كرده باشند- بسيار بيشتر از زيان ناشي از عدم حضور آنان است؛‌ زيرا در غياب اين رسانه‌ها، احتمال انحراف دستگاه‌هاي حكومتي، ابتلاي مديران به فساد و نيز از دست رفتن فرصت‌هايي كه مي‌تواند صرف پيشرفت و توسعه‌ي كشور شود، كشور و ملت را تهديد مي‌كند. با عنايت به موارد فوق و نيز شرايط بسيار حساس كشور، اين‌جانب صدور احكام سنگين درخصوص مديران مطبوعات را خارج از مصلحت كلي نظام و كشور و در مغايرت با بسياري از ديدگاه‌هاي حضرت‌عالي مي‌دانم و تقاضا دارم ترتيبي اتخاذ فرماييد كه صدور احكام اين‌چنيني موجب حاكميت خودسانسوري بر مطبوعات –كه نتيجه‌ي فوري و مستقيم آن مخفي ماندن بسياري از اشكالات مديريتي و خداي نخواسته مفاسد احتمالي است- نگردد.
    از تصديع پوزش مي‌طلبم و براي جناب‌عالي سلامت و موفقيت آرزو مي‌كنم.

    والسلام
    مهدي كروبي
    منبع :‌ روزنا
    + نوشته شده در  پنجشنبه 11 اسفند1384ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط آریا  | 

    جمعى از فعالان مسائل زنان اقدام با صدور بيانيه‌اى از كارگران زندانى شركت واحد و خانواده‌هايشان حمايت كرده‌اند. آنها نوشته‌اند كه زنان و كودكان افراد دستگيرشده كه خواستار ترميم دستمزد و بهبود شرايط كار خود بودند نيز از بى‌مهرى مسئولان بى‌نصيب نمانده‌اند و علاوه بر ضرب و شتم و بازداشت موقت، اينك بايد بار سنگين خانواده را به تنهايى و با دست خالى بر دوش كشند. امضاء كنندگان اين بيانيه از مسئولان خواسته‌اند كارگران زندانى شركت واحد را هرچه سريعتر آزاد كرده و امكان بازگشت آنها به كار را فراهم كنند. آنها همچنين تمامى مردان و زنان آگاه و مسئول در ايران و جهان را دعوت به يارى مادى و معنوى خانواده‌هاى كارگران زندانى كرده‌اند.

    خانم فريبا داوودى مهاجر  عضو شوراي سياستگذاري سازمان دانش آموختگان ، روزنامه‌نگار و فعال اجتماعى از جمله امضاء كنندگان اين بيانيه است كه در مصاحبه اي با صداي آلمان به تشريح نقطه نظرات خود در اين زمينه پرداخته است متن اين مصاحبه در پي مي آيد: 

    خانم داوودى مهاجر چه شد در حاليكه سه هفته از تجمع خانواده كارگران شركت واحد جلوى دادستانى می‌گذرد، شما اطلاعيه داديد؟

    فريبا داوودى مهاجر: البته ما به محض بازداشت خانواده‌هاى سنديكاليست‌ها شروع به جمع كردن امضا براى حمايت از زنانى كه برخورد مناسبى با آنها طى بازداشت همسران‌شان نشده بود، كرديم. اما به دليل عدم امكان ارتباط سريع، مدتى طول كشيد تا اعلاميه منتشر شود و اين حمايت به اطلاع مردم برسد.

    مشخص‌ترين جنبه مورد اعتراض شما زنان فعال با صدور اين بيانيه چيست؟

    فريبا داوودى مهاجر: صرفنظراز نوع مطالبات سنديكاليست‌ها كه براى همه فعالان اجتماعى مهم است، نوع برخوردى كه با خانواده‌هاى اينها شده بود، برخورد مناسبى نبوده و نحوه بازداشت آنها نحوه‌اى نبوده كه در شان و شئون خانواده‌ها باشد، نه حتى در شان خود نظامى كه مدعى برخورد انسانى است و ادعا می‌كند كه سال، سال مهرورزى است، اين برخورد مناسبى نبوده است. اينها را نيمه شب به همراه بچه‌هايشان بازداشت كرده اند و بچه‌ها مدتى در شرايط نامناسب بوده اند. اين نحوه برخورد با خانمها، بخصوص از سوى فعالان زن مورد اعتراض است و به نظر من سيستمى كه آنها را بازداشت كرده، بايد نسبت به اين برخورد تحقير آميز پاسخگو باشد و لااقل به جامعه زنان ايران جواب بدهد كه چرا اين رفتار با زنان كارگران شده است.

    در اعلاميه خواستار حمايت مادى و معنوى از خانواده‌ها شده‌ايد. اطلاع داريد كانون‌هاى زنان عجالتا چه كارى در اين راستا كرده‌اند؟

    فريبا داوودى مهاجر: ما در آستانه نوروز هستيم و بازداشت شده‌ها اقشار زحمتكش جامعه ما و متعلق به جامعه كارگرى و شركت واحد هستند. حمايت از خانواده‌هاى اينها وظيفه زنانى است كه با ديد صنفى به اين قضيه نگاه مى‌كنند و صرفنظر از مدل فكرى و مطالباتى كه مردها دارند، وظيفه ماست كه بيرون فعاليت می‌كنيم و ادعا داريم كه نسبت به مسائل زنان حساسيم. من فكر می‌كنم زنان ايرانى در لزوم حمايت مادى و معنوى از اين افراد با هم وحدت داشته باشند و در آستانه نوروز نگذارند كه در مسائل مالى بخصوص فشارى به آنها وارد شود.

    فكر می‌كنيد در اين يكى دو روزه كه بيانيه روى سايت‌ها رفته، واكنشى ديده شود؟

    فريبا داوودى مهاجر: مسلما اين‌طور خواهد بود. اما ما به اين فكر نمی‌كنيم. بلكه وظيفه ما حمايت و صدور اين بيانيه بوده. اگر به ما دست يارى بدهند كه چه بهتر و اگر نه، باز ما وظيفه خود را انجام داده‌ايم و در آينده هم از چنين كارهايى كوتاهى نخواهيم كرد. من باز تاكيد می‌كنم كه نحوه برخورد، بازداشت، نحوه نگهدارى بچه پنج ساله و دو ساله در سرما كار درستى نيست. پدران اينها اگر فعاليتى انجام داده‌اند پاسخگو خواهند بود و پاى كار خود مى‌ايستند و قانون هست. ربط به بچه دو ساله يا همسر اين افراد ندارد و كارى كه اينها كرده‌اند، بسيار غيرانسانى بوده است. مگر اينكه خواسته باشند از زنان و بچه‌ها و خانواده زندانى استفاده كنند براى فشار سياسی روى مردها.

    الان با توجه به نظارت شديدى كه بر نشريات و سايت‌ها اعمال می‌شود ، چه اميدى می‌رود كه صدور اين اعلاميه‌ها به فراگيرتر شدن اطلاع عمومى جامعه از اين رويدادها بيانجامد؟

    فريبا داوودى مهاجر: سرعت انتشار اطلاعات اينقدر زياد است كه من فكر می‌كنم اين اشتباه سيستم سياسى است كه اجازه ندهد نشريات داخلى بنويسند يا سايت‌ها را فيلتر كند. هر ذهن جستجوگرى متوجه خبرها می‌شود. ما به وظيفه خود عمل كرديم و بيانيه داديم. اما فكر می‌كنم در زمان عصر اطلاعات، خبط بزرگى است كه ما با فيلترينگ يا ندادن جواز براى نشريات از چاپ اين اخبار جلوگيرى كنيم. وقتى نخبگان سياسى هر جامعه‌اى متوجه يك بيانيه يا خبر يا تحرك سياسى شوند، عنصر واسطه خوبى براى انتقالش به آحاد جامعه خواهند بود و الان هم اين نقش را نخبگان ايرانى دارند ايفا می‌كنند. ضمنا بهترين راه اثبات اينكه نظام سياسى ايران قدرتمند است، ادعايش نيست بلكه اثبات آن است كه مردم آزادانه تبادل اطلاعات داشته باشند. اگر نظام با اين روند دچار بحران نشود، قدرتمندى خود را ثابت كرده است

    منبع: صداي آلمان

  • براساس تحقيقات وزارت اطلاعات انجام مي شود: / طبقه بندي وب لاگ ها به سه رده امنيتي (سارا اصفهاني) .... به نقل از "روز آنلاین"

    منابع خبري از تهران گزارش مي دهند که وزارت اطلاعات، با تحقيق روي وب لاگ هاي ايراني داخل وخارج از کشور، ازنظر جهت گيري محتوايي آنهارا به وب لاگ هاي "عليه نظام"، "طرفدار نظام" و "بي طرف" تقسيم بندي کرده است. اين تحقيقات مبناي برخورد و فيلترينگ وبلاگ هاي فارسي زبان قرار خواهد گرفت.

    اخيرا با برخي از وبلاگ نويساني كه از نظر اين مراکز امنيتي، وبلاگشان در حوزه وبلاگ هاي عليه نظام قرار دارد تماس برقرار شده است و ضمن هشدار در مورد مطالب آنها، اعلام شده كه وبلاگ شان مساله دار بوده و بنابراين مشمول فيلترينگ مي باشد. درعين حال طي هفته هاي گذشته برخي از وب لاگ هاي خارج کشورکه مطالبي را درخصوص مسائل سياسي، جنسيتي وعمومي منتشر مي کنند، درداخل کشور فيلتر شده اند. اين موضوع باعث شده است نويسندگان اين وب لاگ ها، با تغيير نشاني خود به ادامه فعاليت درآدرس هاي ديگري بپردازند.

    طي سال دو سال گذشته، وب لاگ نويسان هم به جمع روزنامه نگاران، نويسندگان و روشنفکراني پيوستند که به دليل ارائه عقايد خود در وب سايت هاي شخصي شان، بازداشت وزنداني شدند. هم اکنون مجتبي سميع نژاد، وآرش سيگارچي دو تن از وبلاگ نويسان به دليل نوشته هايشان دروبلاگ هاي خود، در زندان هستند و تعدادي ديگراز آنها نيز به مراجع قضايي به منظور ارائه توضيحات احضار شده اند.

  • گزارش ديده بان حقوق بشر از افزايش شمار اعدام ها در ايران ....به نقل از "ادوار نیوز"
     


    سازمان ديده بان حقوق بشر از افزايش شمار اعدام‌ها در ايران نگران است.

    ادوار نيوز : سازمان ديده بان حقوق بشر در گزارشي با عنوان “افزايش نگران كننده اعدام ها “ نسبت به اين موضوع در ايران هشدار داده است.

     

     متن كامل اين گزارش را در ادامه مي خوانيد :‌

     

    افزايش نگران كننده اعدام ها

     

    (نيويورك ، 27 فوريه ، ‌2006) - حجت زماني يكي از اعضاي سازمان مجاهدين خلق كه فعاليت آن در ايران غير قانوني به شمار مي رود ، ‌روز هفتم فوريه در زندان گوهردشت كرج اعدام شده است . به گزارش سازمان ديده بان حقوق بشر اعدام اين ناراضي پس از برگزاري دادگاهي غير منصفانه كه مطابق قوانين بين المللي نبوده است انجام شده است .

     

    سازمان ديده بان حقوق بشر همچنين نگراني عميق خود را از سلامتي ديگر اعضاي اين سازمان در زندانهاي ايران از جمله سعيد ماسوري ، غلامحسين كلبي و ولي الله فيض مهدوي ابراز مي كند .

     

    به دنبال انتخاب محمود احمدي نژاد به رياست جمهوري در سال گذشته ، ‌تعداد اعدام ها در ايران به شدت افزايش يافته است . بر طبق مطالب منتشر شده در رسانه هاي ايران ، تنها در بهمن ماه ،‌ مقامات ايراني حداقل 10 زنداني را اعدام كرده و به 21 نفر زنداني ديگر نيز احكام مرگ ابلاغ شده است .

     

    مقامات قضايي ايران حجت زماني را به دخالت در حادثه بمب‌گذاري تهران در سال 1988 متهم كرده اند . طي اين حادثه سه نفر كشته و بيست و دو نفر مجروح شدند . حجت زماني در سال 2004 پس از برگزاري دادگاهي كه شرايط استاندارد بين المللي از جمله دسترسي به وكيل را براي متهم نداشت ، به مرگ محكوم شد .

     

    در تاريخ هفتم فوريه حجت زماني در داخل زندان گوهردشت اعدام شده است . با اين وجود اعلام اين اعدام بعد از اعتراضات بين المللي با يك هفته تاخير توسط جمال كريمي راد وزير دادگستري ايران اعلام شد .

     

    به علاوه سازمان ديده بان حقوق بشر ،‌نگراني خود را از اعدام قريب الوقوع سه زنداني متهم به دخالت در حادثه هواپيما ربايي سال 2001 اعلام مي كند . اين افراد خالد حرداني ،‌فرهنگ پورمنصوري و شهرام پورمنصوري نام دارند . در زمان وقوع اين ماجرا شهرام منصوري تنها 17 سال سن داشت .

     

    ميثاق حقوق كودك و ميثاق بين المللي حقوق مدني - سياسي ، دادن حكم اعدام براي جرايمي كه توسط افراد زير 18 سال به انجام مي رسد را ممنوع كرده است . اين معاهدات همچنين استفاده از شكنجه و اعمال بي رحمانه،‌ غير انساني و يا مجازات هاي خوار كننده را ممنوع كرده است .

     

    سازمان ديده بان حقوق بشر  از قوه قضاييه ايران مي خواهد كه روند رو به افزايش و اجراي مجازات اعدام را متوقف كند و به تعهدات و الزامات خود تحت عنوان ميثاق هاي بين المللي كه ايران امضا كننده آنان است ، از جمله لغو مجازات اعدام براي نوجوانان و برگزاري دادگاه عادلانه مطابق استانداردهاي بين المللي ، پايبند باشد .

     

    فعالان حقوق بشر ايران ،‌ مداوما نگراني جدي خود را از اينكه دولت رييس جمهور محمود احمدي نژاد به سركوب خشن مخالفان حكومت بپردازد ،‌ابراز كرده اند . اين نگراني ها با حضور چندين وزير در كابينه دولت جديد كه مظنون به نقض فاحش حقوق بشر هستند ، برجسته شده است . از جمله وزير كشور ايران ، مصطفي پورمحمدي ، به خاطر صدور حكم اعدام خودسرانه هزاران زنداني سياسي در سال 1988 به جنايت عليه بشريت مظنون است .


     

  • + نوشته شده در  چهارشنبه 10 اسفند1384ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط آریا  | 

     
    معصومه شعیعی خطاب به رییس سازمان زندانها : ساکن نهایی بند 2 الف خود و اربابان قانون شکنتان خواهید بود
    سه‌شنبه، 9 اسفند 1384

    «معصومه شفیعی» همسر اکبر گنجی .

    ادوار نیوز : خانم معصومه شفیعی (همسر اکبر گنجی ) طی یادداشتی که به ادوار نیوز ارسال کرده است به سخنان سالارکیا و سلیمانی که در برخی خبرگزاری ها منتشر شده بود پاسخ گفته است که متن کامل آن در ادامه می آید :

     

    متن زیر جوابیه سخنان آقایان سالارکیا – معاون امور زندانهای دادستان تهران – و سلیمانی – مدیر کل زندانهای استان تهران – در مورد وضعیت آقای گنجی است که از سوی ایسنا در تاریخ 5/12/84 منعکس شده است :

     

    آقای سالارکیا اظهار داشته اند : « ملاقتهای وی ( آقای گنجی ) آزاد است و در فضایی که در اختیار دارد تمام امکانات لازم وجود دارد و مشکل خاصی از نظر مکانی برای وی وجود ندارد . »

    سخنان آقای سالارکیا به شدت تکذیب می شود . ملاقات آقای گنجی نه تنها آزاد نیست بلکه دادستانی نیز به تقاضاهای شفاهی و کتبی مکرر وکیل آقای گنجی – آقای دکتر مولایی – مبنی بر ملاقات وی نیز پاسخی نمی دهد و چند ملاقات انجام شده ماه های اخیر نیز توسط پیغامهای با واسطه یکی از بازجویان آن بند به ما صورت گرفته است . این موارد خلاف در حالی است که آقای گنجی 6 سال تمام در زندان جمهوری اسلامی به سر می برد و طبق قانون باید در بند عمومی نگهداری شود نه در بند انفرادی فوق امنیتی آن هم متعلق به یک ارگان نظامی – حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران - . لطفا آقای سالارکیا به عنوان یک مقام مسئول توضیح دهند که با چه استناد قانونی آقای گنجی 180 روز است که در انفرادی به سر می برد ؟ با چه اسناد قانونی از تغذیه مناسب و مرتب حتی در حد جیره زندان و نیز مراقبتهای پزشکی و امکانات دارویی با وجود بیماریهای دردناک محروم است ؟ با چه استناد قانونی در شهریورماه 81 مورد ضرب و شتم و شکنجه ماموران تحت امر آقای مرتضوی و مقامات بالاتر قرار گرفته است ؟ چه خوب است مکانی که آقای گنجی نگهداری می  شود با «تمام امکانات لازم آن » مورد بازدید خبرنگاران مستقل داخلی و نیز نمایندگان حقوق بشر سازمان ملل متحد قرار گیر تا قدری از این همه فشار بین المللی در مورد نقض حقوق بشر در ایران کاسته شود .

     

    آقای سلیمانی فرموده اند : « گنجی به صورت انفرادی نگهداری نمی شود . حال گنجی خوب است ، وی تحت کنترل است و مشکل خاصی ندارد . مجموعه ای که وی در آن نگهداری می شود یک سوئیت کامل با سرویس و حیاط است »

     

    آقای سلیمانی ! اگر گنجی به صورت انفرادی نگهداری نمی شود لطف کنید و حداقل نام یکی از هم بندی های او را ذکر کنید. اگر حال گنجی خوب است پس چرا وزن او به 50 کیلوگرم رسیده است و جز اسکلت از او باقی نمانده است . این که وی « تحت کنترل » است شکی در آن نیست ؛ به مدد تکنولوژی پیشرفته وارداتی استراق سمع و دوربینهای مخفی پیشرفته ، کنترل 24 ساعته فرزندان مخلص و مومن و با وجدان این آب و خاک ، برای شیفتگان قدرت امری سهل و آسان است و تشخیص این که گنجی « مشکل خاصی » دارد یا ندارد کار ساده ای است : نظر پزشک متخصص زندان را که 2 ماه پیش گنجی را معاینه کرد بپرسید . چه کسی برای او MRI کمر تجویز کرده ؟ چه کسی برای او داروهای خاص تجویز کرده که هنوز بدستش نرسیده است ؟ چه کسی برای او فیزیوتراپی را ضروری دانسته است ؟ یعنی می فرمایید شما – جناب دکتر سلیمانی ! – تشخیص پزشک متخصص خودتان را نادرست می دانید ؟

     

    آقای سلیمانی ! آن طور که در سیمای جمهوری اسلامی نشان داده می شود . زندان گوانتانامو نیز فضای وسیعی دارد بسیار وسیع تر از بند 2 الف ، پس در زندان گوانتانامو نیز به صرف فضای وسیع آن با زندانیان خوش رفتاری می شود . آیا ملاک رفتار با زندانی فضای زندان است یا کلیه حقوق ابتدایی انسان که از او دریغ می شود ؟ این سوئیت کامل ارزانی خودتان . ملک طلق شماست و ساکن نهایی آن نیز خود شما و اربابان قانون شکنتان خواهید بود .

     

    آقای سلیمانی ! چگونه وجدان شما اجازه می دهد راجع به چیزی که ندیده اید این گونه صریحا اظهار نظر کنید ، فراموش نکنید که جان انسانی مطرح است . مگر فراموش کرده اید که آقای علیزاده – رئیس کل سابق دادگستری استان تهران – در گزارش جنجالی خود در مورد موارد خلاف قانون دستگاه قضایی یادآور شده بودند که نمایندگان ایشان – آقای علیزاده – را به بند 2 الف راه نداده اند و از این بابت شاکی بود ؟

     

    البته پست و مقام و شان شما اجل از آقای علیزاده است ؛ ان شاء الله که شما را به آن بند راه داده باشند .

     

    معصومه شفیعی

    84/12/9

    17 روز تا آزادی    

    رئيس هيأت نمايندگان پارلمان اروپا در امور ايران خطاب به متکی -
    هر چه سريع‌تر زندانيانى چون اكبر گنجى و عبدالفتاح سلطانى را آزاد كنيد....به نقل از "ایران ما"

    ايران ما - به گزارش داود خدابخش گزارشگر راديو صداي آلمان (دویچه وله)روز دوشنبه ۲۰ فوريه / اول اسفندماه همزمان با مذاكرات ايران و روسيه در مسكو، منوچهر متكى، وزير امور خارجه‌ى جمهورى اسلامى ايران در پارلمان اروپا حضور يافت و به تشريح مواضع ايران پرداخت. وى بطور عمده در سه موضوع مواضع ايران را بازگو كرد: مناقشه‌ى اتمى، مسئله‌ى كاريكاتورها و هولوكاست. ولى موضوع‌هايى چون مسئله‌ى حقوق بشر و آزادى بيان در ايران و اوضاع حاكم در عراق، افغانستان و بويژه فلسطين مورد بحث قرار گرفتند. در اين بخش به موضوع حقوق بشر و آزادى بيان در ايران مى‌پردازيم.

    وزير امور خارجه‌ى جمهورى اسلامى ايران نسبت به سياسى كردن امر حقوق بشر هشدار داد و اظهار داشت كه در ايران اسلامى هم حقوق بشر رعايت مى‌شود، ولى اين يك امر نسبى است. وى گفت:

    ”حقوق بشر نبايد بعنوان يك ابزار سياسى شناخته بشود. در مبانى اسلامى احترام به حقوق بشر، احترام به كرامت انسان‌ها يك اصل جدى است. البته رعايت حقوق بشر يك امر نسبى است. ما بايد تلاش كنيم، بايد گفتگو كنيم و بايد همكارى كنيم براى اينكه درجه‌ى رعايت حقوق بشر را به مطلوبيت لازم خودش برسانيم.”

    در حاليكه اخيرا گزارش رسيده كه در ايران هر كس را نمى‌توان بعنوان خبرنگار برسميت شناخت و قرار است از سوى وزارت ارشاد جمهورى اسلامى ايران براى هر خبرنگارى كارت خبرنگارى صادر شود، وزير امور خارجه‌ى ايران گفت:”در ايران آزادى بيان و آزادى مطبوعات در چارچوب قانون وجود دارد.”

    خبرنگارانى كه در تالار ديگرى سخنان منوچهر متكى را دنبال مى‌كردند، با شنيدن اين جمله‌ى وزير خارجه‌ى ايران ناگهان صداى خنده‌شان بلند شد. يك خبرنگار ايتاليايى كه در كنار خبرنگار دويچه وله نشسته بود، گفت: ”تمام رژيم‌هاى تماميت‌خواه قانون دارند، از جمله رژيم استالينيستى شوروى و رژيم موسولينى در ايتاليا و هيتلر در آلمان نازى. مسئله اينجاست كه اين قوانين هستند كه ضددمكراتيك‌اند. صرف تابع قانون بودن كافى نيست، بلكه خود قانون بايد خصلت دمكراتيك يابد.” متكى در زمينه‌ى پيامدهاى نقض قوانين در جمهورى اسلامى ايران افزود:

    ”نقض قانون البته پيامدهاى خاص خودش را ممكن است داشته باشد. در صدور احكام مطبوعاتى يك هيأت منصفه‌ى مطبوعاتى وجود دارد كه بيشترين تلاش‌شان اين هست كه با اغماض در ارتباط با تخلفات قانونى برخورد بكنند. و ما همه بايد اين توصيه‌ها را داشته باشيم. صدها روزنامه، مجله، هفته‌نامه در ايران هر روز، هر هفته و هر ماه منتشر مى‌شود. بسيارى از روزنامه‌هاى شما استناد مى‌كنند به روزنامه‌هاى داخل ايران و مطالبى كه از آنجا نقل مى‌كنند. بعضا در انتقاد از دولت ايران، از حكومت ايران و اين نشان‌دهنده‌ى اين هست كه رسانه‌ها در ايران آزادانه ديدگاه‌ها و مطالبشان را بيان مى‌كنند. دولت ايران مصمم هست اين فضا را تقويت بكند.”

    وزير امور خارجه‌ى ايران نسبت به وضعيت اعدام‌ها در ايران كه نمايندگان پارلمان اروپا بدان اعتراض داشتند، گفت:

    ”قوانين جزايى در كشور ما منبعث از قوانين اسلامى است. البته (در مورد) مجازات اعدام در كشور ما شرايط بسيار بسيار سختى براى نهايى شدن يك حكم اعدام وجود دارد. و حتا بعد از اتمام تمام مراحل گاهى در مصالحه‌ى خانواده‌ى قاتل و خانواده‌ى مقتول قاضى تسليم مى‌شود براى اينكه حكم اعدام انجام نشود. تلخ‌ترين تصميم در پروسه‌ى قضايى جمهورى اسلامى ايران مواردى است كه هيچ راهى و هيچ مفرّى در نهايت امر جز اعدام وجود نداشته باشد. ما قوانينى كه منبعث از اسلام است را نمى‌توانيم عوض بكنيم، اما رأفت اسلامى به اما اين انعطاف را مى‌دهد براى اينكه بتوانيم در حد امكان نسبت به نرسيدن به حكم اعدام و يا جلوگيرى از اجراى آن چاره‌انديشى كنيم.”

    يك نماينده‌ى پارلمان اروپا وضعيت حقوق بشر در زمان احمدى‌نژاد را با دوران رياست جمهورى محمد خاتمى و مجلس اصلاح‌طلب مقايسه كرد و گفت:

    ”پنج سال پيش كه من گزارشگر پارلمان اروپا در ايران بودم، ما تقريبا با كشور ديگرى روبرو بوديم. ما مذاكرات و گفتگو پيرامون حقوق بشر داشتيم. ما اعتماد بيشترى به رئيس جمهور اصلاح‌طلب داشتيم. ما اعتماد بيشترى به مجلس اصلاح‌طلب داشتيم ... در آن زمان فشار كمترى بر مطبوعات و جامعه‌ى مدنى را شاهد بوديم و امروز خيلى بيشتر است. در آن زمان اعدام‌هاى كمترى رخ مى‌داند و امروز افزايش يافته است ... و با سخنانى كه رئيس جمهور شما بر زبان مى‌راند، شما مى‌‌توانيد خود نتيجه بگيريد كه چرا ما نسبت به مقاصد اتمى ايران اينقدر بى‌اعتماديم.”

    متكى در پاسخ به اشاره‌ى يكى از نمايندگان در مورد علت وجود ده‌ها هزار پناهنده‌ى سياسى ايرانى در كشورهاى اروپايى گفت:

    ”اشاره كردند به اينكه بسيارى از ايرانيان پناهنده شده‌اند در خارج از كشور. مردم ايران براى انتخاب محل زندگى‌شان آزادند. اگر كسانى به برخى از كشورهاى اروپايى آمده‌اند، خصوصا در دوران جنگ، برخى از كشورهاى شما بصورت عادى به آنها ويزا نمى‌داديد. آنها مجبور شدند بعنوان اينكه پناهندگى مى‌خواهند كه بيايند در برخى از كشورها، كه اسامى‌‌شان هم مشخص است، سال‌‌هاى جنگ و سال‌هاى بعد از آن را زندگى كنند. آنها همان گونه كه آزادانه رفتند و محل ديگرى را براى زندگى، كار و تحصيل انتخاب كردند، آزادند به كشورشان برگردند، اما بعضى از كشورهاى شما در اتحاديه‌ى اروپا به ما اصرار مى‌كنند اينها را برگردانيم ... ما همان گونه كه آنموقع نمى‌توانستيم بر اساس حقوق انسانى شهروندانمان جلوى رفتن‌شان را بگيريم، الآن هم نمى‌توانيم اصرار كنيم بر آمدن‌شان به غير خواست خودشان.”

    در پايان اين جلسه آقاى اِلما بروك، رئيس جلسه و رئيس كميسيون روابط خارجى پارلمان اروپا در پاسخ به پرسش خبرنگار دويچه‌وله در مورد اينكه كميسيون زير نظر وى رعايت حقوق بشر در ايران را چگونه ارزيابى مى‌كند، گفت:

    ”ما مى‌دانيم كه آزادى بيان در ايران وجود ندارد. در آنجا بعنوان مثال نمايندگانى‌ كه برخورد انتقادى داشته‌اند، صلاحيت‌شان براى دور بعدى انتخابات تأييد نكرده‌اند. و يا موارد زياد ديگرى وجود دارد كه روزنامه‌هاى انتقادى دچار مشكلات زيادى مى‌شوند، انتشار آنها را ممنوع مى‌كنند، روزنامه‌نگاران را به زندان مى‌افكنند و غيره، بطوريكه نمى‌توان در اينجا از آزادى بيان سخن راند.”

    خانم آنگليكا بِر، رئيس هيأت نمايندگان پارلمان اروپا در امور ايران چهار مورد را نام برد كه پارلمان اروپا در مورد ايران اتفاق نظر دارد. وى يكى از اين موارد را مسئله‌ى نقض حقوق بشر در ايران دانست و خطاب وزير امور خارجه‌ى ايران گفت:

    ”شما به وضعيت زندان ابوغريب و زندان گوانتانامو اشاره كرديد. ما نيز بر اين اعتقاد بوده و هستيم كه زندان گوانتانامو بايد بسته شود، همچنانكه در قطعنامه‌ى پارلمان اروپا در هفته‌ى آمده بود، ولى ما همچنان از شما اكيدا مى‌خواهيم هر چه سريع‌تر زندانيانى چون اكبر گنجى و عبدالفتاح سلطانى و تمام مدافعان دمكراسى