انگلستان هم آرایش جنگی خود را تغییر داد
به نقل از "خبرگزاری آفتاب"
یک روزنامه بریتانیایی با چاپ گزارشی مدعی شدهاست که پس از افزایش حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس دولت بریتانیا نیز درصدد است تا اقدام به تغییر آرایش نظامی خود در این منطقه نموده و بتواند جلوی آنچه که «افزایش نفوذ ایران در خاورمیانه» توصیف میشود را بگیرد. بنا به گزارش منتشر شده در شماره روز سهشنبه تایمز لندن نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا متعهد شده تا دو کشتی جنگی مینروب دیگر را به آبهای خلیج فارس اعزام کند «تا جلوی عملی شدن تهدید ایران در قطع جریان صادرات نفت گرفته شود».
این در حالی است که تاکنون هیچیک از مقامات رسمی کشورمان از تصمیم تهران برای انجام چنین اقدامی صحبت نکردهاند.
ایالات متحده در آخرین روزهای ماه دسامبر برای نخستین بار پس از جنگ عراق ناو هواپیمابر آیزنهاور را به آبهای خلیج فارس فرستاد و در نظر دارد تا ناو هواپیمابر استنیس را به ناوگان دریایی خود در این منطقه ملحق کند. تغییر آرایش نظامی ایالات متحده و بریتانیا انتقادهای بسیاری از سوی دیگر کشورها مواجه شده است. اغلب تحلیلگران مسائل نظامی نیز معتقدند افزایش چشمگیر حضور نظامی این دو کشور در آبهای خلیج فارس میتواند میزان برخوردهای نظامی تصادفی را افزایش دهد.
در همین رابطه، یک فرمانده عالی رتبه نیروی دریایی روسیه گفت که تغییر محل استقرار زیردریاییهای اتمی آمریکا به نزدیکی آبهای ساحلی ایران در خلیج فارس نشان میدهد طرحهای نظامی پنتاگون برای این منطقه تنها شامل اعمال کنترل بر ناوبری دریایی در خلیج فارس نبوده و به احتمال قوی حمله به «هدفهای ایرانی» را درپی خواهد داشت.
به گزارش خبرگزاری روسی اینترفاکس، دریاسالار ادوارد بالتین فرمانده پیشین ناوگان روسیه در دریای سیاه روز یکشنبه با بیان این موضوع گفت: «تحرکات اخیر نظامی آمریکا نشان می دهد که ایالات متحده هیچگاه انجام اقدام نظامی علیه تاسیسات اتمی ایران را از نظر دور نداشته و حضور زیردریاییهای چندمنظوره در خلیج فارس میتواند بیانگر آمادهشدن برای انجام چنین کاری باشد».
به گفته این دریاسالار روس هماینک چهار زیردریایی آمریکایی در خلیج فارس حضور دارند که تاکنون تنها وظیفه کنترل عبور و مرور نفتکشها در خلیج فارس و دریای عمان را بر عهده داشتهاند «ولی ممکن است در آینده به آنها گفته شود که مانع از ورود کشتیهای تجاری به آبهای ایران شده و یا به سوی اهداف مشخصی در ایران موشک پرتاب کنند».
این فرمانده عالیرتبه ارتش روسیه با اشاره به اینکه آمریکاییها بارها نشان دادهاند که «شکیباییشان نامحدود نیست» گفت: «تصادم زیردریایی آمریکایی و کشتی ژاپنی نشانگر اینست که ظاهرا فرمانده زیردریایی تا اندازهای بر روی ماموریت نظامی خود تمرکز کرده که رعایت استانداردهای ایمنی دریانوردی را از یاد برده بوده است».
آمريکا اطمينان داد قصد حمله به ايران را ندارد
به نقل از "بی بی سی"
تونی اسنو، سخنگوی کاخ سفید، روز سه شنبه در پاسخ به سوال خبرنگاران درباره علت افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه خلیج فارس گفت: "بگذارید به شما و دیگران اطمینان خاطر دهم که قصد نداریم به ایران حمله کنیم. در این حال قصد داریم به راهبرد خود برای اعمال فشار بر دولت ایران برای پذیرفتن راهی که به نفع دولت و مردم ايران است، ادامه دهیم. این راه برای اقتصاد این کشور و رابطه آن با همسایگانش هم مفید است."
این در حالی است که سخنان مقام های عالی رتبه آمریکایی در روزهای گذشته، نگرانی هايی را درباره رویارویی نظامی این کشور با ایران به همراه داشته است.
اين هشدارها با سخنان چهارشنبه گذشته جورج بوش رییس جمهور آمریکا که ايران را متهم به دست داشتن در حمايت از شبه نظاميان در عراق کرد آغاز شد.
پس از آن نیز ديک چنی معاون رئيس جمهور و وزیران خارجه و دفاع آمریکا به اظهار نظر درباره آنچه دخالت ايران در عراق می نامند پرداختند.
همزمان اعزام دومین ناو هواپیمابر آمریکایی به خلیج فارس بر نگرانی ها افزوده است.
مقام های آمریکایی استقرار قریب الوقوع ناو هواپیمابر استنیس و هفت ناو همراه آن را هشداری برای مقام های ایرانی عنوان کرده اند.
در این حال آقای اسنو با رد سوال خبرنگاران درباره تحریک آمیز بودن این حرکت، بار دیگر با متهم کردن جمهوری اسلامی به دست داشتن در قتل سربازان آمریکایی، دخالت ایران در امور داخلی عراق را غیرسازنده خواند.
وی گفت: "حرکت به سوی تولید سلاح هسته ای و بر طبل کوبيدن آن به سبک آقای احمدی نژاد حرکتی است که باید به عنوان اقدام تحریک آمیز شناخته شود. وقتی شما به اطراف جهان سفر می کنید و خواستار مرگ هزاران نفر می شوید، کار تحریک کننده ای انجام داده اید. حضور در داخل خاک عراق و کمک به قتل سربازان آمریکایی در این کشور است که به عنوان حرکت تحریک آمیز شناخته می شود."
جمهوری اسلامی بارها اتهام های مطرح شده درباره مسائل ذکر شده را رد کرده است.
سخنگوی کاخ سفید همچنین با اشاره به آنچه کمک نیروهای ایرانی به شبه نظامیان عراقی خواند، تاکید کرد آمریکا با افرادی که به قتل سربازان ایالات متحده و غیرنظامیان عراقی در خاک این کشور کمک می کنند، برخورد نظامی خواهد کرد.
از سوی ديگر جورج بوش، رئيس جمهور آمريکا، نيز در گفتگو با يک کانال تلويزيونی در اين کشور هشدار داد که آمريکا بايد مشکل خشونت ها در عراق را حل کند وگرنه اين خشونت ها از کنترل خارج شده و ايران را "گستاخ" خواهد کرد.
آقای بوش ابتدا در سخنرانی مهم هفته گذشته خود درباره تغيير استراتژی نظامی اش در عراق يکی از عواقب ناکامی در آن کشور را "دلير" شدن ايران عنوان کرده بود.
حميد احدي
به نقل از "روز آنلاین"
همزمان با تغيير آرايش نظامي بريتانيا در خليج فارس و تاکيد دولت آمريکا به مبارزه با همسايگاني که در کار آرامش عراق مداخله مي کنند، گزارش هاي مربوط به پرواز اجسام ناشناس در مناطق مختلف کشور افزايش يافته و نماينده يکي از شهرهاي خوزستان با ادعاي اين که يک هواپيماي جاسوسي آمريکائي در خاک هاي ايران ساقط شده، درخواست کرده مرزبانان افزايش يابند.
گزارش هاي مربوط به اجسام هوايي ناشناس، در دو هفته اخير افزايش خيره کننده اي يافته است. هفته گذشته گزارش هاي مربوط به انفجار مهيبي در ارتفاعات بافت کرمان هلي کوپترها و هواپيماهاي سپاه و ارتش را به پرواز درآورد و تا غروب جست و جوها براي کشف علت انفجار و دودي که به گفته شاهدان تا ساعت ها در آسمان مانده بود ادامه يافت اما نتيجه اي اعلام نشد. اهالي کرمان تاکيد دارند که اين حادثه شباهتي به شليک موشک و يا بمب داشته است، اما منابع نظامي از انتشار هر نوع اطلاعي درباره آن خودداري کردند.
منابع خبري تهران، همزمان با شدت گرفتن نگراني هاي بين المللي از احتمال حمله نظامي آمريکا (يا اسرائيل) به ايران، تلاش مي کنند از انتشار اخبار نگران کننده در داخل کشور جلوگيري کنند و در مقابل با انتشار تحليل ها و گزارش هاي ضد آمريکائي تاکيد کنند که خطري در کار نيست.
اما گاهي انتشار اخبار از سوي منابع غيرنظامي، نگراني هايي را پديد مي آورد. چنان که نظام مولاهويزه نماينده دشت آزادگان (از شهرهاي مرزي استان خوزستان) از سقوط يک فروند هواپيماي بدون سرنشين جاسوسي آمريکا توسط يگان وزارت دفاع در هفته گذشته خبر داد که به گفته وي در نقطه مرزي دشت آزادگان با کشور عراق بوده است. او به خبرنگاران پارلماني گفت هواپيماهاي بدون سرنشين جاسوسي آمريکا بارها در نقطه مرزي دشت آزادگان ديده شدهاند و با اشاره به افزايش سربازان آمريکايي مستقر در عراق، از انتقال تعدادي از نيروهاي نظامي در نقطه صفر مرزي دشت آزادگان به خطهاي عقبتر به خاطر راهاندازي پست مرزي اشاره کرد و گفت: بايد تعداد مرزبانان در منطقه افزايش يابد.
آن چه نگراني را درباره پرواز هواپيما ها و اشياي ناشناخته در آسمان کشور بيش تر کرده پراکندگي آن ها در تمام نقاط شمال و جنوب، شرق و غرب است به طوري که مخابره اخباري در اين باره تبديل به امر عادي شده است. در ماه آذر هجده مورد از اين خبرها مخابره شده است.
آخرين نمونه از اين دست اخبار گزارشي است که نشان مي دهد شب گذشته در آسمان دهستان سپيدار مركزي از توابع شهرستان بويراحمد مشاهده شده است.
خبرگزاري فارس، به نقل از شاهدان عيني نوشته اين شي نوراني زرد رنگ و در سطح پايين زمين از ساعت 19 عصر شب گذشته به مدت يك ساعت مشاهده شد و مسير آن از طرف شمال به جنوب بوده و در نهايت به طرف شهرهاي استان فارس ناپديد شده است. تعدادي از مردم دهستان مركزي سپيدار شهرستان بويراحمد در تماس تلفني با صدا و سيما در ياسوج رؤيت اين شي نوراني را تأييد كرده اند.
افزايش مشاهده هواپيماها و اشياي نوراني در آسمان کشور، همزمان با اعلام سياست تازه آمريکا که به صراحت ايران را باعث کشته شدن سربازان آمريکا و نارآرامي هاي عراق توصيف کرد، و نقل و انتقال هاي نظامي که بعد از حضور 21 نيروي چديد آمريکا در آرايش متحدان در عراق اتفاق افتاده است، نگراني هاي ديگري را ايجاد کرده است.
روزنامه انگليسي زبان تايمز روز گذشته با انتشار خبر اعزام دو ناو مين روب نيروي دريايي اين کشور براي کمک به آمريکا در خليج فارس نوشت؛ نيروهاي دريايي آمريکا در خاورميانه کمک کوچکي از دوست قديمي خود يعني انگليس دريافت مي کنند.اين روزنامه افزود؛ آمريکا با دستگيري عاملان ايراني در دو شهر عراق، فشار به ايران را افزايش داده است.
دستگيري افراد ايراني به اتهام حمايت از گروه هاي مبارز عراقي صورت گرفته است و در واقع اين نوع رفتارها باعث شده که آمريکا با افزودن دو ناو هواپيمابر و سيستم هاي ضدموشک، حضور خود را در خليج فارس تقويت کند. به نوشته روزنامه تايمز، انگليس دو ناو مين روب «اچ.ام.اس.بليث» و «اچ.ام.اس.رامسي» را براي ماموريت دو ساله با هدف بازنگه داشتن مسير کشتي رو به خليج فارس اعزام کرده است.
از سوي ديگر روزنامه ديلي تلگراف به نقل از سرويس هاي اطلاعاتي آمريکايي و انگليسي با متهم کردن ايران به دست داشتن در ناآرامي هاي بصره مدعي شد که ايران عامل بي ثباتي در بصره است. به گزارش خبرگزاري فرانسه، کلنل جاستين ماکيژوسکي مدعي شد: ما مي دانيم که عناصر افراطي در بصره حمايت و کمک ايران را دريافت مي کنند و تسليحات و فناوري هايي را در راستاي بي ثباتي اين بخش از عراق دريافت مي کند.
افزايش مخالفت با دولت احمدی نژاد در نبود او در ايران
به نقل از "بی بی سی"
روزنامه صدای عدالت عنوان درشت صفحه نخست خود را به نامه ای اختصاص داده که به نوشته اين روزنامه توسط گروهی از نمايندگان مجلس شورای اسلامی ايران برای احضار رئيس جمهور ايران به مجلس و مورد سؤال قراردادن او نوشته شده است.
آن گونه که اين روزنامه نوشته پنجاه نماينده مجلس نامه سؤال از رئيس جمهور را امضا کرده اند و در صورتی که شمار اين امضاها به هفتادودو برسد، محمود احمدی نژاد بايد در صحن مجلس حاضر شود و به سؤالات نمايندگان در مورد عملکردهای خود پاسخ گويد.
صدای عدالت نوشته که نمايندگان قصد دارند از رئيس جمهور درباره گرانی و تورم، وعده هايی که در سفرهای استانی داده و به آنها عمل نشده و صدور قطعنامه شورای امنيت سازمان ملل متحد عليه ايران بپرسند و با مطرح کردن انتقاداتی از مديريت وزارتخانه ها، رويکرد دولت محمود احمدی نژاد به مجلس و جايگاه نمايندگان را زير سؤال ببرند. در اين گزارش همچنين آمده، قرار است آنچه عدم توجه اعضای دولت به سؤالات نمايندگان و تصميم شتابزده آقای احمدی نژاد در مورد تغيير ساختار سازمان مديريت و برنامه ريزی ايران خوانده شده نيز با او مطرح شود.
از اکبر اعلمی نماينده تبريز به عنوان طراح اصلی سؤال از رئيس جمهور نام برده می شود و حاميان طرح نيز عمدتاً اعضای فراکسيون اقليت اصلاح طلب در مجلسند.
همزمان با انتشار خبر طرح سؤال از محمود احمدی نژاد، وزير مسکن دولت او در مجلس حاضر شده و طی نشستی غيرعلنی به سؤالات نمايندگان درباره افزايش بهای خريد و اجاره مسکن در ايران پاسخ گفته است.
همچنين اعلام شده که يک روز پس از حضور وزير مسکن در مجلس قرار است طرح استيضاح از وزير آموزش و پرورش که به امضای بيش از چهل نماينده رسيده به هيئت رئيسه مجلس تسليم شود.
در اکتبر 2006 (مهر 1385) نيز بين 45 تا پنجاه نماينده مجلس خواهان استيضاح محمود فرشيدی، وزير آموزش و پرورش شدند و طرح استيضاح او را به هيئت رئيسه مجلس دادند اما اين طرح بعداً پس گرفته شد.
در عين حال گزارشها حاکی از اين است که نمايندگان استان بوشهر در حال جمع آوری امضا برای استيضاح وزير کشورند و دليل اين استيضاح را دادن اختيارات گسترده به استانداران، عدم اعتنا به نظرات نمايندگان در استانها، استفاده از مديران ناکارآمد و فاقد تجربه در استانها، عدم تعامل مديران اجرائی وزارت کشور با استانها و عدم موفقيت در مبارزه با مواد مخدر اعلام کرده اند.
با اينکه بيش از يک سال و نيم از روی کار آمدن محمود احمدی نژاد در ايران نمی گذرد و اغلب نمايندگان مجلس نيز از لحاظ گرايش سياسی، همسو با دولت او به شمار می روند، مخالفتهايی که با ترکيب دولت آقای احمدی نژاد در مجلس می شود در تاريخ جمهوری اسلامی کم سابقه است.
مخالفتها با عملکرد دولت محمود احمدی نژاد در شرايطی صورت می گيرد که خود او در سفر به کشورهای آمريکای لاتين به سر می برد تا همبستگی خود را با رهبران ونزوئلا، بوليوی و اکوادر که همچون او به مواضع ضدآمريکايی شهرت دارند نشان دهد.
اما همين سفر نيز مخالفتهايی عليه او برانگيخته و از جمله مخالفان، محمد خوش چهره نماينده اصولگرای تهران است به روزنامه اعتماد ملی گفته که سفر محمود احمدی نژاد به آمريکای لاتين در شرايطی که می بايست لايحه بودجه سال آينده خورشيدی به مجلس تقديم می شد توجيهی ندارد و به هيچ وجه قابل دفاع نيست.
گزارشها حاکی از نامه ای با امضای يکصدوپنجاه نفر به محمود احمدی نژاد است که طی آن از وی خواسته شده است بودجه سال آينده کشور را بر اساس فرضهای واقعگرايانه برنامه ريزی کند.
انتقاد از سياستهای اقتصادی و مالی دولت احمدی نژاد در شرايطی مطرح می شود که افزايش بی سابقه بهای نفت در بازارهای جهانی حجم نقدينگی ارزی دولت ايران را به ميزان چشمگيری بالا برده است.
به نقل از "روز آنلاین"
بيش از يك سال از روي كار آمدن دولت احمدي نژاد مي گذرد. يک سالي که طي آن نهادها و جنبش هاي مدني فشار بي سابقه اي را تجربه کرده اند. جنبش دانشجويي، از اين جمله است. در گزارش زير، سرنوشت دانشجويان و نهادهاي دانشجويي در دانشگاه صنعتي اميركبير (پلي تكنيك تهران)، به عنوان دانشگاهي كه همواره به عنوان ستون فقرات و يكي از اصلي ترين پايه هاي جنبش دانشجويي در ميان دانشگاه هاي ايران مشهور بوده است، پي گرفته ايم.
از آن جا كه طبق قوانين و مقررات جمهوري اسلامي، اداره هر دانشگاه تا حد زيادي بر عهده رئيس آن دانشگاه و نهادهاي نمايندگي رهبر جمهوري اسلامي در داخل دانشگاه هاست، مجري و مسبب بسياري از فشارها و تضييقاتي كه عليه دانشجويان هر دانشگاه اعمال مي شود بدون موافقت و همراهي رئيس آن دانشگاه و نماينده رهبري در آن دانشگاه امكان پذير نيست. از همين منظر در دانشگاه صنعتي اميركبير عامل اجراي نيات دولتمردان و مسبب بسياري از فشارها و خسارات وارده به دانشجويان فعال و همچنين انجمن اسلامي دانشجويان، به عنوان تنها نهاد دانشجويي باقي مانده در دانشگاه هاي ايران، شخص رئيس دانشگاه و نماينده نهاد رهبري هستند: دكتر عليرضا رهايي و ميراحمدي نماينده رهبري.
يکي از دانشجويان دانشگاه امير کبير در اين مورد مي گويد: "دكتر رهايي از اساتيد دانشكده عمران و محيط زيست دانشگاه اميركبير بود كه به سبب نزديكي با شخص احمدي نژاد، سال گذشته برعم مخالفت اكثريت قريب به اتفاق اساتيد و دانشجويان به اين سمت منصوب شد. ميراحمدي نيز سال هاست به عنوان نماينده رهبري در دانشگاه اميركبير مشغول است."
در سايه عملکرد اين مديران انتصابي در دانشگاه امير کبير در يک سال گذشته در مجموع 15 نشريه در اين دانشگاه توقيف شده اند، در 4 مورد دانشجويان حکم منع مديرمسئولي دريافت کرده اند و از ورود 11 نفر به ساختمان و برنامه کانون ها جلوگيري به عمل آمده است. همچنين از ورود 6 دانشجو به دانشگاه جلوگيري شده، 4 نفر از دانشجويان از دانشگاه اخراج شده اند، خانواده حداقل 22 نفر از دانشجويان به صورت تلفني يا از طريق ارسال نامه مورد تهديد قرار گرفته اند، 41 نفر به کميته انضباطي احضار شده اند، 18 حکم اوليه تعليق از تحصيل صادر شده که تاکنون 6 مورد از اين احکام تاييد شده است، 1 حکم محروميت از تسهيلات رفاهي صادر و 7 دانشجو توبيخ شده اند، 7 حكم به صورت غيابي و بدون اخذ دفاعيات صادر شده است، 5 دانشجو در کميته انضباطي مورد تفتيش عقايد قرار گرفته اند، فايل آموزشي 74 نفر بسته شده است، از ثبت نام 11 نفر در پوشش مشکلات آموزشي جلوگيري شده است، 4 دانشجو ستاره دار شده اند كه 2 نفر آن ها هنوز موفق به ثبت نام نشده اند و ده ها نفر از دانشجويان توسط نيروهاي انتظامات دانشگاه، نيروهاي بسيج و كارمند كميته انضباطي به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند.
مجموعا 368 محدوديت در عرض 210 روز كاري (از 20 آبانماه 1384، زمان روي كار آمدن دكتر رهايي در دانشگاه اميركبير تا 20 ديماه 1385، با احتساب تعطيلات سالانه و همچنين تعطيلات تابستان) بر عليه دانشجويان از سوي وي اعمال شده، که به اين ترتيب به طور متوسط هر هفته بيش از 8 محدوديت از سوي مديريت دانشگاه بر عليه دانشجويان در يک اعمال شده است. بر اين اساس مي توان گفت دکتر رهايي در زمينه اعمال محدوديت و نقض حقوق انساني دانشجويان در دوره کوتاه مدت کاري خود در تاريخ پلي تکنيک رکورد دار است.
در همين راستا گزارش مبسوطي از اقدامات ضد حقوق بشري رئيس دانشگاه اميركبير(پلي تكنيك تهران) و نماينده نهاد ولي فقيه تهيه شده است كه به صورت تيتر وار در پي مي آيد.
نشريات
1- توقيف بدون طرح بحث در کميته ناظر بر نشريات و راي گيري و اخذ دفاعيات نشريات مربوطه (واژه- سحر- کيميا- دامون-آفتابگردان- كافور- پرونده- ترديد- گفتگو- مجال- ناورد-آيينه)
2- توقيف مجدد نشريه دانشجويي واژه به مدت يکسال به اتهام توهين به مسلمات اسلام
3- توقيف نشريه دانشجويي طعم آزادي به مدت 3 ماه به علت اهانت به رهبري
4- توقيف نشريه دانشجويي دامون به مدت 3 ماه به اتهام نشر مطالب خلاف عفت عمومي
5- منع مديرمسئولي سهيل ضيائي مديرمسئول نشريه دانشجويي پژواک به اتهام توهين به نظام جمهوري اسلامي
6- منع مديرمسئولي مجيدتوکلي مديرمسئول نشريه دانشجويي خط صفر به مدت يک ماه به اتهام توهين به مجموعه مديريت دانشجويي
7- منع مديرمسئولي مجدد مجيد توکلي مديرمسئول نشريه دانشجويي خط صفر به علت دريافت حکم منع از تحصيل از کميته انضباطي و ممنوعيت انتشار به صورت دائم
8- منع مديرمسئولي عباس حکيم زاده مديرمسئول نشريه دانشجويي واژه نو به علت دريافت حکم منع از تحصيل از کميته انضباطي
9- شکايت مستمر بسيجيان به صورت مرتب و مستمر از نشريات دانشجويي و رسيدگي به اين شکايات توسط کميته ناظر و اعمال محدوديت بر عليه نشريات مستقل دانشجويي
10-عدم پرداخت کمک هزينه به نشريات دانشجويي مستقل (طعم آزادي- خط صفر- ريوار-سپيده-سحر- سرخط- آينده- گلوگاه- ايران نو- باران- تنفس84- ريوار)
11- جلوگيري از انتشار نشريه سرخط بدون برگزاري جلسه کميته ناظر
12- جلوگيري از برگزاري ميزگرد، مصاحبه مطبوعاتي و نظرسنجي در دانشگاه توسط نشريات دانشجويي (واژه-اويرنجي-باران- خط صفر- روشنگر)
13- تهديد، تهمت و اهانت به نشريات مستقل دانشجويي و دست اندرکاران اين نشريات توسط نشريات بسيجي و عدم برخورد دانشگاه با اين نشريات (آرمان- صبح- مجال- کورسو- سخن-خرد-صلا-هويت)
14- تشکيل کميته استخراج تخلفات نشريات دانشجويي توسط مديريت دانشگاه جهت بررسي مطالب هر شماره نشريات و استخراج تخلفات اين نشريات و برخورد و ايجاد محدوديت براي نشريات
15- جمع آوري نشريات مستقل و منتقد مديريت دانشگاه توسط انتظامات و به دستور حراست از سطح دانشگاه و ايجاد ممانعت در توزيع اين نشريات (واژه نو- دچار- سپيده- فرداپيله- خط صفر)
16- شکايت از نشريات سراسري به علت چاپ خبر و گزارش از برخورد دانشگاه با دانشجويان (روزنامه شرق-اعتماد ملي)
17- فشار بر نشريات دانشجويي به منظور عدم درج بيانيه ها و موضع گيري هاي انجمن اسلامي دانشجويان و همچنين عدم درج مقالات اعضاي اين انجمن(خط صفر- سرخط- ريوار- تنفس84-آينده-ايران نو-باران-گلوگاه- سحر)
18- تهديد چاپخانه ها و مراکز تايپ و تکثير در خصوص عدم چاپ نشريات دانشجويي
19- احضار مديران مسئول نشريات به دفتر مديريت فرهنگي و بازخواست از ايشان جهت مطالب مندرج در نشريات بدون هر گونه شکايت و بر خلاف آيين نامه نشريات دانشجويي(خط صفر- سرخط- شوکران-واژه نو- گلوگاه-ايران نو- آينده)
فوق برنامه
1- اختصاص ناعادلانه امکانات دانشگاه و بودجه فرهنگي از طريق اعطاي بودجه هاي کلان به بسيج و عدم اختصاص بودجه و امکانات به کانون هاي فرهنگي- هنري دانشگاه که بخش اعظم دانشجويان دانشگاه در اين کانون ها مشغول انجام فعاليت هاي فرهنگي فوق برنامه هستند.
2- ايجاد مانع در خصوص ورود بعضي از دانشجويان به ساختمان فوق برنامه و شرکت در برنامه هاي فرهنگي دانشگاه به صورت گزينشي و به دستور حراست دانشگاه (مهدي يعقوبي- نيما جواشي- مهدي خسروي- هادي باقري- عباس حکيم زاده- محمد اسماعيل سلمانپور- نصرا... کشاورز- احسان منصوري- مجتبي فيض آبادي- بيژن پوريوسفي- مرتضي خسروجردي)
3-ابطال انتخابات دبير شوراي هماهنگي کانون ها و عدم پذيرش و صدور حکم براي منتخب کانون هاي فرهنگي هنري بر خلاف آئين نامه هاي موجود و روال هميشگي اين نهاد (محمدرضا سرلک)
4- تهديد، تهمت و احضار فعالين دانشجويي که در زمينه فرهنگي فعاليت مي کنند به کميته انضباطي جهت تصفيه کانون هاي فرهنگي هنري (نيما جواشي)
5-تشکيل واحد خواهران در امور فرهنگي دانشگاه جهت تفکيک جنسيتي و اعمال تبعيض براي دختران دانشجو در زمينه فعاليت هاي فرهنگي در دانشگاه
6-تخريب و امحاء اطلاعيه ها و تبليغات برنامه هاي کانون هاي فرهنگي هنري از سطح دانشگاه[به عنوان نمونه دستور جمع آوري تبليغات فيلم «اتوبوسي به نام هوس» توسط مديركل فرهنگي دانشگاه كه برگزار كننده آن كانون فيلم و عكس دانشجويان بود و جمع آوري تبليغات جشنواره كانون گفتگو]
اعمال محدوديت براي فعالين دانشجويي ـ سياسي توسط نهادهايي غير از کميته انضباطي
1- جلوگيري از ورود دانشجويان و ممنوع الورود کردن ايشان به علت انجام فعاليت سياسي در دانشگاه به دستور حراست [رضا دلبري - مسعود دهقان - عباس حکيم زاده - ياشار قاجار- علي عزيزي- مجيد توکلي]
2- ارسال نامه هاي تهديد آميز درب منازل دانشجويان فعال سياسي از سوي دانشگاه و تهديد به اخراج اين دانشجويان از دانشگاه در صورت تداوم فعاليت در دانشگاه [علي عزيزي- مهدي مشايخي-عباس حكيم زاده- مجيد توكلي-علي صابري- بيژن پوريوسفي- بهزاد حيدري- توحيد علي اشرفي- آرمين سلماسي، علي کارگر، علي کميجاني، نويد دلبري، حمزه هادي پور، احسان منصوري، امين هدايتي، هادي پلاور، رضا روغنگران، احسان معزي، مسعود دهقان]
3- تهمت پراکني و تخريب شخصيت فعالين سياسي در نشريات عمومي سطح کشور از طريق ارسال خبر، گزارش و... و نسبت دادن صفاتي چون متخلف، داراي سابقه تحصيلي منفي، آشوب طلب و... [روزنامه اميرکبير- روزنامه شرق- روزنامه اعتمادملي]
4- ضرب و شتم و فحاشي به دانشجوياني که در تجمعات اعتراض آميز شركت كرده و همچنين دانشجوياني كه در جلسه سخنراني احمدي نژاد به وي اعتراض مي كردند توسط بسيجيان و کارمند کميته انضباطي[کارمند کميته انضباطي: نادري]
5- عدم رسيدگي به شکايت دانشجوياني که مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند و مشخص نبودن مرجع شکايت
6- تهديد مستقيم دانشجويان معترض از سوي رئيس نهاد رهبري در دانشگاه، ميراحمدي، به سرکوب توسط نيروهاي شبه نظامي و لباس شخصي
7- تهديد دانشجويان و تحت فشار گذاشتن ايشان از سوي حراست و معاونت دانشجويي دانشگاه جهت پس گرفتن شکايت در مراجع قضايي از انتظامات به دليل ضرب و شتم ايشان [بابک زمانيان]
8- شنود مکالمات تلفني دانشجويان فعال سياسي و ارسال آن براي رياست دانشگاه [طبق اظهارات شخص دكتر رهايي در جلسات خصوصي]
9- تماس تلفني با خانواده هاي دانشجويان فعال سياسي و تهديد ايشان و تحت فشار گذاردن آن ها در مورد فعاليت فرزندانشان [نويد دلبري- آرمين سلماسي- بابک زمانيان- علي عزيزي-علي صابري- مجيد توكلي- توحيد علي اشرفي- احسان منصوري – عباس حكيم زاده – مهدي مشايخي- بهزاد حيدري- علي کارگر- علي کميجاني- محسن سهرابي- حمزه هادي پور- احسان معزي- مسعود دهقان-ابراهيم رحماني- مجيد شيخ پور]
10- ضرب و شتم دانشجويان ممنوع الورود متحصن توسط انتظامات دانشگاه[علي عزيزي، عباس حکيم زاده، مجيد توکلي، بابک زمانيان، بيژن پوريوسفي]
فشار از طريق کميته انضباطي
1- احضار 41 نفر از دانشجويان به کميته انضباطي [علي عزيزي، آرمين سلماسي، بابک زمانيان، بيژن پوريوسفي، صديقه بيگدلي، فرهاد نوري، نويد دلبري، احسان منصوري، عباس حکيم زاده، علي کارگر، علي صابري، علي کميجاني، سهيل ضيائي، نسيبه حاجيلري، محسن سهرابي، نريمان مصطفوي، عليرضا قره گوزلو، مهدي مشايخي، متين مشکين، مصطفي غفوري، توحيد علي اشرفي، سميه ميرآشه، حامد ابراهيمي، ياشار قاجار، مهدي سعيدي پور، مسعود دهقان، محمداسماعيل سلمانپور، سامان خسروي، ابراهيم رحماني، حمزه هادي پور، احسان جباري، نيما جواشي، بهزاد حيدري، بامداد غلامي، رامين آشتياني، رضا يونسي، مجيد توكلي، امين هدايتي، هادي پلاور، رضا روغنگران، احسان معزي]
2- صدور حکم اوليه منع موقت از تحصيل براي 18 نفر از احضار شدگان به کميته انضباطي [علي عزيزي، علي صابري، آرمين سلماسي، بهزاد حيدري، عباس حکيم زاده، علي کارگر، علي کميجاني، محسن سهرابي، مهدي مشايخي، توحيد علي اشرفي، متين مشكين، ياشار قاجار، نويد دلبري، حمزه هادي پور، احسان منصوري، مجيد توكلي، ابراهيم رحماني، محمداسماعيل سلمانپور]
3- صدور حكم ممنوعيت استفاده از تسهيلات رفاهي دانشگاه مانند وام، خوابگاه و...[صديقه بيگدلي]
4- صدور حكم توبيخ و تذکر براي 7 نفر از احضار شدگان به كميته انضباطي[مهدي سعيدي پور، سميه ميرآشه، فرهاد نوري، مصطفي غفوري، نريمان مصطفوي، سامان خسروي، احسان معزي]
5- عدم صدور حکم قطعي پس از گذشت بيش از دو ماه از اعتراض دانشجويان به حکم اوليه و تهديد دانشجويان از سوي معاونت دانشجويي دانشگاه، دکتر عطايي پور، به قطعي شدن حکم اوليه در صورت تداوم فعاليت دانشجويان
6- شکايت توسط بسيجيان دانشگاه به صورت مستمر از فعالين دانشجويي به کميته انضباطي و صدور احکام سنگين انضباطي به استناد شهادت اين افراد
7- فاش کردن دفاعيات و احکام محرمانه دانشجويان براي بسيجيان دانشگاه و تحت فشار قرار گرفتن اين افراد توسط بسيجيان[فرهاد نوري، علي عزيزي]
8- اخطار و تهديد مجدد افراد در کميته انضباطي به علت افشاي مسئله اطلاع بسيجيان از دفاعيات ايشان در نشريات دانشجويي[فرهاد نوري]
9- تهديد و ارعاب دانشجويان در کميته انضباطي توسط کارمندان اين کميته[طاهري- نادري-رفيعيان]
10- عدم اخذ دفاعيات دانشجويان و صدور حکم اوليه به صورت غيابي[علي عزيزي، آرمين سلماسي، عباس حكيم زاده، علي كميجاني، متين مشكين، ياشار قاجار، حمزه هادي پور]
11- محروم ساختن دانشجويان از حق دفاع حضوري و اجبار آن ها به دفاع کتبي[توحيد علي اشرفي، عباس حكيم زاده، علي عزيزي، مجيد توكلي، ابراهيم رحماني]
12- تفتيش عقايد دانشجويان در کميته انضباطي و عدم توجه به شکايت دانشجويان توسط معاونت دانشجويي دانشگاه که هم زمان رئيس کميته انضباطي نيز مي باشد [آرمين سلماسي، علي عزيزي، بابك زمانيان، سهيل ضيايي، نويد دلبري]
13- عدم تشکيل هيئت منصفه براي صدور احکام انضباطي توسط اين کميته
14- صدور حکم سنگين انضباطي براي دانشجويان به استناد پرونده هاي مختومه و بعضا بدون شاکي [مهدي مشايخي، عباس حکيم زاده، علي عزيزي]
15- عدم ارائه مستندات اتهامات به دانشجويان و صدور حکم بر اساس شهادت بسيجيان
16- عدم ارائه اسامي شاکيان خصوصي به دانشجويان احضار شده
17- بازجويي طولاني مدت [4-5 ساعت] و بدون توقف دانشجويان در کميته انضباطي
18- اجبار دانشجويان احضار شده به نوشتن دفاعيات پس از 4-5 ساعت بازجويي بدون وقفه و تهديد و ارعاب در کميته انضباطي
ايجاد اشکال در ادامه تحصيل
1- ستاره دار كردن دانشجويان با استناد به مداركي كه دانشگاه در اختيار مراجع ذي ربط قرار داده است[روزبه رياضي و ياشار قاجار دانشجويان سه ستاره و مهدي مشايخي و علي فرخي از دانشجويان دو ستاره]
2- اجبار دانشجويان دو ستاره به دادن تعهد جهت ثبت نام در مقطع كارشناسي ارشد توسط كميته انضباطي[مهدي مشايخي و علي فرخي]
3- تاييد حکم ممنوعيت از تحصيل دانشجويان به علت فعاليت سياسي و فعاليت در زمينه نشريات [عباس حکيم زاده، علي عزيزي، مجيد توکلي]
4- تاييد حكم تعليقي ممنوعيت از تحصيل دانشجويان به علت فعاليت سياسي و فعاليت در زمينه نشريات [محمد اسماعيل سلمانپور، ابراهيم رحماني، احسان منصوري]
4- بستن فايل آموزشي 74 نفر از دانشجويان فعال در ترم جديد به دستور حراست و ثبت نام مشروط آن ها بدون اين که حکم قطعي محروميت از تحصيل از طرف کميته انضباطي براي آن ها صادر شود و يا حتي به اين کميته احضار شده باشند[علي عزيزي، آرمين سلماسي، بابک زمانيان، بيژن پوريوسفي، صديقه بيگدلي، فرهاد نوري، نويد دلبري، احسان منصوري، عباس حکيم زاده، علي کارگر، علي صابري، علي کميجاني، سهيل ضيائي، نسيبه حاجيلري، محسن سهرابي، نريمان مصطفوي، عليرضا قره گزلو، مهدي مشايخي، متين مشکين، مصطفي غفوري، توحيد علي اشرفي، سميه ميرآشه، حامد ابراهيمي، ياشار قاجار، مهدي سعيدي پور، مسعود دهقان، محمداسماعيل سلمانپور، سامان خسروي، ابراهيم رحماني، حمزه هادي پور، احسان جباري، نيما جواشي، بهزاد حيدري، بامداد غلامي، رامين آشتياني، رضا يونسي، نصراله كشاورز، فراز ديرمينا، سعيد حسني، پويان محموديان، مهدي بسته نگار و....]
5- اخراج دانشجويان فعال به علت فعاليت هاي سياسي آن ها در پوشش اخراج آموزشي [محسن سهرابي، احسان منصوري، متين مشکين، امين اميري]
6- عدم ثبت نام فعالين دانشجويي در ترم جديد و بستن فايل آموزشي آن ها در پوشش مسائل آموزشي [بابک زمانيان، محمد اسماعيل سلمانپور، وحيد عليقلي پور، مجتبي فيض آبادي، نيما جواشي، احسان منصوري، مرتضي خسروجردي، هادي باقري، محمد سوري، مهدي يعقوبي، امين اميري]
محدوديت براي انجمن اسلامي دانشجويان
1- تخريب ساختمان انجمن اسلامي در نيمه هاي شب به حمايت حراست دانشگاه و حضور نيروهاي امنيتي در دانشگاه و اطراف آن با بولدوزر و جرثقيل
2- ايجاد محدوديت در انتخابات آزاد انجمن اسلامي و اعلام غيرقانوني بودن آن
3- عدم تشكيل هيئت منصفه به منظور بررسي اختلاف انجمن اسلامي با هيئت نظارت بر تشكل ها
4- دخالت غيرقانوني در انتخابات شوراي مركزي انجمن اسلامي
5- ردصلاحيت كانديداهاي عضويت در شوراي مركزي انجمن اسلامي
6- تخريب و امحاء اطلاعيه ها، بيانيه ها و تبليغات برنامه هاي انجمن اسلامي از سطح دانشگاه توسط انتظامات دانشگاه
7- اعطاي مجوز به بسيجيان براي ايجاد هياهو و جوسازي و جلوگيري از برگزاري انتخابات انجمن اسلامي
8- تحت فشار نهادن کليه اعضاي فعال انجمن اسلامي از طريق احضار به کميته انضباطي، صدور حکم سنگين انضباطي، ارسال نامه تهديدآميز درب منازل اين افراد و ....
9- عدم اختصاص امکانات دانشگاه به انجمن اسلامي براي برگزاري برنامه
10- اعلام غيرقانوني بودن انجمن از سوي مديريت دانشگاه
11- ايراد خسارت به اموال انجمن اسلامي و اموال شخصي دانشجويان در جريان تخريب انجمن اسلامي
12- ربودن اموال انجمن و اموال شخصي دانشجويان و ضبط آن ها و عدم باز پس دهي آن ها به انجمن و صاحبان اموال شخصي
13- اعطاي مجوز انجمن اسلامي دقيقا با همان نام، آرم و مهر به عده اي از بسيجيان
14- تاکيد رئيس دانشگاه مبني بر عدم جذب اعضاي سابق انجمن به عنوان عضو هيئت علمي و پرونده سازي در اطلاعات براي کيوان انصاري که براي عضويت در هيئت علمي دانشگاه اميرکبير تلاش مي نمود.
15- بايكوت نمودن انجمن اسلامي در نشريات دانشجويي دانشگاه و فشار بر نشريات دانشجويي به منظور عدم درج بيانيه ها و موضع گيري هاي انجمن اسلامي دانشجويان و همچنين عدم درج مقالات اعضاي اين انجمن[واژه نو-خط صفر-باران- سحر- سپيده]
16- دستور به انتظامات دانشگاه مبني بر برخورد با هر فردي كه در دانشگاه به هر عنوان با نام واقعي انجمن اسلامي دانشجويان مشغول به فعاليت باشد.[برخورد با تجمع اعتراضي انجمن نسبت به وضعيت بازداشت دكتر كيوان انصاري، برخورد با ميز نشريات انجمن اسلامي]
و:
1- استخدام دو مامور زن جهت سخت گيري بي مورد و سليقه اي نسبت پوشش و آرايش دانشجويان دختر و جلوگيري از ورود برخي از دانشجويان به علت رعايت نكردن پوشش و آرايش مد نظر مسئولين
2- احضار و تحت فشار گزاردن دانشجويان دختر در كميته انضباطي به علت مراجعه خارج از زمان مقرر به خوابگاه
3- احضار، تذكر و اخذ تعهد از دانشجويان دختر و پسري كه به گفت و گوي صميمانه با يكديگر مشغول باشند.
4- ايجاد ممانعت از سوي مديريت دانشگاه در برگزاري اردوهاي دانشجويي مختلط توسط شوراهاي صنفي دانشجويان
5- عدم اختصاص بودجه لازم به نهادهاي دانشجويي مانند شوراهاي صنفي و انجمن هاي علمي جهت برگزاري برنامه هاي دانشجويي
6- اخراج مديران سابق از دانشگاه به علت محبوبيت در ميان دانشجويان [مهندس نوريان]
7- رد نتايج انتخابات رياست دانشکده ها و انتصاب رياست دانشکده ها توسط مديريت دانشگاه و انتخاب اساتيد همسو با خود براي رياست دانشکده ها
8- آموزش انتظامات دانشگاه و نگهبان خوابگاه هاي دانشجويي توسط نيروهاي رده بالاي نظامي در دانشگاه جهت برخورد موثر با اعتراضات دانشجويي [سردار طلايي]
9- حضور گسترده نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي در دانشگاه جهت کنترل فضا و همکاري کامل با انتظامات دانشگاه
10- دخالت و ايجاد مانع در انتخابات شوراهاي صنفي دانشجويان به منظور ورود دانشجويان همفكر با مديريت دانشگاه به اين شوراها
11- دخالت و تقلب گسترده در انتخابات جامعه فارغ التحصيلان جهت ورود افراد همفکر با مديريت دانشگاه به هيئت امنا اين جامعه
دکتر حسام فیروزی که چندی است از سوی شعبه 14 بازپرسی دادگاه انقلاب قرار بازداشت وی صادر شده و بند 350 اوین منتقل شده بود، از دیروز دوشنبه 25 دی ماه به اندرزگاه 8 ( بند معتادان مواد مخدر و جانیان) منتقل شده است.
دکتر حسام فیروزی در تماسی که با خانواده خود داشت به شدت از وضعیت بد اندرزگاه 8 انتقاد کرد. حسام فیروزی گفت در این بند بیش از 500 نفر زندانی وجود دارند و مصرف مواد مخدر از قبیل کراک، حشیش و تریاک از مصرف مواد غذایی راحت تر انجام می گیرد. وی در مورد شلوغی این بند گفت: ازدهام جمعیت در هر اتاق به حدی است که بسیاری از افراد تازه وارد من جمله خودم دم در می خوابیم و در هر اتاق بیش از 50 نفر اسکان دارند.
دکتر حسام فیروزی در پایان گفت: وضعیت بهداشت اینجا به شدت نگران کننده است و این موضوع باعث شده که دو روزه دست به غذا نزنم.
گفتنی است دکتر حسام فیروزی، پزشک معالج احمد باطبی و فعال حقوق بشری به اتهام اقدام علیه امنیت ملی بازداشت شده است.
تهران- خبرگزاري كار ايران
شعبه 14 بازپرسي دادسراي انقلاب تهران، براي حسام فيروزي، پزشك احمد باطبي، قرار كفالت پنج ميليون توماني صادر كرد.
خليل بهراميان، وكيل مدافع فيروزي در گفتوگو با خبرنگار "ايلنا"، با اعلام اين مطلب، گفت: به دنبال تأمين قرار كفالت موكلم هستيم تا با تأمين اين قرار، وي بتواند ظرف يكي دو روز آينده از زندان آزاد شود.
وي با بيان اينكه اتهام موكلش «مخفي كردن يك متهم فراري (احمد باطبي)» عنوان شده است، اين اتهام را بياساس خواند و گفت: پزشك بر اساس وظيفه وجداني، اخلاقي و قانوني خود وظيفه دارد تا به مداواي بيمار خود بپردازد اما موكل بنده به جاي تشويق، مورد تنبيه قرار گرفته است.
حسام فيروزي، پيش از اين روز 16 دي ماه جاري در محل دادسراي انقلاب تهران بازداشت و با قرار بازداشت موقت روانه زندان شد.
خليل بهراميان كه وكالت احمد باطبي را نيز برعهده دارد، با بيان اينكه روز دوشنبه با حضور در زندان اوين با موكل خود ملاقات كرد، نسبت به وضعيت روحي موكلش ابراز نگراني كرد.
وي همچنين در خصوص وضعيت ديگر موكلش، خالد هرداني كه در جريان يك هواپيماربايي به اعدام محكوم شده است، گفت: در خصوص پرونده موكلم اعتراضي به هيأت تشخيص ديوان عالي كشور تقديم كردهام كه اميدوارم اين هيأت رأي به نفع موكل صادر كند.
شواهد حاکي است که پرزيدنت بوش قصد دارد جنگ با ايران را هم در فهرست پيروزي هايش در عراق و افغانستان قرار بدهد و بعد از سخنراني شگفت انگيز و جنگ طلبانه روز جمعه بلر در پليموت، همه نشانه ها گوياي اين نکته است که توني بلر اگر همچنان در موقعتي باشد که بتواند نيرو هاي ارتش را به ميدان بفرستند، مشتاق پيوستن به او است.
تيم راسل خبرنگار شبکه ان بي سي، بعد از ملاقات با رئيس جمهور اعلام کرد:«در طبقات بالاي کاخ سفيد، يک حس قوي وجود دارد که ايران دارد با سرعت زياد، تبديل به معضل بزرگي در کشور و در دنيا مي شود». اين نکته از آنجا ناشي مي شود که بوش نيروهايي به خليج فارس فرستاده است که ربطي به جنگ با عراق ندارد. اين شامل موشک ضد موشک پاتريوت، ناو هواپيمابر و کشتي هاي حامل موشک هم مي شود.
بسياري از تحليلگران نظامي، اين آرايش نظامي را نشانه اي از جنگ قريب الوقوع با ايران مي دانند. موشک هاي پاتريوت براي سرنگون کردن موشک هاي ايران است. نيروي دريايي آمريکا، در کنار کشتي هاي انگليس، براي پيشدستي کردن دربرابر دخالت ايران در تردد نفتکش ها در تنگه هرمز، تعليم ديده اند.
رئيس جمهور آمريکا که بيش از حد به توصيه هاي گروه مطالعاتي عراق، بيکر- هميلتون، در مورد جنگ درعراق گوش داده بود، اين بار به امريکن اينترپرايز و نئو کان ها گوش خواهد داد. بخصوص که افتضاح عراق، باعث شده بود که نئوکان ها در حاشيه قرار بگيرند.
مفهوم سياسي آنچه درون کاخ سفيد و خيابان داونينگ مي گذرد، برداشت مي شود، اين است که ما در جنگي به جديت جنگ حهاني دوم قرار داريم. جان بولتون زماني که مي خواست مشکلات آمريکا در عراق را تشريح کند، آن را با مثال جنگ با ژاپن در پرل هاربور مقايسه مي کرد.
دونالد رامسفلد و امريکن اينترپرايز، استراتژي تغيير رژيم در ايران را درنظر داشتند که حمله زميني را مد نظر نداشت. سلاح هاي کشتار جمعي عمليات نظامي گسترده اي را طلب مي کند و نمي تواند به حمله به تعدادي کارخانه اسلحه سازي محدود شود. اين حمله بايد شامل محدود کردن ضد حمله و استفاده از بمب هايي باشد که بتواند بيش از 10 هزار نقطه را در اولين روز جنگ، هدف قرار بدهد و نيروي هوايي ويژه اي که بتواند هرچه از اين تاسيسات باقي مانده است را نابود کند.
بعد از آن، آمريکا به اين اميد که آيت الله ها را با قدرتي محلي در ايران تعويض کند، از تغيير رژيم حمايت خواهد کرد. دولت هاي آمريکا و انگليس امروز حامي گروه هايي هستند که به دنبال فدراليسم هستند. اين هم يکي ديگر از حقه هاي نئوکان ها است، اما مسئله اصلي نيست. واداشتن ايران به حل مشکلات داخلي اش باعث مي شود تا نتواند در مناطق ديگر فعاليت داشته باشد.
بوش گفته است که شبکه هاي ايران و سوريه را در عراق نابود خواهد کرد. ممکن است اين گفته شامل نيروي نظامي مقتدي صدربشود، اما به نظر مي رسد که هدف اصلي سپاه بدر، ساخته ايران، است که لباس پليس عراق را به تن کرده است. در جنوب، رفتن نيروهاي انگليسي به فرودگاه بصره، بيشتر شبيه به آماده باش براي جلوگيري از ضد حمله شيعه ها است تا تحويل دادن قدرت به دولت عراق.
جان نگروپونته، مدير سازمان امنيت ملي آمريکا، توضيح داد که تهديد حمله حزب الله به اسرائيل، بزرگترين مانع حمله آمريکا به ايران بود. با وجود اينکه حزب الله از لحاظ سياسي با مقاومت در برابر اسرائيل به يک پيروزي يزرگ دست پيدا کرد، اما لطمه زيادي خورد.
به نظر مي رسد که رژيم ايران، آماده برخورد است، شايد گمان مي کند که آمريکا بلوف مي زند. ماه آينده، ايران بي اعتنا به تحريم هاي سازمان ملل، تکميل چرخه سوخت هسته اي اش را جشن مي گيرد. انتظار مي رود که بوش و بلر از جهانيان سوال کنند که براي جلوگيري هولوکاست ديگري عليه يهوديان، چه خواهند کرد. بلر در سخنراني اش در پليموت به ما گفت که ما نمي توانيم جنگ هايمان را انتخاب کنيم. شايد او بيش از آنچه ما متوجه شديم، به ما گفته باشد.
منبع: گاردين، 15 دسامبر 2007
کارتر: با ایران گفتوگو کنید
به نقل از "خبرگزاری آفتاب"
به گزارش خبرگزاری رسمی سوریه (سانا) رئیس جمهور اسبق آمریکا در مصاحبه با کانال ماهوارهای الجزیره ابراز امیدواری کرد تا کنفرانس بین المللی صلح در مورد عراق به زودی با شرکت همه همسایگان این کشور و تعدادی از سازمانهای بین المللی و همچنین تعدادی از پائیتختهای تصمیم گیرنده در این خصوص برگزار شود. بنابر عقیده کارتر ایران و آمریکا نباید شکایتهای خود را از همدیگر تکرار کرده یا پیششرطهایی برای شرکت در این کنفرانس بگذارند بلکه باید گفتوگوهای خود را بر حل مشکلات عراق متمرکز کنند. وی همچنین بر این باور است که مذاکره با ایران و سوریه نه تنها در مورد عراق بلکه در مورد لبنان نیز بسیار مهم است.
کارتر در ادامه اظهارات خود با تاکید بر ضرورت حفظ یکپارچگی عراق از دولت بوش درخواست کرد تا به پیشنهادات گروه مطالعات عراق بعنوان زمینه مناسبی برای رسیدن به راه حلی مناسب در عراق استفاده کند. وی تاکید کرد: توصیههای موجود در این گزارش با نهایت دقت و توسط کارشناسان باهوشی ارائه شدهاند.
درخواست کارتر از دولت آمریکا برای تصمیمگیری بر اساس گزارش بیکر – همیلتون در شرایطی صورت میگیرد که بوش در استراتژی جدید خود درباره عراق اعلام کرده که قصد دارد 20 هزار نیروی نظامی دیگر را به عراق اعزام کند. کارتر پیشتر با مخالفت با اعزام هرگونه نیروی نظامی بیشتر به عراق گفت: من فکر میکنم یک عقبنشینی محتاطانه از عراق ضروری است زیرا دولت عراق باید بداند که خود باید مسئولیتها را بپذیرد و من حدس میزنم تا زمانی که ارتش آمریکا در عراق باقی بماند آنها تمایلی برای پذیرش مسئولیتها برای از بین بردن خشونتها از خود نشان نخواهند داد.
کارتر در گفتوگوی خود با الجزیره همچنین با مقایسه تهاجمات اسرائیل علیه مردم فلسطین با رژیم سابق آپارتاید آفریقای جنوبی خواستار عقبنشینی کامل از سرزمینهای اشغالی شد و گفت: اسرائیل با مخالفت با طرح صلح در برابر زمین و پافشاری بر کنترل نوار غزه و اورشلیم زمینه صلح را از بین برده است.
طرح پنتاگون برای حمله موشکی به ایران!
به نقل از "خبرگزاری آفتاب"
به گزارش خبرگزاری روسی اینترفاکس، دریاسالار ادوارد بالتین فرمانده پیشین ناوگان روسیه در دریای سیاه روز یکشنبه با بیان این موضوع گفت: «تحرکات اخیر نظامی آمریکا نشان می دهد که ایالات متحده هیچگاه انجام اقدام نظامی علیه تاسیسات اتمی ایران را از نظر دور نداشته و حضور زیردریاییهای چندمنظوره در خلیج فارس میتواند بیانگر آمادهشدن برای انجام چنین کاری باشد».
به گفته این دریاسالار روس هماینک چهار زیردریایی آمریکایی در خلیج فارس حضور دارند که تاکنون تنها وظیفه کنترل عبور و مرور نفتکشها در خلیج فارس و دریای عمان را بر عهده داشتهاند «ولی ممکن است در آینده به آنها گفته شود که مانع از ورود کشتیهای تجاری به آبهای ایران شده و یا به سوی اهداف مشخصی در ایران موشک پرتاب کنند».
این فرمانده عالیرتبه ارتش روسیه با اشاره به اینکه آمریکاییها بارها نشان دادهاند که «شکیباییشان نامحدود نیست» گفت: «تصادم زیردریایی آمریکایی و کشتی ژاپنی نشانگر اینست که ظاهرا فرمانده زیردریایی تا اندازهای بر روی ماموریت نظامی خود تمرکز کرده که رعایت استانداردهای ایمنی دریانوردی را از یاد برده بودهاست».
روز جمعه یک زیردریایی اتمی آمریکا با یک نفتکش ژاپنی در تنگه هرمز برخورد کرد، حادثهای که نگرانی کشورهای دیگر را از افزایش حضور نظامی ایالات متحده در خلیج فارس به همراه داشت.
به نقل از "روز آنلاین"
پدر علي فرحبخش، روزنامهنگاري زنداني که بدون استفاده ازوکيل ودرشرايط نامعلومي درزندان به سر مي برد، در نامهاي به رييس قوه قضاييه خواستاررسيدگي به وضعيت فرزند خود و اجراي اصول قانون اساسي در مورد وي خود شده است.
علي فرحبخش سالها درروزنامه هاي مختلف درحوزه اقتصادي مشغول به کار بوده است. پيش ازاين ماشاء الله شمس الواعظين دبيرانجمن دفاع ازآزادي مطبوعات گفته بود که فرحبحش هنگامي که درماه نوامبر از يک کنفرانس تخصصي از تايلند بازمي گشت درفرودگاه دستگير شد. تا چندين هفته کسي ازاين دستگيري چيزي نمي دانست، اما بعد ازچندي انجمن صنفي روزنامه نگاران که فرحبخش يکي ازاعضاي آن است، براين خبر صحه گذاشت وخواستار آزادي وي شد.
خبرگزاري ايلنا با نقل نامه پدر وي آورده است: "هوشنگ فرحبخش پدراين روزنامه نگار که خود قاضي بازنشسته دادگستري است، در نامه خود خطاب به سيدمحمود هاشمي شاهرودي با اشاره به اصول ۳۲ ,۳۵ ,۳۸ و ۳۹ قانون اساسي آورده است: شما مسوول اجراي اين اصول قانون اساسي هستيد و به همين منظور در ابتداي سال ۸۳ بخشنامهاي را با عنوان "رعايت حقوق شهروندي" در اين باره صادر کرديد که در مجلس ششم به قانون تبديل شد و بايد ملاک عمل در برخورد با شهروندان از سوي نهادهاي حکومتي باشد. با علم و اطلاع به شما ابراز ميدارم نه مفاد هيچيک از اصول آن بخشنامه و همچنين قانون رعايت حقوق شهروندي در مورد بازداشت پسر اينجانب رعايت نشده و حدود ۵۰ روز است که وي بدون انجام هرگونه جرمي در زندان به سر ميبرد."
در ادامه اين نامه وي با اشاره به اينکه علي فرحبخش ۴۴ روز از زمان بازداشت خود را در سلول انفرادي در زندان بوده، اضافه کرده است: "از شما تقاضا ميکنم براي ارزيابي صحت مدعاي بنده فردي را مامور رسيدگي به وضعيت ايشان کنيد و در صورت نادرست بودن اين مدعا، اينجانب با کهولت سن و عمري قضاوت، حاضر به هرگونه مجازاتي از سوي شما هستيم. در حديث شريف آمده است: «ملک با کفر باقي ميماند اما با ظلم نه» و امروز شما در اين باره مسوول هستيد و در دنيا و آخرت بايد پاسخگو باشيد. ما به شما پناه آوردهايم و درباره آنچه تاکنون بر سر فرزندم آمده است، تظلمخواهي ميکنيم و انتظار داريم که شما به داد و فرياد ما برسيد. مادر علي فرحبخش نيز اين نامه را امضا کرده است."
تا کنون هيچ اتهام رسمي متوجه اين روزنامه تخصصي حوزه اقتصادي نشده است، اگر چه والدين او گفته اند که او با اتهام جاسوسي مواجه شده است.
حسين باستاني، روزنامه نگاري که با علي فرحبخش درچند روزنامه همکار بوده است درباره وي مي گويد: "فرحبخش فارغ التحصيل ممتاز دوره کارشناسي ارشد موسسه عالي پژوهش دربرنامه ريزي وتوسعه بود. او پيش از شروع کار روزنامه نگاري حرفه اي در سال 78، به دليل وضعيت درخشان تحصيلي خود موفق به دريافت پذيرش تحصيلي ازيکي ازدانشگاه هاي آمريکا شده بود ولي نهايتا به دليل علائق خانوادگي و ميل به ادامه کار در ايران قيد تحصيل درخارج ازکشوررا زد و در کشور ماندني شد."
باستاني با اشاره به اينکه فرحبخش درطول مدت فعاليت هاي خود همواره درمطبوعات روي حوزه تخصصي خود يعني اقتصاد متمرکز بود و به سياست علاقه اي نداشت مي گويد: "اگر او همان موقع مانند بسياري ازفارغ التحصيل نخبه کشورکه جذب دانشگاه هاي آمريکا شده اند براي تحصيل و زندگي از کشور خارج شده بود، امروز با اين اتهامات عجيب وغريب وبي پايه واساس مواجه نمي شد و مجبور نبود که به خاطر شرکت در يک کنفرانس، با سرنوشتي نامعلوم در زندان دست و پنجه نرم کند. آيا مسوولان ما از پيامي که برخورد با کساني همچون فرحبخش به جوانان نخبه ايراني انتقال مي دهد آگاه هستند؟"
کميته دفاع ازروزنامه نگاران CPJ - که يک سازمان غيردولتي حمايتي ازاهالي مطبوعات به شمار مي رود- درگفت وگويي با ماشاء الله شمس الواعظين آورده که که فرحبخش طي ده روزي که از تايلند بازگشته بوده مورد بازجويي مقامات امنيتي قرارگرفته و بازجوها سپس او را به ماموران وزارت اطلاعات سپرده اند. سهراب سليماني رييس زندان هاي استان تهران، پس ازآن دستگيري وزنداني شدن فرحبخش را تاييد کرد.
جول سيمون مدير "کميته دفاع از روزنامه نگاران" در نيويورک نسبت به بازداشت بدون اتهام اين روزنامه نگار ايراني ابراز نگراني کرده است.
به نقل از "روز آنلاین"
دوچشم زيبا به من خيره شده اند ومرا به اعماق خود فرا مي خوانند .دوچشم زيبا رهايم نمي کنند.ان سوي چشم ها قله اي است پوشيده ار برف . چشم ها به چشمه هاي زلال کوهساران راه دارند . چشم هاي سرشار از زندگي دخترکان فارس ياد غزالان رمنده دشت ارژن رادر دلم زنده مي کند . چشم ها درون قابي شکسته و سوخته محصورند. چشم ها سخن مي گويند ودر سکوت لب ها، پرسانند . تاوان زيبايي از دست رفته ما را چه کسي خواهد داد؟ اين چشم ها قلب مرا به آتش کشيده اند.
***
24 دي ماه سالگرد اتش سوزي در مدرسه روستاي سفيلان از توابع شهرستان لردگان در استان چهار محال بختياري است. 2 سال پيش در چنين روزي بخاري چکه اي مدرسه اتش گرفت و13 کودک دبستاني در اتش سوختند. شايد عکس دسته جمعي دانش اموزان سفيلان که روز بعد از حادثه درصفحه اول روزنامه شرق چاپ شده بود را به ياد بياوريد. ده ها گزارش در مطبوعات نوشته شد . تلويزيون دولتي سنگ تمام گذاشت .نمايندگان مجلس ومسئولان بارها بر صفحه تلويزيون ظاهر شدند و از جوانب گوناگون مسئله را بررسي کردند ومثل هر حادثه مهم ديگري فراموش شد. روز يکشنبه 5 اذر امسال در پي خرابي سيستم گرمايش يکي از مدارس منطقه 5 تهران ونشت گاز 16 دانش اموز دچار سر درد وتهوع شدند. فرشيدي وزير اموزش وپرورش بر اساس روش بداهه گويي رايج در ميان مسئولان در جمع خبر نگاران جمله اي گفت که در حافظه خبر نگاران نقش بست: "اگر حادثه اي مثل مدرسه سفيلان رخ دهد براي پاسخگويي به افکار عمومي بايد استعفا دهم".
در تاريخ يکم دي ماه 85، نيازي رئيس سازمان بازرسي در جمع کارشناسان مسئول واحدهاي ارزيابي و رسيدگي به شکايات اموزش وپرورش خبر اتش سوزي در دبستان روستاي درودزن فارس را اعلام کرد. خبرنگاران محلي به تکاپو افتادند. کارشناس روابط عمومي سازمان اموزش وپرورش فارس به خبرنگار ايلنا گفت: "موضوع اتش سوزي مربوط به چند هفته پيش است واتفاق خاصي نيفتاده ..." . رسانه هاي غيردولتي اموزش وپرورش را متهم به پنهانکاري کردند . اخرين پاسخ وزير به خبرنگاران رابخوانيد: "مقصودتان را از پنهانکاري متوجه نمي شوم. روزي که حادثه رخ داد، اموزش و پرورش بلافاصله گروه خود را به منطقه اعزام کرده وهمچنان معاجه دانش اموزان را ادامه مي دهد در اين زمينه از وزير بهداشت هم کمک خواستيم." مجروحان حادثه 8 دانش اموز کلاس دوم هستند 6 دختر ودو پسر. روز حادثه بچه ها دور چراغ علاءالدين حلقه زده بودند که با شيطنت يکي از بچه ها چراغ واژگون مي شود و بار ديگر کودکان در اتش...عکس هاي کودکان روز هفتم دي ماه در سايت غير دولتي "اموزش وپرورش ايران" منتشر شد . چشمان سياه وزيباي دخترکان مرودشتي از ميان چهره هاي مسخ شده به بيننده خيره شده اند . وتو مي انديشي که چه کسي تاوان زيبايي از دست رفته اين دختران را خواهد داد؟
دي ماه 85 ماه اتش بود .بخاري روستاي المني از توابع نور اباد لرستان اتش گرفت ومرتضي داوري معلم فداکار بخاري را بغل کرد وبه حياط مدرسه برد . بخاري منفجر شد وصورت معلم سوخت. اما 22 دانش آموز نجات يافتند . مشابه اين حادثه چند روز پيش در روستاي نصرت کلاي بابلسر رخ داد . خبر اتش سوزي در يکي از مدارس روستايي سروستان فارس هم بدون ذکر جزئيات منتشر شد.وحالا خبرنگاران سمج هرجا که در حاشيه مراسم رسمي با وزير روبه رو مي شوند از او مي پرسند که ايا بعد از اين حوادث پي در پي استعفا مي دهد؟ وزير به جاي پاسخ صريح متقابلا از خبرنگاران مي پرسد: فکر مي کنيد با استعفاي من مشکل حل مي شود؟ لابد وزير انتظار دارد خبرنگاران پاسخ دهند: نه حل نمي شود . استعفا که جاي خود دارد . دريغ از يک عذرخواهي ساده وشفاهي. در ايران اين کارها رسم نيست. وزير نفت از دولت ترکيه به خاطر قطع گاز صادراتي عذرخواهي کرد. اما از مردم شهر ها وروستاهاي استان کردستان که در دماي زيرصفر 5 روز گازشان قطع بود عذر خواهي نکرد.
فرشيدي درروز 17 دي در حاشيه مراسم تجليل از بازنشستگان ستادي در پاسخ خبرنگار ايسنا که پرسيد ايا قول مي دهيد اين حوادث ديگر تکرار نشود؟ بالحني طلبکارانه مي گويد: "ما قولي در اين زمينه نداديم . مثل اين است که واحد آتش نشاني قول دهد حادثه اي اتفاق نيفتد. درواقع طرح اين موضوع معقول به نظر نمي رسد..." مقايسه واحد اتش نشاني که کارش اطفاي حريق است با دستگاه اموزش و پرورش قياسي نابجا است وظيفه آموزش وپرورش استاندارد کردن وسايل گرمايشي براي جلوگيري از وقوع حريق است در حالي که وظيفه اتش نشاني بعد از وقوع حريق اغاز مي شود. به راستي اگر فرشيدي وساير مسئولان که بچه هايشان در مدارس استانداردومجهز شمال شهر تهران درس مي خوانند چنين سخناني را از زبان مدير مدرسه يا رئيس منطقه بشنوند چه واکنشي نشان مي دهند؟ به ادامه سخنان وزير در حاشيه مراسم تجليل از با زنشستگان ستادي در روز 17 دي توجه کنيد: "دوست ندارم اين را بگويم . اما همه بايد به کمک اموزش وپرورش بيايند زيرا در غير اين صورت حوادث ناگوار در مدارس تکرار خواهد شد.لذا در اين زمينه هر انکس که مي تواند بايد کاري انجام دهد". پس مسئوليت وزير وتقسيم کار بين دستگاه ها کجا رفته است؟ وزير در اين گفتگو سعي مي کند با بزرگنمايي مشکلات دست به فرافکني وسلب مسئوليت از خود ودستگاه اداري اموزش وپرورش بزند واز نامه نگاري با وزراي کشور، نفت، نيرو وسازمان آتش نشاني وگفتگو با يکي از مديران عامل بانک ها خبر مي دهد .
فرشيدي در پاسخ به اين سئوال که بالاخره چه زماني بخاري چکه اي را از مدارس حذف مي کنيد؟ مي گويد: "قريب به 150 هزار واحد اموزشي حتي در دورترين نقاط کشور وجود داشته وامکانات نيز محدود است تا حدي که برخي از مدارس با ابتدايي ترين وسيله چون والور وعلاءالدين گرم مي شوند. خريد هر بخاري ليزري که مناسب ترين وسيله گرمايشي مدارس هستند 85 هزار تومان هزينه در بر دارد اما واقعا براي 670 هزار کلاس درس اعتباري وجود ندارد." اما راه حل چيست؟ فرشيدي بار ديگر تکرار مي کند: "هر کس مي تواند کاري انجام دهد." سخنان فرشيدي گويا است: "ما به تنهايي نمي توانيم. تعداد مدارس وکلاس ها زياد است و بودجه ان سر به فلک مي کشد"... نکته جالب اين است که فرشيدي در همين مصاحبه مسئولاني که سخنان غير کارشناسي وبه تعبير او "حرف هاي داخل خياباني" مي زنند را مورد انتقاد قرار داده ومي گويد: "من خودم به عنوان وزير جرات نميکنم در يک مصاحبه عادي، نظراتم را بدون کارشناسي مطرح کنم". آمار وارقام اعلام شده توسط فرشيدي در جاي ديگري درست است. اما در مورد تجهيز مدارس به بخاري، گمراه کننده وغلط است. بخاري وسيله اي است که که روي ساختمان مدارس نصب مي شود وبرابر آمار رسمي تعداد کل ساختمان هاي مدارس دولتي در ايران شامل روستايي وشهري جمعا 80 هزار واحد است . از امار تقريبي 150 هزار واحد اموزشي نزديک 20 هزار واحد مدارس غير انتفاعي هستند که تجهيز آنها به عهده موسسان غير دولتي انهاست. 55هزار مدرسه هم به صورت دونوبتي اداره مي شوند يعني دو اموزشگاه نوبت صبح وبعد از ظهر در يک ساختمان .بنا بر اين حتي با فرض اينکه همه مدارس کشور از بخاري چکه اي استفاده مي کنند ودرهمه آنها بايد بخاري ليزري نصب شود، آمار واقعي 80 هزار مدرسه است نه 150 هزار مدرسه! تعداد کل کلاس هاي درس هم 440 هزار است ونه 670 هزار . نکته ديگر اين است که وزير وانمود مي کند که گويا همه مدارس وهمه کلاس ها نياز به بخاري ليزري دارند، در حالي که بسياري از مدارس نوساز داراي سيستم حرارت مرکزي (شوفاژ) هستند وعده بيشتري از مدارس از بخاري گازي استاندارد استفاده مي کنند .
آتش سوزي هاي دو سال اخير در مدارس چندپايه روستايي رخ داده اند. در روستاهاي کوچک ودورافتاده که تعداد دانش اموزان کم است، کلاس ها بر اساس پايه تفکيک نمي شوند ودانش اموزان اول تا پنجم کنار هم در يک کلاس مي نشينند. ومعلم به نوبت به انها درس مي دهد.در همين مدارس معمولا از وسايلي مانند والور و علاءالدين و بخاري چکه اي و بدون حفاظ استفاده مي شود.با تجهيز اين مدارس به بخاري هاي استاندارد، 95 درصد مشکل اتش سوزي در مدارس حل مي شود. بنا بر اين بايد در گام اول طرحي ضربتي براي تجهيز اين مدارس به بخاري استاندارد تهيه و اجرا شود .از سخنان فرشيدي اينگونه استنباط مي شود که گويا با اعتبارات آموزش وپرورش اجراي چنين طرحي امکان پذير نيست و حتي صراحتا مي گويد که براي اينکار اعتباري موجود نيست. به گمان من اقاي فرشيدي در اين زمينه نظر کارشناسان سازمان نوسازي را جويا نشده است وحتي با يک محاسبه ساده اعتبار مورد نياز را به تقريب محاسبه نکرده است . براي کساني که در حوزه مالي و بودجه کار حرفه اي نکرده اند ارقام بزرگ گيج کننده و فاقد معنا ومفهوم مشخصند. اما در اين خصوص کار چندان مشکل نيست. حدود 50 هزار مدرسه روستايي در کشور وجود دارد. اماري از مدارس دونوبته روستاها وبخش ها موجود نيست .پس فرض رابر اين مي گذارم که اين مدارس داراي 50 هزار ساختمان هستند . حدود يک سوم مدارس روستايي به صورت چند پايه اداره مي شوند. به اين ترتيب حداکثر 17 هزار مدرسه چند پايه ودر معرض خطر وجود دارد . متوسط کلاس درس در اين مدارس را دو کلاس در هر مدرسه فرض مي کنم. مدارس چند پايه نياز به 34 هزار بخاري ليزري به قيمت هر دستگاه 85 هزار تومان دارند.اين دو عدد را در هم ضرب مي کنيم. باور کردني نيست! تجهيز همه مدارس چند پايه نياز به اعتباري کمتر از 3 ميليارد تومان دارد. براي درک اندازه واقعي اين رقم کافي است که بدانيم اعتبار معاونت نوسازي وتجهيز مدارس در سال 85 بيش از 650 ميليارد تومان است و3 ميليارد تومان کمتر از نيم در صد اين بودجه است. در سال جاري علاوه براين، مبلغي بيش از 600 ميليارد تومان از 4 ميليارد دلار مصوب مجلس براي نوسازي مدارس خطر افرين نيز در اختيار سازمان نوسازي قرار گرفته است . حتي اگر تصميم بگيريم که تمام کلاسهاي همه مدارس کشور را به بخاري ليزري مجهز کنيم، براي تجهيز 440 هزار کلاس نياز به اعتباري کمتر از 38 ميليارد تومان داريم که تخصيص ان در قالب همين بودجه موجود امکانپذير است.
پرسش اين است آقاي فرشيدي که ادعا مي کند: جرات نمي کند بدون کارشناسي نظراتش را مطرح کند. به پشتوانه کدام کارشناسي اعتبارات اموزش وپرورش را براي حل مشکل بخاري هاي چکه اي کافي نمي داند و تکرار اين حوادث را در اينده نويد مي دهد! عباسپور رئيس کميسيون آموزش مجلس در باره علت بروز اين حوادث مي گويد: "مشکل اموزش وپرورش در مورد حوادث مدارس، مديريتي است ونه اعتباري." واقعيت اين است که مديران آموزش وپرورش اشرافي به مسائل حوزه مديريتي خود ندارند واز حل مشکلات ابتدايي اين وزارتخانه عاجزند و داستان بخاري ها وفرافکني انها تنها يک نمونه است. وزيري که در برابر يک مسئله ساده اظهار عجز مي کند و همه را به کمک مي طلبد روز 6 دي ماه در جمع مردم تربت حيدريه گفت: "دولت نهم علاوه بر دنيا به فکر آخرت مردم نيز مي باشد." با خود فکر مي کنم اين حرف هاي آرمان گرايانه شايد فقط سرپوشي است بر ناتواني هاي عظيم در حوزه مستقيم مسئوليت هاي مديريتي… چشمان سياه ومعصوم دخترکان فارس در قابي لهيده ومسخ شده مرا رها نمي کند.
تعداد نمایندگان امضاکننده به 50 نفر رسید
اطلاعیه کمیته حقوق بشر سازمان دانش آموختگان ایران پیرامون نقض حقوق کیوان انصاری، خیرالله(سعید) درخشندی و ابوالفضل جهاندار
کمیته حقوق بشر سازمان دانش اموختگان ایران با صدور اطلاعیه ای نسبت به نقض حقوق و ادامه بازداشت دکتر کیوان انصاری عضو این سازمان ، خیرالله(سعید) درخشندی و ابوالفضل جهاندار اعتراض کرد در این بیانیه آمده است:
وضعیت حقوقی مبهم وادامه بازداشت غیرموجه آقایان دکتر کیوان انصاری، خیرالله درخشندی و ابوالفضل جهاندار، علاوه بر نقض مکرر و شدید حقوق انسانی ایشان، موجب نگرانی ناظران حقوق بشری و همچنین این کمیته شده است.
هر سه این بازداشت شدگان پیش از این از فعالان دانشجویی – سیاسی بوده اند و از جمله آقای دکترکیوان انصاری که از اعضای سازمان دانش آموختگان ایران نیز می باشد همواره در جهت دفاع از حقوق بشری و شهروندی، هموطنان خود کوشا و موثر بوده اند .
نوع فعالیت های اجتماعی و سیاسی کیوان انصاری ، خیرالله درخشندی و ابوالفضل جهاندار، در گذشته که در مقام انتقاد نسبت به عملکردحاکمیت بوده است این باور را نزد کمیته حقوق بشر سازمان تقویت می کند که انتقاد از عملکرد حکومت در شیوه حکمرانی و نقض حقوق شهروندان، خود به عنوان یک جرم قلمداد شده است و به نظر می رسد علت بازداشت و بدرفتاری با این سه فعال سیاسی و دیگر زندانیان سیاسی را بایستی در همین راستا قلمداد کرد.
از تاریخ 27 شهریور سال جاری یعنی نزدیک به چهارماه که آقای دکترانصاری بازداشت شده است و همچنین با گذشت پنج ماه از بازداشت آقایان خیرالله درخشندی و ابوالفضل جهاندارهیچکدام از حقوق اولیه ایشان در زمینه بهره مندی ازیک دادرسی عادلانه و منصفانه مطابق با قوانین جاری جمهوری اسلامی و همچنین قواعد جهانی حقوق بشر که دولت ایران به آنها متعهد است، رعایت و تضمین نشده است.
قانون اساسی جمهوری اسلامی ( در اصل 37) و قوانین عادی کشور(از جمله ماده 124 قانون آیین دادرسی کیفری) اصل را برائت متهم می داند و اعلامیه جهانی حقوق بشر در ماده 11 و میثاق حقوق مدنی سیاسی نیز در ماده 14 بر این حق تاکید دارند؛ با این حال شیوه بازداشت ، صدور قرار بازداشت موقت طولانی مدت بدون ارائه توجیه ی قانونی وعقلایی، عناوین اتهامی وارده و محدودیت های اعمال شده در مدت بازداشت، رعایت این اصل بنیادی را در حق این افراد نشان نمی دهد.
مدت زمان طولانی استفاده از قرار تامینی بازداشت موقت، برای این سه فعال سیاسی به هیچوجه قابل توجیه نیست و با استانداردهای معمول حقوق جهانی بشر که حاکمیت و به تبع آن دستگاه قضایی ایران نیز ملزم به رعایت آن است، مطابقت ندارد. از سوی دیگرعدم ملاحظه وضعیت خاص متهمان جرایم سیاسی در صدور قرار بازداشت موقت که بایستی تنها در جرایم خاص و خطرناک و به آن هم به صورت استثناء مورد استفاده قرار گیرد، وجهی دیگر از نقض حقوق این افراد است.
امکان ملاقات مستمر، دوره ای و آزاد با بستگان و به ویژه وکیل منتخب از جمله حقوق اساسی زندانیان و بازداشت شدگان است، آنچه در پرونده آقایان دکتر کیوان انصاری ، خیرالله درخشندی و ابوالفضل جهاندار به وضوح قابل مشاهده است نقض این حق اساسی است. متاسفانه نظام حقوقی ایران برخلاف تعهدات بین المللی حکومت به طور کامل و منجز حق دخالت موثر وکیل در روند بازجویی را به رسمیت نشناخته است و امکان دفاع حقوقی از متهمان را سلب کرده است، این شیوه تقنینی نادرست و غیر منصفانه در رویه اجرایی بخصوص در مورد متهمان سیاسی و آنچه مقامات قضایی آن را « پرونده های امنیتی» می خوانند، با ابعاد گسترده تری زمینه ساز نقض حق دفاع در جریان یک دادرسی منصفانه را فراهم می کند. وکلای مدافع این سه فعال سیاسی بارها به این موضوع اعتراض داشته اند و عدم اطلاع از اتهامات در بخش عمده ای از مدت زمان بازداشت موقت و همچنین عدم دسترسی به محتویات پرونده ایشان را مانع مهمی در اجرای نقش دفاعی خود ارزیابی کرده اند. از سوی دیگر عدم امکان ملاقات آزاد و مستمر خانواده با این سه فعال سیاسی بازداشت شده، موجب نگرانی و تشویش خاطر بستگان آنها را فراهم آورده است و بی هیچ دلیلی فشاری مضاعف را بر خانواده آنها وارد آورده است.
از سوی دیگر اتهامات منتسب به آقای دکتر کیوان انصاری از سوی مقام قضایی بازپرسی که در رسانه ها اعلام شده است ازهرگونه تناسبی با وضعیت متهم بی بهره است و برخی از این عناوین اتهامی به لحاظ نوظهوری و دور از ذهن بودن در رویه قضایی ، منشا نگرانی بیش از پیش در مورد عدم توجه به معیارهای حقوق بشری در نظام قضایی ایران است.
در پایان با تاکید مجدد بر لزوم بهره مندی آقایان دکتر کیوان انصاری ، خیرالله درخشندی و ابوالفضل جهاندار از حقوق بشری و خصوصاً حقوق در حین بازداشت، و یادآوری تعهدات قانونی و بین المللی حاکمیت در مورد رعایت معیارهای حقوق بشر در حق شهروندان ایرانی و همچنین نظر به اعلام وقت رسیدگی در مورد پرونده این فعالان سیاسی و بلاموضوع بودن ادامه بازداشت غیر موجه ایشان، از مقامات قضایی رسیدگی کننده می خواهیم هرچه سریعتر نسبت به آزادی این سه فعال سیاسی اقدام نموده و دریک دادرسی عادلانه از تضییع هر چه بیشتر حقوق ایشان جلوگیری نمایند.
بیانیه سازمان حقوق بشر اهواز:
درخواست از مجامع جهانی برای جلوگیری از اعدام های تازه در خوزستان
به نقل از "اخبار روز"
سازمان حقوق بشر اهواز با انتشار اطلاعیه ای از دبیرکل سازمان ملل متحد، رهبران جهان، سازمان های بِین المللی حقوق بشر، سازمان های غیردولتی و رسانه های جهان خواسته است برای جلوگیری از اعدام های تازه در خوزستان مساعی خود را تشدید کنند. متن این بیانیه چنین است:
ایران بار دیگر با بیاعتنایی آشکار نسبت به مجمع عمومی سازمان ملل متحد، پارلمان اروپا و سازمانهای بینالمللی حقوق بشر، تدارک اعدام هفت فعال مبارز ایرانی عرب تبار (اهوازی) دیگر را آغاز کرده است. نامهای آنها از قرار زیر است:
۱ – قاسم سلامی، ۴۱ ساله، متأهل با ۶ فرزند
۲ – محمد لازم کعبپور، ۲٨ ساله، متأهل با یک فرزند، دانشجوی دانشگاه شوشتر
٣ – عبدلامیر فرجالله کعب، ۲۶ ساله، متأهل، دانشجوی دانشگاه شوشتر
۴ – علیرضا عساکره، ۲۴ ساله، مجرد، از معشور(ماهشهر)
۵ – ماجد البوقبیش، ٣۰ ساله، مجرد، از معشور(ماهشهر)
۶ – عبدالرضا سنواتی، ٣۴ ساله، متأهل، از شهر اهواز
۷ – خلف ضهراب خنافره، ٣۴ ساله، متأهل با یک فرزند، از فلاحیه
به خانوادههای این اشخاص روز دوشنبه، ٨ ژانویه ۲۰۰۷، از سوی مقامات ایران در اهواز اطلاع داده شد که آنها ظرف چند روز آینده اعدام خواهند شد.
در تاریخ سه شنبه ۱۹ ماه دسامبر واحد خوزستان خبرگزاری دانشجویان ایرانی (ایسنا) گزارش کرد که ملک بنی تعمیم، علیرضا عساکره و علی ماطوریزاده به جرم «محاربه با خدا» در شهر اهواز اعدام شدند. این عمل یک روز پس از آنکه شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامهای در محکومیت موارد نقض حقوق بشر از سوی ایران صادر کرد، صورت گرفت.
در ماه مارس امسال دو عرب تبار اهوازی دیگر، علی افراوی (۱۷ ساله) و مهدی نواسری (۲۰ ساله) به اتهامات مشابهی در شهر اهواز در ملاء عام به دار آویخته شدند. اعدام آنها یک روز پس از پخش «اعتراف» انها از طریق تلویزیون اهواز صورت گرفت.
در تاریخ ۱٣ ماه نوامبر ۲۰۰۶ رژیم ایران ویدئوهای اعتراف اجباری ۱۱ عرب اهوازی را از طریق تلویزیون خوزستان پخش کرد اما به سبب خشم و اعتراض محافل جهان، از جمله تصویب قطعنامه ۱۶ نوامبر ۲۰۰۶ پارلمان اروپا به اتفاق آراء در محکومیت این امر و صدور قطعنامه ۴٨ نماینده پارلمان بریتانیا و اقدامات مشابه از سوی پارلمانهای دیگر کشورهای اروپایی، اعدام این افراد به تعویق افتاد.
در تاریخ ۹ نوامبر عباس جعفری دولت آبادی، رئیس قوهی قضاییه استان جنوبی خوزستان، به خبرگزاری جمهوری اسلامی گفت که دیوانعالی ایران حکم اعدام دست کم ۱۹ تن از ٣۵ ایرانی عرب تبار را که توسط دادگاهی انقلاب اهواز به مرگ محکوم شده بودند، تایید کرده است.
در تاریخ ٨ ماه ژوئن ۲۰۰۶ دادگاه انقلاب خوزستان اعلام کرد که ٣۵ عرب بومی اهواز( از جمله سه برادر) در پی یک محاکمهی یک روزه در غیاب وکلا و شاهدان به اعدام محکوم شدهاند. دو تن از این ٣۵ مرد، به نامهای ناظم بوریحی و عبدالرضا نواسری، که به اعدام محکوم شدهاند به اتهام شورش و بمب گذاریهایی که رژیم مدعی است آن دو مسئول آن بودهاند هنوز در زندان به سر میبردند. به گفته سارا لی ویتسون، مدیر بخش خاورمیانه و شمال آفریقای سازمان دیدهبان حقوق بشر، "یکی از شگفتیهای نظام قضایی ایران این است که می تواند کسی را که در زندان به سر میبرد به بمب گذاری متهم سازد. این نکته نمایانگر خودسرانه بودن محکومیت آن شخص است."
این افراد به اتهام ثابت نشدهی بمب گذاری در تأسیسات نفتی استان خوزستان در جنوب باختری ایران (اهواز) که موطن ۵ میلیون عرب اهوازی است گناهکار معرفی شدهاند. همه این افراد عضو جامعهی ستمدیدهی اهوازیها هستند. به گزارش سازمان عفو بینالملل، سازمان دیدهبان حقوق بشر و دیگر سازمانهای بینالمللی و ایرانی مدافع حقوق بشر محاکمات آنها بسیار ناروا و نادرست بوده است. این مدرک مبین بیگناهی آنها است. (۱)
کلیه این افراد در زیر شکنجه مجبور به اعتراف کذب شدهاند. به وکلای آنها اجازه داده نشد پیش از محاکمه با آنها ملاقات کنند و کیفرخواست ساعاتی پیش از آغاز محاکمه که آنهم محرمانه بود به وکلای آنها نشان داده شد. وکلای محکوم شدگان (خلیل ساعدی، منصور آتشنه، دکتر عبدالحسن حیدری، جواد طریری، فیصل سعیدی و طاهری نسب) که همه آنها به استثنای یک نفر عرب اهوازی هستند به خاطر شکایت در مورد ماهیت غیرقانونی و غیرعادلانهی محاکمات این افراد بازداشتی، متهم شدند که امنیت ملی را به خطر انداختهاند.
هر چند موطن اعراب اهوازی در استان خوزستان ایران یکی از نفتخیزترین نواحی جهان است و تا ۹۰ درصد تولید نفت ایران را تأمین میکند، جامعه اهواز دستخوش شدیدترین درجهی فقر و بیکاری و بیسوادی است. اهوازیها دستخوش سرکوب و تبعیض نژادی هستند و با غصب شدن اراضی خود، کوچ اجباری و جذب شدن اجباری در جوامع دیگر رو به رو هستند.
محکومیتها آشکارا خودسرانه و مستبدانه بوده و به منظور مجازات جمعی اعراب اهوازی به خاطر مخالفتشان با نظام جدایی نژادی که دستخوش آن بودهاند صورت گرفته است.
مخالفت صلحآمیز اعراب اهوازی در برابر سیاستهای نژادپرستانه و پاکسازی قومی از سوی رژیم ایران به گونهای وحشیانه سرکوب شده است. از ۱۵ ماه آوریل ۲۰۰۵ که سرآغاز انتفاضه (قیام) اهواز بود تا کنون بیش از ۲۵ هزار اهوازی بازداشت شده و دست کم ۱٣۱ نفر کشته شده و بیش از ۱۵۰ نفر ناپدید شدهاند (که تصور میرود بوسیله مأموران امنیتی ایران شکنجه شده و به قتل رسیدهاند). مقامات ایران آمریکا، بریتانیای کبیر و اسراییل را بانی دموکراسیخواهی و خواستههای عدالت اجتمایی و اقتصادی اهوازیها (۲) (٣) دانسته اند. پاکسازی قومی ایرانیان عرب تبار خوزستان از اوایل دهه ۱۹۹۰ بویژه در پی انتخاب شده محمود احمدی نژاد شدت یافته است.
ما خواستار اقدام فوری برای فشار آوردن به دولت ایران جهت تخفیف این کیفرها هستیم. اقدام شما ممکن است به نجات جان این افرد منجر شود.
حسن زارع زاده اردشير
zarezade@gmail.com
به نقل از "روز آنلاین"
سخنان معاون فرهنگي و اجتماعي وزير علوم پيرامون حاشيههاي حضور و سخنراني رييس جمهور در دانشگاه اميركبيرو متهم کردن دانشجويان به راديكاليسم و عصبانيت، با واکنش فعالان و نهادهاي دانشجويي مواجه شد. علي نيکونسبتي، عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت، علي عزيزي، نايب دبير انجمن دانشجويان دانشگاه امير کبير و عباس حکيم زاده عضو مرکزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه امير کبير در اين ارتباط با روز سخن گفته اند.
محمد باقر خرمشاد، عاون وزير علومدر سخنان خوداخراج اساتيد را "بازنشستگي قانوني" و برخورد با تشکل هاي دانشجويي و انجمن هاي اسلامي را" فقط يكي دو مورد" ذکر کرده بود. وي همچنين گفته بود: "برخي جريانات دانشجويي تندرو به دليل عدم رسيدن به مطالباتشان، به عصبانيت رسيدند. آنها ميخواستند دولت نهم را بسيار متحجر و تندرو به تصوير بكشند؛ دولتي كه قصد دارد پيادهرو خانمها را از آقايان جدا كند، كلاسهاي درس دانشجويان را تفكيك جنسيتي كند و…! درحقيقت آنها ميخواستند دولت نهم اينگونه باشد تا هويت خود تعريفي آنها معنا پيدا كند اما چون اينطور نشد دچار بحران هويت شدند."
ايجاد تفرقه
علي عزيزي، نايب دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي اميركبير[پلي تكنيك تهران] در واکنش به سخنان معاون وزير علوم به روز مي گويد: "خرمشاد در چند مصاحبه اخير خود از دو هويت استفاده کرده است و در بيان بعضي موارد تلاش کرده با تغيير جايگاه خود از مدير وزارت علوم به معلم جامعهشناسي و عضوي از جامعه دانشگاهي، افکار عمومي را از اين مسئله که خود وي از مهمترين عوامل تصميم گيريها و سياست گزاريهاي اين وزارت است، دور کند."
عضو مرکزي انجمن دانشجويان دانشگاه پلي تکنيک در ادامه مي افزايد: " جالب آنکه خبرگزاري ايسنا، كه با تغيير دولت نقش آن به ارگان تبليغاتي وزارت علوم كاهش يافته است، نيز با معرفي معاون وزير علوم به عنوان «معلم جامعهشناسي» و «مدرس علوم سياسي» در سايت خود با وي در اين زمينه همگام شده است."
به گفته علي عزيزي "با توجه به اينكه آقاي خرمشاد پيش از اين مسئوليتي ديپلماتيك در خارج از كشور داشته است به نظر مي رسد ايشان هنوز تفاوت نطق هاي زيبا و جذاب خود در ميتينگ هاي خارج کشور با اظهار نظرات خود در داخل را متوجه نشده است. در شرايطي که جوامع دانشگاهي، روشنفکران، اصحاب جرايد و حتي مردم نيز از وجود ناکارآمدي سياست هاي وزارت علوم مطلعند، تکرار مکررات و تلاش براي نشان دادن چهره اي آزادمنش و دموکرات از سوي اين افراد اين روزها به طنزي تلخ بدل شده است."
وي مي گويد: "خرمشاد در سخنان خود با گذر سريع از انباشت مطالبات دانشجويان در اعتراض به احمدي نژاد و بدون پرداختن به اتفاقات يک سال اخيري که در دانشگاه صنعتي اميرکبير در برخورد با فعالين دانشجو رخ داده است، علت آنرا راديکاليسم موجود در جنبش دانشجويي عنوان مي کند. اين در حالي است که وي و همکاران او در وزارت علوم از راديکال ترين مديران آن وزارت در برخورد و محدود سازي فضاي باز و آزاد دانشگاه ها و بالاخص در اميرکبير بوده اند. معاون وزير علوم در حالي از جنبش دانشجويي خواستار توجه به منافع ملي مي گردد كه گويي هيچ کس خبر ندارد بزرگترين عامل نقض منافع ملي و حقوق بشر در دانشگاه ها، خود وي و همکاران او هستند."
به اعتقاد نايب دبير انجمن دانشجويان پلي تکنيک "معاون وزير با دادن چراغ سبز به نيروهاي امنيتي براي برخورد با دانشجويان، در موضع گيري اخير خود با بيان اينکه قرار بوده از بطن دانشگاه، انقلابي رنگين بر عليه نظام شکل بگيرد، جنبش دانشجويي را به خاطر عدم شکل گيري چنين انقلابي عصباني برمي شمرد و اين درحالي است که اظهارات تند، عصبي و بعضا ضد و نقيض وي در بيان چنين عباراتي نشان کامل از عصبانيت وي از عدم تحقق سياست هاي مدنظرش در حوزه دانشگاه و بالاخص دانشگاه صنعتي اميرکبير دارد."
ژست روشنفكري
علي نيكونسبتي، عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت نيز با ذکر اين نکته که " آقاي خرمشاد خيلي سعي مي كند ژست يك روشنفكر را به خود بگيرد ولي دروغهايي كه مي گويد آن قدر بزرگ است كه هر كاري بكند نمي تواند دروغ بودن صحبتهايش را پنهان كند" به برخوردهاي صورت گرفته با دانشجويان اشاره مي کند و مي گويد: " در واقع ستاره دار كردن دانشجويان منتقد، اخذ تعهد سنگين از دانشجويان راه يافته به كارشناسي ارشد مبني بر عدم فعاليت منتقدانه، صدور سيصد حكم كميته انضباطي براي منتقدان، تعطيلي 34 نهاد دانشجويي، لغو مجوز ده ها نشريه دانشجويي و خواندن مطالب نشريات قبل از انتشار آن توسط حراست، عدم صدور مجوز براي برنامه هاي انتقادي نسبت به سياستهاي دولت نهم، لغو اكثر اردوهاي دانشجويي و شب شعرهاي دانشجويي، انحلال يا ايجاد مشكل در فعاليت انجمنهاي اسلامي، كانونهاي فرهنگي و شوراهاي صنفي و بسياري از موارد ديگر، خود گوياي فعاليت واقعي آقاي خرمشاد و وزير علوم است. بسياري از اين اقدامات خصمانه به دستور آقاي خرمشاد انجام مي شود و در مواردي مانند برخورد با انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علامه و يا لغو مراسم اتحاديه شوراهاي صنفي در اصفهان خرمشاد خودش مجري نيز بوده است."
علي نيکو نسبتي مي گويد: " اين بسيار جالب است كه معاون وزير خود مجري سركوب باشد در واقع كينه ايشان به حدي است كه گاه نمي تواند خودش را كنترل كند و به وسط ميدان مي آيد. به هر حال آمار بالا خود گواه دروغين بودن ژست هاي آقاي خرمشاد است. بي شك نام مقامات فعلي وزير علوم در تاريخ به عنوان سركوبگراني دروغگو ثبت خواهد شد."
عضو مرکزي دفتر تحکيم وحدت مي افزايد: " البته مسائل فوق الذكر تنها مشكلات موجود در وزارت علوم نيست. كاهش بودجه پژوهشي، مشكلات فراوان رفاهي، افزايش خودكشي در بين دانشجويان، مرگ چندين دانشجو به دليل بي توجهي مسئولين، بخش هايي ديگر از كارنامه سياه مسئولين وزارت علوم است."
وي همچنين معتقد است: " اگر در اين كشور مجلس و قوه قضائيه اي عادل وجود داشت خرمشاد و وزير علوم تاكنون نه تنها از سمت خود بركنار شده بودند بلكه به خاطر نشر اكاذيب، سركوبگري و بي كفايتي با احكام شديد قضايي مواجه مي شدند."
سخنان چاله ميداني
در ادامه، عباس حكيم زاده، عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي اميركبير[پلي تكنيك تهران] به روز مي گويد: "مسلم اين است كه وقتي فردي در جايگاه مقام مسئول، آن هم در حد معاون وزير، قرار مي گيرد، ديگر مردم و رسانه ها از او انتظار ندارند كه در جايگاه يك تحليلگر بي طرف بنشيند و به بيان تحليل هاي روشنفكرانه از موضوع مورد بحث بپردازد. كسي از جناب آقاي خرمشاد، به عنوان وزير علوم، انتظار ندارد كه علل افول، اوج گيري يا شرايط كلي جنبش دانشجويي ايران را مورد تحليل و بررسي قرار دهد. هر چند به نظر من حتي اگر ايشان در چنين مقامي قرار نداشتند و اين گونه اظهارنظر مي كردند، اظهارنظرهاي به ظاهر علمي و روشنفكرانه ايشان به لحاظ بار محتوايي واجد ارزش چنداني نبود."
به گفته عباس حکيم زاده " سخنان معاون وزير علوم برگردان همان سخنان چاله ميداني وزير علوم است كه دانشجويان ستاره دار را كساني ناميده كه حكم زندان، شلاق و تجاوز به نواميس مردم در پرونده خود دارند. آقاي خرمشاد سعي كرده همان حرف ها را زروق پيچ كند و در قالب تحليل هاي علمي تحويل افكار عمومي دهد."
اين فعال دانشجويي در ادامه مي گويد: " او به عنوان معاون وزير علوم، بايد به صورت مشخص توضيح دهد كه بر اساس كدام آيين نامه در عرض يك سال ده ها انجمن اسلامي دانشجويان در سراسر كشور به صورتي مشابه تعطيل شده اند، بر اساس كدام ماده قانوني دانشجويان فعال سياسي از ادامه تحصيل محروم شده اند، چرا سياست هاي غلط فرهنگي وزارت علوم، دانشگاه ها را به سمتي سوق داده است كه اعتياد به مواد مخدر، خودكشي و ديگر آسيب هاي اجتماعي به صورت انفجاري در دانشگاه ها روند صعودي به خود گرفته است. و ده ها سئوال ديگري كه مسئولين موظفند پاسخگوي آنها باشند."
به اعتقاد حکيم زاده" متاسفانه جناب معاون وزير با فراموش كردن نقش و وظيفه خود در وزارتخانه، گويا ترجيح داده با بيان نقدهاي خود به جنبش دانشجويي در خصوص مسئوليتي كه بر عهده دارد به نوعي فرافكني دست بزند. جالب آنكه ايشان در سخنان خود گاهي از شاخه «عبور از خاتمي» به شاخه «انقلاب رنگين» مي پرد. گاهي سركوب ها را به «گردونه تاريخ» نسبت مي دهد و در جاي ديگر سياست هاي غلط وزارت علوم را بر گردن «جامعه دانشگاهي» مي اندازد. از يك سو به ميخ «سياسي بودن جنبش دانشجويي» مي كوبد و از طرف ديگر به نعل «خارج از سياست بودن» و «بار اضافي سياسي بر گرده دانشجويان». و بدين ترتيب ملغمه اي از واژه ها، حوادث تاريخي، تحليل هاي آميخته به غرض ورزي به عنوان آموزه هاي سياسي و جامعه شناسي تحويل رسانه ها و جامعه دانشگاهي مي دهد."
به نقل از "خبرنامه گویا"
بهروز کريمی زاده دانشجوی اقتصاد دانشگاه تهران و يکی از برجسته ترين نيروهای چپ دانشجويی از چهار شنبه شب تاکنون که ناپديد شده است و کوچکترين اطلاعی از او در دست نيست. وی مدت سه روز است که از خانه خارج شده و هنوز باز نگشته است.
بهروز کريمی زاده بدون استثنا قبل از هر برگزاری هر اعتراض دانشجويی در دانشگاه تهران به وزارت اطلاعات احضار شده و مورد بازجوئی های طولانی مدت قرار می گرفت. در مراسم ۱۶ آذر امسال دانشگاه تهران به دليل عدم مراجعه کريمی زاده به وزارت اطلاعات، خانواده ی وی تحت فشار قرار گرفته بودند و مادر ايشان به وزارت اطلاعات احضار شده بود.
يکبار ديگر هم بهروز کريمی زاده به مدت ۲۴ ساعت ناپديد شده بود، در آن زمان نيز بهروز کريمی زاده در مسير دانشگاه به خانه توسط نيروهای نامشخصی ربوده شده و مورد ضرب و شتم قرار داده بودند که به خواست خود وی از اعلام اين خبر خودداری شد.
خبرگزاری دیده بان حقوق بشر کردستان:
نیروهای امنیتی و حراست در دانشگاه ها با ورود به خوابگاههای دانشجویی نسبت به جمع آوری وسایل تصویری دانشجویان اقدام نموده و دانشجویان را به کمیته های انظباطی معرفی می کنند.
براساس مصوبه شورای فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی کردستان و بخشنامه های مدیریت فرهنگی و معاونت دانسجویی این دانشگاه، استفاده از دستگاههای صوتی و تصویری CD و DVD در خوابگاهها ممنوع شد. به دانشجویان بویژه دانشجویان مستقر در خوابگاه توحید یک هفته فرصت داده شد تا وسابل تصویری خود را جمع آوری نمایند در غیر این صورت، در صورت مشاهده هرگونه وسایل تصویری، خاطیان به کمیته های انظباطی معرفی شده و وسایل ممنوعه ضبط خواهد شد.
گفته می شود نیروهای امنیتی موسوم به "حراستیها" در راستای اجرای مصوبه شورای فرهنگی، اخیرا با ورود به خوابگاهها نسبت به جمع آوری وسایل صوتی و تصویری دانشجویان اقدام نموده و چند داشجو را به کمیته های انظباطی معرفی کرده اند.
شهرام رفيع زاده
به نقل از "روز آنلاین"
انتشار مجموعه اشعار پيشتر چاپ شده احمد شاملو،بار ديگر با مشکل عدم صدور مجوز پيش چاپ از سوي وزارت ارشاد مواجه شد. اين در حالي است که در ماه هاي اخير مجوز همه کتاب ها براي تجديد چاپ مورد بازبيني قرار گرفته و مجوز بسياري از کتاب هاي پيشتر چاپ شده لغو شده است.
فهرست بلند سانسور
لغو مجوز انتشار کتاب هاي پيشتر چاپ شده،مشروط کردن صدور مجوز انتشار صدها عنوان کتاب به حذف بخش هايي از آنهاو عدم صدور مجوز براي کتاب هايي که از ماه ها پيش در انتظار دريافت مجوز انتشار در ارشاد انبار شده اند، همچنان ادامه دارد.
تازه ترين اخبار نشر حاکي از آن است که انتشارمجموعه اشعار احمد شاملو با مشكلات جدي مواجه شده است. بر اساس اين خبر ها، مجوز انتشار اين كتاب كه مدتها پيش قرار بود از سوي وزارت ارشاد صادر شود، با گذشت بيش از يك سال هنوز سرنوشت مشخصي پيدا نكرده است. به اعتقاد گردانندگان انتشارات نگاه که انتشار مجموع اشعار شاملو را بر عهده دارد، در صورت پذيرفتن اين اصلاحيهها عملا چاپ اين کتاب غيرممكن خواهد بود.
در ماه هاي گذشته همچنين اداره کتاب وزارت ارشاد از صدور مجوز انتشار براي کليه آثار صادق هدايت، برخي از آثار غلامحسين ساعدي،هوشنگ گلشيري، فروغ فرخ زاد،صادق چوبک و... خودداري کرده است. تعداد پرشماري از پديد آورندگان کتاب در ايران نيز به طور رسمي اعلام کرده اند مجوز برخي از کتاب هاي پيشتر چاپ شده شان لغو شده و در بسياري موارد اداره کتاب از صدور مجوز آثار تازه براي آنها خودداري کرده است. علي اشرف درويشيان، سيد علي صالحي، جواد مجابي، احسان نراقي، محمود دولتآبادي، عمادالدين باقي، امير حسن چهلتن، ابراهيم يزدي، صادق چوبك، ليلي گلستان، فريبرز رييس دانا، ابراهيم گلستان، گلي امامي، جمال ميرصادقي، مهدي غبرايي، اصغرالهي، خسرو حمزوي، مصطفي مستور، فرشته ساري، محمد رضا پور جعفري، محمد رحيم اخوت، شيوا ارسطويي، منيرو رواني پور، ميترا الياتي، خسرو معتضد و فرزانه کرم پور از جمله نويسندگاني هستند که خبر عدم صدور مجوز و يا لغو مجوز انتشار کتاب هاي شان در چند ماه اخير منتشر شده است. بر اين فهرست مي توان ده ها نويسنده و شاعر جوانتر را نيز افزود که کتاب هاي آنها غير قابل چاپ اعلام شده، و در برخي موارد نيز اداره کتاب به ناشران آنها اعلام کرده تنها به شرط حذف و يا تغيير بخش هايي از کتاب اجازه انتشار آن را صادر خواهد کرد.
اين سخت گيري ها به آثار کلاسيک ادبيات فارسي و برخي از آثار شناخته شده دوران مشروطه نيز رسيده است.
مجوزانتشار نهايي هر کتابي که در مرحله اول مجوز قبل از انتشار دريافت کند نيز تنها در صورتي صادر مي شود که طرح روي جلد کتاب ها و تصاوير داخلي آنها به تاييد مجدد وزارت ارشاد برسد. علاوه بر اين فعالان حوزه کتاب کودک نيز خبر داده اند که سانسور در اين حوزه تشديد شده و بسياري از تصوير گري هاي کتاب کودک و اشعار و داستان ها به خاطر وجود مواردي از قبيل بي حجابي شخصيت هاي کارتوني و يا "نامناسب بودن اندام شخصيت هاي داستاني" به تيغ سانسور گرفتار شده و صدور مجوز آنها به انجام تغييرات مورد نظر اداره سانسور مشروط شده است.
اعتراض هاي داخلي و جهاني
با آنکه نهادهاي صنفي نويسندگان و ناشران و از جمله کانون نويسندگان ايران و اتحاديه ناشران در کنار ده ها نويسنده اعتراض رسمي خود را به تشديد سانسور کتاب ابراز داشته اند، اما وزارت ارشاد نه تنها نسبت به اين اعتراضات بي توجه بوده بلکه وزير ارشاد به طور رسمي اعلام کرده: "نمي گذاريم به اسم هنر ارزشهاي ديني را استحاله کنند". صفار هرندي همچنين هشدار داده که:"هر فعاليتي در حوزه فرهنگ و هنر که با ارزشهاي انقلاب و نظام تعارضي داشته باشد متوقف مي کنيم حتي اگر داراي مجوز باشد، مجوز آن را باطل مي کنيم".
با اين حال اعتراض به سانسور کتاب در هفته گذشته نيز تداوم داشت. کانون مدافعان حقوق بشر در اين هفته و در قسمتي از گزارش فصلي خود از نقض حقوق بشر در کشور با اشاره به وضعيت نشر کتاب و مطبوعات و اينکه"سانسور کتاب و مطبوعات از مدتها قبل در ايران سابقه داشته است"اعلام کرد: "بر اساس آييننامهاي که برخلاف قانون اساسي و قوانين مربوطه تصويب شده است، هر کتابي قبل از چاپ احتياج به اخذ مجوز دارد و در اين ارتباط به تعدادي از کتب اجازه چاپ داده نشده است؛ اما اگر براي کتابي مجوز چاپ صادر ميشد، آن مجوز براي چاپهاي بعدي همان کتاب هم معتبر بود. با شروع فعاليت دولت جديد به رياستجمهوري احمدينژاد دامنه سانسور گستردهتر شده است زيرا مجوزهاي صادره قبلي باطل شده به طوري که تعدادي از کتابهايي که قبلا اجازه چاپ داشتهاند،براي چاپهاي بعدي مجوز دريافت نکردهاند".
دست اندرکاران"جايزه ادبي منتقدان مطبوعات" نيز در روز هاي اخير و در بيانيه هيات داوران براي معرفي آثار برگزيده سال گذشته در حوزه ادبيات داستاني تاکيد کرده اند که:"سال گذشته، سال خوبي براي ادبيات داستاني نبود". در اين بيانيه تاکيد شده که"کتابهاي زيادي در اداره کتاب ارشاد به دليل مميزي ماند،يا آنچه عبور کرد، زخمي از سانسور بر پيکر خويش داشت". با اين حال در "بيانيه هيات داوران جايزه ادبي منتقدان مطبوعات" تاکيد شده که: "به گمان ما،فرهنگ و ادبيات فربهتر از آن است که با اين فشارها بيرمق شود".
سانسور گسترده کتاب ،که به طورغير قانوني و سليقه اي و بر اساس يکي از مصوبه هاي سال 1367 شوراي عالي انقلاب فرهنگي اعمال مي شود،در هفته هاي اخير سبب شده تا برخي از نهادهاي بين المللي نيز اعتراض خود را به مقامات جمهوري اسلامي منتقل کنند. سازمان بينالمللي ماده 19 كنوانسيون حقوق بشر،سازمان IPA و انجمن جهاني پن در روزهاي گذشته با ارسال نامه مشترکي به مقامات جمهور اسلامي به صراحت خواسته اند تابه وضعيتي كه از سوي وزارت ارشاد در حوزه نشر به وجود آمده پايان دهند.اين سه نهاد بينالمللي همچنين نگراني عميق خود در مورد دستورالعملهاي مربوط به نشر، كه از سوي وزارت ارشاد صادر و مانع انتشار كتابهاي جديد توسط ناشران و نويسندگان مي شود، به اطلاع مقامات دولتي رسانده اند.
افسردگي و خود سانسوري
تشديد سانسور علاوه بر روند انتشار آثار و کتاب ها به ويژه در بخش ادبيات خلاقه، زندگي گروه بزرگي از نويسندگان مستقل و حرفه اي کشور را با دشواري مواجه کرده است. بسياري از نويسندگان و مترجمان در گفت و گوهاي منتشر شده توسط رسانه هاي رسمي اعلام کرده اند تا تغيير شرايط صدور مجوز کتاب از انتشار آثار جديد و يا تجديد چاپ آثار پيشين خودداري خواهند کرد.
محمدرحيم اخوت،نويسنده اي که آثارش در سال هاي اخير با اقبال مخاطبان مواجه شده و جوايزي را نيز به خود اختصاص داده، چندي پيش اعلام کرد: "بهخاطر وارد شدن اصلاحيههايي بر دو كتابش، از چاپ آنها منصرف شده است". اين در حالي است که ويرايش نخست همين کتاب ها پيشتر چند بار در ايران به چاپ رسيده بود.
ميترا الياتي، داستان نويس نيز از جمله کساني است که اعلام کرده: "تا هنگامي که ضوابط مميزي مشخص نشده، رغبتي ندارد کتاب جديدش رامنتشر کند". فرزانه کرم پور که چندي پيش"مجموعه داستان "حوا در خيابان" او با حذف چهار داستان منتشر شد، يکي ديگر از نويسندگاني است که گفته: "اگر قرار است كتابها اينطور منتشر شوند، ترجيح ميدهم فعلا آثارم را براي انتشار ارايه ندهم". مهدي غبرايي، منيرالدين بيروتي، محمد خليلي، مصطفي مستور و برخي ديگر از نويسندگان نيز در شمار کساني هستند که در اعتراض به تشديد سانسور کتاب از انتشار آثارشان صرف نظر کرده اند.
برخي از نويسندگان و مترجمان حتي از تغيير شغل و کار خود خبر داده اند. عباس مخبر يکي از مترجمان سرشناس کشور که تاکنون ده ها عنوان کتاب در نقد ادبي و انديشه و تاريخ از او منتشر شده نيز تاکيد کرده كه: "با وضعيت دادن مجوز آثار، ديگر ترجيح ميدهد كتابي ترجمه نكند و بيشتر به كارهاي ديگر بپردازد".
عبدالعلي عظيمي دبير جايزه هوشنگ گلشيري،هنگام اعلام اسامي برندگان امسال اين جايزه در توصيف موقعيت نويسندگان ايراني گفت: "در حين تماس با ده ها نويسنده براي دعوت ايشان به داوري اين جايزه متوجه شديم كه افسردگي، دلمردگي و بلاتكليفي دامنگير همه شده و كمتر كسي دل و دماغ كاركردن دارد".
علاوه بر اين با افزايش فشارها بر نويسندگان و ترويج رسمي خودسانسوري از سوي وزارت ارشاد، برخي از پديد آورندگان کتاب به خودسانسوري روي آورده اند. برخي نيز پذيرفته اند تا با پذيرش شروط اداره سانسور کتاب آثار خود را از انبار بزرگ کتاب هاي مشروطي به کتاب فروشي ها برسانند.
کتاب و استحاله
سانسور گسترده کتاب، زندگي چند هزار نويسنده،شاعر،مترجم و محقق و چندين هزار نفر از ناشران و شاغلان در اين حوزه را با رکود مواجه کرده است. اخبار زيادي از ورشکستگي اصنافي چون کتاب فروشان، چاپخانه داران و صحافان و بيکاري هزاران کارگر و کارمند اين بخش ها در ماه هاي اخير منتشر شده است.
با اين حال وزير ارشاد هم چنان هنرمندان و نويسندگان را در شمار"استحاله کنندگان نظام"مي داند. او تاکيد کرده که: "هر فعاليتي در حوزه فرهنگ و هنر که با ارزشهاي انقلاب و نظام تعارضي داشته باشد را متوقف مي کنيم. حتي اگر داراي مجوز باشد، مجوز آن را باطل مي کنيم".او هم چنين از "همکارانش" خواسته است" با تمام قوا مراقب توليدات حوزه هاي مختلف باشند، چرا که وظيفه دارند جلوي آن چيزي که دل خانواده هاي شهدا و اهل ايمان و متعهد جامعه را به درد مي آورد بگيرند، حتي:" اگر مجبور باشيم خسارت عملکرد بد پيشينيان را بپردازيم اين کار را بايد انجام دهيم".
به گفته وزير ارشاد دليل اصلي"تشديد مميزي" و سانسور در حوزه کتاب آن است که اين وزارتخانه "سياستگزاري حوزه کتاب در حال حاضر را بر مبناي تبديل جمهوري اسلامي به عنوان قدرت منطقه اي بيست سال آينده" تنظيم کرده است.
هفته گذشته امير حسين فردي، مدير مسئول کيهان بچه ها در پي انتصاب ببه "رياست اداره مميزي کتاب"، که نام رسمي اداره سانسور کتاب است، در نخستين روز اعلام خبر انتصابش اعلام کرد: "براي ايجاد تعادل در اداره کتاب و تسريع در روند صدور مجوز ها" اين سمت را پذيرفته است. امير حسين فردي که سال ها مدير مسئولي کيهان بچه ها را بر عهده داشته در عين حال تاکيد کرده که مبناي کار اين اداره همچنان مصوبه سال 67 شوراي عالي انقلاب فرهنگي خواهد بود؛ مصوبه اي که همه کتاب هاي لغو مجوز شده در ماه هاي اخير بر اساس آن منتشر شده بودند ؛اما بعدها در گزارش تفحص از وزارت ارشاد خاتمي از آنها به عنوان کتاب هاي ضد ارزشي نامبرده شد.
ابوالقاسم علمي، يکي از ناشران پر سابقه چندي پيش در مصاحبه اي و در تشريح رابطه کتاب و وزارت ارشاد در ماه هاي اخير، گفت: "کتابها چه چاپ اول چه تجديد چاپي وقتي به ارشاد ميروند ديگر خبري از آنها نميشود. سياستهاي ارشاد براي صدور مجوز مشخص نيست و کسي هم در جواب اين تعلل پاسخ گو نيست".
درخواست کنگره آمریکا از اینترپل برای اجرای حکم جلب رفسنجانی
به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا از اینترپل (پلیس بین الملل) خواست حکم جلب بین المللی هاشمی رفسنجانی و شمار دیگری از مقامات رژیم تهران را به اجرا بگذارد.
این افراد متهم به جنایت علیه بشریت در پرونده انفجار مرگبار سال 1994 در آرژانتین هستند.
آسوشیتدپرس از واشنگتن خبر داد رهبران کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا در نامه ای به رونالد نوبل، دبیرکل اینترپل، خواستار اتخاذ تدابیر لازم برای اجرای حکم جلب بین المللی یازده تن از مقامات رژیم تهران از جمله هاشمی رفسنجانی شدند.
تام لانتوس رئیس کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا و خانم النا رزلهتینن از اعضای ارشد این کمیته در این نامه نوشتند در صورت ناتوانی اینترپل از دستگیری مقامات رژیم تهران، سابقه بدی در کارنامه پلیس بین الملل ثبت خواهد شد.
آسوشیتدپرس خاطرنشان ساخت در جریان انفجار سال 1994 بوینس آیرس آرژانتین، 85 نفر کشته و 300 تن دیگر مجروح شده بودند.
به نقل از "خبرنامه گویا"
نامه سرگشاده کميته بين المللی نجات پاسارگاد به باستان شناسان شرکت کننده در همايش بررسی نتايج عمليات نجات بخشی محوطه تاريخی تنگه بلاغی (سی ام دی ماه)
باستان شناسان، پژوهشگران، و کاوشگران شرکت کننده در همايش تنگه بلاغی،
در طی نزديک به دو سالی که از فعاليت کميته بين المللی نجات پاسارگارد می گذرد ما بارها و بارها خبرها و گزارش هايی از کاوش ها و کشفيات هيجان انگيز شما را خوانده و در سايت کميته منعکس کرده و برای هزاران هزار تن از شيفتگان آثار باستانی و فرهنگ ايرانزمين فرستاده ايم. و چنين است که نام تک تک شما برای ما ده ها هزار انسان فرهنگ دوست در سراسر جهان نام هايی آشنا و محترم است. ما همگی، با وسواس و نگرانی و اميد، تلاش های تک تک شما را دنبال کرده ايم، و می دانيم که شما در حد توان تان برای حفظ آثار باستانی تنگه بلاغی کوشيده ايد.
اما اکنون به نظر می رسد که قرار است با برگزاری اين همايش پايان کار شما در اين راه دو ساله نيز اعلام شود و به احتمال قريب به يقين برنامه آن است که سازمان ميراث فرهنگی با دريافت موافقت نامه ای به امضای شما شرکت کنندگان در عمليات موسوم به «نجات بخشی»، فرمان به آب بستن و غرق کردن تنگه بلاغی را صادر کند.
بنظر نمی رسد لازم باشد تا درباره تنگه بلاغی با شما چيزی گفته شود؛ چرا که شما بيش از هر کسی آگاه هستيد که در تنگه بلاغی چه آثار و گنجينه هايی وجود دارند، و بيش از هر کسی می دانيد که چه چيزهای ديگری در زير سد سيوند وجود دارد و چه آثار گرانقدری که با آبگيری سد سيوند غرق شده و نابود خواهند شد؛ ماهيت اين آثار کشف نشده اما وجود آنها قطعی است ـ همانگونه که تا دو سال پيش هيچکدام از شما به وجود همين کشفياتی که به عمل آورده ايد واقف نبوديد.
ما می دانيم که آن چه به عنوان «عمليات نجات بخشی» از آن نام برده می شود چيزی بيش از «جمع آوری اطلاعات» نيست؛ اطلاعاتی که يقيناً با رنج و کار شبانه روزی شما به دست آمده است. اما باز هم شما خوب می دانيد که اين اطلاعات نمی توانند جانشين آنچه از دست می روند شوند و، در عين حال، در بر گيرنده يک صدم از آنچه که در آن منطقه وجود دارد نيز نيستند. بدين سان، با شروع آبگيری چيزی از آنچه هايی که در آن منطقه وجود دارند برای ملت ايران باقی نخواهد ماند.
شما فقط با خاک و گل و مجسمه و سنگ کار نمی کنيد، شما خوب می دانيد که بخشی از روح فرهنگی و هويت ملی مردمان ايرانزمين و نشانه های روشنی از تلاش های بشری در آن منطقه حضور دارد. نابودی تنگه بلاغی و دشت پاسارگاد، حتی اگر خوش بينانه فکر کنيم که به آرامگاه کوروش بزرگ لطمه ای وارد نمی شود، لطمه کمی برای تاريخ و فرهنگ ما نيست. آيا وجود سدی که اکثرکارشناسان معتقدند که حتی برای کشاورزان منطقه هيج سودی ندارد و محيط زيست منطقه را هم نابود خواهد کرد آنقدر ارزش دارد که بخش مهمی از آثار و گنجينه های باستانی ما و کل بشريت در راه آن نابود شوند؟
آنچه که حداقل هزاران هزار انسان شريف که به گنجينه های فرهنگی و بشری علاقمند هستند از شما انتظار دارند آن است که، برای نجات اين منطقه، برکنار از هرگونه حسابگری های رايج، و از طريق توضيح دقيق و صريح به مسئولان امر، از آنان بخواهيد تا از اين نيت هولناک منصرف شوند. انسان هميشه در اين بزنگاه های تاريخی قرار نمی گيرد و در جايگاهی نمی نشيند که بتواند بخشی از تاريخ و فرهنگ ملتی بزرگ را نجات دهد يا ويران سازد. شما اکنون در چنين جايگاهی قرار گرفته ايد.
آرزو می کنيم که نام شما برای نسل های آينده ستايش برانگيز باقی بماند.
۲۲ دی ۱۳۵۸ – ۱۳ ژانويه ۲۰۰۷
کميته بين المللی نجات پاسارگاد
www.savepasargad.com
ايران در هفتهاى كه گذشت
به نقل از "دویچه وله"
| ايران آبستن تحولاتى تازه است. حمله نيروهاى آمريكائى به كنسولگرى ايران در اربيل، انفجار رازآميز در استان كرمان، تهديدهاى اسرائيل و تلاش گروهى از نمايندگان مجلس براى احضار احمدىنژاد، همه حكايت از افزايش فشار براى چنين تحولاتى دارند. ساعاتى پس از اعلام سياست تازه جورج بوش براى بحران عراق، نظاميان آمريكائى، ضمن حمله به ساختمان كنسولگرى جمهورى اسلامى در اربيل، شش ديپلمات ايرانى را بازداشت كردند. بوش، در سخنرانى خود، جمهورى اسلامى را به دخالت در ناآرامىهاى عراق متهم كرد. پس، حمله به كنسولگرى نمىتواند با سياست تازه آمريكا بىارتباط باشد. آمريكا، در هفتههاى اخير، بر تلاشهاى خود براى به انزوا كشاندن جمهورى اسلامى افزود. تحريم بانك سپه، قطع معاملات كامرز بانك آلمان با بانكهاى ايرانى و فشار بر چين براى عدم انجام معاملات بزرگ نفت و كاز با ايران، نشان داد كه واشنگتن مصمم است جمهورى اسلامى را، براى تجديد نظر در سياست بينالمللى خود، از هر سو به محاصره در آورد. دستگيرى ديپلماتهاى ايرانى در اربيل نيز، مىتواند با هدف ايجاد هراس بيشتر صورت پذيرفته باشد. هراس از آن كه جنگ عليه ايران را، آمريكائىها از درون خاك عراق آغاز كنند. با اعزام ۲۱ هزار و ۵۰۰ سرباز آمريكائى ديگر، تعداد نظاميان اين كشور در جوار خاك ايران به بيش از ۱۵۰ هزار نفر مىرسد. اين در حالى است كه ناوگانهاى جنگى نيز در سواحل جنوبى ايران به حالت آماده باش به سر مىبرند. آيا هراس از درافتادن به دام يك بحران بزرگ بينالمللى ممكن است دولت ايران را به بازنگرى در برنامههاى اتمى خود وادارد؟ در اين زمينه نشانههائى آشكار شده است. محمود احمدى نژاد، پس از تحمل ضربهاى سخت در انتخابات شوراها و مجلس خبرگان، اكنون به احتمال زياد بايد خود را براى احضار شدن به مجلس آماده كند. گروهى از نمايندگان، كه سياستهاى احمدى نژاد را به زيان منافع ملى مىدانند، در اين راه مىكوشند. از سوى ديگر، آغاز تحريمهاى بين المللى، به افزايش شديد قيمتها انجاميده و روز به روز به نارضائى عمومى بيشتر دامن مىزند. در نتيجه، بسيارى از اصلاح طلبان كنار رانده شده از قدرت، براى نخستين بار جرات مىكنند كه سياستهاى اتمى دولت را مورد انتقاد قرار دهند و نسبت به خطرات بزرگى كه در راه است هشدار بدهند. اين منتقدان، پشت سر هاشمى رفسنجانى، كروبى و خاتمى سنگر گرفتهاند كه پس از پيروزى غيرمنتظره احمدى نژاد، به يكديگر نزديكتر شدند. به اين ترتيب، فشارهاى بين المللى ممكن است در آينده نزديك زمينههاى پيروزى اعتدال بر افراطى گرى در ايران را مهيا كند. آنچه به نگرانى در زمينه سقوط ايران به ورطه يك بحران بزرگ دامن مى زد، گزارشهاى بىشمارى بود كه از اسرائيل رسيد. مهمترين اين گزارش ها به تحليل سالانه ”انستيتوى ملى مطالعات استراتژيك دانشگاه تل آويو” مربوط مىشد كه حمله به تاسيسات اتمى ايران را صريحا به سياستمداران توصيه مىكرد. درست در اين شرايط، ناتوانى مقامات رسمى از ارائه توضيحى پذيرفتنى درباره انفجار بزرگ در رشته كوههاى ”بارز” استان كرمان، به اين شايعه دامن زد كه اين انفجار، ممكن است ناشى از آزمايش لرزه نگارهائى بوده باشد كه آمريكا و اسرائيل براى ثبت آزمايش هاى هستهاى احتمالى ايران تدارك ديدهاند. در چنين اوضاع و احوالى، كوندوليزا رايس وزيرخارجه آمريكا بار ديگر اعلام كرد كه در صورت توقف غنى سازى اورانيوم، حاضر است با همتاى ايرانى خود به گفت و گوى مستقيم بنشيند. آيا فشارهاى همه جانبه، رهبران فعلى ايران را وادار نخواهد كرد كه اين پيام را جدى بگيرند؟ جواد طالعى |
به نقل از "روز آنلاین"
درحالی که طی روزهای گذشته، فشار امریکا بر روی ایران به طرز بی سابقه ای افزایش یافته، خبرگزاری آسوشیتدد پرس از توقف غنی سازی اورانیوم در تاسیسات نطنز خبرداده است. این درحالی است که محمود احمدی نژاد سفردوره ای خود را به کشورهای آمریکای لاتین آغاز کرده و محافظه کاران برصرف نظر نکردن از آنچه حق مسلم هسته ای می خوانند تاکید می کنند. این همزمان با هشدار بوش به ایران وسوریه برای توقف آنچه دخالت در ناآرامی های عراق نامیده شده، می باشد.
مقامات ایرانی هنوز نسبت به خبر توقف غنی سازی واکنش نشان نداده اند. آسوشیتدد پرس دو احتمال را برای خبر ادعايي خود متصور دانسته است. اول آنکه این توقف درواکنش به قعطنامه شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران باشد، و از سوی دیگراین گمانه زنی را مطرح کرده که احتمالا ایران از نطنز به عنوان پوشش برای فعالیت های دیگر استفاده می کرده و در حال حاضر تاسیسات غنی سازی درجای دیگری مشغول به کار شده است. محمود احمدی نژاد ودیگر مقامات هسته ای ایران طی هفته های گذشته از راه اندازی 3000 دستگاه سانتریفوژ خبرداده بودند، اما هیچ فعالیتی درنطنز درخصوص افزایش تعداد سانتریفوژ ها دیده نمی شود.
خبر توقف فعالیت های هسته ای در نطنز درحالی منتشر می شود که روز پنج شنبه نیروهای آمریکایی درشهر اربیل دیپلمات های ایرانی را دستگیر کردند. این اقدام در راستای آنچه کاخ سفید آن را "تجاوزمطقه ای ایران" خوانده ، انجام شده است. پیش ازاین نیز چهار دیپلمات ایرانی دربغدا توسط مقامات آمریکا دستگیر شدند که بعد ازآن به وسیله مقامات عراقی آزاد شدند. آمریکا ایران را متهم می کند که ناآرامی ها درعراق با تجهیز گروه های شیعه مسلح وهواداران مقتدی صدر را شدت می بخشد. ایران همواره این اتهامات را رد کرده است.
کاندولیزا رایس درمصاحبه ای خبری گفته است که جورج بوش رییس جمهوری امریکا شخصا دستور دستگیری دیپلمات های ایرانی را صادر کرده است. دستگیری دیپلمات های ایرانی درحالی صادر می شود که ایران از اینکه واکنش تندی به اقدامات آمريکا نشان دهد، خودداری می کند.
طی هفته های گذشته ودرست پس ازآنکه مقامات ایرانی درواکنش به قعطنامه 1737 شورای امنیت سازمان ملل که ایران را موظف می کند تا روز 13 فوریه فعالیت های غنی سازی را متوقف کند، پاسخ منفی نشان دادند وعملا ازادامه برنامه هسته ای خود سخن گفتند، گمانه زنی های بسیاری درخصوص احتمال حمله نظامی به مراکز هسته ای کشور مطرح شد. اگرچه مقامات آمریکا این موضوع را متنفی اعلام می کنند. اما روزنامه ساندی تایمز هفته گذشته درگزارشی مفصل از برنامه جدی اسراییل برای حمله به مراکز هسته ای ایران خبرداد.
جورج بوش در سخنان اخير خود ایران وسوریه را متهم کرد که اجازه می دهند که از داخل کشورهایشان به کشورعراق حمله صورت بگیرد. او اعلام کرد که این جریان حمایتی را قطع کرد. درحالی که آمریکا به راحتی وارد کنسولگری ایران می شود ویا دیپلمات های ایرانی را دستگیر می کند، به اعتقاد برخی کارشناسان، احتمال حمله به برخی پایگاه های نظامی درداخل ایران به بهانه حمایت ازشورشیان عراقی می تواند از برنامه های دیگر آمریکا برای متوجه کردن ناآرامی های اخیر به سوی تهران باشد.
دريكسال گذشته مسئولين وزارت علوم ضمن برخورد شديد با فعالان دانشجويي همواره بربهبود وضعيت علمي و رفاهي دانشگاههاي كشور پافشاري نموده اند اما نگاهي به وضعيت كنوني دانشگاهها در زمينه هاي علمي ، فرهنگي و رفاهي بيان كننده واقعيتي ديگر است .
1- بي شك مهم ترين وظيفه دانشگاه توليد علم است اما دانشگاههاي ايران با وجود بهره مندي از جواناني خلاق هيچگاه نتوانستند جايگاهي در خور در جهان بيابند سهم ايران در توليد علم جهاني كمتر از نيم در صد است و هيچ دانشگاهي در ايران در بين 2000 دانشگاه برتر دنيا جايي ندارد هر چند اين مسائل ريشه اي تاريخي دارند اما سياستهاي بدون برنامه وزارت علوم كنوني هرروز اوضاع را اسفناك تر مي كند.
در سال جاري علي رغم افزايش نجومي درآمدهاي نفتي بودجه پژوهشي كشور حدود 30 درصد كاهش يافت در صورتي كه مطابق برنامه چهارم توسعه بايد سهم تحقيقات در سال جاري به 25/1 درصد توليد ناخالص ملي مي رسيد، اما با كاهشي 30 درصدي نسبت به سال قبل به 47/. درصد كاهش يافت. همچنين در نتيجه اين سياستهاي نادرست فراز مغزها و خروج نخبگان از كشور نه تنها كاهش نيافت بلكه افزايش قابل توجهي در پي داشت. متاسفانه با توجه به اين مسائل وزير علوم همچون مسائل ديگر منكر آمار و ارقام است و از توسعه علمي و بهبود وضعيت علمي دانشگاهها سخن مي گويد.
2- متاسفانه دولت نهم جهت كتمان بيكاري در كشور در سال گذشته كوشيد با افزايش 42 درصدي ورودي دانشگاهها ازورود آنها به بازار كار و افزايش ميزان بيكاري جلوگيري نمايد.جالب آنكه بيشتر اين افزايش ظرفيت در دوره هايي به وقوع پيوست كه شهريه هاي فراواني از دانشجويان اخذ مي شود و در واقع دولت نهم با اين كار قدمي ديگر در راه افزايش شكاف طبقاتي برداشت در حالي كه شعارهاي مديران اين دولت همواره بر دفاع از اقشار كم درآمد استوار است . همچنين اين افزايش تعداد پذيرفته شدگان در حالي صورت گرفت كه در حال حاضر بيش از 40 درصد جوانان بين سنين 20 الي 25 سال بيكار هستند و در افزايش ظرفيت دانشگاها هيچ توجهي به نياز بازار كار نشده است و نتيجه اين سياست افزايش شديد فارغ التحصيلان بيكار در آينده اي نزديك است . همچنين در حالي وروديهاي دانشگاهها افزايشي 42 درصدي را شاهد بود كه بودجه دانشگاههاي وزارت علوم با وجود تورم فزاينده كمتر از 20 درصد افزايش يافت كه بد يهي ترين معناي ان كاهش امكانات رفاهي دانشگاهها ست و جالب آنكه عدم تصويب بودجه مورد نياز دانشگاهها در دولت كه ديگر صداي خود مسئولين وزارت علوم را نيز در اورد از بي برنامگي جدي وزير علوم و دولت نهم خبر مي دهد . شلوغي بيش از حد كلاسهاي در س و كاهش بهروي اساتيد و دانشجويان از يكسو و نبود امكانات رفاهي متناسب در دانشگاهها همگي از عوارض اين افزايش ظرفيت نابجا و عدم تخصيص بودجه مناسب بود و به تبع آن مشكلات فراواني در دانشگاههاي كشور پديد آمد به گونه اي كه دانشگاههاي كشور در سال گذشته شاهد اعتراضات فراوان صنفي بوده است و در اين ميان مسئولين وزارت علوم تنها با صدور احكام سنگين كميته انظباطي كوشيدند اعتراضات را فرو نشانند.
3- در كنار اين مشكلات ساختاري مسئولين وزارت علوم كوشيدند با صدور احكام سنگين كميته انظباطي و محروميت از تحصيل منتقدان فضاي رعب و وحشت را در دانشگاههاي كشور به وجود آورند تا نتايج سياستهاي نادرست آنها از زبان منتقدان آنها در دانشگاهها بازگو نگردد. بازنشستگي اجباري اساتيد مبرز از جمله افتخارات وزارت علوم است هر چند بازنشستگي اساتيد امري طبيعي است اما بازنشستگي اجباري اساتيد مبرز بدون رعايت قوانين مصوب از عزم جدي براي پاكسازي دانشگاهها در جهت حضور همفكران دولت نهم در دانشگاهها خبرمي دهد.
4- اما در سال گذشته انچه بر دانشجويان منتقد در دانشگاهها رفت در تاريخ اموزش عالي كشور سابقه ندارد. دانشجويان منتقد ستاره دار شدند و وزريري كه مدتها وجود انها را منكر مي شد در نهايت به تهمت زني عليه آنها پرداخت بي شك در هر كجاي دنيا اگر وزيري به اين ميزان دروغ مي گفت تا كنون از كار بركنارشده بود. در اين ميان صدور قريب به سيصد حكم كميته انظباطي براي منتقدان خود حديثي ديگر از ظلمي است كه بر دانشجوياني مي رود كه تنها جرمشان اعتراض به بي تدبري مسئولين است.
5- تشكلها منتقد نيز در اين ميان در امان نماندند.57 نشريه دانشجويي ، 35 نهاد دانشجويي كه از ميان آنها مي توان به 12 انجمن اسلامي دانشجويان اشاره كرد يا منحل شدند يا در فعاليت آنها موانع فراوان ايجاد شد. شوراهاي صنفي و كانونهاي فرهنگي نيز با شديدترين فشارها روبروشدند وبسياري از برنامه هاي آنها لغوشد و بر تمام اين موارد بايد محروميت از تحصيل و احكام سنگين كميته هاي انظباطي را افزود كه براي فعالين در اين تشكلهاصادر شد . اقداماتي كه باعث واكنش مجامع بين المللي و آكادميك شد و ضربه اي جبران ناپذير به حيثيت بين المللي ايران وارد اورد .
6- وقايعي تاسف بار همچون مرگ ، خودكشي و اعتياد بخش ديگري از كارنامه وزارت علوم در اين يك سال و اندي است .مديران اين وزارتخانه تنها يك بار از خودكشي 28 دانشجو در مدت 4 ماه سخن گفتند و پس از ان سكوت اختيار كردند . اين در حالي است كه آمار غير رسمي از چند برابر شدن خودكشي ها نسبت به سالهاي گذشته خبر مي دهد.همچنين در سال گذشته درگذشت همكلاسيانمان در دانشگاههاي كشور به دليل بي توجهي برخي از مسئولين، دانشگاهيان را عزا دار نمود اما مديران اين وزارتخانه دربرابر اين اتفاقات هيچ عكس العمل جدي نشان نداند و حتي سياستهايي را در دستور كار قرار دادند كه افسردگي و مشكلات روحي و رواني را براي برخي از دانشجويان به ارمغان آورد. اين سياستها بر مبناي محدوديتهاي فرهنگي همچون لغو اردوها و شب شعرها به دلايل واهي باعث ايجاد ياس در دانشگاهها كشور شد كه يكي از پيامدهاي آن افزايش مصرف مواد مخدر در دانشگاههاي كشور بود به گونه اي كه در حال حاضر بنا بر نظر كارشناسان حداقل 150 هزار دانشجو يكبار در ماه از مواد مخدر استفاده مي نمايند . بي شك وزارت علوم بايد دربرابر اين مساله پاسخ دهد و تجديد نظر جدي در سياستهاي اين وزارتخانه صورت گيرد.
7- يكي از سياستهاي نادرست وزارت علوم حذف نقش هياتهاي علمي و نتصاب رئوساي همفكر و عدم توجه به نظراساتيد بوده است. اين ا قدام در حالي صورت پذيرفت كه در روستاهاي دور افتاده اين كشور مردم اداره امور را با انتخابات به نمايندگان واگذار مي كنند ولي اساتيد و دانشجويان اين كشور بايد روسايي انتصابي را تحمل نمايند .
افزايش شكاف طبقاتي ، تخلف از برنامه چهارم توسعه كاهش 30 درصدي بودجه پژوهشي و افت علمي دانشگاهها،افزايش 42درصدي پذيرفته شدگان دانشگاهي بدون توجه به نيازهاي بازار كار و امكانات موجود دانشگاهها ،افت كيفيت خدمات رفاهي و پژوهشي ، افزايش خودكشي در بين دانشجويان ،ايجاد محدوديت فراوان براي فعاليتهاي فرهنگي در دانشگاه و ايجاد محيط ياس و رخوت و در نتيجه افزايش مصرف مواد مخدر تا 150 هزار نفردر دانشگاهها ، برخورد با منتقدان و بازنشستگي اجباري اساتيد مبرز و ايجاد مشكلات شبه آموزشي و پژوهشي براي اساتيد ، انحلال و ايجاد محدوديت فراوان غير قانوني براي 35 نهاد دانشجويي منتقد و صدورقريب به 300حكم كميته انظباطي براي فعالان دانشجويي در يك سال گذشته نشان ازفعاليتها وعملكرد شخص وزير علوم و معاونانش و مديران انتصابي آنها است . كارنامه اين مديران هيچ نشان مثبتي را ندارد لذا باتوجه به اين مساله تجديد نظر جدي در سياستهاي وزارت علوم و تغيير مسئولان اين وزارتخانه ضروري به نظر مي رسد.
در پايان اميدواريم اين اقدام با همصدايي اعتراض آميز تمامي اساتيد و دانشجويان و دلسوزان كشور صورت پذيرد.
به نقل از "روز آنلاین"
متين مشكين، دانشجوي دوره دكتراي برق دانشگاه اميركبير، در حالي ازادامه تحصيل محروم شده كه تنها دفاع از تزدكترايش باقي مانده است. با او كه تاكنون مقالات بسياري در نشريات و سمينارهاي علمي جهان ارايه كرده و تاليف و ترجمه چند كتاب را نيز در کارنامه دارد، گفت و گويي انجام داده ايم.
چگونه شد كه از ادامه تحصيل شما ممانعت کردند؟
مهرماه امسال، دروزارت علوم به من اطلاع دادند نامه اي ازدانشگاه شهيد چمران اهوازارسال شده مبني براينكه به تخصص من نيازي ندارند. دانشگاه چمران پيش ازاين با اعطاي بورس تحصيلي، ازمن تعهد خدمت گرفته بود. من تقاضا كردم وزارت علوم،نامه ارسالي دانشگاه شهيد چمران را به من نشان دهد. اما وزارت علوم اعلام كرد نامه محرمانه است. همين در خواست را با معاون مدير كل بورس تحصيلي وزارت علوم مطرح کردم، اما باز هم اعلام كردند نامه محرمانه است. از سوي ديگر دانشگاه اميركبيرهم كه محل تحصيل من بود، اعلام كرد چون پول تحصيل شما پرداخت نمي شود بنابراين از نظر ما اجازه تحصيل در اين دانشگاه را نداريد.
شما در اين مورد چه موضعي داشتيد؟
من اعلام كردم اين نامه هيچ ربطي به من ندارد و مسايلي است كه بين دو مركز دولتي جريان دارد و خودتان بايد با يكديگر حل كنيد. از نظر من دفتر حقوقي دانشگاه بايد مطالبات دانشگاه را پي گيري مي كرد. دانشكده برق دانشگاه صنعتي امير كبير هم از من حمايت كرد و خواستار ادامه تحصيل من شد.
از كسي هم كمك خواستيد؟
در دانشكده برق آقاي دكتر غفوري فرد، ازاعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي حضور دارد.پس از ملاقاتي كه با وي داشتم، دكتر غفوري فرد بعد از پي گيري هايي به دانشكده اعلام كرد كه رئيس دانشگاه چمران تحت فشار وزارت اطلاعات مجبور به لغو بورس تحصيلي من شده است.
در چه مرحله اي از تحصيل قرار داشتيد؟
تنها دفاع از تز دكتراي من باقي مانده است.
يعني در زماني ممنوع التحصيل شده ايد كه عملا هيچ واحدي براي پاس كردن نداريد؟
بله، حتي امتحان جامع را هم داده ام و اكنون مدرك قبولي آن را دارم.
تز دكتراي شما در چه موردي است؟
در مورد كاربرد حفاظت ويژه در حفاظت سيستم هاي قدرت (برق) است.
براي لغو بورس دلايلي ارائه داده اند؟
خير. هيچ دليلي.
كساني كه براي لغو بورس و ممانعت ازتحصيل اقدام كردند يقينا از سوابق شما بايد اطلاعاتي داشته باشند.
بله، يقينا اطلاع دارند.من سابقه 8 ساله ي تدريس در دانشگاه ها را دارم كه آخرين آنها در دانشگاه امير كبير و دانشگاه صنعتي خواجه نصير بوده است. حتي واحد هاي تخصصي را تدريس مي كردم.
يعني همزمان با تحصيل،تدريس هم مي كرديد؟
بله، در دانشگاه شهيد رجايي،دانشگاه زنجان و.. تدريس كردم .تاكنون براي3 تز فوق ليسانس استاد مشاور بودم. دو كتاب تأليف كرده ام و همچنين 18 مقاله ام در كنفرانس ها و ژورنال هاي علمي خارجي پذيرفته و چاپ شده اند. سابقه كار اجرايي هم دارم.اما با توجه به تمام اين سوابق بورس تحصيلي من لغو شده و هيچ دليلي هم براي لغو آن اعلام نمي كنند.
تلقي خودتان چيست؟
به دليل فعاليت هاي سياسي من بوده. در همان زماني هم كه براي دكترا قبول شدم، هنگام پذيرش تاحدي اين مشكلات را داشتم كه در آن زمان با گفت و گو حل شد. اكنون وضع تغيير كرده و سيستم كاملا عوض شده است و جبران مافات مي كنند.
هنوز تدريس مي كنيد؟
بله.
ممكن است براي تدريس هم مشكلي ايجاد كنند؟
بعيد نيست. اما اگر اين كار را هم انجام دهند هيچ باكي نيست. بگذاريد هر كار مي خواهند انجام دهند.
گويا اعلام كرديد كه خودتان هزينه ها را مي پردازيد تا اجازه ادامه ي تحصيل صادر شود.
بله. نه تنها من اعلام كردم بلكه خود دانشكده برق هم مصوبه اي داشت مبني بر اينكه من به تحصيلم ادامه دهم تا از تزم دفاع كنم و درعوض هزينه هايش را هم خودم پرداخت كنم.اما دانشگاه اين مصوبه را نپذيرفت. استدلال آنها اين بود كه اين مصوبه با قانون اساسي مغايرت دارد، چون طبق قانون اساسي تحصيل رايگان است.
پيشنهاد ادامه تحصيل در دانشگاه هاي خارجي نداشته ايد؟
حتي قبل از اينكه در دوره فوق ليسانس مشغول تحصيل شوم از دانشگاههاي خارجي پذيرش داشتم. قصد رفتن هم داشتم.
پس چرا نرفتيد؟
چون پدرم معتقد بود نبايد رفت. از نظر او هر كس كه تحصيل مي كند نبايد از كشور خارج شود.
خودتان چه فكر مي كنيد؟
من هم همين اعتقاد را دارم. در آن زمان هم که تمايل داشتم براي تحصيل به خارج بروم براي هميشه نبود.اين مانع ميهن دوستي من نمي شد.اگر همه بروند پس چه كسي اين مملكت را بسازد؟
به اين اعتقاد تا كجا پاي بند مي مانيد؟
به هر حال اكنون مبارزه اي در جريان است. همين حالا هم درآنطرف امكانات هست و كساني هستند كه بورس بدهند. اما من معتقدم اگر امروز اين صحنه مبارزه را خالي كنيم همه چيز به نفع كساني تمام مي شود كه مانع تحصيل ما مي شوند.
پس خالي نمي كنيد؟
نه. هستيم تا حقمان را بگيريم.
شكايت هم كرده ايد؟
بله به دادگستري شكايت كرده ام و اكنون منتظر تعيين وقت دادگاه هستم. شكايت من دو جنبه دارد.هم از اين نظر كه دانشگاه مانع از تحصيل من شده و هم به علت برخورد وزارت علوم.
در پی بازداشت دکتر فیروزی به اتهام پناه دادن به زندانی فراری، احمد باطبی با انتشار بیانیه ای توضیحاتی در این خصوص داده است:
دوشنبه مورخ 16/10/1385 دکتر حسام فیروزی ، پزشک شریف و متعهد معالج من، توسط دادگاه انقلاب تهران احضار و سپس دستگیرشد.هر چند این دستگیری مسبوق به سابقه بوده است ، اما نوع و عنوان عجیب اتهام منتسب به ایشان ( پناه دادن به زندانی فراری و معالجه ی او) توضیحاتی را نیازمند است که بدین وسیله حضور همگان اعلام می گردد.
عدم بازگشت من به زندان هیچگاه فرار محسوب نمی شود ، چرا که پس از گذشت سالهای زندان و مسئله تحصیل ، ازدواج و عد م امکان فعالیت اقتصاد یم از درون زندان مرا با مشکلات فراوانی خصوصا" در حوزه ی اقتصادی مواجه کرده بود . تقاضای من برای دریافت مرخصی نیز به صورت پیاپی از ناحیه مرجع قضایی رد می شد ، از این رو بعد از اعطاء اولین مرخصی 5 روزه ی نوروزی در سال 84 و قبل از خروج از زندان به مسئولین اعلام نمود م که به دلیل مشکلات فوق ا لذکر به زندان باز نخواهم گشت ، چرا که می بایست برای امرار معاش مدتی را کارمی کردم با این وجود قبل از خروج از زندان آدرس محل سکونتم را به زندان اعلام کردم .
.این آدرس همان آدرسی بود که در طول مدت حضورم در خارج از زندان ساکن آن بودم . آدرس محل کارم نیز مشخص بود و نیز در محافل مختلف بد ون کوچکترین پرده ای حضور داشتم و ارتباطم با افراد مختلف آشکار و آزاد بود.لذا مرجع قضایی و امنیتی هرگاه که تمایل داشت می توانست بامن تماس برقرارکرده ومن رااحضاریا دستگیر کرده وبه زندان بازگرداند که این کار را نیز بدون دغدغه انجام داد.
عدم بازگشت من به زندان ( با تاکید بر این موضوع که هیچگاه جرم و محکومیت ظالمانه ای را که به من تحمیل شده قبول نداشته و ندارم ) به دلیل اجبار و عدم امکان دریافت مرخصی مانند یک زندانی عادی و مشکلات به وجود آمده در طول سالهای زندان صورت گرفت . من بارها به صورت حضوری و کتبی به مرجع قضایی اعلام نمودم که زندگی دانشجویی و متا هل بودن ، آن هم در زندان و بعد از گذشت سالها، به طور طبیعی مشکلات زیادی را ایجاد می کند که بخش اقتصادی این مشکلات امکان زندگی را به طور جدی مختل می کند . اما مرجع قضایی هیچ گاه توجهی به این موضوع نداشت و با عنوان این که نوع جرم ویژه است ، از هر گونه انعطافی خودداری می نمود ، چرا که ظاهرا" طبق آیین نامه یا بخش نامه و یا ... ، زندانیانی با عنوان " اقدام علیه امنیت ملی " از تمامی امکاناتی همچون : عفو عمومی،آزادی مشروط، رای باز ، مرخصی و ... محروم می باشند مگر با طی کردن سلسله مراتبی که گذشتن از آن دست کم برای من غیر ممکن بوده است .
قصد من از بازنگشتن به زندان هیچ گاه فرار نبوده و صرفا" ایجاد امکان امرار معاش و ساختن پایه های یک زندگی نوپا برای آینده ، آن هم از داخل زندان بوده است.
اگر قصد من واقعا" فرار می بود، به سهولت نوشیدن یک لیوان آب این فرصت و امکان را در اختیار داشتم که مانند بسیاری دیگر از ایران خارج شده و خود را به جایی برسانم که دست کسی به من نرسد ؛ و این را تکرار می کنم که از آنجایی که خودم را بی گناه دانسته و می دانم، هیچ گاه قصد فرار نداشته ام و فقط به دلیل فشارهای اقتصادی موجود ، مجبور شدم مدتی را خارج از زندان به کار بپردازم .
در طول این مدت نیز مناسبات انسانی ام با بستگان و دوستانم برقرار بود. دکتر حسام فیروزی پزشک معالجم و خانواده ی محترمشان نیز از این قاعده مستثنی نبودند. ایشان صرفا" دوست خانوادگی و پزشک معالج من بودند ، نه پناه دهنده و معالج یک زندانی فراری. من هیچ گاه خودم را فراری محسوب نمی کنم و به همین دلیل هیچ گاه پناه جو و پناهنده ی کسی یا جایی نبودم.دکتر حسام فیروزی دوست خانوادگی و پزشک معالج من به عنوان یک بیمار بوده اند ، همین و بس.
امیدوارم با اعلام این موضوع ، یعنی عدم پناهندگی من نزد هیچ شخص حقیقی وحقوقی، شرایطی ایجاد گردد که این پزشک متعهد ، شریف و فداکار ؛ آزاد گردیده و نزد همسر مهربان و دختر خردسالش باز گردد.
احمد باطبی 18/10/1385 ، زندان اوین ، اندرزگاه 7 سالن 3
به نقل از "روز آنلاین"
در حالی که غيبت رييس جمهور در زمانی که بودجه سالانه در دست بررسی است با انتقاد نمايندگان هوادار دولت روبرو شده و زمزمه هائی در مخالفت با تقديم بودجه توسط معاون رييس جمهور شنيده می شود سفر تشريفاتی محمود احمدی نژاد با سردی تمام در کاراکاس روبرو شد.
اين سفر که برای دومين بار در يک سال صورت می گيرد و به ظاهر هيچ برنامه عملياتی در آن پيش بينی نشده است، از آن جهت اهميت دارد که در تهران به نوعی به "قهر رييس جمهوری" تعبير شده است که گفته می شود در روزهای اخير به شدت از گزارش گرانی ها و حملات محافظه کاران و به خصوص حاميان دولت در مجلس به خشم آمده است.
نابسامان شدن جلسات رسيدگی به بودجه سال آينده که باز هم یک هفته به تاخير افتاد، لغو مصاحبه مطبوعاتی رييس سازمان مديريت و برنامه ريزی که قرار بود درباره بودجه سال آينده به مردم توضيح بدهد، مطرح شدن احتمال تقديم بودحه توسط معاون رييس جمهور که با مخالفت نمايندگان روبرو شده از جمله مسائلی است که در محافل سياسی همزمانی شان با سفر بدون برنامه احمدی نژاد به آمريکای لاتين، به دامنه ابهام ها و سئوال ها درباره آن افزوده است.
روزنامه کيهان در شماره روز یکشنبه خود که قبل از ورود رييس جمهور به کاراکاس نوشته شده کوشيده است با جملاتی شبيه به "استقبال بی سابقه"، سردی تشريفات سفر رييس دولت را بپوشاند. اين روزنامه در عوض خبر داده "دكتر احمدي نژاد در مسير سفر دوره اي به آمريكاي جنوبي در فرودگاه بانجول، پايتخت گامبيا مورد استقبال الحاج يحيي الجامه، رييس جمهور اين كشور قرار گرفت". در اين گزارش که به نقل از سايت اطلاع رسانی رييس جمهور منتشر شده اشاره ای نيست که نشان دهد رييس جمهور ونزوئلا برای استقبال از همتای ايرانی خود به فرودگاه نرفته و به فرستادن معاون خود اکتفا کرده است.
اما همزمان با اين خبر، خبرگزاری جمهوری اسلامی از قول خبرنگار اعزامی خود گزارش داد که هوگوچاوز" رييس جمهوري ونزوئلا، عصرشنبه به وقت محلي، از "محمود احمدي نژاد" رييس جمهوري ايران در كاراكاس استقبال کرد.
به نوشته ايرنا پس ازپايان استقبال رسمي، مذاكرات خصوصي روساي دو كشور آغاز شد و قرار است مذاكرات رسمي مشترك پس از مذاكرات خصوصي، برگزار شود.
ايسنا همان خبری را منتشر کرده که منابع ديگر هم تائيد کرده اند و با چاپ عکسی که نشان می دهد چاوز در فرودگاه نبوده است نوشته " رييس جمهور در نخستین بخش از سفر دورهاي به آمريكاي جنوبي، دقایقی پیش وارد فرودگاه کاراکاس پایتخت ونزوئلا شد و از سوی مقامات بلند پایه ونزوئلا مورد استقبال قرار گرفت"
به گزارش سايت اطلاع رساني رياست جمهوري، احمدي نژاد، که در راس هيات پرنفری با هواپيمای اختصاصی دولت عازم سه کشور آمريکای لاتين بود در فرودگاه تهران گفت: ايران و ونزوئلا دوستان بسيار خوبي براي يكديگر هستند و خوشبختانه زمينه هاي زيادي براي گسترش ارتباطات و همكاري ها وجود دارد.
چنان که گزارش خبری صدا و سيما نشان داد احمدی نژاد گفته "همان طور كه مي دانيد اخيرا در اين كشور اتفاقات و وقايعي رخ داده و يك تحول بزرگ به وجود آمده است و اكنون يك دولت مردمي در اين كشور سر كار است. ما با اين كشور داراي روابط خوب و گسترده هستيم و اميدواريم كه روابطمان در پي اين سفر گسترش بيشتري پيدا كند."
رييس جمهور در همين مصاحبه در حالی که مشخص بود که برنامه عملياتی برای اين سفر وجود ندارد درباره علت سفرش به اکوادور گفت اين كشور نيز يكي از كشورهاي مهم آمريكاي جنوبي است و در اين كشور نيز تحولات مهمي رخ داده است و اكنون كساني كه در راس كار هستند به ديدگاهها و مواضع ما نزديك هستند و ما لازم ديديم كه با اين كشور ارتباط خود را گسترش دهيم و هماهنگي هاي بيشتري صورت بگيرد.
بنا به گزارش ها صبح امروز [یکشنبه] محمود احمدی نژاد به نيکارآگوئه می رود که علت اين سفر شرکت در تشريفات آغاز رياست جمهور ارتکا عنوان شده است، اما بر اساس برنامه اعلام شده وی تنها شش ساعت در آن جا خواهد بود و بعد از ظهر یکشنبه به اکوادور خواهد رفت.
کيهان گزارش داده که براساس برنامه پيش بيني شده در پايان سفر رسمي رييس جمهوري اسلامي ايران به بوليوی، اين جمهوري بوليواري آمريكاي جنوبي، چندين سند همكاري در زمينه هاي گوناگون ميان اعضاي هيات هاي دو طرف به امضا مي رسد. بقيه گزارش کيهان به توضيح مواضع ضدامپریالیستی هوگو چاوز اختصاص دارد و اين ادعا که مناسبات نزديک ايران و ونزوئلا باعث غضب آمريکا شده است.
اما جالب ترين بخش از گزارش ستاد اطلاع رسانی رييس جمهور که روزنامه های هوادار دولت هم عينا آن را منعکس کرده اند به بخش اصلی سفر يعنی ونزوئلا اختصاص دارد که به انشاهائی شبیه است مانند اين جمله کيهان "اكثر رسانه ها و مطبوعات داخلي ونزوئلا در آستانه سفر احمدي نژاد رئيس جمهور كشورمان به آمريكاي لاتين، كاراكاس را محلي مناسب براي پذيرايي از سفير صلح و آرامش خواندند." يا "براساس گزارش هاي دريافتي استقبال از رئيس جمهور كشورمان در ونزوئلا در سطح بي سابقه اي صورت گرفت و مردم ونزوئلا با در دست داشتن پلاكاردهايي با مضامين «سلام به برادر خوبمان و آزادي خواهان سرتان را بالا بگيريد!» در مسير حركت اتومبيل رئيس جمهور ايران از وي استقبال كردند.
کيهان بدون نام بردن از روزنامه ای که از آن نقل کرده نوشته "به نوشته مطبوعات ونزوئلا «هوگو چاوز»، رئيس جمهوري ونزوئلا كه اخيرا در سوگندي كه در كليساي مركزي حضرت مسيح ادا كرد و «فيدل كاسترو»، را الگوي آزادي خواهي خود توصيف كرد، اعلام كرده است حرف هاي زيادي با همتاي آرامش طلب و صلح جوي خود از ايران خواهد داشت."
صادق زيبا کلام شب گذشته در يک مصاحبه با بی بی سی درباره سفر رييس جمهور به آمريکای لاتين آن را از جمله افعال بی فايده دولت دانسته و پيش بينی کرده که مانند بوسنی و بورکینافاسو خواهد شد، با اين تفاوت که اينان مسلمان هم نيستند، و اگر اصل بر ضد آمريکائی بودن آن هاست که ارتکا از همين حالا اعلام کرده که قصدش بهبود روابط با واشنگتن است و می توان پنداشت که وقتی آن روابط درست شد، عليه ما رای خواهند داد همان طور که بوسنی و ديگر دوستان قديم.
کيهان گزارش خود را چنين پايان داده است" گرچه پارامترهايي از قبيل بعد مسافت، نبود اشتراكات فرهنگي، مقرون به صرفه نبودن تبادلات اقتصادي و وابستگي سياسي حاكمان اين سه كشور به ايالات متحده (هم چون ديگر كشورهاي آمريكاي لاتين) از جمله مهمترين موانع گسترش روابط ايران با اين كشورها تلقي مي شد اما به نظر مي رسد نبود اراده سياسي در طرفين براي توسعه روابط، عامل اصلي اين فراق بوده باشد. با روي كار آمدن دولت احمدي نژاد در تابستان سال گذشته و آغاز تحرك جديد در سياست خارجي دولت جمهوري اسلامي ايران كه مواضع ضدآمريكايي خود را تندتر از گذشته در مجامع و محافل بين المللي بازتاب مي داد، روابط ايران با دولت چپ گراي ونزوئلا به رهبري «هوگو چاوز» گسترش و تعميق ويژه اي پيدا كرد."
به نقل از "بی بی سی"
سناتور دموکرات جیمز وب که از اعضای کمیته روابط امور خارجه سنای آمريکاست روز پنجشنبه در دیدار اعضای این کمیته با کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا درباره امکان استفاده کاخ سفید از یک مصوبه کنگره علیه ایران هشدار داد.
سناتور وب به قطعنامه سال 2002 در مورد عراق اشاره داشت.
در آن قطعنامه که عمليات نظامی عليه عراق را در صورت لزوم مجاز می کرد آمده بود که اگر لازم باشد آمريکا می تواند برای دفاع از منافع خود در خارج از خاک عراق هم به زور متوسل شود.
سناتور وب هشدار داد احتمال اینکه کاخ سفید بخواهد از این بخش از مصوبه کنگره برای توجیه عملیات نظامی در داخل خاک ایران استفاده کند وجود دارد.
این سناتور دموکرات که پسرش در عراق خدمت می کند از وزیر امور خارجه آمریکا پرسید: "آیا این موضع دولت است که براساس قطعنامه کنگره این اختیار را دارد تا در صورتی که ايران به طور مستقیم آمریکا را تهدید نکند دست به حمله نظامی علیه ایران بزند؟"
خانم رایس یک جواب شفاهی فوری به سناتور وب نداد ولی تاکید کرد به زودی به سوال وی به طور کتبی پاسخ خواهد داد.
با این همه سناتور دموکرات جوزف بایدن رییس جدید کمیته روابط امور خارجه سنا هم تاکید کرد اگر جورج بوش بخواهد تحت عنوان کشف و نابود کردن شبکه های حامی گروه های عراقی در خاک ایران دست به عملیات نظامی بزند در برابر او خواهد ایستاد.
وی گفت: "قطعنامه کنگره که سناتور وب به آن اشاره کرد به صراحت از رییس جمهور اختیار توسل به زور علیه ایران را سلب می کند. عبور از مرز ایران به منظور تعقیب شبکه های نظامی یا اهداف دیگر به برخورد سنا با کاخ سفید منجر خواهد شد. حداقل من تلاش خواهم کرد آنرا به یک رویاریی تبدیل کنم."
به نظر می رسد اين اظهارات در واکنش به سخنرانی يک شب قبل جورج بوش، رئيس جمهور آمريکا، که در آن ايران را متهم به حمايت از "تروريست ها و شورشيان" کرده بود ابراز می شود.
آقای بوش با اشاره به ايران و سوريه گفته بود: "اين دو رژيم به تروريست ها و شورشيان اجازه می دهند از خاکشان برای ورود و خروج از عراق استفاده کنند. ايران تامين کننده حمايت های مالی برای انجام حملات به نيروهای آمريکايی است."
آقای بوش سپس هشدار داد: "ما حمايت های ايران و سوريه [از شورشيان و شبه نظاميان] را مختل خواهيم کرد. به علاوه ما شبکه هايی را که تامين کننده آموزش و سلاح های پيشرفته برای دشمنان ما در عراق هستند را يافته و نابود خواهيم کرد."
آمريکا در گذشته نيز ايران را به حمايت از شبه نظاميان شيعه متهم کرده بود، اتهامی که ايران رد می کند.
انکار برنامه ريزی برای عمليات در ايران
از سوی ديگر ارتش آمریکا روز پنجشنبه با حمله به کنسولگری ایران در شهر اربيل عراق تعدادی از مقام های ایرانی را به اتهام دست داشتن در آنچه آنرا فعاليت عليه عراق و نيروهای ائتلاف خوانده دستگیر کرده است.
چند هفته پیش هم نیروهای آمریکا تعدادی از مقام های دولت ایران را در عراق بازداشت کردند. به گزارش منابع خبری آمريکا افراد بازداشت شده پس از چند روز آزاد شده و حداقل تعدادی از آنها به ايران بازگردانده شده اند.
ژنرال ریچارد پیس، رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا، روز پنجشنبه گفت این اقدام ها در راستای آنچه او کشف و نابودی شبکه های حامی دشمنان آمریکا در عراق می خواند انجام شده است.
با این همه به گفته او آن افراد به خاطر اینکه ایرانی بوده اند دستگیر نشده اند: "کاری که ما همواره انجام داده ایم این بوده که این شبکه ها را بدون توجه به ملیت آنها تعقیب کنیم. در این رابطه در دو عملیات در هفته های اخیر اتباع ایرانی دستگیر شده اند. ایرانی ها در تهیه تسلیحات علیه نیروهای ما شرکت دارند. این وظیفه ماست که از سربازان خود دفاع کنیم."
ژنرال پیس در ادامه مطرح شدن برنامه انجام عملیات سری نیروهای آمریکایی در داخل ایران را رد کرد.
با توجه به تحولات اخير از جمله دستگیری مقام های ایرانی در عراق، تحريم برخی بانک های ايرانی و اعزام يک ناو جنگی تازه به خليج فارس نشان می دهد که کاخ سفید در حال به کار گيری تمامی ابزارهايی است که برای فشار بر ايران در اختيار دارد.
وزير دفاع آمريکا: عمليات نظامی عليه ايران در برنامه نيست
به نقل از "بی بی سی"
رابرت گيتس، وزير دفاع آمريکا، در برابر يک کميته تحقيق سنای اين کشور گفته است که چنين عملياتی آخرين گزينه خواهد بود و تاکيد کرد که منظور رئيس جمهور آمريکا از مقابله با نفوذ ايران در عراق، "حمله به داخل خاک اين کشور" نبوده است.
کوندوليزا رايس وزير خارجه آمريکا دولت ايران را متهم کرد که به عراق تجهيزاتی می فرستد که عليه اهداف آمريکايی در اين کشور به کار می روند.
خانم رايس در گفتگو با بی بی سی گفت ديدگاه دولت آمريکا که جورج بوش آن را بيان کرده است، دامن زدن به خصومت نيست، بلکه تنها واکنشی در برابر اقدامات غيرقابل قبول ايران است.
برخی ناظران سخنان آقای بوش، هشدار وزير امور خارجه آمريکا به ايران، و متعاقب آن بازداشت چند مامور دولتی ايران در شهر اربيل - واقع در کردستان عراق - را نشانه ای از سختگيری بيشتر آمريکا و افزايش احتمال درگيری نظامی تعبير کردند.
جورج بوش، رئيس جمهور آمريکا، در سخنرانی چهارشنبه شب خود که طی آن استراتژی تازه دولتش را درباره جنگ عراق تشريح کرد، سوريه و ايران را به دخالت در نا آرامی های عراق متهم کرد و گفت آمريکا شبکه هايی را که سلاح های پيشرفته برای دشمنان آمريکا در عراق تهيه می کنند و آنان را آموزش می دهند، نابود خواهد کرد.
روز پنجشنبه 11 ژانويه (21 ديماه) کاندوليزا رايس، وزير خارجه آمريکا، گفته بود کشورش در صورت اخلال ايران در امنيت عراق، 'بيکار نخواهد نشست'.
با اين حال ژنرال پيتر پيس، رئيس ستاد مشترک ارتش آمريکا، که همراه با وزير دفاع اين کشور به سوال های نمايندگان سنا پاسخ می داد، گفته است هيچ ضرورت نظامی برای حمله به داخل خاک ايران وجود ندارد.
روز پنجشنبه گزارش شد که نيروهای آمريکايی در اربيل به محلی که دفتر نمايندگی ايران در اين شهر خوانده شد حمله کردند و پنج نفر از کارمندان اين دفتر را همراه با مقاديری اسناد و مدارک و دستگاه های کامپيوتری همراه خود برده اند.
اين اقدام واکنش تند ايران را در پی داشت که سفرای عراق و سوييس (حافظ منافع آمريکا) در تهران را برای توضيح به وزارت امور خارجه احضار کرد.
مناسبات ايران و آمريكا: تنشها و چشماندازها
به نقل از "دویچه وله"
هجوم نظاميان آمريكايى به كنسولگرى ايران در اربيل عراق و بازداشت چند تن از ديپلماتهاى جمهورى اسلامى، برگ ديگرى از فصل تنش در مناسبات ميان ايران و آمريكاست. دويچهوله براى ارزيابى اين رويداد و چشمانداز مناسبات آتى ميان دو كشور، به سراغ فرهاد فرجاد، تحليلگر سياسى و از رهبران حزب دمكراتيك مردم ايران و از بنيانگذاران اتحاد جمهوريخواهان ايران رفت. مطلبى كه در زير مىخوانيد، حاصل اين گفتگوست.
پرسشگر: بهرام محيى
دویچهوله: آقای فرجاد، تنش در مناسبات میان ایران و آمریکا رو به فزونیست. حملهی نظامیان آمریکا به کنسولگری جمهوری اسلامی در اربیل عراق و بازداشت دپیلماتهای ایرانی یکی از آخرین نشانههای این تنش است. شما این مساله را چگونه ارزیابی میکنید؟
فرهاد فرجاد: من فکر میکنم به اصطلاح «سیاست جدید»ی که آقای بوش اعلام کرده، يعنى گسیل ۲۰هزار نظامی بيشتر به عراق، کوششیست که آقای بوش برای ادامهی سیاست شکستهخوردهی خودش در عراق انجام مىدهد و در حقیقت پاسخی است به حزب دمکرات آمریکا. آقای بوش دو راه بیشتر نداشته است: یا قبول این واقعيت که سياستش در عراق شكست خورده و يا اینكه همان سیاست را شاید با شدت بیشترو با سروصدای بیشتری تعقیب كند و دست به كارهاى تازهاى هم بزند. این تنش بیشتر از این نوع از طرف آمریکا، به نظر من پشتوانهی خیلی جدی در خود آمریکا ندارد. از طرف ایران هم به این صورت است که در انتخابات اخير ایران هم آقای احمدینژاد شکست خورد و نتیجهی شکست احمدینژاد این بود که خیلی از نیروهای ایرانی که مخالف سیاست ماجراجویانهی آقای احمدینژاد و در حقیقت سیاست ایران در مقابل غرب بودند، امروز فعالتر وارد میدان شدهاند و انتقادات واضحتری میکنند و خواهان برگشت ایران به سیاست گذشته و خواهان مذاکرهی ایراناند و تمام اینها را علنی و از زاویههای مختلف مطرح میکنند. یعنی آقای احمدینژاد هم سیاستاش در ایران تحت فشار بوده و این اقدام آمریکا در اشغال کنسولگری میتواند شانس مجددی به احمدینژاد بدهد تا مخالفین خودش را تحت فشار قرار بدهد و سیاست خودش را در بین مردم توجیه کند. همان کاری که از ابتدا تا حالا هردو، هم بوش و هم احمدینژاد کردهاند. یعنی سیاستهای ماجراجویانهى احمدینژاد کمک کرده به توجیه سیاستهای ماجراجویانهى بوش و آقای اولمرت و همچنین سیاست اسراییل و بوش کمک کرده به سیاست تنشافزایی احمدینژاد. اما مهم این است که چقدر نیروهای عاقل و خردمند در دو کشور موفق شوند که جلوی این سیاست ماجراجویانه را بگیرند و نگذارند که این سیاست دست بالا پیدا بکند و جلو برود.
دویچهوله: جورج بوش در استراتژی تازهی خودش برای عراق اعلام کرده که جریانات افراطی در عراق را همهجا تعقیب و نابود میکند. اينك بعضی از سناتورهای دمکرات آمریکایی نگرانی از این دارند که ارتش آمریکا در تعقیب شورشیان افراطی در عراق عملیاتی فراتر از مرزهای این کشور انجام دهد و دامنهی جنگ به ایران و سوریه کشیده شود. این خطر به نظر شما تا چه اندازه واقعیست؟
فرهاد فرجاد: سیاست آقای بوش، گسترش این تشنج و درگیری و درگیرکردن ایران است. برای اینکه آن سیاست پيشين او کاملا در عراق شکست خورده و آقای بوش ایران را میخواهد به تصادم و فشار بکشد که باز سیاست خودش را توجیه بکند. اینجا ربط دارد به اینکه چقدر ایران سیاست خردمندانه در این مورد در پیش بگیرد و چقدر نیروهای خردمند و عاقل در جهان و از جمله در خود آمریکا موفق شوند جلوی این ماجراجویی را بگیرند. ماجراجویان هميشه در سیاست آمریکا بودهاند، بخصوص در كابينهى آقای بوش. اینجا مسالهی توازن قواست و یکی از اساسیترين مسايل سیاست ایران بايد اين باشد که اسیر این ماجراجویی نشود و با نرمش برخورد بکند.
دویچهوله: آخرین پرسش من این است که علیرغم تنشهای مستمر در مناسبات دو کشور، کاندولیزا رایس دیروز اعلام کرد در صورتی که ایران غنیسازی اورانیوم را متوقف کند، آمریکا حاضر است مستقیم با ایران مذاکره کند. شانس این مساله را چقدر میبینید و اساسا به نظر شما چه عناصری باید در سیاست خارجی ایران تغییر کند که چنین مسالهای به واقعیت بپیوندد؟
فرهاد فرجاد: آنچه واقعیت دارد و در حقیقت از ابتدا هم مربوط به منافع ملی ایران بوده، این است که ایران باید بداند که دوران جهان دوقطبی تمام شده است. درحقیقت ایران موقعیت خودش را بشناسد، منافع خودش را بشناسد و طبق آن عمل بکند. در واقع ما هیچ منفعتی در درگیری با آمریکا و با با اسراییل در منطقه نداریم. سیاست صلحآمیز، سیاست عاقلانه و خردمندانه میتواند نقش ایران را در منطقه بیشتر کند، به قدرت ایران بیفزاید و منافع ملی ایران هم تامین بشود. آنچه امروز «درگیری ایران و آمریکا» عنوان میشود، تضاد منافع ایران و آمریکا نیست، بلکه در ادامهی یک سیاست ماجراجویانه است که زمینهای بیشتر داخلی دارد. آقای احمدینژاد سیاستهایی که در این مورد تا بحال پیش گرفته، به نظر من بیشتر برای توجیه خودش در داخل، خفهکردن و سرکوب مخالفین داخلی خودش است و نه منافع ملی ایران و نه حتا منافع جمهوری اسلامی. من فکر میکنم منافع جمهوری اسلامی در این مورد نشاندادن نرمش است. این را هر سیاستمدار عاقلی در کشور ما میداند که اگر این سیاست را در پیش بگیرد، با توجه به نیروهای داخل آمریکاست که طرفدار مذاکره با ایران هستند و فشار میآورند در این جهت. اگر خانم کاندولیزا رایس این را اعلام میکند، بخاطر این است که در آمریکا نیروی قویی طرفدار مذاکره با ایران است، به رسمیت شناختن نقش ایران و در حقیقت دنبال سیاست عدم تنشافزاییست. این نیرو بطور جدی وجود دارد، ایران باید به این نیرو توجه کند و این سیاست میتواند شانس جدی داشته باشد، اگر ایران با نرمش برخورد بکند و منافع کل ایران، نه فقط در مورد مسئلهی اتمی، بلکه منافع اقتصادی و سیاسی ایران در منطقه تامین میشود. هماکنون ما ضررهای جدیای از این درگیری با آمریکا داشتهایم، چه از نظر سیاسی و چه از نظر اقتصادی، و در آینده خطرهای بیشتری کشور ما را تهدید میکند. من فکر میکنم کوشش در نشاندادن نرمش كه بسيارى از سیاستمداران خود جمهوری اسلامی امروز در مقابل آقای احمدینژاد پیشنهاد میکنند، سیاست عاقلانهاى است و همیشه سیاست عدم تشنج شانس جدی دارد و ايران میتواند ایران در این زمينه نقشی جدی بازی بکند.
دویچهوله: از اینکه فرصت این گفتوگو را در اختیار ما گذاشتید، سپاسگزاريم.
اخراج و بازنشسته کردن اساتید کرد در دانشگاهها
طرح اخراج کارکنان و بازنشسته کردن اجباری اساتید کرد و اهل سنت دانشگاه علوم پزشکی کردستان از جمله اخراج دکتر محمد نقشبندی عضو هیئت علمی دانشگاه، بازنشسته کردن جعفر مبلغی جراح عمومی، دکتر مولائی، دکتر منوچهر رشیدیان، خانم فراست اردلان، مهندس مظفر فیروز منش، خانم پروین مناسکی و هوشنگ زندی، توسط رئیس این دانشگاه در حال اجرایی شدن است.
خبرگزاری دیده بان حقوق بشر کردستان: طرح بازنشسته کردن اساتید کرد و اهل سنت دانشگاه علوم پزشکی کردستان توسط رئیس این دانشگاه و با حمایت وزیر بهداشت و برخی مراکز امنیتی در حال اجرایی شدن است.
یک منبع نزدیک به این دانشگاه گفت: صدور بخشنامه محرمانه برای جلوگیری از ارتقاء هیات علمی کرد و سنی به درجه دانشیاری و استادی، اخراج پزشک شهیر و معتمد کردستان دکتر محمد نقشبندی فوق تخصص و جراح قلب و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی سنندج و کسر حقوق سال گذشته ایشان، بازنشسته کردن خارج از شرایط سنی و ضوابط قانونی دکتر جعفر مبلغی جراح عمومی، دکتر مولائی، دکتر منوچهر رشیدیان، خانم فراست اردلان، مهندس مظفر فیروز منش، خانم پروین مناسکی، هوشنگ زندی و نیز اخراج 41 نفر از کارمندان این دانشگاه از جمله رئوس برنامه تصفیه رئیس دانشگاه علوم کردستان پزشکی کردستان از وجود اساتید و کارکنان کرد و اهل سنت این داشگاه است.
گفته می شود برخی مراکز امنیتی در اجرای طرح برنامه تصفیه دانشگاهها همکاری دارند.
********
تصفیه اساتید و کارکنان کرد و اهل سنت در دانشگاهها، نقض آشکار حقوق بشر است
به مقامات مسئول جمهوری اسلامی
خبرگزاری دیده بان حقوق بشر کردستان خبر داد؛ اخیرا برای جلوگیری از ارتقاء هیات علمی کرد و اهل سنت دانشگاه علوم پزشکی کردستان به درجه دانشیاری و استادی بخشنامه محرمانه ای صادره شده است و در همین راستا علاوه بر اخراج دکتر محمد نقشبندی فوق تخصص و جراح قلب و عضو هیئت علمی و ممانعت از ادامه فعالیت علمی و پزشکی ایشان و اخراج 41 نفر از کارکنان این دانشگاه، طرح بازنشسته کردن دکتر جعفر مبلغی جراح عمومی، دکتر منوچهر مولائی، دکتر منوچهر رشیدیان، خانم فراست اردلان، مهندس مظفر فیروز منش، خانم پروین مناسکی و هوشنگ زندی نیز عمدتا خارج از شرایط سنی و ضوابط قانونی در دستور کار قرار گرفته است. در همین رابطه خبرهایی نیز از مهاباد و سایر شهرها دریافت شده است.
سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان، اخراج و یا بازنشسته کردن اجباری اساتید و تصفیه دانشگاهها و مراکز آموزش عالی و فرهنگی از وجود اساتید و کارکنان کرد و اهل سنت و جایگزینی آنها با افراد وابسته به جناحهای خاص حکومتی و یا به کار گماردن پرسنل نظامی و امنیتی در مراکز فرهنگی و علمی و اعمال تبعیض در ارتقا موقعیت شغلی و علمی شهروندان را بمثابه نقض آشکار حقوق شهروندی و مغایر با اصول منشور حقوق بشر تلقی نموده و شدیدا محکوم می نماید. این سازمان خواهان تجدید نظر اساسی در طرح های تبعیض آمیز و لغو برنامه های مبتنی بر تصفیه های ملی، اتنیکی و مذهبی در کردستان و سراسر ایران است.
سازمان عفو بین الملل روز چهارشنبه با انتشار بیانیه ای با اشاره با آزادی کیانوش سنجری از زندان با سپردن قرار وثیقه به دادگاه، از وجود شکنجه و بدرفتاری نسبت به وی در دوران بازداشت، و نبود امنیت برای این فعال حقوق بشر و وبلاگ نویس ابراز نگرانی کرده است.
برگردان متن بیانیه سازمان عفو بین الملل:
10 january 2007
ایران / کیانوش سنجری "م" 24 ساله، دانشجوی فعال و وبلاگ نویس
دانشجوی فعال، کیانوش سنجری با سپردن قرار وثیقه 100 میلیون تومانی به دادگاه ویژه روحانیت آزاد شد. به باور او، اتهام وی اقدام علیه امنیت و اقدام علیه نظام است، گرچه اتهام وی رسما اعلام نشده و هنوز تاریخی برای دادگاه علنی برای وی مشخص نیست.
او در تاریخ 8 اکتبر 2006 در حین تهیه گزارشی از درگیری بین ماموران پلیس امنیت با هوادارن آیت الله سید حسین کاظمینی بروجردی، روحانی شیعه مخالف جمهوری اسلامی، دستگیر شد.
او به ضرب باتون دستگیر شد و به بند 209 زندان اوین انتقال یافت. بند 209 زندان اوین زیر نظر اداره اطلاعات اداره می شود.
او تا روز آزادی اش، در این بند نگهداری می شد و در ماه اول بازداشت، به او اجازه دیدار با وکیل و یا تماس تلفنی با خانواده اش داده نشد. بعد از گذشت یک ماه در این بند با نظارت ماموران، او اجازه ملاقات محدود با خانواده اش را پیدا کرد.
کیانوش سنجری در وبلاگ اش به تاریخ 8 ژانویه 2007 از سازمان عفو بین الملل به خاطر کوشش هایش قدردانی کرده است.
او از تمام کسانی که برای نجات جانش تلاش کرده اند تشکر کرده و نام سازمان عفو بین الملل را هم جزو این کوشندگان درج کرده است.
او همچنین به مصاحبه ای که با رادیو فردا انجام داده، اشاره کرده است
او در این مصاحبه از شرایط بند 209 سخن گفته است. او گفته که در اولین بازجویی ها، بازجو با وارد کردن چندین ضربه محکم سیلی به وی، گفته است که او را اعدام خواهند کرد.
او عقیده دارد که این بازجو سعی داشته با وارد کردن فشار روحی، وی را وادار به اعتراف کند.
او همچنین یادآور شد که به خاطر محدودیت هایی که برای آزادی اش وجود دارد، امکان توضیح کامل این دوره از بازداشت اش را ندارد.
بنابر گزارش رادیو فردا، او یک ماه و نیم در سلول انفرادی بسر برده و گفته است که محبوس کردن زندانیان در سلول انفرادی، در شرایطی که هیچ گونه تماس با دنیای خارج از سلول وجود ندارد، یکی از بدترین شیوه های شکنجه است. سلول انفرادی در یک جنگ مابین روح و روان و جسم انسان است و می تواند غیر انسانی ترین شکنجه ی سفید برای انسانی مانند من باشد که فقط به جرم پیگیری حقوق شهروندی خود و جامعه بازداشت شده ام.
او گفته است به نظرش می رسد گزارشاتی که وی در وبلاگ اش منتشر کرده و سایت های خبری از آنها بهره برداری کرده اند، مانند گزارشی از یادبود مرگ اکبر محمدی، زندانی ای که در ادامه ی یک اعتصاب غذا در زندان جان خودش را از دست داد، و همچنین اخبار دیگری در رابطه با وضعیت وخیم زندانیان سیاسی، حساسیت مسئولین نظام را برانگیخته است.
پیشینه ی کیانوش سنجری
کیانوش سنجری دست کم 4 بار دستگیر شده است. بار اول او فقط 17 ساله بود. در آن زمان او در بازداشتگاه های گوناگونی محبوس بوده است؛ مانند بازداشتگاه 59 و بند 209 زندان اوین که زیر نظر وزارت اطلاعات می باشد.
در یکی از بازداشت هایش، در دادگاه 26 انقلاب، او به اتهام فعالیت دانشجویی و همچنین سخنگویی جبهه متحد دانشجویی، محکوم به یک سال زندان شده است.
فعالیت سیاسی دانشجویان در جامعه ایران بسیار چشم گیر است و آنها دائما قربانیان مسئولین نظام هستند. مانند رفتار های غیر انسانی و آزار دهنده و دستگیری های بی مورد و نداشتن حق ادامه تحصیل.
شکنجه سفید تعبیری است که ایرانی ها به منظور تشریح شرایط سلول انفرادی از آن استفاده می کنند که غالبا خارج از کنترل مسئولین زندان ها است؛ از جمله بند 209 زندان اوین.
کسانی که تجربه ی حبس در سلول انفرادی در بند 209 را داشته اند، در این مورد می گویند این شیوه بدتر از آزارهای جسمی است.
ترجمه از: گيل آوايی
به نقل از "خبرنامه گویا"
فدراسيون بين المللی حقوق بشر (اف، آی، دی، اچ)
کانون حقوق اساسی
شاهد عليه شکنجه
بيانيه مطبوعاتی
يازده ژانويه ۲۰۰۷
روز بين المللی برای بستن زندان گوآنتانامو
امروز گروه های خواستار بستن گوآنتانامو، پنج سال است که خواهان پايان دادن به بازداشت نامحدود و شکنجه هستند.
يازده ژانويه ۲۰۰۲، روزيست که اولين زندانيان به بازداشتگاه آمريکايی گوآنتانامو در کوبا رسيدند. يازده ژانويه ۲۰۰۷ پنجمين سالروز بازداشت نامحدود در گوآنتانامو است. در چنين روزی هزاران نفر طی اقدامی هماهنگ شده خواستار پايان دادن به شکنجه، بازداشت نامحدود غيرقانونی و غيراخلاقی هزاران انسان در گوآنتانامو خواهند شد.
تظاهراتی برنامه ريزی شده است که در مقابل دادگاه عالی ايالات متحده در واشينگتن دی سی، نيويورک و نيز کشورهای انگلستان، هلند، سوئد، اتريش، لهستان و مجارستان صورت می گيرد.
فدراسيون بين المللی حقوق بشر ( اف، آی، دی، اچ ) همگام با سازمان های امريکايی عضو فدراسيون، کانون حقوق اساسی ( سی، سی، آر) و سازمان شاهد برعليه شکنجه يازده ژانويه ۲۰۰۷ را روز بين المللئ برای بستن گوآنتانامو اعلام می کنند.
پنج سال پس از انتقال نخستين مردان دست و پا بسته و سر و روی پوشانيده، که به زندان آمريکايی در گوآنتانامو آورده شدند و تحت روشهای بازجويی ای قرار گرفتند که توسط کميته بين المللی صليب سرخ، مترادف شکنجه، شناخته شده است، حتی يک زندانی تاکنون به اتهام يا ارتکاب جرمی اعلام نگرديده و يا دادگاهی نشده است. بسياری از بازداشت شدگان به خاطر نبود هيچ گونه مدرکی عليه آن ها، آزاد شده اند. پنج سال بعد، عليرغم خواست مکرر سازمان ملل متحد، اتحاديه اروپا و ديگران مبنی بر بستن زندان گوآنتانامو، بيش از چهارصد نفر در بازداشت نامحدود باقی ماندند که اميدی به آزادی خود ندارند.
روز يازده ژانويه ۲۰۰۷، پس از پنج سال، هزاران نفر در جهان به نام قربانيان جنگ عليه تروريسم و به نام قانون و عدالت به پا خواهند خواست.
سيدکی کابا، رييس فدراسيون بين المللی حقوق بشر توضيح می دهد که "وضعيت در گوآنتانامو بر تمامی مناطق جهان تاثير می گذارد".
"گوآنتانامو برای تعداد زيادی از کشورها الگوی وحشتناکی است که به نام مبارزه با تروريسم، حقوق بشر را ناديده گرفته و آن را به طور قانونی پايمال می کنند.
اين امر بسيار اساسی است که جامعه جهانی و متمدن به طور بين المللی همصدا بازداشت نامحدود در گوآنتانامو و هر جای ديگر را محکوم نمايند."
ضمن حمايت از همه تظاهراتی که روز يازده ژانويه ۲۰۰۷ در سراسر جهان صورت می گيرد، از دولت ايالات متحده می خواهيم که:
* اعلام جرم و دادگاهی کنيد يا آزاد نماييد.
* بدون ابهام و پوشيدگی، آشکارا شکنجه و ساير اشکال بيدادگری، رفتارغيرانسانی و تحقيرآميز که توسط ارتش و سی آی ای، نگهبانان زندان، غيرنظاميان قراردادی شاغل، يا هر کس ديگر را ممنوع کنيد.
* به بازداشت شدگان کنونی و پيشين و خانواده آن ها به خاطر تجاوز به حقوق انسانی آن ها، غرامت بپردازيد.
* گوآنتانامو، بگرام، و همه زندان های ايالات متحده در جهان شامل زندان های سری سی آی ای را ببنديد.
ماده کميسيون نظامی ۲۰۰۶ را لغو و حکم دادگاه با اعلام دلايل توقيف را برقرار کنيد. ( به عنوان مثال امکان چالش قبل از دادگاه با قانونيت بازداشت يک نفر)
برای اطلاعات بيشتر در باره اقداماتی که سرتاسر جهان در روز بين المللی تظاهرات صورت می گيرد، می توانيد به :
www.witnesstorture.org
مراجعه نماييد.
کميته بين المللی عليه اعدام
ادعا نامه پدر دلارا دارابي
دختر من دلارا دارابي متهم به قتلي ناکرده است. او گناه کس ديگري را به دليل قلب مهربانش به عهده گرفته و به نوعي خود را آلوده اين پرونده کرده است. دفاع من از او نه بدليل اينکه او فرزند من است٬ دفاع من از او دفاع از حقيقت و دفاع از عدالتي است که در اينجا وجود ندارد. من خواهان اجراي عدالت هستم و دلاراي من دو سال است که اسير کساني است که هيچ بويي از انسانيت و عدالت نبرده اند.
من اين رفتار با دختر دلبندم را محکوم ميکنم. از هر کس که ميخواهد بيايد و اين پرونده و نحوه رفتار اينها با دخترم را بررسي کنند٬ دعوت ميکنم بيايند. اصلا حقوق بشر اسلامي بيايد تحقيق کند٬ از فلسطين و يا لبنان و يا از هر جايي که اينها قبول دارند. هييتي بيايد و ببيند با بچه ١۷ ساله من چه کرده اند. هر روز يک بلا سرش مي آورند٬ سه سال است که در زندان است و اکنون ٢۰ ساله است. او در زندگيش تا ١۷ سالگي هيچ چيز نديده جز ناز و نعمت٬ هيچ چيز را نمي شناسد٬ جز دفتر و قلم و کتاب و موزيک و نقاشي.
من سه سال پيش٬ وقتي از ماجرا مطلع شدم٬ خودم دخترم را تحويل دادگاه و تحويل قانون دادم. قانون و قوه قضاييه اي که اکنون با تمام وجودم لمس ميکنم که در آن هيچ عدالتي نيست.
امروز بچه من نه فقط بدليل محکوميت به اعدام جانش در خطر است٬ بلکه بدليل رفتاري که در زندان شماره ٢ نسوان رشت با او ميکنند٬ نيز جانش در خطر است. بچه من حق دارد که شکنجه نشود٬ حق دارد که در زندان از استاندارد رفاهي و غذايي خوبي برخوردار باشد. اما در اينجا از اين امکانات اوليه خبري نيست. غذاي کافي به او نميدهند. خرج اين بچه را ما ميدهيم. اما اجازه نداريم ملاقاتش کنيم. همين امروز که با شما حرف ميزنم٬ من و مادرش و خواهرانش به ديدن او رفتيم٬ ولي باز به بهانه اي اجازه ديدن او را نداشتيم.
من ميگويم فرزند دلبند مرا در يک قفس آهنين بگذاريد و کليدش هم دست خودتان باشد٬ فقط اجازه دهيد که روحش تا اين حد آزار نبيند. اجازه دهيد که خود ما از او مراقبت کنيم. اجازه دهيد که به او دفتر و قلم و کتاب و کاغذ بدهيم و اجازه دهيد که او مشغول نقاشي کردن باشد. او تنها کتاب و و دفتر و مداد و وسايل نقاشي را مي شناسد.
من در انقلاب شرکت کردم. ما انقلاب کرديم تا عدالت اجرا شود. ولي در اين مملکتي که من در آن نفس ميکشم٬ بويي از عدالت نشنيده اند و من عدالتي را تجربه نکرده ام.
من از انسانهاي بشردوست٬ از وجدانهاي آگاه ميخواهم که کمک کنند٬ دلارا آزاد شود. دلارا فقط يک نمونه است هزاران مثل دلارا در زندانها هستند.
دختر من در زندان هم جانش در خطر است. بارها و بارها نامه نوشتم و خواهان بهبود شرايط و استاندارد زندان شدم٬ جواب سربالا گرفتم و يا به من هم توهين کردند. من خواهان انتقال دخترم به يک زندان ديگر هستم. به اين خواست کوچک هم وقعي نمي نهند. دلارا ميگويد در اين زندان راه رفتن من٬ خوراک خوردن من٬ نقاشي کردن و حرف زدن و خوابيدن من با توهين و عکس العمل زشت روبرو ميشود. در اينجا براي ٢۰۰ نفر يک توالت داريم و اعتراض به اين وضع با مجازات روبرو ميشود. آيا اين وضع براي يک جوان ٢۰ ساله قابل تحمل است؟
ما الان اجازه نداريم يک وعده غذاي خوب به دخترم برسانيم و آخرين ملاقاتي که ما با دلارا داشتيم او از بوسيدن مادرش امتناع کرد و ميگفت٬ اينجا پر از ميکروب است. نميخواهم بيماريهاي احتمالي را که گرفته ام به شما منتقل کنم.
با ديدن اين اوضاع و با شنيدن اخبار رفتار غيرانساني با دخترم٬ شبها خواب ندارم. من پدر دلارا دارابي سه سال است که زندگيم بر باد رفته است. کار و کاسبي را ول کرده ام و افتاده ام دنبال اين پرونده. براي اجراي حق و عدالت و در دفاع از انسانيت. من در اين کارها از وجدان دفاع ميکنم و از حق و عدالت. به من و به ما کمک کنيد تا عدالت را اجرا کنيم. در اينجا بويي از عدالت و انسانيت نيست.
اين نامه دردناک و موثر پدر دلارا دارابي بود. کميته بين المللي عليه اعدام از همه نسانهاي آزاده و معترض به اعدام در ايران و در دنيا دعوت ميکند٬ به اين اوضاع اعتراض کنند.
١١ژانويه ٢۰۰۷
به نقل از "بی بی سی"
در اين گزارش که بيش از 500 صفحه است، اين سازمان مدافع حقوق بشر به رويدادهای مهم در نقاط مختلف جهان بخصوص آنهايی که به حقوق بشر مربوط است اشاره کرده است.
در مقدمه اين گزارش به قلم "کنت روت"، مدير اجرايی اين گروه، آمده است که در تلاش برای مقابله با مشکلات مربوط به حقوق بشر جهان با "خلا حقيقی رهبريت" مواجه است. مدير اجرايی ديده بان حقوق بشر ضمن انتقاد از رفتارهای آمريکا گفته که امروز اين اتحاديه اروپاست که بايستی مدافع قدرتمند و موثر حقوق بشر باشد.
متن گزارش ديده بان حقوق بشر در خصوص ايران:
احترام به حقوق بشر و بويژه رعايت آزادی بيان و اجتماعات در ايران در سال ۲۰۰۶ بيشتر رو به وخامت گذاشت. حکومت عمدتا و به طور پيوسته مخالفان سياسی بازداشت شده را مورد شکنجه و بد رفتاری از قبيل حضور طولانی مدت در سلول های انفرادی قرار داد. قوه قضائيه که در برابر سيد علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ايران ، پاسخگو است، در اصل مسئول بسياری از موارد حاد نقض حقوق بشر در ايران است.
نيروهای امنيتی سابق بر دولت محمود احمدی نژاد مسلط هستند. برخی از آنها به مشارکت در اقدامات ضد حقوق بشری چون ترور روشنفکران مخالف منتسب هستند. در دولت وی، وزارت اطلاعات که در اصل وظايف امنيتی را انجام می دهد، به ميزان زيادی، کنترل و نظارت بر مخالفان سياسی، فعالان جامعه مدنی و روزنامه نگاران را بطور چشمگيری افزايش داده است.
آزادی بيان
مسئولان حکومت ايران از طريق تعطيلی روزنامه ها و زندانی کردن روزنامه نگاران و سردبيران مطبوعات به شکلی ساختاری و برنامه ريزی شده، آزادی بيان را سرکوب و تحديد می کند. تعداد اندک روزنامه های مستقلی هم که باقی مانده اند، به شکلی گسترده خود سانسوری می کنند. بسياری از نويسندگان و روشنفکران کشور را ترک کرده اند، برخی در زندان به سر می برند و عده ای نيز دست از انتقاد و اعتراض برداشته، سکوت پيشه کرده اند. وزارت فرهنگ و ارشاد در سپتامبر ۲۰۰۶، روزنامه اصلاح طلب شرق و دو نشريه نامه و حافظ را تعطيل کرد و از انتشار روزنامه جديد التاسيس "روزگار" در حالی که فقط سه روز از عمر اين روزنامه می گذشت، ممانعت به عمل آورد. وزارت اطلاعات در اين سال تعداد قابل ملاحظه ای از روزنامه نگاران منتقد حکومت را احضار و مورد بازجويی قرار داد.
دولتمردان همچنين در سال ۲۰۰۶ وب سايت ها و روزنامه نگاران اينترنتی را آماج اقدام های انقباضی و محدود کننده خود قرار دادند تا از انتشار و گردش آزاد اخبار و اطلاعات جلوگيری کنند. حکومت به شکلی نظام مند و برنامه ريزی شده، سايت های اينترنتی در داخل ايران و خارج را فيلتر می کند که اخبار و تحليل های سياسی را پوشش می دهند. اسماعيل رادکانی، مديرعامل شرکت فناوری اطلاعات که تحت کنترل حکومت است، در سپتامبر ۲۰۰۶ اعلام کرد: "شرکت وی بنا به دستور مقامات قضايی، دسترسی به ده ميليون سايت اينترنتی غير مجاز را مسدود کرده است."
آزادی اجتماعات و گردهمايی ها
دولت محمود احمدی نژاد در پی تغييری محسوس در مقايسه با سياست محمد خاتمی رئيس جمهور سابق، نشان داده است که اعتراضات و گردهمايی های مسالمت آميز را تحمل نمی کند. ماموران امنيتی در ژانويه ۲۰۰۶ به اعتصاب رانندگان اتوبوس های شرکت واحد در تهران حمله کردند و صد ها نفر از آنان را بازداشت کردند. حکومت از پذيرش و به رسميت شناختن سنديکای مستقل رانندگان شرکت واحد امتناع می ورزد. مامورين حکومتی در ماه فوريه به گردهمايی مسالمت آميز دراويش صوفی (گنابادی) در شهر قم حمله کردند که در مقابل حسينيه شان تجمع کرده بودند تا مانع خرابی آن توسط مامورين حکومتی شوند و آنها را با استفاده از گاز اشک آور و شلنگ های آب متفرق کردند. نيروهای انتظامی و مامورين لباس شخصی در ماه مارس با يک تجمع مسالمت آميز برای گرامی داشت روز زن در تهران برخورد کردند و زنان و مردان شرکت کننده را با باتوم کتک زدند. در ماه ژوئن هنگامی که مدافعان حقوق زنان دوباره در تهران تجمعی برگزار کردند، نيروهای امنيتی و انتظامی با باتوم آنان را زدند، گاز فلفل به صورت آنان پاشيدند، تظاهر کنندگان را با اسپری های رنگ علامت گذاری کردند و نهايتا هفتاد نفر را بازداشت و به زندان انتقال دادند.
شکنجه و بدرفتاری در دوران بازداشت
از زمانی که محمود احمدی نژاد رئيس جمهور ايران شد، علاوه بر بازداشتگاه هايی که توسط قوه قضائيه، سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات به صورت مخفی اداره می شوند، رفتار با زندانيان در زندان اوين بد تر شده است. مقامات مسئول، افرادی را به خاطر طرح مسالمت آميز ديدگاه های سياسی خود شکنجه کرده اند و آنها را مورد بد رفتاری از قبيل ضرب و شتم، دادن بی خوابی و اعدام مصنوعی قرار داده اند. قاضی ها اغلب مفاد اعترافات اجباری را می پذيرند. مسئولان حکومتی از سلول های انفرادی که اغلب در محل های کوچک و تاريک است، استفاده می کنند و متهمان را مجبور به اعترافات غير واقعی می کنند که معمولا از آن فيلمبرداری نيز می شود.
اکبر محمدی و ولی الله فيض مهدوی دو زندانی که برای عقايد سياسی شان در حبس بودند در سال ۲۰۰۶ در داخل زندان در شرايطی مشکوک درگذشتند. مسئولان حکومتی از اينکه خانواده های آنان از دست دادگان شان را کالبد شکافی کنند، جلوگيری به عمل آوردند. حکومت نيز هيچ اقدامی برای روشن شدن دلايل مرگ آنها انجام نداد.
مصونيت و گريز از مجازات
هيچ ساز و کاری برای زير نظر گرفتن و بررسی اعمال مغاير با نقض حقوق بشر که مقامات دولتی مرتکب می شوند، وجود ندارد. بسته شدن روزنامه های مستقل در ايران نيز به مصونيت آنها در گريز از مجازات کمک کرده است.
در سال های اخير، چندين بازداشتی و زندانی سابق، اظهاراتی مبنی بر بروز رفتارهای ضد حقوق بشری، آنهم در بدترين شکل خود از سوی دادستان عمومی تهران، سعيد مرتضوی و افراد تحت امرش بيان کرده اند. با وجود شهادت های متعدد، مرتضوی مسئوليتی در مورد نقش خود در بازداشت های خود سرانه و غير قانونی، شکنجه بازداشت شدگان و وادار کردن آنها به اعترافات دروغ بر عهده نمی گيرد. مساله مرگ زهرا کاظمی، عکاس خبرنگار ايرانی- کانادايی که در ماه ژوئن سال 2003، هنگام حبس توسط قوه قضائيه و نيروهای امنيتی تحت نظارت سعيد مرتضوی جان باخت، مسکوت مانده است. مصطفی پور محمدی وزير کشور فعلی منتسب به مشارکت در قتل عام هزاران زندانی سياسی در پروسه ای فراقانونی در سال ۱۹۸۸ است.
مدافعان حقوق بشر
مسئولان حکومتی در سال ۲۰۰۶ اذيت و آزار مدافعان حقوق بشری را تشديد کردند تا از تلاش آنها برای روشنگری و تعقيب کيفری اقدامات ضد حقوق بشری جلوگيری کنند. وزارت کشور در ماه اوت، کانون مدافعان حقوق بشر که شيرين عبادی برنده جايزه صلح نوبل در سال ۲۰۰۳ در مرکزيت آن قرار دارد را غير قانونی اعلام کرد. خانم عبادی و همفکرانش به صدها مخالف سياسی، روزنامه نگار و دانشجو مشاوره حقوقی رايگان می دهند که به خاطر دفاع از آزادی های اساسی چون حضور در اعتراضات صلح آميز و آرام و يا نقد عملکرد دولت، مورد پيگرد قانونی گرفته اند. مسئولان حکومتی شيرين عبادی و همکارانش را تهديد کرده اند که اگر به فعاليت های حقوق بشری شان ادامه بدهند، آنها را بازداشت خواهند کرد. به واسطه اعتراضات بين المللی، حکومت به تهديدش عمل نکرده است ولی شرين عبادی و همکارانش هر آينه در معرض خطر بازداشت هستند.
مامورين امنيتی در ماه ژوئن سال ۲۰۰۶، سيدعلی اکبر موسوی خوئينی نماينده سابق مجلس و منتقد شناخته شده عملکرد حکومت در زمينه حقوق بشر را بازداشت کردند. او برای بيش از چهار ماه در سلول انفرادی به سر می برد بدون اينکه به وکلايش دسترسی داشته باشد. قوه قضائيه او را در ۲۱ اکتبر و پس از دريافت ۳۰۰ هزار دلار وثيقه آزاد کرد. او در خلال مرخصی کوتاه مدت برای شرکت در مراسم ختم پدرش در ماه سپتامبر، علنا اعلام کرد که در زير شکنجه بوده است و به او فشار می آورند تا از فعاليت هايش ابراز پشيمانی کند.
مجازات اعدام جوانان
حکومت ايران در سال گذشته حداقل ۱۳ مجرم جوان را اعدام کرد که اين آمار بيش از هر کشور ديگری است. مجيد سگوند و مسعود نقی بيرالوند در ۱۱ ماه می سال ۲۰۰۶ اعدام شدند و هر دو در زمان اجرای حکم ۱۷ سال داشتند.
اقليت ها
اقليت های مذهبی و قومی در ايران گرفتار تبعيض و نا برابری هستند و حتی در برخی شرايط، مورد اذيت و آزار قرار می گيرند. در ماه مه، ترک زبانان در شمال غرب ايران در استان های آذربايجانی شرقی، غربی و اردبيل بر عليه محدوديت های دولتی در زمينه زبان و فرهنگ ترکی و فعاليت های سياسی تظاهرات کردند. دستگاه امنيتی با استفاده از قوه قهريه اعتراضات عمومی را در هم شکست که تمام منطقه را در بر گرفته بود. در برخی اعتراضات، تظاهرکنندگان به ادارات دولتی حمله کردند. چهار نفر در درگيری های رخ داده در شهر نقده در تاريخ ۲۵ ماه مه سال ۲۰۰۶ جان باختند.
در جنوب غربی ايران، استان خوزستان نا آرامی ها در بين جمعيت عرب تبار ايران در سال ۲۰۰۶ تشديد شد. دادگاه های انقلاب با اتخاذ رويه محرمانه و غير علنی که با معيار های بين المللی دادرسی عادلانه تطبيق نمی کند، حداقل۱۶ ايرانی عرب تبار را به اتهام اقدام مسلحانه بر عليه نظام به مجازات مرگ محکوم کردند.
حکومت ايران بهائيت را به رسميت نمی شناسد و به جامعه بهايی ايران اجازه نمی دهد اعمال و مناسک مذهبی خود را انجام دهند. سيدعلی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ايران در نامه ای به تاريخ ۲۹ اکتبر ۲۰۰۵ به چندين نهاد دولتی از جمله وزارت اطلاعات دستور داده است تا گزارشی جامع و کامل از تمام فعاليت های بهائيان به منظور تعيين تعداد افراد اين "فرقه ضاله" (از ديد وی) تهيه نمايند. ماموران امنيتی در ماه مه ۵۴ نفر از جوانان بهايی را بازداشت کردند که در حال تدريس زبان انگليسی، رياضيات و ديگر موضوعات غير مذهبی به کودکان محروم و بی بضاعت در جنوب شهر شيراز بودند. هيچکدام از جوانان بهايی به جرمی محکوم نشده بودند. همه آنها به جز سه نفر پس از يک هفته بازداشت، آزاد شدند و سه نفر باقی مانده نيز در تاريخ ۱۴ ژوئن ۲۰۰۶ از زندان خلاصی يافتند.
بازيگران اصلی در عرصه بين المللی
سياست انتقادی اتحاديه اروپا در خصوص مسائل حقوق بشر در ايران به خاطر مذاکرات پيرامون برنامه های هسته ای ايران به موضوعی درجه دوم تبديل شد. اتحاديه اروپا همکاری با ايران در ساير موضوعات را منوط به بهبود وضع حقوق بشر در ايران و احترام حکومت ايران به حقوق مندرج در اعلاميه جهانی حقوق بشر کرده بود. اما اين الزام تاثير اندکی داشت. ايران علی رغم آنکه اتحاديه اروپا بارها تقاضای از سرگيری مذاکرات پيرامون حقوق بشر را خواستار شده بود، از تداوم گفتگو در اين خصوص سرباز زد. اين گفتگوها از سال ۲۰۰۵ به تعليق درآمده بود.
شورای عمومی سازمان ملل در نوامبر سال ۲۰۰۵ قطعنامه ای صادر کرد که به موارد حاد نقض حقوق بشر در ايران و بدتر شدن وضع آن اشاره داشت. در پی دعوتی که تهران در سال ۲۰۰۲ برای بحث پيرامون ساز و کارهای موضوعی کميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد کرده بود، ياکين ارتورک گزارشگر ويژه در زمينه خشونت بر عليه زنان در فوريه سال ۲۰۰۵ از ايران بازديد کرد. در گزارش او که در ماه ژانويه ۲۰۰۶ منتشر شد، وجود قوانين تبعيض آميز هم در قوانين مدنی و هم در قوانين جزايی و نارسايی ها در دستگاه قضايی برجسته شده است که در نهايت منجر به تضعيف زنان می شود و از توانمند شدن آنها جلوگيری می کند.
در عين حال ايران به تقاضای پياپی گزارشگران ويژه سازمان ملل برای ديدار از ايران در سال های 2004 و 2005 در خصوص اعدام های خارج از صلاحيت قضايی و شکنجه پاسخ نداده است.
روابط ايران و آمريکا
اختلاف نظر در کابينه جورج بوش، رئيس جمهور آمريکا در مورد ايران ادامه دارد و روابط آمريکا و ايران کماکان ضعيف باقی مانده است. وزارت خارجه آمريکا به طور مرتب نارضايتی خود را از عملکرد حکومت ايران در زمينه حقوق بشراعلام داشته است. اين نهاد در ماه فوريه سال ۲۰۰۶، بودجه ای ۷۵ ميليون دلاری برای حمايت از پيشرفت فعاليت های دموکراسی خواهانه در ايران پيشنهاد کرد. اما اکثريت گسترده ای از مخالفان سياسی، فعالان حقوق بشری و فعالان جامعه مدنی داخل ايران به صورت علنی از اين پيشنهاد برائت جستند و به وضوح اعلام کردند که در جستجوی هيچ کمک مالی از دولت آمريکا نيستند. دولت آمريکا از نهاد های چند جانبه بين الملی برای معرفی موارد نقض حقوق بشر در ايران استفاده نکرد و بر عکس سرسختانه تلاش کرد تا ائتلافی بين المللی در واکنش به تلاش ايران برای دست يابی به سلاح های اتمی (اين اتهامی است که آمريکا به ايران وارد می کند و مقام های جمهوری اسلامی همواره هرگونه تلاش برای توليد سلاح های هسته ای را تکذيب کرده اند)، حمايت از حزب الله در لبنان و گروه های مسلح در مناطق اشغالی فلسطين ايجاد کند.
به نقل از "روز آنلاین"
اين يادداشت را در حالي مي نويسم که براي شخص خودم اين تکرار تلخ است، اما چون خبر بازداشت ها در ايران هر روزه جمعي را به غم فرو مي برد و در نمونه اخير که يکي از همکاران روزنامه نگار(علي فرحبخش) در بازداشت بسر مي برد و با تاسف فراوان پس از 40 روز خبرش منتشر شده است، برخود لازم ديدم تا با مروري بر تجربه شخصي خود نکاتي را يادآور شوم. نکاتي که هم براي دوستان اين همکار و هم براي خانواده اين عزيز مي تواند مفيد باشد.
ابتدا بايد بگويم که صاحب اين قلم سابقه همکاري در هيچ روزنامه اي با دوست در بند نداشته ام. اين را مي گويم تا برادران بازجو "بور" نگيرند و با انتشار هر مطلبي فرد در بند را سئوال پيچ نکنند.
متاسفانه اين شيوه بازداشت (در فرودگاه و در بازگشت از سفر) ناجوانمردانه ترين شکل بازداشت است و آنهم با اهالي عرصه فرهنگ. بازداشت کنندگان پس از اجراي اوليه تصميم شان در بازداشت يک فرد اولا سعي وافري دارند تا نگذارند هيچ خبري از او منتشر شود. از اين کار چند هدف دارند. ابتدا به ساکن قصدشان جلوگيري از جو اعتراض است تا در فضاي سکوت خبري با خيال راحت هر سناريويي که داشته باشند اجرا کنند و انتشار هر خبري اين آرامش در اجراي سناريو را بر هم مي ريزد.
در مرحله بعدي فرد دستگير شده را در خلايي اطلاعاتي قرار مي دهند و مطمئنا در مورد اخير بر اين نکته بارها تاکيد کرده اند که «هيچ کس پي گير کارت نيست و اصلا کسي که به خبرنگار حوزه اقتصادي توجه نمي کند» و مثلا «بدبخت! تو همه چيزت در دست ماست. يا خودت همه چيز را مي گويي يا که حالا حالا اينجا هستي تا بپوسي. دوستانت هم که نه از تو خبري دارند ونه حتي آن قدر مهم هستي که کسي پيگير کارت باشد پس....» و گفته هايي مشابه.
خاصيت سلول انفرادي هم فرد را در خلايي قرار مي دهد که به حس غريب «فراموش شدگي» دچار مي کند. حسي که اولين تلنگر نااميدي است. در تقويت چنين حسي بازجويان از هر حربه اي بهره مي برند. در پي بازداشت اين همکار روزنامه نگار نيز احتمالا ابتدا به او گفتند براي پاسخ به چند پرسش بايد کمي صبر کند و پس از 48 ساعت اين چند پرسش تبديل به زماني بي انتها مي شود. احتمالا به خانواده نامبرده هم گفته اند که فلاني چند روز ديگر آزاد خواهد شد و مشکلي نيست!!! و به احتمال قريب به يقين از خانواده هم خواسته اند تا از انتشار خبر خوداري کنند چون به نفع فلاني است!! متاسفانه خانواده ها هم در شرايطي قرار مي گيرند که براي عدم اعمال فشار به عزيزشان که در بند است به اين خواسته تن مي دهند. اما اشتباه بزرگ از همين جا شروع مي شود. چون اين موضوع تنها به نفع بازجويان است و نه متهم در بند.
عدم انتشار خبر ها و پيگيري بازداشت هر فردي بخصوص در عرصه فرهنگي و سياسي بزرگ ترين خيانت است و بيشترين جفا به فرد در بند.
متاسفانه در شرايط کنوني متهم دستش به هيچ چيز، حتي براي دفاع از اولين حقوقش بند نيست و بايد تلاش همه آزاد کردن يک فرد دربند باشد و يا حداقل ايجاد فضايي که از حقوق اوليه اش بهره مند باشد.
40 روز بازداشت يعني گذراندن چندين دوره بازجويي و احتمالا پر شدن صفحات بسياري از برگه هاي بازجويي از سئوالات شاخ دار و بي ربط.
اگر آن سوي ميدان (يعني بازجو و متهم ) را به کناري بنهيم چون در آن کمترين نقش را داريم در اين سوي ميدان مسئوليت سنگيني بر عهده داريم. ابتدا نبايد يک لحظه هم اجازه دهيم تا به لحاظ خبري اين موضوع يا هر موضوع مشابه اي به حاشيه برود.
از سوي ديگر حساب خانواده ها را هم جدا کنيم چون آنان هم در شرايط احساسي قرار دارند. نبايد بگذاريم مسئولين پرونده يک لحظه هم به حال خود وا داشته شوند. هر خبر، هر مصاحبه، هر بيانيه، هر اعتراض در مسير سرنوشت فرد در بند تاثير گذار است. در حال حاضر فقط بايد کاري کرد تا فرد در بند آزاد شود ادامه اش دست خودش است.
به نقل از "روز آنلاین"
در ادامه انحلال و ايجاد محدوديت براي تشکل ها و فعالان دانشجويي، چند تشکل دانشجويي براي هميشه و بعضي موقتا بسته شدند. اگر چه اين برخوردها با خبر آزادي عباس دلدار، يکي از محکومان حوادث کوي دانشگاه همراه بود، اما به گفته بسياري از دانشجويان "فضا همچنان سنگين" است.
در همين راستا، هيات نظارت بر تشكلهاي دانشجويي دانشگاه آزاد تبريز حكم تعليق شش ماهه فعاليتهاي "تشكل آرمان" اين دانشگاه را صادر كرد.
نويد محمدي، دبير سياسي تشكل آرمان به ايلنا گفت: "هيات نظارت بر تشكلهاي دانشجويي دانشگاه آزاد تبريز حكم تعليق شش ماهه فعاليتهاي تشكل آرمان را صادر كرده اما هنوز حكم كتبي اين تصميم ابلاغ نشده است."
وي در مورد علت صدور اين حكم گفت: "نشريه آرمان در شماره اخير ويژهنامه خود به مناسبت همايش شيخ محمد خياباني مطلبي منتشر كرد كه به دليل آن فعاليتهاي تشكل به مدت شش ماه تعليق شد."
در حال حاضر ايجاد محدوديت براي تشکل هاي دانشجويي به دانشگاه آزاد نيز سرايت کرده است و اقدامت محدود کننده در دانشگاه آزاد نيز روند افزايشي دارد.
چندي پيش نيز 8 دانشجوي دانشگاه آزاد سنندج به توبيخ کتبي و محروميت هاي يک تا دو ترم از تحصيل و نيز تبعيد به دانشگاهي ديگر محکوم شدند.
همزمان متين مشكين، دانشجوي دوره دكتراي برق دانشگاه اميركبير، از فعالان دانشجويي و عضو سابق شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشگاه اميركبير از اين دانشگاه اخراج شد. محمد علي داد خواه وكيل مدافع اين دانشجوگفت: "اخراج موكلم در حالي صورت گرفت كه وي در امتحان جامع دكترا نيز قبول شده است." وي با بيان اينكه اخراج موكلش به دستور رييس دانشگاه اميركبير صورت گرفته، اين امر را برخلاف قانون اساسي و اعلاميه جهاني حقوق بشر دانست و تأكيد كرد: "نميتوان حقوق مكتسبه يك فرد را از بين برد. اخراج موكلم بينظمي در آموزش عالي را به ذهن متبادر ميكند."
متين مشكين، در گفتوگو با ايلنا، با اشاره به اينكه بورسيه دانشگاه چمران اهواز است، گفت: "مهر ماه امسال از سوي دانشگاه چمران نامهاي به دستم رسيد كه در آن لغو بورس مرا اطلاع دادند اما هيچ دليلي براي آن ذكر نشده بود."
وي با بيان اينكه پيگيرياش از دانشگاه چمران و وزارت علوم هيچ نتيجهاي نداشته است، گفت: "در اداره بورسيه تحصيلي به من اعلام كردند كه نامه دليل لغو بورسيه من محرمانه است و من نه اجازه يافتم آن نامه را ببينم و نه كپي آن را داشته باشم."
مشكين در ادامه گفت: "پس از لغو بورسيه، دانشگاه اميركبير نيز كه محل تحصيل من بود، اجازه ادامه تحصيل به من نداد در حالي كه هر دانشگاه دفتر حقوقي دارد و اين دفتر است كه بايد طلب خود را از دانشگاههاي ديگر وصول كند و اين موضوع ربطي به دانشجو ندارد."
وي با بيان اينكه من حتي حاضر شدم هزينه تحصيل خود را بپردازم، گفت: "حتي امتحان جامع نيز دادهام و تنها دفاعيه رسالهام باقي مانده است." به گفته متين مشکين، "برخي اخبار غيررسمي مبني بر اعمال فشار برخي نهادها به وزارت علوم و دانشگاه چمران به ما رسيده است اما هيچ خبر رسمي در اين زمينه به ما ندادهاند."
اين دانشجوي اخراج شده در ادامه افزود: "با وجود پيگيري از طريق مجلس، ديوان عدالت اداري و شوراي عالي انقلاب فرهنگي اما هنوز جوابي به من داده نشده است و حتي وزارت علوم به من گفته است كه به خاطر انجام ندادن تعهدات خود، بايد نه ميليون تومان هم بپردازم. "
شهريار مشيري، عضو کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس هفتم در واکنش به اخراج متين مشکين ضمن تاکيد بر لزوم پيگيري وضعيت اين دانشجو گفت: "اتفاقات عجيبي در وزارت علوم رخ ميدهد. با اين اوصاف به نظر ميرسد وزير علوم شمشير را عليه دانشجويان فعال سياسي از رو بسته است."
مشيري در گفتگو با خبرنگار سياسي آفتاب اظهار داشت: "بايد مشخص شود که آيا موارد ديگري از اخراج دانشجويان موجود بوده است يا خير. هنگامي که مدارک و اسناد تکميل شود ميتوان اقدامات اساسي انجام داد و به نظر من اگر مانع اين گونه رفتارها نشويم تا آخر دوره وزارت آقاي زاهدي بايد شاهد اخراج اکثريت دانشجويان باشيم. "
وي که موضوع دانشجويان ستاره دار را نيز پيگيري ميکند، در ادامه گفت: "ما ابتدا وزير علوم را به مجلس دعوت ميکنيم و از ايشان سؤال ميپرسيم، اگر جواب وي قانعکننده نبود، حتما دنبال استيضاح ايشان خواهيم رفت."
مشيري در عين حال با بيان اينکه براي احقاق حقوق دانشجويان تنها است گفت: "من به تنهايي تا حدي ميتوانم از حقوق دانشجويان دفاع کنم و فراکسيون اقليت بايد به کمک من بيايند، البته قرار است اعضاي فراکسيون اقليت نيز مشکلات دانشجويان را پيگيري کنند."
آزادي يک زنداني 18 تير
محدوديت هاي اعمال شده بر دانشجويان در حالي صورت ميگيرد که وکيل مدافع عباس دلدار، از بازداشتشدگان ۱۸ تير ۷۸، روز گذشته حکم آزادي او را دريافت کرد.
محمدرضا فقيهي وکيل اين زنداني سياسي گفت: "با موافقت شعبه ششم دادگاه انقلاب تهران با تقاضاي آزادي مشروط موكلم، وي پس از تحمل هفت سال و شش ماه حبس از مجموع ۱۵ سال محكوميت خود، از زندان آزاد شد."
عباس دلدار كه در جريان حوادث كوي دانشگاه تهران در سال ۷۸ به همراه عدهاي ديگر از دانشجويان بازداشت شده بود، به اتهام تبليغ عليه نظام و اقدام عليه امنيت ملي به تحمل ۱۵ سال حبس محكوم شده بود كه پس از تحمل بيش از نيمي از محكوميت خود مشمول آزادي مشروط و از زندان آزاد شد.
وي هم اينک در مرخصي به سر مي برد و پس از بازگشت به زندان تشريفات آزادي خود را انجام خواهد داد تا رسما از زندان اوين برگه آزادي خود را دريافت کند.
در حال حاضر احمد باطبي و مهرداد لهراسبي دو زنداني ديگر حوادث کوي دانشگاه به ترتيب در زندان اوين و زندان گوهردشت کرج به سر مي برند که آنها نيز نيمي از دوران محکوميت خود را پشت سر گذاشته اند.
ايران و آمريکا در انتظار روزهای پر تنش تر؟
درحالیکه به نظر میرسد، دولت نهم درکنار بحرانهای بینالمللی با بحرانهای جدی دیگری همچون گرانی و تورم در داخل کشور نیز مواجه است، محمود احمدی نژاد در آخرین جلسه هیات دولت مشکل گرانی را «ارثیهای» نامید که به دولت جدید رسیده است. درعین حال برخی گزارشها نیز حاکی از آناند که نمایندگان پارلمان ایران به دنبال جمع آوری امضا برای طرح «سئوال» از احمدی نژاد و فراخواندن او به مجلس هستند.
محمود احمدی نژاد در آخرین جلسه کابینه خود، با اشاره به افزایش قیمت کالاها در روزهای اخیر گفته است:« اين افزايش قيمتها داراي زمينهها و ريشههای اقتصادی و بعضاً سياسی است كه به دولت جديد به ارث رسيده است و دولت با تلاش جدي در حال شناسايي آنها است.»
او همچنین مدعی شده است «برخی از عناصر كه در دورههاي گذشته از رانتهای مختلف برخوردار بودهاند، امروز با بكارگيری ثروتهاي نامشروع خود سعی در ايجاد تلاطم در بازار و بازی با قيمتها را دارند».
اما برخی از تحلیلگران و حتی نمایندگان پارلمان در ایران معتقدند که چنین سخنانی از سوی احمدی نژاد به یک فرافکنی شبیه است و نشان از عدم توجه به ریشههای بحران دارد. آنها سخنان و تصمیمات لحظهای و غیرکارشناسی را اصلیترین علت بحران اقتصادی در ایران میداند.
درهمین حال برخی گزارشها حاکی از آن است که تعدادی از نمایندگان مجلس ایران درتلاش برای احضار رئیس جمهور به مجلس و طرح «سئوال» از وی هستند. شنیده ها حکایت از آن دارد که طراح اصلی این ایده اکبر اعلمی نماینده فراکسیون اقلیت پارلمان ایران بوده است.
مطابق این گزارشها تاکنون حدود ۴۰ نماینده پارلمان، متن سئوال از احمدی نژاد را امضا کردهاند. این درحالی است که مطابق قوانین ایران، احضار رییس جمهور به پارلمان و طرح سئوال از وی، به امضای حداقل یک چهارم نمایندگان پارلمان یعنی ۷۲ امضا، احتیاج دارد.
پیرموذن نماینده پارلمان ایران اگرچه خبر تلاش نمایندگان برای سئوال از رییس جمهور را تایید میکند اما میگوید:«به نظر میآید که سؤال از رئیس جمهور با مشکل مواجه شود چرا که با توجه به تسلط هیأت رئیسه بر اکثریت مجلس، تعداد زیادی حاضر به امضا کردن نیستند.»
این نماینده در اشاره به علت طرح سئوال از احمدینژاد نیز میگوید که «بسیاری از تصمیمات رئیس جمهور کشور را با چالش سیاسی و اقتصادی مواجه کرده است». او درهمین راستا به تصمیمات احمدینژاد در خصوص سازمان مدیریت، ایجاد و گسترش گرانی و تورم درکشور، وعدههای غیراجرایی در سفرهای استانی و مدیریت ازهم پاشیده وزارتخانهها، به عنوان زمینههایی برای طرح سئوال از رییس جمهور اشاره میکند.
گفتنی است که درصورت موفق شدن نمایندگان مجلس در طرح سئوال از رییس جمهور، این اولین باری خواهد بود که یک رییس جمهور در جمهوری اسلامی ایران به مجلس احضار میشود و مورد سئوال قرار می گیرد.
حاجی بابایی عضو هیات رییسه پارلمان ایران نیز از همین روی با اشاره به عدم سابقه "سئوال" از رییس جمهور در جمهوری اسلامی ایران میگوید که: «اگرچه کسی مانع نمایندگان طراح سؤال از رییسجمهور نخواهد شد و این حق را برای آنان محفوظ میدانیم اما من اگر جای آنها بودم این کار را نمیکردم.»
درحاشیه موضوع گرانیها و انتقاد از دولت دراین خصوص، برخی گزارشها نیز حاکی از آن است که طرح تحقیق و تفحص از شهرداری تهران در دوران شهرداری احمدینژاد نیز روی میز هیات رییسه مجلس قرار گرفته است تا هفته آینده به رای نمایندگان پارلمان گذاشته شود. اصلیترین علت اين تحقیق و تفحص نیز بررسی ۳۵۰ میلیارد تومان هزینه فاقد سندی است که در دوره احمدی نژاد از حساب شهرداری خارج شده است.
گفتنی است که این طرح برای دومین بار است که در مجلس به رای گذاشته میشود. بار نخست در ابتدای مهرماه سال جاری طرح تحقیق و تفحص در شهرداری تهران به رای نمایندگان گذاشته شد اما فشارهای سیاسی گسترده حامیان دولت مانع از رای آوردن آن در پارلمان شد.
بدین ترتیب و در صورت ناکام ماندن تلاش نمایندگان مجلس برای احضار رییس جمهعور و طرح سئوال از وی در صحن علنی پارلمان، به نظر میرسد که تحقیق و تفحص از شهرداری تهران، راهی دیگر برای به پرسش کشیدن احمدی نژاد باشد.
رضا خجسته رحیمی، گزارشگر صداى آلمان در تهران
سازمان گزارشگران بدون مرز:
به دستگیری های خودسرانه و اقدامات تهدید آمیز علیه روزنامه نگاران و رسانه ها پایان دهید!
به نقل از "اخبار روز"
گزارشگران بدون مرز خواهان آزادی علی فرحبخش و کاوه جوانمرد است و از مسئولان جمهوری اسلامی می خواهد به دستگیری های خودسرانه و اقدامات تهدید آمیز علیه دست اندرکاران رسانه ها در سراسر ایران پایان دهد.
از تهران تا سنندج اعمال فشار و تهدید روزنامه نگاران ادامه دارد. روزنامه نگارانی که جرات می کنند از سیاست های دولت رئیس جمهور احمدی نژاد انتقاد کنند به همه ی القاب و جرایم متهم می شوند از " جاسوسی"، " اقدام علیه امنیت ملی"، " طرح مسائل قومی- نژادی به نیت تجزیه طلبانه " و ...جمهوری اسلامی به هر بهانه متوسل می شود تا آنچه از رسانه های سرکوب شده باقی مانده، در سکوت منجمد شوند.
علی فرحبخش روزنامه نگار و کارشناس اقتصادی، همکار بسیاری از روزنامه های اصلاح طلب از جمله یاس نو، شرق، سرمایه، ٦ آذرماه در تهران دستگیر شده است. این روزنامه نگار که برای شرکت در نشست سازمان های غیر دولتی در باره رسانه ها به بانکوک سفر کرده بود، به هنگام بازگشت روانه زندان شده است. دستگیری وی به مدت چهل روز پنهان نگاه داشته شد و مقامات مسئول جمهوری اسلامی بعد از انتشار خبر توسط انجمن صنفی روزنامه نگاران به تائید آن پرداختند. یکشنبه ١٧ دی ماه سهراب سلیمانی رئیس زندانهای تهران اعلام کرد که علی فرحبخش در زندان اوین بسر می برد اما هیچ توضیحی در باره وضعیت بازداشت و اتهامات ایشان نداد.
در آبانماه سال جاری نیز ٢١ روزنامه نگار که برای طی دوره ای آموزشی به هلند سفر کرده بودند، به هنگام بازگشت در فرودگاه تهران چندین ساعت بازداشت، وسایل شخصی آنها مانند کامپیوتر، دفترچه های یاداشت، سی دی و.. آنها مصادره و توسط ماموران اطلاعاتی مورد بازجویی قرار گرفتند، تعدادی از این روزنامه نگاران بعد از این واقعه نیز از سوی نهاد های قضایی- امنیتی احضار و یا مورد تهدید قرار گرفته اند.
سرکوب مطبوعات در کردستان
سفر رئیس جمهور احمدی نژاد و محمد حسین صفار هرندی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به کردستان در آبان ماه سال جاری به استان کردستان آغازگر تشدید سرکوب علیه مطبوعات و روزنامه نگاران محلی بود. چندین نشریه از جمله دو هفته نامه آوای وقت و کژیوه، توقیف و تعدادی از روزنامه نگاران دستگیر شدند. از جمله اتهامات این روزنامه نگاران" اقدام علیه امنیت ملی و طرح مسائل قومی- نژادی به نیت تجزیه طلبانه است." از سوی دیگر در آذرماه روزنامه نگاران هفته نامه دیدگاه در پی تهدید ها و اعمال فشار مقامات امنیتی – قضایی تصمیم به توقف انتشار نشریه خود گرفتند.
هفته نامه کرفتو نمونه ای واضح از تهاجم به روزنامه نگاران کردستان است. ٢٥ آذر ماه آکو کردنسب روزنامه نگار این هقته نامه به هنگام تهیه گزارش از انتخابات شوراها و مجلس خبرگان در شعبه اخذ رای در سنندج دستگیر شد. اتهامات این روزنامه نگار اعلام نشد اما وی در اواسط دی ماه با سپردن وثیقه آزاد شد. همکارش کاوه جوانمرد که در روز ٢٦ آذر ماه در منزلش دستگیر شده بود تا امروز در محلی نامعلوم توسط نهادهای امنیتی در بازادشت بسر می برد. ٢٨ آذر ماه لیلا مدنی مدیر مسئول این هفته نامه به دادگاه احضار و پس از بازجویی و تفهیم اتهام با سپردن وثیقه تا برگزاری دادگاه آزاد شد. ایرج عبادی سردبیر کرفتو نیز در این مدت به دادگاه احضار شده مورد بازجویی قرار گرفته است.
بیانیه اعتراضی
دانشجویان محکوم به تعلیق و توبیخ دانشگاه آزاد سنندج
به نقل از "پیک ایران"
موکریان - خسرو کردپور: بدنبال تجمع ۲٣ آذر ماه دانشجویان دانشگاه آزاد سنندج به مناسبت روز دانشجو و در پی آن صدور احکام تنبیهی و توبیخی از طرف کمیته انضباطی دانشگاه برای ٨ تن از فعالان تشکل دانشجویی هاوری ، این دانشجویان طی بیانیه ای ضمن سنگین و بی سابقه خواندن صدور چنین احکامی در دانشگاه ، اعتراض خود را نسبت به احکام صادره عنوان کرده و از تمامی فعالان دانشجویی و سیاسی و مدافعان حقوق بشر خواسته اند تا اعتراض خود را نسبت به صدور این احکام ابراز دارند .
متن کامل این بیانیه به شرح زیر می باشد :
بیانیه اعتراضی هشت تن از دانشجویان محکوم به تعلیق و توبیخ دانشگاه آزاد سنندج
دانشجویان در تاریخ مبارزات دانشجویی خود شاهد فراز و نشیبهایی در راه رسیدن به آزادی و برقراری جامعهای دمکراتیک بودهاند و همواره با دید انتقادی به حاکمیت ، خواستههای تودههای مردم را نمایندگی کردهاند و در این راه از هیچ تلاشی فروگذار نبودهاند و اکنون نیز با تمام توان خود در اعتراض به وضع موجود در دانشگاهها در مبارزهای پیگیر و نفسگیر هستند.
ما دانشجویان دانشگاه آزاد سنندج نیز بنا به رسالت خود از هجوم و تعرض همه جانبه نسبت به فعالان دانشجویی و سیاسی کشور در تجمع اعتراضی روز ۲٣ آذر ماه ٨۵ دانشگاه آزاد سنندج مراتب اعتراض خود را به گوش همگان رساندیم .
در این راستا بعد از گذشت حدود یکماه از این واقعه ، روز شنبه ۱۶ دی ماه از طرف کمیته انظباطی این دانشگاه ، به ٨ نفراز فعالان تشکل دانشجویی هاوری طی احکامی سنگین و بیسابقه از ۲ ترم تعلیق و تبعید به دانشگاه دیگر تا توبیخ کتبی و درج در پرونده ، به شرح زیر ابلاغ شد.
۱. سوران حسینی : ۲ترم تعلیق و با احتساب سنوات و تغییر محل تحصیل
۲. پیمان نعمتی : ۱ترم تعلیق و با احتساب سنوات و تغییر محل تحصیل
٣. احسان احمدی : ۱ترم تعلیق و با احتساب سنوات و تغییر محل تحصیل
۴. ئاکو قیصری : ۱ترم تعلیق و با احتساب سنوات و تغییر محل تحصیل
۵. کامران رحمانی : ۱ترم تعلیق و با احتساب سنوات و تغییر محل تحصیل
۶. خسرو الهی : توبیخ کتبی و درج در پرونده
۷. یاسر گلی : توبیخ کتبی و درج در پرونده
٨. کورش مرب : توبیخ کتبی و درج در پرونده
لذا ما دانشجویان محکوم به تعلیق و توبیخ ، اعتراض خود را نسبت به احکام صادره که بدون هیچ گونه حق دفاعی از طرف کمیته انظباطی دانشگاه بوده ، محکوم میکنیم و از تمامی فعالان دانشجویی و سیاسی و مدافعان حقوق بشر میخواهیم که در برابر این تعرض بیسابقه ساکت نمانند و مراتب اعتراض خود را نسبت به محکوم کردن این احکام ابراز دارند.
دانشجویان محکوم به تعلیق و توبیخ دانشگاه آزاد سنندج
صدای مرموز انفجار در کوهستانهای کرمان
به نقل از "بی بی سی"
به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران - ايسنا - حدود ساعت شش و نيم بامداد چهارشنبه، 10 ژانويه، صدای انفجار در ارتفاعات لاله زار در منطقه بافت کرمان شنيده شد ولی با وجود اعزام گروه های جستجو، هنوز نشانه ای از عامل اين انفجار به دست نيامده است.
اين خبرگزاری از قول معاون سياسی امنيتی استانداری کرمان گزارش کرده که صدای انفجار در مناطق بافت، جيرفت و بردسير شنيده شده است.
به گفته وی، احتمال می رفت که صدای انفجار ناشی از سقوط شهاب سنگ باشد اما اهالی محلی گفته اند که قبل از شنيدن صدای انفجار، نور شديدی را در آسمان مشاهده کرده و پس از آن نيز شاهد برخاستن دود غليظی در ارتفاعات لاله زار بوده اند.
در صورت صحت داشتن اظهارات اهالی محل، مشاهده دود به معنی آن است که احتمال سقوط شهاب سنگ منتفی است.
از قول معاون استانداری کرمان همچنين گزارش شده است که هلی کوپترهای ارتش ايران برای تجسس به منطقه اعزام شده اند.
وی گفته است که شرکت های هوايی داخلی و خارجی خبری از مفقود شدن هواپيماهای خود اعلام نداشته اند و رادارهای هوايی نيز عبور هواپيما در منطقه را ثبت نکرده اند.
بمناسبت ششمین ماه بازداشت یک فعال حقوق بشر
در طی 28 سال حکومت جمهوری اسلامی ، بسیاری از مبارزین راه آزادی در زندانهای ایران بقتل رسیدند ، قتل عام سالهای 60 تا 67 نمونه بارز یک نسل کشی در تاریخ ایران ماندگار شده است .
اکنون به واسطه خون آن جانباختگان راه وطن هر گونه فشاری بر زندانیان سیاسی با اعتراض مجامع حقوق بشری بین المللی همراه است و ایرانیان در درون مرز و برون مرز با اعتراضات خود سعی در رفع هر گونه فشار بر زندانیان سیاسی می باشند.
در خرداد و تیر ماه امسال آقایان اکبر محمدی و ولی الله فیض مهدوی در زندانهای ایران توسط دولت مهرورز! به شهادت رسیدند و این مسائل باعث بروز حساسیت جامعه حقوق بشری بین المللی و داخلی در رابطه با وضعیت زندانیان سیاسی گشت.
در تحریم های بین المللی و فشارها بر رژِیم ایران ، رژیم جمهوری اسلامی با ایجاد بحران در منطقه جنگ را به خارج از مرزها در عراق و لبنان کشاند و در کنار آتش این جنگ ها ، سرکوب در داخل را افزایش داد و در این بین زندانیانی چون ولی الله فیض مهدوی و اکبر محمدی با طرح و برنامه ریزی وزارت اطلاعات به قتل رسیدند.
بر اثر این فشارها و دستگیری های گسترده گروه های حقوق بشری نیز کم کم رشد کرده و در قالب حرفه ای تر به مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی پرداختند. در این بین آقای کیوان رفیعی از زندانیان سیاسی سابق به دلیل افشای نقض حقوق بشر و برعهده گرفتن سخنگویی جریانی تحت نام فعالان حقوق بشر در ایران در 18 تیر ماه سال 1385 توسط ماموران وزارت اطلاعات دستگیر و روانه بازداشتگاه مخوف 209 شد.
اقدامات موثر این گروه حقوق بشری در افشای جنایات رژیم در زندانهای کشور و معرفی زندانیان گمنام به جامعه حقوق بشری و حمایت از کلیه زندانیان سیاسی و ارسال گزارشات بی طرف و بدون حاشیه مامورین وزارت اطلاعات را بسیار آزار داد. تا اینکه در 18 تیر ماه سال 85 آقای کیوان رفیعی در روزی دستگیر شد که وزارت اطلاعات بتواند برای او پرونده سازی کند ، روز 18 تیر ماه سالگرد خیزش دانشجویی از سوی وزارت اطلاعات برگزیده شد.
هر چند که برخی از گروه های حقوق بشری بارها اعلام کردند که آقای کیوان رفیعی در مقابل دانشگاه تهران بازداشت شده است، ولی واقعیت چیز دیگری است بنا بر اطلاعاتی که نگارنده بدست آورده است کیوان رفیعی قبل از دستگیری از سوی وزارت اطلاعات احضار و تهدید شده بود که در صورت استمرار کار فعالان حقوق بشر در ایران بدین سبک و سیاق شما را دستگیر خواهیم کرد و این مسئله در تهران و نه در مقابل دانشگاه تهران به وقوع پیوست.
او با گذشت بیش از 6 ماه همچنان در سلول انفرادی نگهداری می شود این در حالی است افرادی که بعد از ایشان دستگیر شدند اکنون یا آزاد شدند و یا به بندهای دیگر زندان اوین که شرایط مساعد تری نسبت به بند مخوف 209 دارد منتقل شده اند.
اما پرسش اینجاست که کیوان رفیعی چرا بعد از شش ماه آزاد نشده است آیا اخباری از وی در رسانه ها درج نشده است ؟ اما با کمی تحقیق می بینیم کیوان رفیعی به عنوان یک زندانی در سطح جهانی نیز شناخته شده است . بیانیه عفو بین الملل در تاریخ 21/6/85 و وجود نام او در قطعنامه اتحادیه اروپا در رابطه با نقض حقوق بشر در تاریخ 20/7/85 نشانگر میزان برد اخبار این زندانی در سطح جهانی است . بنا بر گفته برخی از زندانیان که در بند 209 بوده اند بیشترین فشارها در این بند بر روی کیوان رفیعی می باشد.
اما جواب نگارنده به سوال با کمی تحقیق در عملکرد گروه فعالان حقوق بشر در ایران روشن می شود اگر این گروه مانند سایر گروه های حقوق بشری دست به عصا و میانه رو عمل می کرد اکنون کیوان رفیعی شاید هیچ گاه بازداشت هم نمیشد.
افشای بی محابا و حمایت از کلیه زندانیان سیاسی با هر عقیده و مرامی، این گروه حقوق بشری باعث فشارها از سوی مجامع حقوق بشری بر رژیم ایران شده است. بنده قصد اغراق ندارم و در بیان مطالب مانند همین گروه حقوق بشری عمل می کنم و باید اذعان داشت که تنها جریانی که باعث به تاخیر افتادن اعدام ولی الله فیض مهدوی شد تلاش های مستمر این گروه بود که با ارسال پیام های صوتی این زندانی حکم اعدام آن را با یک درجه تخفیف به حبس ابد تبدیل کرد، هر چند که بعدها مدیر زندان ها اعلام کرد چنین چیزی نبوده است ولی اگر صحبت های وکیل پرونده را شنیده باشیم می بینیم که رژیم مجبور به عقب نشینی شد و در یک رسوایی این زندانی را به قتل رساند و هزینه بیشتری را متحمل شد.
حال سوال دوم اینجاست که این گروه حقوق بشری عملکردی اشتباه داشته است و باید مانند سایر گروه های حقوق بشری در تهیه گزارشات دست به عصا راه می رفت و در پایان گزارشات مطالبی در جهت منافع رژیم نیز استفاده می کرد. پاسخ نگارنده نه می باشد.
باید اعتراف کرد که سیاست سازش و مماشات با رژیم صرفا از سوی جریاناتی پیگیری می شود که می خواهند با کمترین هزینه خود را به عنوان فعال در عرصه های مختلف معرفی کنند.
تمامی سطور این مقاله نه در جهت منافع شخص و یا گروه خاص بلکه در جهت شناخت مبارزین واقعی نگاشته شده است و بدین وسیله قصد داشتم که برای حمایت از کیوان رفیعی سخنگوی فعالان حقوق بشر در ایران اقدامات فوری با همان جسارتی که این شخص داشته است انجام گیرد.
با آرزوی آزادی کیوان رفیعی و سایر زندانیان سیاسی و عقیدتی
نازلی بهارمس
2007-01-10
به دنبال تصويب قطعنامه شوراى امنيت عليه ايران دائر بر تحريم معاملاتِ اقتصادى که به توليدِ سوخت هسته اى مربوط مى شود، فشارهاى ديپلماتيک بر ايران افزايش مى يابد. با در نظرگرفتن واکنش ايران در سرپيچى از اين قطعنامه، ، بار ديگر در بعضى از رسانه هاى غرب صحبت از احتمال حمله نظامى به ميان مى آيد.
روزنامه اسرائيلى جروزالم پست ديروز نوشت با وجود آنکه گزارش مربوط به آماده شدن اسرائيل براى حمله تاکتيکى هسته اى به نطنز و اراک در ظاهر غير محتمل به نظر مى رسد، اما نبايد اين گزارش را ناديده گرفت.
اين روزنامه مى نويسد: «با آنکه سياست رسمى دولت اسرائيل دفاع از راه حل ديپلماتيک است، هيچ شک و شبهه اى نيست که ارتش اسرائيل ــ به ويژه نيروى هوائى ــ دارد خود را براى روزى آماده مى کند که اسرائيل ممکن است تصميم بگيرد عليه تسهيلات اتمى جمهورى اسلامى ايران، اقدام به حمله نظامى کند.»
آيا در اين سناريو احتمال استفاده از بمب هاى اتمى عليه ايران وجود دارد؟ در گزارش ساندى تايمز آمده که ارتش اسرائيل مشغول تعليم استفاده از کلاهک هاى کوچک اتمى است که ظرفيت تخريب آنها براى نابود کردن تسهيلات ايران کافى است، اما آن اندازه قوى نيستند که باعث کشتار جمعى شوند.
طبق گزارش جروزالم پست، هدف چنين حمله اى محدود به مرکز غنى سازى اورانيوم در نطنز، مرکز آب سنگين در اراک و مرکز تکنولوژى اتمى در اصفهان خواهد بود. وزارت خارجه اسرائيل اين گزارش را تکذيب کرده است.
وزير امور خارجه بريتانيا خانم مارگارت بکت در مقاله اى (جروزالم پست، ششم ژانويه) نوشت، به چه دليل ايران از نيروى نظامى اش در يک برنامه به ظاهر غيرنظامى استفاده مى کند؟ چرا هنوز هم ايران از دادن اطلاعات مربوط به معاملات غيرقانونى اش با شبکه عبدالقادر خان اجنتاب مى کند، همان شبکه اى که کمک کرد تا کره شمالى صاحب قدرت اتمى شود؟ چرا ايران آزمايشاتى با پلوتونيوم شماره دويست و ده کرده که فقط به مصرف انفجار اتمى مى خورد و نه توليد برق؟
خانم مارگارت بکت مى نويسد، دولت ايران با سرپيچى از قطعنامه هاى شوراى امنيت سعى دارد روش خود را همچون سياست ملى دکتر مصدق وانمود کند که عليه شرکت هاى نفتى بريتانيا، از حقوق مسلم ايران دفاع مى کرد. اما دکتر مصدق فردى بود پابند به قوانين و مدافع دولتى که به مردم پاسخگو باشد. دولت فعلی ايران تاکنون به ميراث مصدق بى اعتنا بوده و حتا خيابانى به نام او در تهران نيست، در حاليکه خيابانى به نام خالد اسلامبولى که قاتل انورالسادات رهبر مصربود در تهران وجود دارد. خانم بکت مى نويسد دولت ايران برخلاف مصدق، به منافع مسلم مردم ايران خيانت مى کند.
روزنامه جروزالم پست ديروز نوشت اگر ايران براى موجوديت اسرائيل تهديدى جدى باشد، همانطور که اهود اولمرت ادعا مى کند، و اگر صحت داشته باشد که اسرائيل موفق به ساختن کلاهک هاى اتمى با ظرفيت محدود شده، در آنصورت بايد پذيرفت که استفاده از آنها نيز به طور قطع هم اکنون مورد بررسى است.
عبدى کلانترى، گزارشگر صداى آلمان در نيويورك
وكيل مدافع متين مشكين، دانشجوی دوره دكترای برق دانشگاه اميركبير از اخراج موكلش از اين دانشگاه خبر داد.
محمدعلی دادخواه در گفتوگو با خبرنگار “ايلنا”، با اعلام اين مطلب، علت اخراج مشكين را مربوط به فعاليتهای سياسی اين دانشجو اعلام كرد و گفت: اخراج موكلم در حالی صورت گرفت كه وی در امتحان جامع دكترا نيز قبول شده است.
وی با بيان اينكه اخراج موكلش به دستور رييس دانشگاه اميركبير صورت گرفته است، اين امر را برخلاف قانون اساسی و اعلاميه جهانی حقوق بشر دانست و تأكيد كرد: نمیتوان حقوق مكتسبه يك فرد را از بين برد. اخراج موكلم بینظمی در آموزش عالی را به ذهن متبادر میكند.
لازم به توضيح است كه متين مشكين، از اعضای فعال جنبش دانشجويی و عضو سابق شورای مركزی انجمن اسلامی دانشگاه اميركبير است.
متين مشكين، دانشجويی دوره دكترای دانشگاه صنعتی اميركبير نيز در گفتوگو با خبرنگار “ايلنا”، با اشاره به اينكه بورسيه دانشگاه چمران اهواز است، گفت: مهر ماه امسال از سوی دانشگاه چمران نامهای به دستم رسيد كه در آن لغو بورسيه مرا اطلاع دادند اما هيچ دليلی برای آن ذكر نشده بود.
وی با بيان اينكه پيگيریاش از دانشگاه چمران و وزارت علوم هيچ نتيجهای نداشته است، گفت: در اداره بورسيه تحصيلی به من اعلام كردند كه نامه دليل لغو بورسيه من محرمانه است و من نه اجازه يافتم آن نامه را ببينم و نه كپی آن را داشته باشم.
مشكين ادامه داد: پس از لغو بورسيه، دانشگاه اميركبير نيز كه محل تحصيل من بود، اجازه ادامه تحصيل به من نداد در حالی كه هر دانشگاه دفتر حقوقی دارد و اين دفتر است كه بايد طلب خود را از دانشگاههای ديگر وصول كند و اين موضوع ربطی به دانشجو ندارد.
وی با بيان اينكه من حتی حاضر شدم هزينه تحصيل خود را بپردازم، گفت: من حتی امتحان جامع نيز دادهام و تنها دفاعيه رسالهام باقی مانده است.
اين دانشجوی دوره دكترای اميركبير افزود: برخی اخبار غيررسمی مبنی بر اعمال فشار برخی نهادها به وزارت علوم و دانشگاه چمران به ما رسيده است اما هيچ خبر رسمی در اين زمينه به ما ندادهاند.
وی با بيان اينكه از طريق مجلس، ديوان عدالت اداری و شورای عالی انقلاب فرهنگی موضوع را دنبال میكند، گفت: هنوز جوابی به من داده نشده است و حتی وزارت علوم به من گفته است كه به خاطر انجام ندادن تعهدات خود، بايد نه ميليون تومان هم بپردازم.
همچنين شهریار مشیری عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس هفتم در واکنش به اخراج متین مشکین دانشجوی دکترای برق دانشگاه امیرکبیر ضمن تاکید بر پیگیری وضعیت این دانشجو گفت: اتفاقات عجیبی در وزارت علوم رخ میدهد. با این اوصاف به نظر میرسد وزیر علوم شمشیر را علیه دانشجویان فعال سیاسی از رو بسته است.
مشیری در گفتگو با خبرنگار سیاسی آفتاب افزود: باید مشخص شود که آیا موارد دیگری از اخراج دانشجویان موجود بوده است یا خیر. هنگامی که مدارک و اسناد تکمیل شود میتوان اقدامات اساسی انجام داد و به نظر من اگر مانع این گونه رفتارها نشویم تا آخر دوره وزارت آقای زاهدی باید شاهد اخراج اکثریت دانشجویان باشیم.
وی در ادامه گفت: ما ابتدا وزیر علوم را به مجلس دعوت میکنیم و از ایشان سؤال میپرسیم، اگر جواب وی قانعکننده نبود، حتما دنبال استیضاح ایشان خواهیم رفت.
مشیری ضمن بیان این که برای احقاق حقوق دانشجویان تنها است گفت: من به تنهایی تا حدی میتوانم از حقوق دانشجویان دفاع کنم و فراکسیون اقلیت باید به کمک من بیایند، البته قرار است که اعضای فراکسیون اقلیت نیز مشکلات دانشجویان را پیگیری کنند.
نماینده مردم بندرعباس با اشاره به این که یک کپی از سوابق دانشجویان به فراکسیون اقلیت داده است، افزود: من از کلیه سوابق دانشجویان،کپی به اعضای فراکسیون اقلیت دادهام و قرار است که آنان نیز در این راه با من همگام شوند.
گفتنی است حکم اخراج متین مشکین دانشجوی مقطع دکترای دانشگاه امیر کبیر که در امتحان جامع دکترا نیز قبول شده است و اکنون در مرحله دفاع از رساله خود قرار دارد، بنا به دلایل نامعلومی صادر شده است.
متن زیر ترجمه گزارش تصویری است که توسط خانم هریسون خبرنگار bbcدر تهران تهیه شده واز شبکه تلوزیونی bbc پخش شده است .
به گفته ي دانشجويان ايراني با توجه به بازنشسته کردن اجباري اساتيد دانشگاه و تهديد دانشجويان فعال سياسي به اخراج" دومين انقلاب فرهنگي" در حال شكل گيري است.
خشم و نفرت دانشجويان در ديدار محمود احمدي نژاد از دانشگاه امير كبير در 12دسامبر(20آذر) جلوه اي بيسابقه يافت. تصاويري كه با تلفن همراه گرفته شده حاكي از خشم دانشجوياني است كه بر ضد رئيس جمهور شعار داده و او را به عدم شايستگي متهم كرده و نماد بد اقبالي مي دانستند.آنها در حالي كه به نشان تمسخر تصوير احمدي نژادرا به صورت وارونه در دست گرفته بودند آن را به آتش كشيدند.
روز پيش از ديدار رئيس جمهورنیز دانشگاه مملو از فرياد اعتراض"مرگ بر ديكتاتور " دانشجويان بود.تلوزيون ايران تنها چند ثانيه از اغتشاش را نشان داد.آقاي احمدي نژاد در روزهاي بعد آن را نشان جسارت در بيان دانسته اطهار داشت:"اين اعتراض نشان داد در مقايسه امروز با روزهاي دانشجويي من در دوره شاه آزادي بيان وجود دارد"
در آستانه رياست جمهوری احمدي نژاد دانشگاه ها آرام بود اماتلاش او براي ممانعت دانشجويان ازشركت در مسائل سياسي آنها را بیشتر به مخالفت وادار كرده است.
علي نيكو نسبتي اظهار داشت:"آنها با اعمال فشار سعي دارند دانشجويان را تهديد كنند.آنها مي خواهند ما را بترساننداز اينكه اگر از نظر سياسي فعال باشيم دچار مشكل خواهيم شد."
بر طبق گزارش اعضاي فعال دانشجويي 181دانشجو نامه هايي دريافت كرده اند كه در آن به آنها اخطار مي شود درگير سياست نشوند. اين در حالي است كه 28 ارگان دانشجويي در طي يكسال گذشته بسته شده است.
مهدي امينی زاده كه به خاطر فعاليتهاي سياسي از ادامه ي تحصيل دركارشناسي ارشد رشته ي علوم سياسي محروم شده است مي گويد:" آنها مرا تهديد كردند چنانچه با رسانه ها گفتگو كنم چه بسا اتفاقات بدتري در انتظارم خواهد بود.اما سكوت ما به آنها امكان بهتري مي دهد كه همين بلا را سر بقيه هم بياورند."
آقاي امینی زاده دو بار دستگير شده وهنوز اتهامات ديگري بر عليه او وجود دارد.او كسي است كه در ايران به عنوان دانشجوي سه ستاره شناخته شده است.يعني به خاطر فعاليتهاي سياسي همراه نام او سه نشان وجود دارد،اتهامي كه براي محروميت او از دانشگاه كافي است.
محمد غريب سجادي كه او هم جزو دانشجويان ستاره دار است مي گويد:"كار ما مخالفت با نظام نيست قانون اساسي به ما حق تحصيل داده است."
شيرين عبادي برنده ي جايزه ي نوبل و وكيل حقوقي مي گويد:" آزادي بيان بيش از پيش در ايران محدود شده است. آنها خيال مي كنند دانشجويان فقط وظيفه دارند سر كلاس حاضر شوند ودرس بخوانند و بعد هم بروند خانه و اصلا كاري به مسائل اجتماعي و سياسي كه در اطراف آنها مي گذردنداشته نباشند و اين توقع زيادي است"
اما احمدي نژاد منكر آن است كه دولت در صدد تصفييه ي دانشجويان است. به گفته ي او در دانشگاه ها فضاي باز سياسي ايجاد شده است. او با اشاره به در خواست هاي دانشجويان دريك فضاي باز سياسي گفت:"گوش دولت آماده ي شنيدن درخواست ها و نظرات دانشجويان است".
همين رئيس جمهور براي اولين باراز آغاز انقلاب تا كنون يك روحاني را به سمت رياست دانشگاه تهران انتخاب كرده است آنهم دانشگاهي كه از نظر اعتبار وشركت در فعاليتهاي سياسي رتبه ي اول را در ميان دانشگاه هاي كشور داراست.
آقاي احمدي نژاد به خبرنگاران گفت كه رئيس دانشگاه بايد با دانشجويان رفتاري دوستانه داشته باشد از نزديك با آنها در ارتباط باشد و به خوابگاه هاي آنها سر بزند در غير اين صورت منصب او به شخص ديگري محول خواهد شد.
اولين بار كه رئيس جديد وارد دانشگاه شد دانشجويان با برداشتن عمامه ي او اعتراض خود را نشان دادندکه اين اقدام براي يك روحاني كمال بي حرمتي محسوب میگردد.
آيت الله عميد زنجاني بعد از اين واقعه گفت:"اگر به خوبي از من محافظت نمي شد مراخفه كرده بودندو حتي احتمال داشت جنايتي مثل قتل هم اتفاق بيفتد." با اين همه اظهار داشت:" دانشجويان حق اعتراض دارند".
رئيس دانشگاه منكر 17 تجمع دانشجويي در طي يك سال گذشته است. او مي گويد به غير از اعتراضي كه در هنگام ورود او به دانشگاه رخ داد تنها يك تجمع در روز دانشجو در 6 دسامبر(15آذر) اتفاق افتاد كه به ادعاي او در آن حد اكثر40 نفر شركت داشتند.
اما تصاويرتجمع 6دسامبر(15آذر) حاكي از جمعيتي بیشتر بود.همچنين تصاويري موجود است كه با تلفن همراه از يك راهپيمايي در تابستان گذشته گرفته شده و نيز عکس هایی که تصویر دانشجويان از انتصاب يك روحاني به رياست دانشگاه را نشان مي دهدوزیر آن نوشته است:" اينجا همايش مذهبي نيست اينجا دانشگاه است."
اما مسئله تنها دانشجويان نيستند اساتيد نيز با مشكل مواجه شده اند.رئيس جديد دانشگاه به اجبار 45 نفر از استادان را از دانشگاه تهران اخراج كرد.او گفت سن اين اساتيد بيش ازسن بازنشتگي بود. حال آنكه آنها از رئيس دانشگاه جوان ترند.
آيت الله عميد زنجاني گفت:" بيشتر اين اساتيد نمي توانستند بعد از 30 سال تدريس در دانشگاه در حد يك استاد با شرايط تام كار كنند.همچنين فعاليت خاصي نمي كردند تا موقعيت خود را بهبود بخشند."
عبدالله مومني يكي ازاعضاي فعال دانشجويي مي گويد:"به نظر مي رسد اين عمل آغاز طرح تصفيه ای باشدتا دولت خودرا ازشر آن دسته از روشنفكران سكولاري كه بادولت مخالفت مي كنند خلاص كند". به اعتقاد او پاكسازي زماني آغاز شد كه احمدي نژاد از لزوم حذف انديشه هاي ليبرالي و سكولاريستي از دانشگاه ها سخن گفت.
دانشجويان معترض اند كه افکارجامعه ي بين المللی با پرداختن به مسا له هسته اي از توجه به وخيمتر شدن اوضاع حقوق بشر در ايران باز مانده است.
آقاي نکو نسبتي اظهار داشت :" جمهوري اسلامي از روي قصدتوجه جامعه ي جهاني را به مسا له ي هسته اي و نيز حمله ي اسرائيل معطوف ساخته و همين امر باعث بي توجهي به حقوق بشر در ايران شده است".
به اعتقاد او" چه بسا مقامات ايران مساله ي بحران هسته اي ايران را حل كنندولي از سوي ديگر تمام اعتراضات داخلي خود را سركوب نمايند."
منبع: تحکیم نیوز
سامان رسول پور
s.rasoulpour.gmail.com
به نقل از "روز آنلاین"
تحصن آرام جمعي از دانشجويان دانشگاه آزاد سنندج در اعتراض به فضاي امنيتي دانشگاه ها و تنگ شدن فضا براي فعالين همه عرصه ها، صورت گرفت منجر به تعليق از تحصيل و توبيخ هشت تن از فعالين دانشجويي اين دانشگاه شد.
ياسر گلي، فعال دانشجويي و يکي از دانشجوياني که در اين ارتباط توبيخ شده، در گفتگو با روز از برخوردهاي امنيتي با دانشجويان گفته است.
تحصن در چه روزي برگزار شد و خواسته هاي دانشجويان چه بود؟
بعد ازگذشت يك ماه از درخواستهاي مكرر دانشجويان و به ويژه تشكل سياسي "هاوري" در دانشگاه آزاد سنندج براي برگزاري مراسم سالگرد 16 آذر روز دانشجو و عدم موافقت دانشگاه با اين درخواست، دانشجويان تصميم به برگزاري يك ميتينگ 1 ساعته گرفتند. در واقع اين ميتينگ اعلام مواضع دانشجويان نسبت به اوضاع سياسي موجود در سطح كشور و دانشگاهها بود. اين ميتينگ روز پنجشنبه 23 آذر ساعت 11 صبح در حياط مركزي دانشگاه با خواندن بيانيه دانشجويان و تشكل هاوري برگزار شد. در اين مراسم شعارهايي ازقبيل: مرگ بر استبداد، زنده باد آزادي، زنداني سياسي آزاد بايد گردد، ستارهدانشجو نشان افتخار است و. . سر داده شد. البته برگزاري اين ميتينگ همزمان با پخش شايعاتي مبني بر جان باختن شيركو جهاني در زندان نيز بود كه طبعا جو را تحت تاثير خود قرار داد. بعد هم با خواندن بيانيه ميتينگ به پايان رسيد.
در همان روز برخوردي هم با متحصنين صورت گرفت؟
خير، در زمان برگزاري هيچ برخوردي با دانشجويان نشد. فقط برخي از دانشجويان كه با گوشي موبايل خود از ميتينگ عكسبرداري ميكردند با برخورد انتظامات دانشگاه روبرو شدند.
سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان، از برخورد مسئولين دانشگاه آزاد سنندج با تعدادي از فعالين دانشجويي خبر داده. اين برخوردها به چه شکلي بوده؟
روز پنجشنبه هفتهگذشته چند نفر از دانشجويان به حراست دانشگاه احضار شدند و در آنجا به آنها اعلام شد دانشجوياني كه حضوري فعال در ميتينگ برگزار شدهداشته اند توسط كميتهانضباطي دانشگاه توبيخ شدهاند و براي آنها احكامي صادر شده است. بعد از پيگيري معلوم شد احكامي به قرار زير براي برخي از دانشجويان صادر شدهاست: سوران حسيني 2 ترم تعليق، آكو قيصري 1 ترم تعليق، احسان احمدي 1 ترم تعليق، كامران رحماني 1 ترم تعليق، پيمان نعمتي 1 ترم تعليق، خسرو الهي توبيخ كتبي و درج در پرونده، كوروش مرب توبيخ كتبي و درج در پرونده وخود من توبيخ كتبي و درج در پرونده. البته طبق اطلاعات ناموثق دريافتي، دانشجويان بعد از گذراندن دورهتعليقي خود، مجاز به ادامهتحصيل در اين واحد دانشگاهي هم نيستند و بايد در شهري ديگر واحدهاي ماندهخود را بگذرانند و به نوعي از دانشگاه خود تبعيد مي شوند. اين در حالي است كه اكثر اين دانشجويان نهايتا بعد از ترم بهار فارغالتحصيل مي شوند.
کسي هم بازداشت شده؟
در ده روز گذشته آرام نصرت پور از ديگر دانشجويان فعال دانشگاه آزاد سنندج از سوي نيروهاي امنيتي بازداشت شده و هنوز اطلاع دقيقي از وضعيتيش نداريم اما احتمالا بازداشت وي هم در ارتباط با تحصن مذکور بوده است.
احکام صادره مشخصا مربوط به چه نهادي است و آيا کتبا به شما ابلاغ کرده اند؟
با توجه به اينكه نهاد حراست دانشگاه تا امروزچنين برخوردهايي را در دستور كار خود نداشته، و اين کار حداقل در اين چند سال سابقهاي هم نداشتهاست، اكثر دانشجويان بر اين باورند كه نهادهايي ديگر در صدور اين احكام نقش محوري داشتهاند.
منظورتان ار نهادهاي ديگر، نهادهاي امنيتي بيرون از دانشگاه است؟
بله احتمالا غير مستقيم به تحريک نهادهاي امنيتي خارج از دانشگاه اين برخوردها صورت گرفته.
برخوردهاي از اين قبيل تا حالا در دانشگاه سابقه نداشته؟
در چند سال اخير نه، اما پاييز گذشته دانشگاه كردستان براي آسو صالح و برخي از دانشجويان ديگر احكامي از اين قبيل صادر كرد كه گويا بعدا هم در آنها تجديد نظرصورت گرفت. اما قلع و قمعي اينچنين فلهاي و گسترده و سنگين تاكنون سابقه نداشته است.
دانشجوياني که تازگي محکوم شده اند براي اعتراض به اين احکام چه اقداماتي تدارک ديده اند؟
در مرحلهاول دانشجويان اين احكام را كه به صورتي غيرقانوني و خارج از ضوابط حداقلي دانشگاه صادر شده، قبول ندارند و به اين مساله به عنوان كاري غير قانوني، اعتراض خواهند کرد. بعد از آن اگر باز هم مساله ادامه يافت و دانشگاه بر اين احكام اصرار ورزيد آن وقت دانشجويان براي مقابله با اين طرز نگاه و رفتار، تصميمات لازم را خواهند گرفت.
فضاي حاکم بر دانشگاههاي کردستان به طور عام و بالاخص دانشگاه سنندج در ماههاي گذشته چطور بوده؟
در كل ميتوان فضاي حاكم بر دانشگاههاي كشور را بسيار سنگين ارزيابي كرد. اين در حالي است كه دانشجويان منتقدان راديكال دولت نهم هستند و حاضر به مصالحه نيستند. اما قطعا طرف مقابل نيز هزينهها را بالا برده تا به محض هرگونه اظهار وجود و انتقاد از سياستهاي رايج از جانب دانشجويان، واكنش لازم را انجام بدهد. با اين وجود دانشجويان از هر موقعيتي براي ابراز نارضايتي خود كه در حقيقت آينهاي از نارضايتيعمومي از سياستهاي دولت نهم و محدود كردن حقوق مدني شهروندان است، استفاده ميكنند. بسته به ميزان هزينهها هم قطعا بطور سينوسي واكنش دانشجويان متغير است. آن هم به اين علت که ما با يك جنبش همگن و متشكل وسازمان يافته همراه نيستيم، بلكه ساختار اين جنبش به صورتي مسطح و شبكه اي است.
شما تنگتر کردن فضاي دانشگاهها و فشار بر فعالين دانشجويي را در چنين مقطعي ناشي از چه مي دانيد؟
هر سيستمي كه در آن حاكميت حاضر به محترم شمردن حقوق شهروندان خود نباشد، به صورت مكرر به نقض حقوق بشر بپردازد، داراي سياستي غير شفاف در عرصه داخلي و خارجي باشد، آزادي را به بند بکشد، وضع معيشتي مردم را تا سرحد بحراني همهگير بكشاند ـ گزارش رسمي و دولتي چند روز اخير در مورد درصد مردمي كه زير خط فقر هستند - و. . . بايد منتظر انتقاد نيروهاي دمكرات و آزادي طلب در جامعه باشد. در اين شرايط دانشجويان، به عنوان بخشي از وجدان بيدار جامعه به اعتراض ميپردازند و قطعا حاكميت نيز برخورد مي کند. اين روند در لحظات مختلف مي تواند ابعاد متفاوتي به خود بگيرد.
تصور نمي کنيد تداوم برخوردها عليه دانشجويان، جنبش دانشجويي را به رکود بکشاند؟
در نگاه به تاريخ جنبش دانشجويي در ايران، در مي يابيم که هميشه بعد از تنگتر كردن فضاي دانشگاهها و برخوردهاي حذفي شديد با دانشجوها ـ كه نمونهآن را ميتوان در اين چند سال اخير به زمختي وحشتناكي ديد ـ دانشگاه ها توانستهاند بعد از مدتي تجديد قوا كنند و با رويكردهايي متناسب با جريانات روز به عرصهاعتراض و انتقاد برگردند. در اين برهه نيز ما شاهديم كه دانشجويان در صدد تاثير گذاري بيشتر بر عرصهعمومي و دوري از ساختار قدرت هستند. دانشجويان با همكاري با ديگر جنبشهاي اجتماعي فعال موجود در كشور، همچون جنبش زنان، جنبش كارگري و. . . در جهت تغيير رويكردهاي خود در عرصهاستراتژي و تاكتيكي گام بر مي دارند . اثر بخشي دانشجويان بر اوضاع كشور را در اين برهه از زمان ميتوان در ماههاي آينده كه كشور قطعا آبستن اتفاقات ديگر است مشاهده نمود.
يعني شما معتقديد تحرکات تازه اي از سوي جنبش دانشجويي براي بازتعريف مباني کار در جريان است؟
بله قطعا بر اين باورم که از لحاظ مباني، جنبش دانشجويي در حال شکل دهي تحولات عظيمي است. من معتقدم جنبش دانشجويي ايران يک جنبش مانيفستي نيست بلکه بيشتر حاصل تحولاتي است که در ايران شکل مي گيرند. اتفاقات تاکتيکي همواره در دستور کار اين جنبش بوده است و در آينده هم خواهد بود.
سرمای حاکم بر فعالیتهای مدنی، بیش از سرمای زمستان
گزارشی از وضعیت فعالیتهای مطبوعاتی و دانشجویی در مناطق کردنشین
به نقل از "اخبار روز"
آنچه در پی میآید گزارشی است از وضعیت فعالیتهای مطبوعاتی و دانشجویی و نیز وضعیت فعالین مدنی در یکسال گذشته و بعد از بدست گرفتن کرسی ریاست جمهوری از سوی محمود احمدی نژاد، بعنوان نمایندهی اصولگرایان. شاید واژهها و اصطلاحاتی چون اصولگراها، تکنوکرات ها، اصلاح طلبان و در کل تقسیم بندی هایی اینگونه در کردستان فقط تغییراتی در حد مدیران شهری پدید آورد، اما مسلماً سیاست های کلی حاکمیت در تمام زمینهها، علی الخصوص در قبال فعالیتهای مدنی، سیاسی کلی می باشد.
محمود احمدی نژاد، بعنوان یکی از عاملان ترور دکتر عبدالرحمن قاسملو، دبیر کل حزب دمکرات کردستان ایران و نیز فردی که در بطن فجایع کردستان قرار داشت، از همان ابتدا که خود را بعنوان کاندیدای ریاست جمهوری دورهی نهم معرفی نمود و در جریان تبلیغات انتخاباتی، نوع نگاه خود به کردستان و مناطق کردنشین ایران را مشخص نمود. برای مثال در جریان سفرهای تبلیغاتی خود در دانشگاه کردستان، هنگامی که دانشجویان کرد مانع از سخنرانی وی در آمنفی تئاتر این دانشگاه شدند، با گفتن این سخن: «چرا اینقدر شلوغ میکنید؟ شیر گاز شما در همدان قرار دارد ، هروقت اراده کنیم آن را میبندیم و...» با کردستان و ملت کرد اتمام حجت نمود. احمدی نژاد بعد از اینکه در انتخابات فرمایشی تیرماه ۱٣٨۴ به ریاست جمهوری رسید ملت کرد خونینترین تابستان خود را بعد از سال ها تجربه کردند. در همین ایام بود که اولین روزنامه کردی- فارسی سراسری در ایران با نام «آشتی» به همراه هفته نامهی «ئاسو» توقیف و بسیاری از فعالین مدنی و مطبوعاتی بازداشت شدند، که می توان به اجلال قوامی، سعید ساعدی و رویا طلوعی اشاره کرد که مدت ۶۵ روز را در بازداشت اطلاعات بوده و زیر وحشیانهترین شکنجهها قرار داشتند.
همین ایام برای دانشجویان کرد، بسیار سرنوشت ساز بود، از یک طرف اولین تجربهی تشکیل تشکل فراگیر، بنام «اتحادیه دموکراتیک دانشجویان کرد دانشگاههای ایران» را سپری میکردند و از سوی دیگر فشارهای وارد بر فعالین دانشجوی کردی روبه فزونی مینهاد. آسو صالح و چیا حجازی از فعالین دانشجویی دانشگاه کردستان و عضو اتحادیه دموکراتیک دانشجویان کرد به دادگاه احضار شدند، آزاد لطف پوری و شیرکو خالد بازداشت شدند و بسیاری از دانشجویان فعال کرد در دانشگاههای کشور تحت فشارهای مسئولین دانشگاه و مامورین اطلاعاتی و امنیتی قرار داشتند.
اولین موج قلع و قمع دانشجویان و روزنامه نگاران اینگونه سپری شد، یکسال گذشت، افزایش ناگهانی تعداد بازداشتها و احضارها، حاکی از شروع موجی دیگر از فشار بود؛ فرهاد امین پور، رضا علی پور و سامان سلیمانی، اعضای هیئت تحریریه هفته نامهی کردی - فارسی «روژههلات» به اتهام های واهی بازداشت شده و بعد از ۱۲ روز از بازداشت ازاد شدند و نتیجه آن که هفته نامهی «روژههلات» عملاً توقیف شد. این روند در ادامهی سیاست جدیدی بود که حاکمیت در قبال مطبوعات کردی و برای مقابله با آنها در مناطق کردنشین آغاز کرده بود و آن تهدید یا معامله با مدیران مسئول نشریات و در نهایت تحت لوای خود در آوردن آنها بود. تغییر کادر و هیئت تحریریه هفته نامهی «پیام کردستان» در نتیجه معامله یا تهدید مدیر مسئول این نشریه و بدست گرفتن آن توسط بنیادگراهای اسلامی در کردستان و بعنوان تریبون آنها، از نتایج عملی این سیاست بود. از سوی دیگر صدور حکم تعلیق از تحصیل برای آسو صالح، توقیف نشریات دانشجویی و انحلال کانونها و انجمن های کردی در دانشگاه ها نیز از وجود فشار بر فعالین دانشجویی در همین ایام خبر میداد.
مدتی کوتاه (کمتر از دو ماه) به همین صورت سپری شد و اینک شاهد شروع موج سومی از فشار هستیم. احضار مجدد روزنامه نگاران به دادگاه، از جمله اجلال قوامی، تونیا کبودوند و کاوه حسین پناهی از اعضای هیئت تحریریه هفتهنامهی توقیف شدهی «پیام کردستان» فشارهای وارد بر تنها هفته نامهی مستقل، با نام «دیدگاه» که منجر به عدم انتشار یک شماره از آن شد، صدور حکم شش ماه حبس به مدت سه سال تعلیق برای آسو صالح و چیا حجازی، حکم تعلیق از تحصیل برای ۵ تن از دانشجویان دانشگاه آزاد سنندج: سوران حسینی، آکو قیصری، کامران رحمانی، پیمان نعمتی و احسان احمدی و نیز توبیخ کتبی و درج پرونده برای سه دانشجوی دیگر این دانشگاه همگی مواردی هستند که شروع موج سوم فشارها را مژده میدهند.
و اما فردا...
عباس امیرانتظام در گفتگو با هفته نامه ی آلمانی فوکوس
من در برابر رژیم ایران مدعی هستم
به نقل از "اخبار روز"
عباس امیرانتظام ۲۷ سال است که به عنوان زندانی سیاسی در زندان به سر میبرد. وی پس از از انقلاب معاون نخست وزیر و سخنگوی دولت موقت بوده است و از سال ۱۹۷۹ تحت عنوان به اصطلاح جاسوس خارجی در زندان بسر میبرد. عباس امیرانتظام طولانی ترین زندانی سیاسی در ایران درباره شکنجه هایی که بعد از انقلاب در زندان اوین تحمل نموده صحبت می کند.
خبرنگار فوکوس: شما ۲۷ سال قبل به حبس ابد محکوم شدید. چرا؟
امیرانتظام: بیست اتهام علیه من مطرح شد که در بین آنها فقط یک اتهام درست بود و آن اعلام نظرم در مورد جدایی دین از سیاست بود. من پس از انقلاب در مورد مجلس خبرگان به عنوان یک ارگان رسمی نیز اعلام نظر کردم.
خبرنگار فوکوس: چه تجربیات تلخی از زندان اوین دارید؟
امیرانتظام: خاطرات من خیلی خوفناک هستند. من به اتفاق ۲۶ نفر زندانی در سلولی با ابعاد ۱.۵۰ متر در ۲.۶۵ متر در شرایط دشواری زندگی می کردم. نیمی از ما میبایست پشت به پشت در روی زمین می نشستیم و نیمی دیگر یا به صورت نشسته یا درازکشیده در روی تخت. هر یکساعت و نیم، ما و گروه قبلی جابجا می شدیم.
خبرنگار فوکوس: چه مدت در این شرایط نابهنجار بسر بردید؟
امیرانتظام: ما این شرایط هولناک را دو سال و نیم تحمل کردیم. از آن زمان زانوهای من صدمه دید و از آن زمان شرایط تحرک من بسیار مشکل شد.
خبرنگار فوکوس: چه نوع شکنجه های دیگری به شما وارد آمد؟
امیرانتظام: انواع شکنجه های دیگر با ما انجام گرفت و در دفعات مورد اصابت ضربات شلاق قرار گرفتیم. در بسیاری از موارد ما از داشتن هواخوری در هوای آزاد منع شدیم که در اثر آن بسیاری بیهوش می شدند. این روشها بخصوص در سالهای اول انقلاب متداول بود.
خبرنگار فوکوس: شما از یک سال و نیم پیش از زندان بیرون آمده اید.
امیرانتظام: در حال حاضر من به خاطر معالجات پزشکی به مرخصی استعلاجی آمده ام. در ابتدا برای سه ماه و پس از آن این مرخصی تاکنون چندین بار تمدید شده است.
خبرنگار فوکوس: شما را می خواستند مورد عفو قرار دهند.
امیرانتظام: من هیچگونه عفوی را نمی پذیریم و اصولا برای چه جرمی می خواهند به من عفو دهند؟ من مایلم بدانم اصولاً این سالهای زندگی مرا به چه دلیلی از من گرفتند و به یغما برده و مرا از ابتدایی ترین حقوق خود محروم نمودند. به این دلایل در برابر این رژیم مدعی هستم.
خبرنگار فوکوس: چه بینشی یا چشم اندازی را امروز برای آینده ایران می بینید؟
امیرانتظام: تنها راه حلی که به نظر من می رسد جدایی دین از سیاست (حکومت) است. این چشم انداز من برای آینده است.
خبرنگار فوکوس: چطور می توانید این خواست را تامین کنید؟
امیرانتظام: من از کشورهای آزاد دنیا میخواهم که به جای اینکه به فکر منافع اقتصادی خود باشند حکومت ایران را از طریق سازمان ملل جهت انجام رفراندوم ترغیب نمایند. چنانچه جهان بخواهد میتواند دموکراتیزه کردن را با فشار و تعمق بیشتری امکانپذیرنماید و اثرات بیشتری را بجای گذارد.
خبرنگار فوکوس: غرب دقیقاً و بطور مشخص و عینی چه باید بکند؟
امیرانتظام: ترغیب ایران به انجام یک رفراندوم ملی با نظارت سازمان ملل متحد بخاطر اینکه ایرانیان بتوانند آزادانه نظریات خود را بیان دارند: که آیا به جمهوری اسلامی جواب آری می دهند یا نه. این درخواست به مراتب بشردوستانه تر از تحریم می باشد.
این گفتگو توسط خانم هوفمن صورت گرفته و در شماره پنجاه و دوم (نیمه دوم دسامبر) سال ۲۰۰۶ هفته نامه فوکوس به چاپ رسیده است.
به نقل از "خبرنامه گویا"
کانون مدافعان حقوق بشر گزارش فصلی خود در مورد وضعيت حقوق بشر در ايران را منتشر کرد.
در اولين بخش از گزارش فصل پاييز کانون مدافعان حقوق بشر به برگزاری انتخابات اخير پرداخته شده و آمده است: در پاييز سال ۱۳۸۵ سه انتخابات شوراهای شهر و روستا، مجلس خبرگان و مياندورهای مجلس شورای اسلامی برگزار شد متاسفانه در هر سه انتخابات فوق، شورای نگهبان و ديگر مراجع ذيربط با عدم تاييد صلاحيت بسياری از داوطلبان و اعمال سلايق شخصی، آزادیهای سياسی مردم ايران را برخلاف قانون اساسی مخدوش کردند. شورای مذکور به بهانه نظارت استصوابی در انتخابات مجلس خبرگان برخی از مناطق فقط به تعداد مورد نياز داوطلبان نمايندگانی را تاييد صلاحيت کرد. به اين ترتيب رقابت در انتخابات معنا و مفهومی نداشت و برای کسانی که مايل به دادن رای بودند، حق انتخاب منتفی شده بود.
اين گزارش میافزايد: از سوی ديگر انتخابات شورای شهر که در دو دوره قبل بهنسبت با آزادی و به دور از اعمال محدوديتهای مرسوم هياتهای اجرايی و نظارت برگزار شده بود، اين بار با محدوديت بسياری انجام پذيرفت و تعداد کثيری از داوطلبان ردصلاحيت شدند. اين اعمال نظرها توسط هياتهای مذکور يا شورای نگهبان و اعمال نظارت استصوابی در کليه سطوح با موازين حقوقی و مشخصات انتخابات مستقيم, آزادانه, سالم, مخفی و رقابتی در تضاد کامل است.
در ادامه اين گزارش با اشاره به وضعيت فعالان سياسی و فعالان حقوق بشر در ايران، آمده است: در سه ماه پاييز سال جاری تعدادی از فعالان سياسی و حقوق بشر تحت پيگرد قضايی قرار گرفته و بعضا بازداشت شدند. در غالب موارد نقض مواد ۱, ۲, ۳, ۵, ۷, ۹, ۱۱، ۱۲, ۱۳, ۱۸, ۱۹ و ۲۰ اعلاميه جهانی حقوق بشر و اصول ۱۹, ۲۰, ۲۲, ۲۳, ۲۴, ۲۵, ۲۶, ۲۷, ۳۲, ۳۵, ۳۶, ۳۷, ۳۸, ۳۳ قانون اساسی به کرات ملاحظه میشود که از جمله میتوان به برگزاری جلسات غيرعلنی دادگاهها؛ صدور قرار بازداشت و قرار وثيقههای سنگين و غيرمتعارف؛ مداخله مقامات امنيتی و انتظامی غيرمسوول به انحای مختلف در جريان تحقيق، دادرسی و صدور حکم؛ عدم دسترسی به وکيل؛ اطاله دادرسی؛ صدور احکام سنگين و... به عنوان مصاديق نقض حقوق بشر و قوانين جاری در برخورد با اتهامات سياسی و مطبوعاتی اشاره کرد.
در اين گزارش با ذکر ۱۲ مورد از مصاديق نقض حقوق بشر و قوانين جاری کشور در برخورد با اتهامات سياسی و مطبوعاتی، آمده است: غالب محاکمات علیرغم تصريح اصل ۱۶۸ قانون اساسی و تبصره ذيل ماده ۲۰ قانون تشکيل دادگاههای عمومی انقلاب مصوب ۱۳۷۳ اصلاحی ۸۱ در مراجع غيرصالح انجام پذيرفته است، عموما در تحقيقات مقدماتی, دادگاهها و محاکمات دليل حضور نداشته و در نتيجه جريان دادرسی منطبق بر ضوابط قانونی نبوده است.
کانون مدافعان حقوق بشر در ادامه گزارش خود با اشاره به اينکه متاسفانه در پاييز سال ۱۳۸۵ بازداشت، محاکمه و محروميت نويسندگان، روزنامهنگاران و وبلاگنويسان و اهل قلم نيز ادامه داشته است، از ۳۶ مورد احضار و محاکمه اهالی قلم ياد کرده است.
در اين گزارش، از هفتهنامه سفير دشتستان, روزنامه اقبال, دوهفتهنامه سپاس, ماهنامه روزگار نو به عنوان نشرياتی که برخلاف قوانين مصوبه توقيف و لغو امتياز شدهاند، ياد شده است.
اين گزارش میافزايد: علاوه بر نشريات فوق در پاييز امسال پنج نشريه به اسامی پيام زنجان, بهار زنجان, صدای زنجان, البرز خرم و موج بيداری در اعتراض به اعمال محدوديتها و فشار بر مطبوعات مستقل، انتشار خود را متوقف کردند و همچنين به روزنامههای اسرار, اعتماد ملی, کارگزاران, اعتماد, جام جم, همشهری, آينده نو, همبستگی, کاروان, صدای عدالت اخطار شده است که در صورت اصرار بر تخلف از قانون انتخابات تا پايان انتخابات توقيف خواهند شد و تحت تعقيب قرار خواهند گرفت. دامنه توقيف نشريات به سايتهای اينترنتی نيز کشيده شده است، از جمله سايتهای يوتوپ, روز, نيويورک تايمز, دانشنامه آنلاين و ويکی پديا مسدود شدهاند.
در اين گزارش با اشاره به وضعيت نشر کتاب و مطبوعات، آمده است: سانسور کتاب و مطبوعات از مدتها قبل در ايران سابقه داشته است. بر اساس آييننامهای که برخلاف قانون اساسی و قوانين مربوطه تصويب شده است، هر کتابی قبل از چاپ احتياج به اخذ مجوز دارد و در اين ارتباط به تعدادی از کتب اجازه چاپ داده نشده است اما اگر برای کتابی مجوز چاپ صادر میشد، آن مجوز برای چاپهای بعدی همان کتاب هم معتبر بود. با شروع فعاليت دولت جديد به رياستجمهوری احمدینژاد دامنه سانسور گستردهتر شده است زيرا مجوزهای صادره قبلی باطل شده به طوری که تعدادی از کتابهايی که قبلا اجازه چاپ داشتهاند، برای چاپهای بعدی مجوز دريافت نکردهاند.
در ادامه اين گزارش با اشاره به اينکه دانشگاهها به دليل فعاليتهای مختلف فرهنگی - اجتماعی که در آن جريان دارد، همواره با پديده نقض حقوق بشر از سوی نهادهای امنيتی، قضايی، انتظامی و کميته انضباطی روبرو هستند، به چندين مورد تخلف صورتگرفته در برخورد با فعالان دانشجويی اشاره شده است.
کانون مدافعان حقوق بشر در گزارش خود به سه مورد دانشجويی که به خاطر فعاليتهای فرهنگی، اجتماعی و سياسی به کميتههای انضباطی احضار و احکامی عليه آنها صادر شده، ۲۵ دانشجوی دانشگاه اميرکبير که به دو ترم محروميت از تحصيل محکوم شدهاند، ۵۹ دانشجويی که به دلايل مختلف انضباطی ثبتنام نشدهاند، دو دانشجو که هر يک به ۱۳ سال حبس محکوم شدهاند، بازداشت يک دانشجو و صدور حکم شلاق و جزای نقدی برای دانشجويی ديگر، دستگيری ۱۷ دانشجو و عدم ثبتنام ۱۷ دانشجوی سه ستاره در سه ماهه اخير اشاره و نسبت به اين برخوردها انتقاد کرده است.
در گزارش کانون مدافعان حقوق بشر با اشاره به وضعيت زنان در ايران، آمده است: در پاييز ۱۳۸۵ سومين انتخابات مجلس خبرگان برگزار شد که طبق قانون صلاحيت داوطلبان بايد در ابتدا به تصويب شورای نگهبان رسيده و سپس از مردم میخواستند افراد مورد نظر را انتخاب کنند، هر چند که منع قانونی برای انتخاب زنان جهت شرکت در مجلس خبرگان وجود ندارد اما متاسفانه شورای نگهبان هيچ زنی را تاييد صلاحيت نکرد و همگی رد صلاحيت شدند.
اين گزارش میافزايد: زنان ايرانی از تبعيضهای ناروايی که قوانين سالهاست بر آنها تحميل کرده است، در رنج هستند و در اين ارتباط چند تجمع مسالمتآميز داشتهاند که مورد برخورد پليس و لباس شخصیها قرار گرفته و تعدادی از آنها مضروب شدهاند. مضروبان با مراجعه به دادسرای تهران از نيروی انتظامی و افراد حاضر در صحنه اعلام شکايت کردند که با گذشت بيش از هشت ماه هنوز پاسخی به درخواست خود نگرفتهاند اما تعدادی از شرکتکنندگان در تجمعات با صدور کيفرخواست به دادگاه انقلاب احضار شدهاند.
در ادامه اين گزارش با اشاره به وضعيت کارگران آمده است: وضعيت کارگران به علت اخراج تعداد قابل توجهی از آنان نامناسب است. متاسفانه نرخ بيکاری نيز رو به افزايش است. حداقل ميزان دستمزد مبلغ ۱۵۰ هزار تومان ماهيانه تعيين شده که با توجه به تورم فزاينده و گرانی ارزاق عمومی، میتوان به جرات ادعا کرد که اغلب کارگران ايران زير خط فقر زندگی میکنند. همچنين در سه ماه گذشته ۲۳ کارخانه و شرکت صنعتی با ۱۵۱۲ کارگر به دليل بحران مواد اوليه و بدهی به بانکها تعطيل شدهاند.
در گزارش کانون کدافعان حقوق بشر همچنين به چندين مورد برخورد با اعضای سنديکای شرکت اتوبوسرانی اشاره و نسبت به برخورد با آنها انتقاد شده است.
در اين گزارش همچنين با ذکر چندين مورد برخورد با اقليتهای مسيحی، نسبت به برخورد با آنها انتقاد شده است.
کانون مدافعان حقوق بشر در گزارش خود نسبت به برخورد با برخی قوميتها نيز ابراز نگرانی کرده و آورده است: علیرغم تأکيد قانون اساسی بر تساوی حقوق افراد، متأسفانه رفتار عادلانهای با اقوام کرد، آذری، لر و بلوچ ايرانی به عمل نمیآيد. اين قوميتها از حقوق فرهنگی محروم بوده و اجازه تدريس زبان مادری خود را ندارند، اين امر همواره مورد اعتراض آنها بوده و متأسفانه زمينه فعاليت مناسبی را برای گروههای تجزيهطلب فراهم آورده است.
در ادامه اين گزارش با اشاره به وضعيت کودکان آمده است: در زمينه برخورداری کودکان از حقوق متعارف و برشمرده در قوانين و مقررات مختلف، متاسفانه شاهد کاستیهايی بودهايم.
در اين گزارش همچنين نسبت به وضعيت رفاه شهروندان ايرانی، انتقاد شده و آمده است: در ماههای اخير، افزايش تورم که بيشترين فشار را بر اقشار کمدرآمد وارد میسازد، نشان از گسترش فقر در ايران دارد. افزايش چشمگير بهای مسکن که آمارهای غيررسمی رشد ۴۰ درصدی آن را نشان میدهد، مشکلی مضاعف برای افراد کمدرآمد جامعه است. افزايش هزينههای درمانی از جمله حق ويزيت پزشکان متخصص و اعلام سقف برای برخورداری از هزينههای دارويی از جمله موانع برخورداری مردم از دسترسی به بهداشت و درمان است.
کانون مدافعان حقوق بشر در گزارش خود ضمن انتقاد از وضعيت محيط زيست، آورده است: طی ماههای اخير تخريب محيط زيست همچنان ادامه دارد، از جمله میتوان به تصويب طرح اتصال جاده پارچين به شمال تهران در هیأت دولت اشاره کرد که صدمه جدی به يکی از مهمترين پارکهای ملی وارد خواهد کرد. همچنين صدور مجوز برای عبور خط لوله نفت ری-قرچک از داخل پارک ملی سرخه حصار، موافقت با آغاز بهکار عمليات عمرانی جاده ميان گذر پارک ملی درياچه اروميه و تعريض جاده پارک ملی گلستان را میتواند از جمله اقدامات در جهت تخريب محيط زيست نام برد.
در اين گزارش ضمن انتقاد نسبت به وضعيت ميراث فرهنگی در کشور، آمده است: بیاعتنايی به ميراث گرانقدر فرهنگی که يادگار نياکان ما است همچنان ادامه دارد، از جمله میتوان به اصرار شهرداری اصفهان مبنی بر احداد مترو در محدوده چهارباغ اصفهان، احداث سد سيوند در محدوده پاسارگاد و ... اشاره کرد.
در ادامه اين گزارش نسبت به وضعيت زندانهای کشور ابراز نگرانی شده و آمده است: وضعيت زندانها علیرغم تذکراتی که داده میشود، همچنان نامناسب است تا حدی که به گفته رييس اداره بهداشت ندامتگاه قزلحصار، بزرگترين مشکل زندانيان، مشکلات مربوط به اعصاب و روان است. عدم مراقبت کافی در زمينه بهداشتی و مجهز نبودن درمانگاههای زندان در سراسر کشور به خصوص در شهرستانها و عدم مراقبت در انجام آزمايشهای ضروری در ابتدای ورود به زندان باعث ازدياد ايدز و بيماریهای عفونی و ريوی در بين زندانيان میشود. با اين وجود در سالهای اخير به منظور کاهش و کنترل ايدز فعاليتهای قابل توجهی انجام شده است.
در اين گزارش آمده است: با وجود کاستیهای فوق خوشبختانه لايههای مختلف اجتماع به انحای مختلف سعی در برطرف کردن مشکلات و اعلام مخالفت با وضعيت نقض حقوق بشر در ايران میکنند که هوشياری آنان قابل توجه و تقدير است از جمله میتوان به کمپين يک ميليون امضا برای بازنگری در قوانين تبعيضآميز عليه زنان و همچنين به کمپين ضد سنگسار اشاره کرد که هر کدام به نوعی سعی در توجه افکار عمومی در سطح ملی و بينالمللی برای اصلاح قوانين نامناسب دارند.
اسفنديار صفاري
به نقل از "روز آنلاین"
هشت تن از فعالان دانشجوئي دانشگاه آزاد اسلامي سنندج بدون هيچ احضار و محاکمه اي از کميته انضباطي اين دانشگاه احکامي سنگين دريافت کردند و به محروميت از تحصيل و تبعيد محکوم شدند. اغلب اين دانشجويان در حالي اين احکام را دريافت مي کنند که تا فارغ التحصيل شدن تنها يک ترم فاصله دارند.
دانشگاه آزاد اسلامي سنندج برخوردهاي انضباطي با دانشجويان را به بالاترين حد خود رسانده است. بر پايه گزارشات منتشر شده هفته گذشته براي هشت تن از فعالين دانشجوئي اين دانشگاه به اتهام شرکت در تجمعي در 22 آذرماه، دعوت از دانشجويان براي تجمعات غير قانوني و نا آرام کردن محيط دانشگاه و ايجاد اغتشاش احکامي صادر شد. کميته انضباطي دانشگاه سنندج تجمع 22 آذر ماه را غير قانوني خوانده و اعلام کرده که هدف از برگزاري آن "ايجاد اغتشاش و مختل نمودن نظم عمومي دانشگاه" بوده است.
دانشجويان محکوم شده در مورد تجمع 22 آذر ماه و شرکت در آن به منابع خبري گفته اند که روز 22 آذر ماه يک تشکل سياسي دانشگاه آزاد سنندج به نام "هاوري" نشستي برگزار کرد که هدف از آن اعتراض به سياست هاي جمهوري اسلامي در قبال دانشگاه ها، بازداشت هاي خود سرانه فعالان دانشجوئي، توقيف نشريات و جلوگيري از فعاليت هاي انجمن هاي دانشجوئي بود.
"ياسر گلي" دبير کميته حقوق بشر اتحاديه دمکراتيک دانشجويان کرد، "سوران حسيني" مدير مسئول گاهنامه "هاوري"، "کاوه رحماني" عضو هيات تحريريه گاهنامه هاوري، "احسان احمدي"، "پيمان نعمتي"، "آکو قيصري"، "کورش مرب"، از جمله اعضاي تشکل دانشجويي هاواري، و "خسرو الهي" يکي ديگر از فعالان دانشجوئي کساني هستند که به علت شرکت در اين نشست با احکام شديد کميته انضباطي مواجه شده اند. از اين افراد دو نفر به دو ترم تعليق از تحصيل و تغير محل تحصيل، چهار تن ديگر به يک ترم تعليق از تحصيل و تغيير محل تحصيل محکوم شده و دو نفر ديگر نيز توبيخ کتبي دريافت کرده اند.
آرام نصرت پور، يکي ديگر از دانشجويان معترض که درتجمعع 22 آذرماه شرکت کرده بود، نيز ده روز پيش توسط نيروهاي امنيتي-اطلاعاتي بازداشت شد و به مکان نامعلومي انتقال يافت و کماکان کسي از وضعيت و سرنوشت وي خبر ندارد.
سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان هم اعلام کرده دانشجويان محکوم شده بايد پس از پايان مدت محروميت خود براي ادامه تحصيل به شهر ديگري بروند.
صدور حکم محروميت از تحصيل و همچنين تبعيد به شهر ديگري براي ادامه تحصيل براي دانشجوياني که ترم آخر تحصيل خود را مي گذرانند، موجب نگراني دانشجويان و فعالان دانشجوئي در سراسر کشور شده است.
به گفته دانشجويان، حراست اين دانشگاه به آنها اعلام کرده هيچ دخالتي در اين مساله نداشته است، و بر همين اساس دانشجويان مي گويند "نهادهاي ديگري غير از کميته انضباطي در اين برخوردها و محکوميت ها دخيل بوده اند، و به همين دليل براي هر چه بيشتر مشخص شدن اين مساله و اعتراض به احکام صادره شکايت خواهند کرد".
از طرف ديگر کميته انضباطي دانشگاه علوم پزشکي شهر کرد در هفته گذشته 11 تن از دانشجويان اين دانشگاه را احضار کرد. اين دانشجويان که اغلب از اعضاي انجمن اسلامي دانشگاه علوم پزشکي شهرکرد هستند، به اتهام ايجاد اغتشاش و به هم زدن نظم عمومي دانشگاه به کميته انضباطي فرا خوانده شده اند و هنوز احکام آنها صادر نشده است.
ظرف يک ماه گذشته کميته هاي انضباطي دانشگاه هاي يزد، سبزوار، اروميه، تبريزو اهواز هم دانشجويان را احضار و براي آنان احکامي سنگين صادر کرده اند. برخي از دانشجويان معتقدند "کميته هاي انضباطي که پيشتر فعاليت خود را در دانشگاه هاي دولتي آغاز کرده بودند، اکنون با افزايش فشار دولت بر دانشگاه آزاد در اين دانشگاه نيز فعالتر شده اند".
باربد کاوه
به نقل از "روز آنلاین"
فريد مدرسي، عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت، اخيرا نامه اي خطاب به اساتيد دانشگاه نوشته که در آن نسبت به فضاي حاکم بر دانشگاه ها هشدار داده است. درباره اين نامه با فريد مدرسي گفت و گويي کرديم که در پايان به وجود برخي از رفتارهاي اختلاف افکن در ميان بعضي از گرايشات دانشجويي ختم شد.
در اين چند ماهه فشار زيادي بر اساتيد و دانشجويان وارد شده، اما چرا از سوي اساتيد دانشگاه هيچ اعتراضي نشده است؟
جامعه اساتيد با جامعه دانشجويي قابل مقايسه نيست. هم سنشان و هم ديسيپليني که دارند به آن ها اجازه اعتراضات شفاف را نمي دهد. اما از طرف ديگر اتفاقاتي که درارتباط با موقعيت اساتيد رخ مي دهد خيلي تند است. به گونه اي که در يک دانشگاه، يک نفر مي شود معاون وزير و در عرض يک سال از نظر علمي ارتقا پيدا مي کند ولي نفر ديگري هم وجود دارد که يک سال است حقوقش را نگرفته و سکوت مي کند، چون مي ترسد اگر اعتراض کند با برخوردهاي سنگين تري مواجه و مثلا از دانشگاه به طور کلي اخراج شود. نه تنها با اساتيد به اسم بازنشستگي برخورد شد بلکه به صورت شبه قانوني سعي کردند امثال دکتر نمک دوست را هم از دانشگاه اخراج کنند که تلاششان نتيجه هم داد و اينطور شد. به عبارتي به نظر من تبعيض در جامعه اساتيد بيشتر از جامعه دانشجويي است ولي ديسپلين يک استاد اجازه نمي دهد اعتراض کند. اما چون فشار بر اساتيد در حال افزايش است و از طرفي اجازه تاثيرگذاري بر مديريت هم از آن ها گرفته شده، اعتراضات اساتيد با حرکت هاي دانشجويي يک نوع همپوشاني پيدا مي کند و به تدريج اعتراضات مشترکي درقالب استاد و دانشجو شکل خواهد گرفت.
چه عواملي باعث شده که اين اتحاد تاکنون شکل نگيرد؟ حتي وقتي اساتيد اخراج مي شوند اين دانشجويان هستند که اعتراض مي کنند بدون آنکه اساتيد در اعتراضشان شرکت داشته باشند؟
من مهمترين دليل اين قضيه را اختلاف در روش مي دانم. يعني جامعه دانشجويي براي رسيدن به اهدافش يک روشي را انتخاب کرده و جامعه اساتيد دانشگاه يک روش ديگر را. بعد چون اساتيد روش دانشجويان را نمي پسندند و از آن طرف دانشجويان هم روش اساتيد را نمي پسندند، متاسفانه اين اتحاد استراتژيک شکل نمي گيرد. به هرحال اساتيد حرکت هاي آرمان خواهانه و راديکال دانشجويان را برنمي تابند و بيشتر عمل گرا و به دنبال حرکت هاي معقولانه هستند. به همين دليل فکر مي کنند اگر با آنها پيوند برقرار کنند ديسيپلين شان خدشه دار مي شود. اين مساله بايد به گونه اي حل شود. اگر حل نشود، تفرقه بين جامعه اساتيد و دانشجويان منجر به تخريب و نابودي نهاد دانشگاه مي شود. از سوي ديگر نبود تشکل هاي جدي در بين اساتيد، اين قضيه را تشديد کرده. به طوريکه ما مي بينيم بيشتر تشکل هاي اساتيد وابسته به جريان حاکم هستند و يکي از اين ها هم که به اسم انجمن اسلامي مدرسين شناخته مي شود و متعلق به حاکميت نيست متاسفانه تاکنون بسيار ضعيف عمل کرده است.
آيا اين اتحاد اصلا در برهه هاي تاريخي ما شکل گرفته؟
در گذشته به صورت فردي ارتباطاتي وجود داشته، اما در حال حاضر نقطه عطف قضيه اين است که مشکلات صنفي وعلمي و دفاع از صيانت دانشگاه مي تواند منجر به پيوند جامعه دانشجويي و اساتيد شود، نه پيوند بين يک استاد و يک شاگرد.
با توجه به شناختي که از اساتيد داريد هدفتان از نوشتن اين نامه چه بود؟
من معتقدم روالي که وزارت علوم در پيش گرفته، اين بار فقط فعالان دانشجويي و سياسي را مورد هدف قرار نداده بلکه اگر کليه رفتارهاي وزارت علوم را مورد بررسي قرار دهيم مي بينيم دارند به اين سمت پيش مي روند که پايه هاي نهاد دانشگاه را قطع کنند. بازنشسته کردن اساتيدي که برخي از آن ها پدران علوم در ايران هستند و همچنين خلع يد آن ها در انتخاب روساي دانشگاه ها، و از طرفي انتخاب روسايي که دانشگاهي محسوب نمي شوند و به حوزه هايي مثل روحانيت وصل هستند، نشاندهنده اين است که تصميم گيران وزارت علوم مي خواهند کلا نهاد دانشگاه را مورد تهديد قرار دهند. به طوريکه وقتي وزير علوم برسرکار آمد گفت بايد فرصت هاي مطالعاتي از خارج کشور به شهر قم برده شود. اين نشان مي دهد که رويکرد، رويکردي خلاف سياست هاي دانشگاهي ـ از زمان تاسيس اين نهاد تا به حال و نه فقط 27 سال گذشته ـ است. يعني ما تا به حال چنين رويکردي را در مسئولان وزارت علوم نديده بوديم.
روش هاي اعتراضي اساتيد به نظر شما چه مي تواند باشد؟
من نمي خواهم نگاه آرماني به حوزه تاثيرگذاري اساتيد داشته و به دنبال اين باشم که آنها هم تجمعي به دفاع از دانشجويان و دانشگاه برگزار کنند يا کلاس ها را تعطيل کنند و يا کارهايي که جزو سبک رفتاري دانشجويان است؛ اما در قدم اولفکر مي کنم بايد ارتباطي جدي بين دانشجويان و اساتيد شکل بگيرد. ضمن اينکه اساتيد مايلند فشارشان را از طريق گفت و گو بر مديران دانشگاهي وارد سازند. البته از آنجاکه متاسفانه مديران دانشگاهي از لحاظ جايگاهي ضعيف هستند، فکر مي کنم رايزني ها و فشارهاي اساتيد مي تواند مفيد واقع شود. اما چون در آستانه امتحانات هستيم و اساتيد هم نگاهشان متوجه حفظ آرامش در محيط دانشگاه است، من خواستم با اين نامه احساس خطري را در اساتيد به وجود بياورم.
يک سئوال هم در مورد خود دفتر تحکيم وحدت. به نظر مي رسد نفوذ چپ هاي مارکسيست در انجمن هاي اسلامي زياد شده است. چرا؟
اگر از بيرون مجموعه نگاه کنيد، مي توانيد چنين برداشتي را از يک تجمع خاص بکنيد اما شايد از ده تجمع ديگر چنين برداشتي نداشته باشيد. نيروهايي که گرايش هاي خاصي دارند و با رنگ هاي خاصي شناخته مي شوند در محيط هاي دانشگاهي مثل صاحبان گرايشات ديگر هستند؛ گرايشاتي که در فضاي متکثر دانشگاه فعاليت خود را در کنار گرايشات ديگر دارند. به هرحال دفتر تحکيم براين باور است که بايد تريبون هايش را در اختيار گرايشات مختلف قرار دهد. حال اين گرايشات برخي اوقات با اجازه انجمن ها از اين تريبون ها استفاده مي کنند و برخي اوقات هم متاسفانه غيراخلاقي عمل مي کنند و بدون اجازه از صاحب خانه، مي خواهند از اين فضا سود بجويند. مثل روز 16 آذر که اين گرايش، تمام مدت پشت ميکروفون بود اما سخنران هاي گرايشات ديگر را هو کردند و حتي به ابراهيم يزدي هم اجازه ندادند نامه اش قرائت شود. آيا اين رفتارها به جنبش دانشجويي صدمه نمي رساند؟ ما نبايد رفتار متناقضي را به نمايش بگذاريم. از سوي ديگر وقتي صحبت از اتحاد استاد و دانشجو مي کنيم، نمي توانيم بين گرايشات مختلف در دانشگاه مرزبندي کنيم و تفرقه بياندازيم. متاسفانه برخي اين خطر را يا متوجه نيستند يا براي رفتارهايشان دلايل خاص خود را دارند که من وارد بحث آن نمي شوم. به هرحال اين رفتارها باعث مي شود اتحاد دانشجويان از بين مي رود و از بين رفتن اين اتحاد در اين برهه خاص، که همگان به خاطر نهاد دانشگاه احساس خطر کرده اند، اصلا مفيد نيست. بيان برخي از مطالب و شعارهاي اختلاف افکن جز حمايت ناآگاهانه از وزارت علوم و مديران دانشگاه چيزي عايد اين دوستان نمي کند. حال چه ما اين کار را بکنيم و چه ساير گرايشات فکري، هيچ فرقي نمي کند. ما که صحبت از اتحاد استاد و دانشگاه مي کنيم بايد ابتدا اتحاد بين دانشجويان را مستحکم کنيم. الان نهاد دانشگاه مورد هجمه است نه يک گرايش و نگاه خاص. دارند خانه ما را ويران مي کنند و وقتي هم خانه آدم در حال ويراني است بايد تمام افراد خانه هم و غمشان دفاع از آن خانه باشد.
تشكلهاى غيردولتى در برابر فشارهاى دولتى
به نقل از "دویچه وله"
عليرغم نقش غيرقابل انكار تشكلهاى غيردولتى در كمك به قربانيان آسيبهاى اجتماعى، فعاليتهاى اين تشكلها نه تنها از سوى دولت نهم حمايت نمیشود، بلكه هر روز هم بر دامنه فشار و تهديد فعالانى میافزايد كه از وقت، خانواده، كار و آسايش خود میزنند تا در اين سازمانها به تلاش خود ادامه دهند.
به عنوان نمونه "انجمن وحدت ملى ايران" كه يك تشكل غيردولتى در اصفهان است، توسط ماموران امنيتى تعطيل میشود. آيا اين گونه اقدامات قانونى است؟ آينده NGOها با چنين برخوردهايى چه خواهد شد. كدام گروههاى اجتماعى از محدوديت فعاليت آنها زيان خواهند ديد؟ و نابودى آنها چه ثمرى براى كه دارد؟ دويچه وله اين سوالات را با حنيف يزادنى، عضو شوراى مركزى دفتر تحكيم وحدت در ميان گذاشته كه حمايت از اين سازمانها را از جمله وظايف خود میداند.
گفتگو: مريم انصارى
دویچهوله: شما از برخوردهایی که در چندماه اخیر با تشکلهای غیردولتی میشود شکایت دارید که یک نمونهاش هم بستن «انجمن وحدت ملی ایران» تشکل غیردولتی در اصفهان بوده. ممکن است بگویید چه محدودیتهایی شامل حال چه گروهی از تشکلهای غیردولتی میشود و طرحی که قرار است تمام تشکلهای غیردولتی را تحت نظارت دولت دربیاورد، چه چشماندازی را در برابر فعالیتهای NGO قرار میدهد؟
یزدانی: حاکمیت ایران بخاطر مشی تمامیتخواهانهای که دارد میخواهد جامعه را به سمت یک جامعهی اتميزه شده سوق دهد و از هرگونه اجتماعی، چه سیاسی، چه اجتماعی ـ فرهنگی و سایر اجتماعاتی که فرد میتواند در آنها فعالیت بکند، با آنها برخورد میکند و جلوگیری میکند از جمعشدن مردم در کنار همدیگر. برخوردی که در یکیدوسال اخیر شکل گرفته برخوردی بوده که فشار بر عموم NGOها شکل گرفته است. همانطور که میدانید NGOها از دو طریق میتوانستند مجوز بگیرند، یکی از طریق وزارت کشور و یکی از طرف سازمان ملی جوانان. منتها تمامی NGOهایی که از این دو ارگان مجوز گرفتند با برخورد و با عدم امکانات مواجه شدند و در راستای فعالیتهایشان با مشکل روبهرو شدند.
دویچهوله: در دورهی آقای خاتمی بیش از سههزار NGO فعالیت خودش را آغاز کرد و این فعالیتها در زمینهی برخورد با آسیبهای اجتماعی محیط زیست، تشکلهای زنان و غیره و ذلک بود. از این تعداد الان چه گروهی و در چه ابعادی هنوز قادر به ادامه فعالیتهایشان هستند؟
یزدانی: بعضی از این NGOها از سالهای گذشته بودند و در دورهی آقای خاتمی از دایرهی فعالیت بیشتری برخوردار بودند و میتوانستند بهتر از وضعیت کنونی عمل بکنند. منتها در چندسال اخیر اولا از دامنهی این فعالیتها کم شده، یعنی NGOها خیلی کمتر میتوانند فعالیت بکنند و ثانیا NGOها بهرحال تعدادیشان کارآییهای لازم را داشتند و میتوانستند فاکتورهای تاثیرگذاری در جامعه را داشته باشند که آن NGOها بیشتر از همه مورد تهدید قرار گرفتند و از فعالیتهایشان جلوگیری شده. به نظر من آن تعداد از NGOهایی که از سالهای گذشته بودند، چیزی که مشخص است، بسیار کمتر شدهاند. حتا NGOهایی هم که باقی ماندهاند نتوانستهاند کاری بکنند و برخوردهای گوناگونی با آن شده که از احضارکردن بوده که احضار میکنند افراد را به آنجا و تهدید و مرعوب میشوند تا بازداشت کردن و بازجویی کردن یا اینکه دفاترشان پلمب بشود یا از فعالیتهای اساسیشان محروم بشوند. وقتی یک NGO حق فعالیت خودش را دریافت میکند از هر ارگان یا هر سازمانی، مثل سازمان ملی جوانان و یا از استانداریها تحت نظارت وزارت کشور، این حق یک حق قانونی هست. تنها در صورتی میشود که NGO را از فعالیت بازداشت که در یک دادگاه صالحه این حق از آن گرفته بشود که این دادگاه صالحه باید شرایط خاص خودش را داشته باشد، باید هیات منصفه حضور داشته باشد و آن NGO بتواند حتما از خودش دفاع بکند و به دلایل قانونی این NGO متهم شده باشد به نقض قوانینی که براساس حقوق باشند و نه هر دلیلی. با این حساب برخوردی که با NGO ها میشود کاملا غیرقانونیست و نقض کامل قانون اساسیست.
دویچهوله: سوال آخر من از شما آقای یزدانی. کارنامهی تشکلهای غیردولتی در کمک به قربانیان آسیبهای اجتماعی را چگونه ارزیابی میکنید؟
یزدانی: اینها خصوصا در شهرهایی که در هرحال تا حدی بزرگتر هستند، در کلان شهرها، تاثیر بسیار زیادی داشتند. NGOها، برفرض همین سازمان ملی جوانان یا NGOهایی که در بم فعالیت کردند و NGOهایی که در زمینهی اعتیاد کار میکنند کارهای بسیار درخشانی دارند و این تاثیرگذاریشان هرروز دارد بیشتر و بیشتر میشود، بطوریکه در تمامی استانها و در تمامی شهرها فکر میکنم که اینها شعبه داشته باشند و دارند کار میکنند. همانطور که میدانید، جامعهی ما یک جامعهایست که از ۶ آسیب اجتماعی رنج میبرد، فقر، بیکاری، اعتیاد، ایدز و فحشا و کودکان خیابانی.NGO هایی که دربارهی اعتیاد کار میکنند، NGO هایی که رابطه با کودکان خیابانی و آموزش به کودکان فعال هستند و NGOهای زنان در بخش خانواده. خب این NGOها تا حد زیادی هم تاثیر گذاشتهاند و برخورد حاکمیت با این NGOها باید آنها را بیشتر تشویق بکند. به نظر من برخورد معقولانه از طرف حاکمیت باید برخوردی باشد در حمایت از این NGOها و احترام بیشتر به آنها و ایجاد یک سری راهکارهایی که این NGOها بتوانند تشویق بشوند که بهتر و بهتر کار بکنند، نه اینکه برخوردی خشن و دور از شان انسانی به آنها بشود.
احیای گزینشها یادآور انقلاب فرهنگی و پاکسازیها
به نقل از "دویچه وله"
سخنان دبیر هیات عالی گزینش مبنی بر "احیای هستههای گزینش" در ایران نگرانیهایی را در میان فعالان سیاسی و فرهنگی برانگیخته است. این نگرانیها از آن روست که پیش از این، برخی از دانشجویان سیاسی در دانشگاهها نیز به دلایل گزینشی از ادامه تحصیل منع شدند و وزیر علوم در توضیح آن، به قوانین گزینشی مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی اشاره کرده بود. این سخنان و مواضع اما بیش از هرچیز یادآور دوران انقلاب فرهنگی در ایران و پاکسازیهای آن دوران است.
حجتالاسلام "احمد سالك" دبیر هیات عالی گزینش در سالگرد صدور فرمان آيتالله خمینی مبنی بر تاسیس هستههای گزینش، طی سخنرانیها و گفتوگوهایی از وقفه چندساله در طرح "گزینش مدیران" انتقاد کرده و از ضرورت " اجرای مقدمات گزینش در دوران تحصیل تا لحظه استخدام" سخن گفته است. این مقام با اشاره به تصویب آیین نامه و مقررات قانون گزینش در سال ۷۷، همچنین انتقاد کرده است که«تعدادی از نمایندگان مجلس ششم تحت عنوان اصلاح قانون گزینش میخواستند برخی از این موارد را حذف کنند». وی همچنین با اشاره به اینکه «در دوره اصلاحات به میزان لازم به امر گزینش توجه نشد و گزینش مورد بیمهری قرار گرفت»، دوره ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد را از حیث توجه به مسئله گزینش، قابل تقدیر دانسته است.
سخنان آقای سالک، دبیر هیات عالی گزینش اما با برخی انتقادات و واکنشها مواجه شده است. آقای مشیری، عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات پارلمان ایران، دراین خصوص گفته است که «سیستم گزینش درهیچ کجای دنیا امری موفق نیست». این نماینده با اشاره به اینکه نتیجه " گزینش"، ترویج ریاکاری بوده، گفته است: «آنچه که نظام گزینشی در کشور ما بعد از انقلاب، توسعه داده و عمل کرده است، ریاپروری و منافق پروری بوده است.» آقای حمیدرضا حاجی بابایی، عضو هیات رئیسه مجلس نیز گفته است که «ورود به حریم شخصی افراد تحت قالب گزینش در جامعه، غیرقابل پذیرش است.»
اما آنچه که در سخنان اخیر دبیر هیات عالی گزینش مورد توجه قرار گرفته، اشاره او به پاکسازیها پس از پیروزی انقلاب اسلامی است که رسانهها و فعالین فرهنگی و سیاسی در ایران، آن را به مفهوم بازگشت فضای کشور به فضای دهه شصت دانستهاند. این سخنان بدین ترتیب یادآور فضا و دوران انقلاب فرهنگی در ایران و تاکید بر اولویت " تعهد بر تخصص" است.
پس از انقلاب فرهنگی و آنگاهی که تعهد بر صندلی تخصص نشست، در ایران نیز مطابق رسم معمول در کشورهای سوسیالیستی عمل شد که نمایندگان حزب طراز نوین را مستحق نشستن در مصادر حکومتی میدانستند و متعهدین به ایدئولوژی انقلاب را نسبت به متخصصان در اولویت برای حکومتداری و پستهای مدیریتی قرار میدادند. البته آنچنان كه لنين نیز گفته بود «دریک جامعه سوسياليستى ايده آل، اصلىترين و خطيرترين وظايف دولت از عهده يك آشپز هم برمىآمد» و چنین مشاغلی احتیاج به تخصص نداشتند. آقای ابراهيم يزدى نیز درهمان زمان به درستى تاكيد كرده بود كه «اين افراد با اين ديدگاهها در دام ماركسيستها افتاده اند كه جامعه ايدهآلشان جامعه بىتخصص است».
در آن زمان اگرچه مهندس بازرگان تاكيد میکرد كه «دولت موقت براى تزكيه نيامده است» اما تقدير بر آن بود كه «تزكيه» تعطيل نشود، اگرچه سرنوشت دولت موقت او به تعطيلى بينجامد. داستان تصفيهها بر مدار «تعهد و نه تخصص» آنقدر بالا گرفت كه آيتالله مكارم شيرازى در مخالفت با طرح شوراى انقلاب براى پاكسازىها، گلایه نامهای نوشت و گفت:«پس بگوييد در اين مملكت آدم نيست».
در منازعه بر سر تخصص و تعهد، برخی نیز از توجه به درسگفتارهاى على شريعتى با همین عنوان، سخن گفته و حتى نتيجه میگرفتند كه در كنار هر متخصص يك متعهد بايد قرار داد.
آقای محمدعلی رجايى، اولين نخست وزير ايران نیز سنگ بناى دولت خود را بر ستون تعهد بنا كرد و آنقدر از تخصص فاصله گرفت که آيت الله اشراقى خطاب به وی گفت: «بايد بى سوادها را از دور خودش كنار بگذارد و رفاقت بازى را كنار بگذارد و به صرف اينكه زندان شاه خيلى خوب است، حتماً هم بايد حالا وزير باشد، نادرست است. زيرا زندان را براى خدا رفته و وزارت را هم براى خدا كنار بگذارد.»
پاكسازىها اما بر مبناى «خودى و غيرخودى» و «تعهد و عدم تعهد» آنچنان بالا گرفت كه آیتالله خمينى با صدور فرمانی هشت مادهاى در آذرماه ۶۱ ، تاکید كرد: «اشخاص مفيد و موثر با اشكالات واهى كنار گذاشته نشوند.» با اين حال و به رغم فرمان هشت مادهاى آقای خمينی، چرخ پاكسازىها همچنان مىچرخيد و آيين نامه هستههاى گزينش نیز در پاييز ۶۳ به تصويب شوراى عالى قضايى رسيد.
مشكلات آنقدر زياد شد كه آقای عباس شيبانى طى نطقى در مجلس لب به اعتراض گشود و گفت: «شما مىگوييد افرادى را كه مى خواهيم كنار بگذاريم چنان رفتار مىكنند كه شما هيچ مدركى از آنها نداريد بعد از پيروزى انقلاب. بعد از مدتى كه گذشته است امام تمام كسانى را كه جرم و جنايت نداشتند عفو كردند. شما به هيچ وجه من الوجوه حق نداريد يك نفر از اينها را بيرون كنيد. اگر خلافى كردند، اگر خلاف جمهورى اسلامى عمل كردند، قانون داريم، طبق آن عمل بكنيم.» او همچنين مىگفت كه اعضاى شوراى گزينش را مديركل انتخاب مىكند و در حقيقت اين مديركل است كه هرآنكه را بخواهد از اداره تحت امرش بيرون مىكند. او در انتقاد از تصمیم گیرندگان برای گزینش میگفت:«مىدانيد اينهايى كه تصميم مى گيرند چه كسانى هستند؟ جوان زير ۲۵ سال كه اصلاً از زن و بچه خبر ندارد و نمىتواند تصميم گيرى بكند و قضاوت عجولانه دارد.»
اکنون و با گذشت بیش از دو دهه از چنین خاطراتی نگاهها باردیگر به سوی گذشته جلب شده است. چراکه به نظر میرسد جریانی در ایران، قصد دارد با ترویج روحیه انقلابی، فضای کشور را به فضای سابق برگرداند و چنان مختصاتی را بر کشور حاکم سازد.
رضا خجسته رحیمی، گزارشگر دويچه وله از تهران
امیدمعماریان
o.memarian@roozonline.com
به نقل از "روز آنلاین"
هاشمی رفسنجانی درمصاحبه با مجله "حکومت اسلامی" گفته است رهبری مانع تحقیق نمایندگان مجلس خبرگان از نهادهای وابسته به خودمانند صدا وسیما وسپاه پاسداران شده است. این درحالی است که یکی ازوظایف خبرگان رهبری نظارت برهمه تصمیمات و نهادهای وابسته به مقام رهبری به شمار می رود.
موضوع تحقیق وتحفص ازصدا وسیما یکی ازجنجال برانگیزترین موضوعات درمجلس ششم به شمار می رفت که هیچگاه نتیجه آن مشخص نشد. تحقیق ازسپاه پاسداران هم که اینک یکی ازقدرتمند ترین نهادهای اقتصادی وامنیتی ونظامی به شمار می رود، عملا توسط هیچ نهادی عملی نشده است.
علی اکبرهاشمی رفسنجانی، که کمتر ازیک ماه پیش با بیشترین آرا راهی مجلس خبرگان شد، دراین مصاحبه از نظر خود مبنی بر "انتصابی بودن" رهبر به جای "اکتشافی بودن" وی سخن گفته وتاکید کرده است که انتخاب رهبر توسط اعضای خبرگان می تواند اشتباه باشد:" البته معلوم نيست هميشه آن كسي كه اصلح است، انتخاب شود. ممكن است در انتخاب اشتباه هم رخ بدهد؛ يعني اكثريت اعضاي مجلس خبرگان به يك فرد راي بدهند، اما در عين حال فرد اصلحي هم در جامعه وجود داشته باشد."
این اولین بار است که نایب رییس سه دوره مجلس خبرگان به صراحت درخصوص زمینی بودن مقام رهبر درقانون اساسی و گرفتن مشروعیت رهبری ازمردم در دومرحله سخن گفته است: "اين طور نيست كه در آنجا يك مكشوفي باشد و ما به آن مكشوف دست پيدا كنيم، بلكه كساني هستند كه صلاحيت دارند و خبرگان هم از ميان آنها يك نفر را انتخاب مي كند و ممكن است در اين انتخاب اشتباه هم بكند. چون در خبرگان به ناچار ملاك راي اكثريت است و نظرات مخالف هم وجود دارد و قبول نظر آراي اكثريت يك قاعده عرفي معقول است."
اواضافه کرده است که ماهیت رابطه مردم با رهبر، بیعت کردن است. بیعت درفرهنگ اسلامی نوعی قرارداد به شمار می رود که هر زمان که شرایط قرارداد محقق نباشد عملا فسق می شود: "رهبر بايد مورد قبول مردم باشد، ركن اصلي رهبري همين است . مشكل ما اين است كه اگر بخواهيم از توده مردم بپرسيم، براي مردم تشخيص اين مسأله مشكل است ونمي توانند از ميان فقهاي واجد شرايط يكي را انتخاب بكنند. به همين خاطر انتخاب رهبري دو مرحله اي قرار داده شد تا با دقت بيشتري به فرد صالح برسند والا راي مردم ركن است و يك نوع بيعتي است كه اگر اين نباشد انتصابي ميشود."
هاشمی، سیاستمداری که بربالاترین مناصب غیرانتخابی تکیه زده است (ریاست مجمع تشخیص مصحلت نظام)، مهمترین بازنده انتخابات گذشته مجلس شورای اسلامی(دوره ششم) و انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری به شمار می رود. با این وجود او همواره تلاش کرده است جایی درمیان مناصبی که رای مردم را می طلبد، پیدا کند.
جدال پنهان هاشمی رفسنجانی با الله مصباح یزدی که مدافع نظریه "حکومت اسلامی" است، عملا نمایانگر دومشی جداگانه درخصوص نگاه به پدیده ولایت فقیه وحکومت داری به شمار می رود. جدال پنهان این دو روحانی آیت الله به جایی رسید که درانتخابات گذشته خبرگان، عملا به انشعاب اردوگاه محافظه کاران سنتی انجامید وطرفداران مصباح یزدی لیستی خارج ازلیست جامعتین ارائه کردند. در لیست "نخبگان حوزه ودانشگاه" که توسط هواداران مصباح منتشر شد، خبری ازنام هاشمی نبود. با این وجود وی، درحالی برصدرکاندیداهای مجلس خبرگانی نشست که به اعقتقاد بسیاری ازویژگی های منحصربه فردی برخوردار خواهد بود. هاشمی به صراحت از اینکه رهبری باید گزارش کارهای خود را به خبرگان بدهد وخبرگان هم سئوال کند وآنها[رهبری] هم توضیح بدهند، سخن گفته است. هر چند آیت الله خامنه ای صراحتا گفته است که نظارت بر نهادهای زیر نظر وی جزو وظایف خبرگان نیست. موضوعی که مهمترین شکاف میان رهبری وخبرگان واز چالش های مجلس خبرگان چهارم خواهد بود.
ترکيب خبرگان رهبری این موضوع با توجه به شایعات بسیاری که درخصوص بیماری رهبری مطرح می شود و تصمیمات مهمی که کشور درطی ماه های آینده باید اتخاذ کند، قابل تامل بیشتر از دیدگاه ناظران حساسيت تازه ای را جلب کرده است. این وضعیت طی روزهای گذشته حتی خبرفوت رهبری را هم با خود به همراه آورد. تا جایی که سخنگوی وزارت خارجه وحتی جواد ظریف نماینده ایران درسازمان ملل مجبور به تکذیب آن شدند.
حضور رهبر جمهوری اسلامی در مراسم روز عید غدیر، پایانی برشایعه درگذشت وی به شمار می رفت، اما همچنان سایه ابهامی درخصوص وضعیت سلامتی وی وجود دارد. شاید به همین جهت است که اظهارات هاشمی درخصوص اداره شورای رهبری می تواند حائز اهمیت باشد. نایت رییس مجلس خبرگان، به صراحت ازمحتمل بودن رهبری شورایی نیز سخن گفته است. هاشمی رفسنجانی هنگام نوشتن متمم قانون اساسی، ازطرفداران نظریه شورای رهبری بود،نظری که رای لازم را کسب نکرد.
مصاحبه هاشمی رفسنجانی که توسط با حضورمعصومی، کدخدایی وسروش محلاتی درمجله "حکومت اسلامی" به چاپ رسیده ، همچنین از نگرانی های مجلس خبرگان درخصوص تصمیم گیری های سیاسی سالهای گذشته وچینش گروه های تاثیر گذ اری خبرمی دهد که بعد ازانتخاب محمود احمدی نژاد نقش پر رنگ تری در اداره مملکت یافته اند. سروش محلاتی در این مصاحبه ازهاشمی می پرسد: " آیا به لحاظ عقلايي براي شما پذيرفتني است كه بدون نظارت، ولايت مطلق به شخصي سپرده شود؟" وهاشمی درپاسخ می گوید: " ما كه نمي گوييم بدون نظارت باشد."
نفر اول تهران درانتخابات مجلس چهارم خبرگان، تصریح کرده است که برخی مراجع به دلیل محدودیت ها ومسئولیت هایی که عضویت دریک نهادرسمی ایجاد می کند، ازحضور دراین مجلس خودداری کرده اند.
سروش محلاتی سپس با توجه به آنچه وی مشخص نبودن زمان رهبری نامیده وهمچنین محظورات خاصی که در انتقاد از رهبری وجود دارد، ازهاشمی پرسیده است : " باتوجه به اين مسائل ضرورت دارد نهادي كه مردم و سازمانها و گروهها و احزاب مختلف بتوانند از آن طريق اين مسائل را به صورت معقول مطرح كنند، وجود داشته باشد؟" هاشمی درپاسخ گفته است: " در قانون اساسي هيچ منعي براي زمان دار كردن رهبري وجودندارد و نامحدود كردن رهبري با تصميم و راي خبرگان بوده است."
علاوه برهاشمی، سیدمحمد خاتمی، رییس جمهوری پیشین نیز درمناسبت های مختلف از اینکه رای مردم برهمه چیز ارجحیت داردسخن گفته تا پاسخی به آن ها داده باشند آب پاکی را روی دست کسانی بریزد که از مشروعیت ایزدی رای ولایت فقیه درحکومت اسلامی سخن می گویند. خاتمی درآخرین اظهار نظر خود دراین خصوص درمراسم تجلیلی ازدست اندر کاران انتخابات اخیر گفته است: " امروز و فرداي ايران متفاوت است و به لحاظ نظري و تئوريك براي همه پذيرفته شده است كه هيچ منصبي اعتبار ندارد مگر اينكه برآمده از راي مردم باشد. هر فردي در هر موقعيت و مقامي سخني را كه متفاوت از حق تعيين سرنوشت مردم به دست خودشان باشد، بگويد توسط مردم قابل پذيرش نيست.
رييس موسسه بينالمللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها تصریح کرده است که: "ممكن است در ساز و كار و ضوابطي كه در خصوص انتخابات و تامين حق اساسي مردم و اجراي آن وضع شده است، اشكال وجود داشته باشد كه بايد تلاش كرد تا مرتفع شود اما ملت حق ندارد انتخابات را كوچك بگيرد."
علی اکبرهاشمی رفسنجانی که چند ماه پیش با انشتار نامه ای ازآیت الله خمینی درخصوص پایان جنگ، شوکی را به جامعه سیاسی وارد کرده بود، هم اینک با مصاحبه ای درخصوص رهبری واختیارات آن از یک جهت گیری مشخص سخن می گوید. او که بعد ازانتخاب شدن به عنوان نماینده خبرگان آرزوی عمر بیشتر برای خدمت به "مقام رهبری" را کرده بود، هم اینک در یکی از حساس ترین زمان های تاریخ کشور، ازتصمیم گیری های روزهای آینده خبر می دهد.
سردرگمىهاى ناشى از قطعنامه ۱۷۳۷
به نقل از "دویچه وله"
|
صدور قطعنامه شماره ۱۷۳۷ شوراى امنيت سازمان ملل متحد، هم در ايران و هم در برخورد محافل سياسى و اقتصادى غرب با اين كشور سردرگمىهاى بسيارى آفريده است. قطعنامه شوراى امنيت تفسير پذير است و اين كه دامنه شمول آن به كجا برسد، تا حدود زيادى بستگى به سياست بينالمللى جمهورى اسلامى دارد. اما در اين عرصه نيز، تضادها و تناقضاتى هست كه كار تصميم گيرى را براى محافل خارجى دشوار مىسازد. تضادها را مىتوان به عنوان نمونه در برخوردهاى رئيس جمهور، سخنگوى دولت و رئيس سازمان انرژى اتمى ايران پى گرفت: محمود احمدى نژاد روز چهارشنبه اين هفته در سفر به بوشهر اعلام كرد كه جمهورى اسلامى به زودى توليد صنعتى سوخت هستهاى را از سر خواهد گرفت. وى گفت: ”ملت ايران برسر مواضع خود ايستاده، بر آن پافشارى مىكند و سر سوزنى هم از آن عقب نخواهد نشست”. يك روز پيش از آن، سخنگوى دولت تهديد كرد كه اگر غرب به فشارهاى خود ادامه دهد، جمهورى اسلامى امكان خروج از پيمان منع گسترش سلاحهاى هستهاى را مورد بررسى قرار خواهد داد. اما اظهارات غلامرضا آقازاده سرپرست سازمان انرژى اتمى نشان داد كه دست كم بخشى از حاكميت ايران تمايلى به تشديد تنش ندارد. خبرگزارى آلمان به نقل از آقازاده نوشت كه ايران در حال حاضر طرحى براى قطع همكارى با آژانس بين المللى انرژى اتمى ندارد. آنچه بيش از همه محافل اقتصادى غرب را دستخوش سردرگمى كرده، همچنين شفاف نبودن فرمول بندى قطعنامه ۱۷۳۷ شوراى امنيت است كه حدود تحريمها را روشن نمىكند. اتحاديه توليدكنندگان ماشين آلات آلمان روز پنجشنبه اعلام كرد كه قطعنامه شوراى امنيت فاقد يك قاعده بينالمللى است كه روشن كند چه چيزهائى نبايد به ايران صادر شود. به گفته سخنگوى اين اتحاديه، بخشى از برنامههاى تحريم به عهده كشورهاى عضو سازمان ملل متحد گذاشته شده است. به اين ترتيب، اين خطر وجود دارد كه در يك كشور بر سر عدم صدور برخى كالاها تصميم گرفته شود، در حالى كه كشور ديگرى همان كالا را صادر مىكند. اين امر، مىتواند منافع آلمان را به خطر بياندازد. كارشناس كنترل صادرات اتحاديه توليدكنندگان ماشين آلات آلمان، در تماس با خبرگزارى رويترز نظر داد كه محدوده تحريمها زمانى مىتواند روشن شود كه دولت آلمان و اتحاديه اروپا محدوديتهاى يگانهاى را براى صادرات به ايران تعيين كنند. تحريم، كليه كالاهائى را در بر مىگيرد كه ضمن مصرف غيرنظامى مىتوانند به مصارف نظامى نيز برسند. به خاطر شفاف نبودن اين تعريف، محدوديت صادرات مىتواند بسيارى از كالاهاى ديگر را نيز در بر بگيرد. رويداد مهم ديگر اين هفته، موضعى بود كه وزارت انرژى تركيه در برابر قطع موقت صدور گاز ايران گرفت. در آغاز هفته، وزير نفت جمهورى اسلامى اعلام كرد كه صدور گاز خط لوله تبريز– آنكارا، به علت كمبود داخلى موقتا قطع خواهد شد. وزير انرژى تركيه، در واكنش به اين عمل اعلام كرد كه كشورش اقداماتى را براى دريافت گاز بيشتر از روسيه آغاز كرده است. گاز ايران، از سال ۲۰۰۱ به اين سو به تركيه ارسال مىشد و قرار بود حجم آن در سال جارى ميلادى به روزانه ده ميليارد مترمكعب برسد. اما با توجه به اين كه جريان گاز تاكنون چندين بار به دلايل مختلف قطع شده است، بعيد نيست كه تركيه از طريق معامله با روسيه، خود را به تدريج از ايران بى نياز كند. در اين صورت، زيانى كه به ايران وارد مىشود، در شرايط تحريم بين المللى جبران ناپذير نخواهد بود. خبر مهم ديگرهفته نيز، اعدام سه نفر در زندان اوين بود كه جرم دو تن از آنها قتل و جرم نفر سوم تجاوز جنسى اعلام شد. در سال ۲۰۰۶ ميلادى، تعداد اعدام شدگان ايران به ۱۵۴ نفر رسيد. جواد طالعى |
به نقل از "دویچه وله"
نشريه ساندى تايمز از برنامه اسراييل براى حمله به تاسيسات اتمى ايران با استفاده از بمبهاى سنگرشكن گزارش داده است. اين روزنامه با استناد به منابع مختلف ارتش اسراييل همچنين نوشته كه است كه در حال حاضر دو واحد از نيروى هوايى اسراييل، مشغول انجام تمرينات لازم براى بكارگيرى بمبهای سنگرشكن در جريان عملياتى ويژه هستند.
در گزارش نشريه ساندى تايمز آمده است كه اسراييل قصد دارد در طى عمليات خود براى نابودى تاسيسات اتمى ايران، همچنين از موشكهاى متعارف استفاده كند كه از طريق ليزر هدايت میشوند.
در مرحله بعد قرار است كه سلاحهاى هستهاى كوچكى كه قدرت انفجارى آنها يك پنجم قدرت بمب هيروشيماست به كار گرفته شده و هدف را نابود سازند.
به نوشته ساندى تايمز، يكى از مقامات ارتش اسراييل گفته است كه به محض اينكه چراغ سبز به اين عمليات داده شود، اين ماموريت فورى آغاز شده و تاسيسات اتمى ايران با يك ضربه نابود خواهند شد.
اين نشريه انگليسى همچنين مینويسد كه ظاهرا اسراييل براى رسيدن هدفش، به اين خاطر به ضربهاى هستهاى متوسل شده كه سلاحهاى متعارف به احتمال قوى از توانايى لازم براى نابودى تاسيساتى كه به خوبى مورد حفاظت و امنيت قرار دارند، برخوردار نيستند.
ساندى تايمز در گزارش خود همچنين از آن سخن گفته كه مقامات اسراييلى و آمريكايى ديدارهايى متعددى داشتهاند تا برنامه حمله به تاسيسات اتمى ايران را مورد بحث و بررسى قرار دهند.
تحليگيران اين نشريه بر اين عقيدهاند كه هدف از آشكار ساختن طرح، به احتمال قوى افزايش فشارها بر جمهورى اسلامى است تا ايران از برنامه اتمى خود چشمپوشى كند.
اين برنامه اسراييل شباهت به طرح نظامى ايالات متحده دارد كه نشريه آمريكايى «نيويوركر» در ماه آوريل سال گذشته از آن خبر داده بود. در آن زمان كاخ سفيد گزارش نشريه مزبور را رد كرده و آن را بىاساس خوانده بود.
هفتهی گذشته نيز يك موسسه تحقیقاتی اسرائيل بنام «مطالعات امنیت ملی» كه وابسته به دانشگاه تلآویو است در گزارشی نوشت: «هیچ چیز جز حمله نظامی توان جلوگیری از دستیابی ایران به تسلیحات اتمی را نداشته و اسرائیل در صورت لزوم توان توسل به اقدام نظامی علیه تاسیسات اتمی ایران را دارد»
سخنان متناقض وزیر علوم در خصوص دانشجویان ستاره دار
به نقل از "خبرنامه امیرکبیر"
پرویز زاهدی، وزیر علوم دولت احمدی نژاد، تحت فشار رسانه ها و دانشجویان تاکنون بارها مجبور شده است در خصوص دانشجویان ستاره دار سخن بگوید. زاهدی که در این خصوص عادت کرده هر بار با فراموش کردن اظهارات پیشین خود و تکذیب آن ها، حرف های جدید را ارائه نماید، این بار نیز در دانشگاه شهید چمران اهواز پس از آن که یکی از دانشجویان برای چندمین بار از وزیر علوم خواست در خصوص دانشجویان ستاره دار توضیح دهد، وی دانشجویان ستاره دار را حاصل بزرگنمایی رسانه ها دانست و اعلام کرد از مطرح شدن این مسئله در رسانه ها و احضارش به مجلس دلخور است.
پیش از این وزیر علوم در اظهاراتی، دانشجویان سه ستاره را کسانی دانست که در پرونده خود شلاق، زندان و تجاوز به نوامیس مردم را دارند. زاهدی پس از واکنش شدید دانشجویان، نمایندگان مجلس و فعالین سیاسی نسبت به این سخنان، با تکذیب و وقیحانه خواندن سخنان خود، خبرگزاری فارس را متهم کرد این سخنان را به دروغ به وی نسبت داده است.
چرا ستاره دارها درخواست تجدیدنظر نمی کنند؟
زاهدی در پاسخ به سوال دانشجوی دانشگاه چمران اهواز گفت: «دانشجویان ستاره دار در سیستم اداری وزارت علوم وجود ندارند. مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی به منزله قانون تلقی میشود و لازمالاجراست. در سالهای قبل شورای عالی انقلاب فرهنگی مصوبهای در مورد پذیرش دانشجویان داشته است که این مصوبه تغییری نکرده است. اما رسانهها در مورد مسائل سیاسی که بیان شده، بزرگنمایی میکنند و به راحتی نیز جملاتی میگویند که صحت نداشته است.»
طبق مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی تحصیل افرادی که عضو گروه های معاند و از پرورشدهندگان تفکرات الحادی بوده و یا به این گروه ها کمک های مالی و معنوی برسانند، ممنوع بوده و طبق قانون اثبات این مسئله نیز تنها با حکم دادگاه امکان پذیر است. لازم به ذکر است اکثر دانشجویانی که از ادامه تحصیل آن ها جلوگیری به عمل آمده است از فعالین انجمن های اسلامی دانشجویان بوده اند که انجمن های اسلامی تشکل های قانونی هستند.
وزیر علوم، تحقیقات و فناوری در ادامه افزود: «در سالهایی تعدادی از دانشجویان در جریان طیف سیاسی مقابل دولت قرار داشتند که رسانهها در مورد ادامه تحصیل آنها و مسائلی که ایجاد شده بود بزرگنمایی کردند. حتی یک دانشجوی ثبتنام نشده یا مشروطی یا اینکه به صورت مشروط و با گرفتن تعهد از آنها ثبتنام شود، نداشتیم.»
مهدی مشایخی، از دانشجویان دو ستاره دانشگاه امیرکبیر، در تابستان سال جاری پس از ارائه تعهدات مختلف به هسته گزینش سازمان سنجش و کمیته انضباطی همین دانشگاه موفق به ثبت نام در مقطع کارشناسی ارشد شد. روزبه ریاضی و یاشار قاجار، از دانشجویان سه ستاره این دانشگاه، علیرغم کسب رتبه علمی لازم هنوز موفق به ثبت نام در مقطع کارشناسی ارشد نشده اند.
زاهدی که وجود دانشجویان ثبت نام نشده را تکذیب می کرد، از دانشجویان ثبت نام نشده خواست در خصوص وضعیت خود از سازمان سنجش درخواست تجدیدنظر کنند تا اگر اشتباهی در این زمینه رخ داده برطرف شود. زاهدی دانشجویان سه ستاره را متهم کرد تاکنون به صورت رسمی در خصوص وضعیت خود به سازمان سنجش اعتراضی را ارسال نکرده اند. این در حالی است که سیامک کریمی، یکی دیگر از دانشجویان سه ستاره و دانشجوی دانشگاه بوعلی همدان، به خبرگزاری ایسنا گفته است: «چندین بار خواستار تجدیدنظر شده ایم و نامهها و شکواییههای مختلفی را برای کمیسیون گزینش، دبیرخانهی وزارت علوم و کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس نوشتهایم.»
تایید دستور برخورد هماهنگ با انجمن های اسلامی
پس از آن که سخنانی از سوی بعضی از مسئولین دانشگاه ها در خصوص صدور دستور برخورد با انجمن های اسلامی دانشجویان تمام دانشگاه ها از سوی حاکمیت، ایراد و در رسانه های عمومی پخش شد، وزیر علوم به تایید ضمنی این خبر پرداخت و گفت: «هنگامی که روسای دانشگاهها را انتخاب کردیم به آنها گفته شد باید تشکلها در چارچوب آییننامهها تقویت بشوند اما نباید آنها پایگاه احزاب سیاسی باشند، بلکه باید به عنوان دانشجو، پویایی و حرکت به جامعه بدهند.»
پیش از این به محض این که خبری در خصوص پروژه ای مشترک و فراگیر جهت برخورد و به تعطیلی کشیدن انجمن های اسلامی دانشجویان، به عنوان تنها تشکل های دانشجویی در دانشگاه ها، در رسانه ها درج می شد، بلافاصله از سوی مسئولین تکذیب می شد.
پرویز زاهدی در ادامه افزود: «خود ما هم خانههای فرهنگ در دانشگاه ایجاد کردیم، اما برخی تشکلها از ما توقع دارند برگزاری جلسات و نشستها را برعهده داشته باشیم. اما دانشگاه به شدت از این امر پرهیز دارد و نمیخواهد دنبال کارهای دیکتهای باشد. باید تشکلهای دانشجویی، صنفی و سیاسی در چارچوب ضوابط فعال شوند و این پویایی و نشاط در زمینه مختلف رخ دهد.»
گفتنی است خانه های فرهنگ، یا دفتر فرهنگ، که وزیر علوم مدعی است جزء بانیان آن بوده است، در دانشگاه آزاد هم اکنون نقش دفاتر تصفیه ایدئولوژیک و تفتیش عقاید دانشجویان و اساتید را بر عهده دارند و بر کلیه امور و فعالیت های فرهنگی دانشگاه نظارت می کنند. به عنوان مثال در این دانشگاه ها کلیه اطلاعیه هایی که در بوردهای عمومی درج می شود بایستی به تایید دفتر فرهنگ دانشگاه برسد.
آشپزها و دانشجویان، مسئول کیفیت بد غذا
وزیر علوم در پایان سخنان خود با انتساب کیفیت بد غذای سلف سرویس دانشگاه ها به آشپزهای سلف سرویس ها و دانشجویان گفت: «وزارت علوم و رییسجمهور به شدت روی غذای دانشجویان حساس است. رییسجمهور بارها به وزیر جهاد کشاورزی و وزیر بازرگانی دستور اکید داد تا مواد اولیه مرغوب را در اختیار دانشگاهها قرار دهد. آنچه که من مشاهده کردم این است که مواد اولیه مرغوب به دست دانشگاهها میرسد اما آشپزها به خوبی آن را طبخ نمیکنند. خود دانشجو نیز باید با کمک شورای صنفی کیفیت غذا را بالا ببرد.»
دانا شهسواري
dana.shahsavari@gmail.com
به نقل از "روز آنلاین"
صدور مجوز براي فراکسيون دموکراسي خواه دانشگاه تهران پس از سپري شدن بيش از 6 ماه با مخالفت مسوولين دانشگاه مواجه شد. در اين مورد با وحيد عابديني عضو انجمن اسلامي دموکراسي خواه گفت و گويي انجام داده ايم که مي خوانيد.
بحث اختلافاتي که اخيرا در خصوص صدور مجوزانجمن اسلامي دموکراسي خواه پيش آمده چيست؟ از کجا شروع شده است؟
سال قبل اختلافاتي در انجمن اسلامي دانشگاه تهران رخ داد که در نهايت به جدايي دو طيف اين انجمن منجرشد. پس از اين مساله، دانشگاه طيف سنتي انجمن اسلامي را به رسميت شناخت و در واقع دانشکده هاي وابسته به طيف مدرن را فاقد مشروعيت دانست. به دنبال آن در مرحله اول5 انجمن اسلامي طيف مدرن شامل دانشکده هاي علوم اجتماعي، مديريت، روانشناسي، هنرهاي زيبا و زبان خارجي تعليق شدند. در مرحله بعدي هم 6 انجمن ديگر وابسته به انجمن اسلامي دموکراسي خواه تعليق شدند. اين مساله تا خرداد گذشته به وقوع پيوست. از خرداد گذشته بعد از شلوغي هاي دانشگاه تهران که مهمترين موضوع آن مربوط به انجمن ها بود، معاونت دانشجويي جلسه اي با شوراي مرکزي دموکراسي خواه ترتيب داد تا مساله به نحوي حل شود. در نهايت موضع مسوولين دانشگاه اين شد که ما براي تاسيس انجمن اسلامي دموکراسي خواه درخواستي ارايه دهيم.
چرا خودشان در تاسيس انجمن پيشقدم شدند؟
به نظر آنها ما نمي توانستيم در قالب انجمن اسلامي دانشگاه تهران، به دلايل مسايل ايدئولوژيک و بنيادي، فعاليت کنيم. از اين رو ما هم در خواست صدور مجوز تاسيس انجمن اسلامي دموکراسي خواه را همراه با اساسنامه ارايه داديم.
اما متاسفانه دانشگاه بر خلاف آيين نامه هاي موجود که موظف بود ظرف مدت 15 روز صلاحيت دانشجوياني را که تقاضاي صدور مجوز کرده بودند اعلام کند اين کار را نکرد.
حالا بيش از 5 ماه است که ما درگير اين بحث هستيم و در طي اين مدت هم هيئت نظارت دانشگاه دو جلسه گذاشته است. در جلسه اول پيشنهاد دادند هيئت موسس با هيئت نظارت دانشگاه ديداري داشته باشند. در اين ارتباط ما با حجت الاسلام عميد رييس دانشگاه تهران، حجت السلام کلانتري نماينده نهاد و دکتر حميدي نماينده وزير در دانشگاه تهران جلسه گذاشتيم و صحبت هاي مفصلي انجام شد. انتظار منطقي اين بود که پس از اين جلسات و گفت و گو در جلسه بعدي هيئت نظارت مجوزتشکل صادر شود . اما بر خلاف تصور، پس از جلسه بعدي نامه اي به تاريخ 13/9/85 براي ما ارسال شد که طي آن ما بايد تفاوت هاي انجمن اسلامي دموکراسي خواه را با انجمن اسلامي موجود در دانشگاه تهران اعلام مي کرديم. در حالي که اساسا تاسيس اين انجمن پيشنهاد خودشان بود.
اساسا هيئت نظارت مي تواند چنين سئوالي بپرسد؟
خير، اساسا وظيفه هيئت نظارت کاملا مشخص است. اين هيئت بايد سه کار انجام مي داد. در مرحله اول بايد نسبت به تاييد و يا رد صلاحيت هيئت موسس اقدام مي کرد که اين کار را نکرد. در مرحله دوم بايد اسم تشکل را تاييد و يا رد مي کرد که باز هم اين کار را انجام نداد و در مرحله سوم بايد در مورد اساسنامه اعمال نظر مي کرد که اين کار را نکرد. اکنون کاري غير از آنچه بايد انجام دهد، خواستار شده است. اين درخواست هيئت نظارت در کجاي آيين نامه آمده است؟هيچ جا. در ثاني ما تمام اين مسايل را در جلسات مشترک خود توضيح داده بوديم. همچنين تشخيص تفاوت دروني تشکل ها وظيفه هيئت نظارت نيست.
شما در پي اين اقدام چه کرديد؟
همان نامه شکايت را ارسال کرديم. البته در ابتدا اين شکايت را به هيئت نظارت ارسال کرديم اما چون ترتيب اثري ندادند اکنون نامه را علني کرده ايم.
به نظر شما علت اصلي اين نوع برخوردها چيست؟
در سطح خردتر، تحليل من اين است که هيئت نظارت در واقع نمي تواند واکنش مناسب و درستي نشان دهد. اولا هيئت موسسي که معرفي کرده ايم، هيئتي نيست که بتوان خللي به آنان وارد کرد. اساسنامه اي را هم که ارائه داده ايم کاملا منطبق با آيين نامه است. حتي ايرادات جزيي را که در ابتدا گرفته بودند برطرف کرديم. اما از سوي ديگرآنها نمي توانند اين تشکل را در دانشگاه تهران بپذيرند.آنها به خاطر فشارهاي بيروني، طبق گفته خودشان، نمي توانند به تشکلي که عنوان دموکراسي خواه روي آن است و وابسته به دفتر تحکيم وحدت خواهد بود مجوز فعاليت بدهند.
صراحتا از وجود اين فشار بيروني صحبت کرده اند؟
ببينيد، آنها گفتند فشارهايي مبني بر جلوگيري از صدور مجوز وجود دارد. آنها نمي توانند مجوز ندهند، از سويي فشارهايي براي عدم صدور مجوز وجود دارد. در سطح کلان به نظر مي رسد اراده اي براي جلوگيري از صدور مجوز در وزارت علوم و مراکز ديگر وجود دارد تا با طيف مدرن دفتر تحکيم وحدت برخورد جدي صورت گيرد. از اين رو مي خواهند انجمن دموکراسي خواه را از دانشگاه حذف کنند.
براي صدور مجوز تشکل ها نيازي به استعلام از بيرون هم وجود دارد؟
نه، هيئت نظارت دانشگاه رکن عالي در صدور مجوز دانشگاه است.
فکر مي کنيد عاقبت چه خواهد شد؟ چه تحليلي از اين مساله داريد؟
کاملا قابل پيش بيني نيست. بستگي به واکنش هاي رسانه اي و دانشجويي دارد. شايد مهمترين بحثي که در اعتراضات اخير دانشجويي وجود داشت به نحوه برخورد با تشکل هاي دانشجويي مربوط مي شد.
ببينيد، گفتيد آنها بين مجوز دادن و مجوز ندادن گير کرده اند. سرانجام اين کار به نظر شما چه خواهد شد؟
اين وقت کشي به نفع آنها تمام مي شود. ما در دور يک بازي افتاده ايم که هرچه مي گذرد از توان ما کاسته مي شود. ما در بازي فرسايشي افتاده ايم که نيرويمان هرز مي رود. آنها در جاي خودشان هستند اما ما نه. ما هر سال سه سمينار داشتيم: "سمينار گذار به دموکراسي"، "سمينار آکادمي آزاد علوم اسلامي" و "سمينار عدالت و آزادي" ا. اگر نتوانيم اين کارها را ادامه دهيم به مرور به لحاظ برخورد با بدنه جنبش دانشجويي هم دچار مشکل مي شويم. اين خواست آنها است.
فرض کنيم آنها هرگز مجوز صادر نکنند، در اين صورت جايگاه فراکسيون و يا انجمن دموکراسي خواه در کجاي بدنه دانشجويي و تحکيم وحدت قرار خواهد گرفت؟
ما به هر حال احساس مي کنيم تشکل هاي موجود توان و حتي اراده برآورد کردن خواسته اکثريت بدنه جنبش دانشجويي را ندارند. چه دفتر تحکيم وحدت وچه شعبه آن که انجمن دموکراسي خواه در دانشگاه تهران است، بدنبال بيان اين نوع از خواسته ها است. ما تاکنون به کارخودمان ادامه مي داديم. دراغلب اعتراضاتي که وجود داشت فراکسيون دموکراسي خواه هم فعالانه شرکت کرد. همچنين مهمترين برنامه 16 آذر امسال دفتر تحکيم وحدت در دانشگاه تهران با همکاري انجمن دموکراسي خواه برگزار شد. اين مساله نشان دهنده آن است که با تمام فشارها و تعليق هايي که وجود داشت به هر حال بدنه دانشجويي از اين مسايل واهمه نمي کند و برعکس سبب حساس شدنش به مساله مي شود. از ديگر سو به نظر من اکنون ديگر داشتن دفتر و اتاق در دانشگاه براي حضور در بدنه جنبش دانشجويي اصلا مهم نيست. اگر اينطور بود دفتر تحکيم طيف شيراز با اين همه پشتيباني و بودجه يقينا به جايي مي رسيد.
آيا مي توان از تعليق انجمن هاي اسلامي و گرفتن دفتر و اتاقشان در دانشگاه از سوي مديريت و.... به نفع جنبش دانشجويي استفاده کرد و اساسا اين تشکل ها را دانشجويي تر کرد؟
بله، شايد اين اتفاقات مبارک هم باشد. اکنون اتفاقا بسياري معتقدند اين مسايل انجمن ها را به اصالت خودشان باز مي گرداند و شايد پيوند نامناسب انجمن ها با حاکميت و مسوولين قطع شود و تشکل ها بيشتر به مطالبات دانشجويي نزديک شوند.
تفاوت واقعي انجمن دموکراسي خواه با انجمن اسلامي دانشگاه تهران چه بود؟
تفاوت در واقع در يک مبنا است. اين تفاوت در زمان دولت نهم بيشتر نمايان شد. آنها معتقد بودند در دوراني که حاکميت يکدست است انجمن ها بايد با حاکميت يکدست تعامل کنند تا به حفظ مجموعه بپردازند. با روي کار آمدن دولت نهم ما به اين نتيجه رسيديم حداقل هايي هم که ما مي توانستيم با حاکميت تعامل کنيم از دست رفته و ديگر نمي توانيم ادامه دهيم و بايد به خواسته هاي دانشجويي باز گرديم. علت هم اين بود که از نظر ما فضاي دانشجويي با فضاي دولت احمدي نژاد قابل جمع نبود. از اين رو تصميم اين شد که به مطالبات فضاي دانشجويي بازگرديم و به اين مساله اهميت دهيم. اين اصلي ترين تفاوت ما بود. همچنين آنها معتقد به برگزاري انتخابات بسته بودند . ما انتخابات باز مد نظرمان بود. انتخابات بسته نتيجه اش اين شد که در دانشکده علوم اجتماعي تنها با حضور 12 نفر در الهيات با 25 نفر شوراي مرکزي انجمن اسلامي انتخاب شدند. اين انتخابات قراري بود که آنها با مديريت دانشگاه گذاشته بودند . اما در انتخابات هايي که ما برگزار کرديم در هر دانشکده 300 الي 400 نفر شرکت کردند. ما چنين انجمني را داراي قوت بيشتري مي دانستيم. اما آنها با آن تعداد آراء توان چانه زني نداشتند.
اين بحث بازگشت به مطالبات دانشجويي استراتژي بلند مدتي خواهد بود؟
استنباط من اين است که استراتژي دراز مدت خواهد بود. اما تا فضاي دانشجويي با اين مساله تطبيق يابد، مدتي طول مي کشد.
به نظر شما تشکل ها بايد خودشان را با حاکميت تطبيق دهند؟
خير. ما منتقد اين مساله هستيم .به نظر ما دانشگاه و مديران بايد خودشان را با تشکل ها تطبيق دهند. اگر تشکل ها از پشتيباني کافي جنبش دانشجويي برخوردار باشند ديگر لزومي ندارد به دنبال جلب نظر حاکميت باشند. اين پشتيباني هم زماني محقق خواهد شد که تشکل ها به دنبال مطالبات واقعي دانشجويي باشند. تطبيق با حاکميت مربوط به زماني است که تشکل ها از پشتيباني کافي دانشجويي برخوردار نيستند. اين زمان در مراحل پاياني خود قرار دارد.
آيا شما در واکنش به عدم صدور مجوز انجمن اسلامي و دموکراسي خواه برنامه هايي تدوين کرده ايد؟
در دوسطح حقوقي و فضاي دانشجويي پيگير اين مساله خواهيم بود. اولا ما خودمان را رسمي مي دانيم چرا که دانشجويان ما را به رسميت شناخته اند؛ اين رسميت برايمان اصل است . ما طي اين نامه اخير هم اعلام کرده ايم که در صورت عدم واکنش مناسب دانشگاه به دستگاه قضايي شکايت مي کنيم. در سطح ديگر هم از مراکز بالاتر و نهادهاي حقوقي درخواست کمک خواهيم کرد تا به خواسته مان برسيم. در دانشگاه هم بدون دفتر و سالن، برنامه هايمان را در صحن دانشگاه ادامه خواهيم داد . اين عرصه براي هميشه در اختيار ما خواهد ماند.
بر اساس اين گزارش مادر علی فرحبخش نيز مشخصشدن وضعيت فرزندش را خواستار شد.
در همين حال سهراب سليمانی، مديرکل زندانهای استان تهران با تاييد بازداشت فرحبخش گفت که وی هماکنون در زندان به سر میبرد و حالش خوب است
به نقل از "خبرنامه گویا"
علیرغم پايان حصرِ آيتاللّه منتظری در بهمن ۱۳۸۱، هنوز اوضاع برای آيتاللّه منتظری، علاقهمندان و شاگردان ايشان عادینشده و هنوز در پارهای از موارد حقوق قانونی و شهروندی آنان رعايت نمیشود.
در مورد حق آزادی از وسايل اطلاعرسانی؛ با اينکه هر يک از شهروندان حق دارند از آزادی بيان بهره برده و افکار و عقايد خود را-مگر اينکه مخل به مبانی اسلام باشد- به سمع و نظر ديگران برسانند، اما آيتاللّه منتظری که خود روزگاری پس از آيتاللّه خمينینقش محوريت نظام در مبارزه، تثبيت و پيروزی انقلاب را داشت و بسياری از مراجع تقليد و علما و مسئولين کشوری از شاگردان ايشانبودهاند، اما با اين اوصاف وی برای رسانيدن افکار و عقايد و نظرات خويش به مردم دچار مشکل است. رسانههای گفتاری و شنيداریاعم از دولتی و غيردولتی بواسطه مصوبه منسوب به شورای عالی امنيت ملی اجازه انتشار نظرات ايشان را ندارند. در موارد نادر هم باسانسور و جراحی، برخی نظريات ايشان گاه و بیگاه توسط برخی نشريات اصلاحطلب چاپ و م