"هميشه سعي کرده اند انتخابات هاي ما را کم فروغ کنند تا مردم اطراف عرصه ي انتخابات را خالي کنند، به صندوق هاي رآي اعتنايي نکنند، دشمن هميشه اين را خواسته است و مردم عزيز ما، آن طوري که من نگاه مي کنم به تاريخ مجلس شوراي اسلامي و انتخابات ها، مي بينم درست نقطه ي مقابل آنچه دشمن مي خواسته، عمل کرده اند"(15دي ماه 86).
"حمايت آمريکا از هر دسته اي در ايران يک ننگ است... هم مردم و هم آن دسته اي که رئيس جمهور آمريکا از آن اعلام حمايت کرده است بايد فکر کنند که چرا آمريکا مي خواهد از آن دسته حمايت کند و آن دسته چه نقصي داشته که آمريکا را به فکر حمايت از آن انداخته است"(19 دي ماه 86).
"من اصرارم در همه ي انتخابات ها بر حضور است. بايد آمد سر صندوق رأي، به کوري چشم دشمن بايستي رأي داد. دشمن مي خواهد که ملت انتخابات نداشته باشد... وقت انتخابات هم که مي شود- شايد يادتان باشد- غالباً قبل از انتخابات يک حرفي مي زنند که معنايش اين است که مردم در انتخابات شرکت نکنند، کارهايي مي کنند، تلاش مي کنند، گاهي به وسيله آدمهاي غافل و فريب خورده، گاهي به وسيله ي آدمهاي وابسته، کارهايي مي کنند که بلکه مردم را از شرکت در اين مراسم عظيم باز بدارند، که انتخابات يکي از اين مراسم بسيار عظيم است. من توصيه ام به مردم... اين است که بيايند وارد اين ميدان شوند، صندوق هاي رآي را پر رونق کنند... اين مجاهدت است، اين جهاد است، اين زحمت پيش خداي متعال اجر دارد، بروند رأي بدهند" (29بهمن ماه 86).
"اگر هر دوره اي از اين دوره هاي انتخابات را شما ملاحظه کنيد، تحليل کنيد، خواهيد ديد در هر کدام از اين انتخابات هاي ما... در هر برهه اي سعي گردانندگان تبليغات خصمانه ي استکبار جهاني بر اين بوده است که حضور مردم را کمرنگ کنند، انگيزه ي مردم را کم کنند، همت آنها را، اميد آنها را نسبت به انتخابات از بين ببرند يا کمرنگ کنند... در مقابل چشم مردم دنيا چه کار مي توانند بکنند؟ ناچارند يا بگويند آزادي نيست يا بگويند مردم شرکت نکردند، يا اگر بتوانند انتخابات را تعطيل کنند، کما اينکه در يک برهه اي همت آنها به وسيله ي بعضي از عناصر فريب خورده اين بود که انتخابات را بکلي تعطيل کنند، که اصلاً انتخابات انجام نگيرد، ولي به فضل خدا نتوانستند اين کار را بکنند، اما همتشان اين بود، اين اهميت انتخابات را نشان مي دهد. آنچه در انتخابات بسيار مهم است، حضور عمومي مردم است، همه بايد در انتخابات شرکت کنند... انتخابات يک فريضه است، همه بايد شرکت کنند، همه بايد خود را موظف بدانند براي اينکه در انتخابات شرکت کنند... انتخابات در کشور ما در مقايسه با انتخابات هايي که ما مي بينيم در دنيا دارد انجام مي گيرد و خبرش را داريم، جزو سالمترين هاست، انتخابات خوبي است... آنچه که اصل است، حضور در انتخابات است، بايد همه در انتخابات شرکت کنند، اين يک وظيفه ي عمومي است"(19بهمن86).
"انتخابات در پيش است، اين انتخابات خيلي مهم است... من مي بينم متأسفانه در اظهارات بعضي ها مرتب تکيه مي کنند، آقا، تقلب نشود، آقا، تقلب نشود، آقا، دستبرد نشود، چه تقلبي؟ قريب به سي سال است که دستگاههاي مجري اين مملکت دارند انتخابات را انجام مي دهند با سلامت کامل. بعضي ها حتي شرم نکردند، گفتند ناظرين بين المللي بيايند نظارت کنند بر اين انتخابات، بيگانه ها، دشمن ها که با اصل انتخابات و با اصل ملت ايران مخالفند، با هر چيزي که به نفع ايران است مخالفند، اينها بيايند بشوند قاضي. اين، بزرگترين جسارت به ملت ايران است"(19بهمن 86).
احمد جنتي، دبير شوراي نگهبان، پس از عملي کردن خواست رهبر و حذف دوهزار تن از کانديدها، وارد گام بعدي اجراي خواست سلطان شد و به مردم گفت: "رفتن به پاي صندوق هاي رأي در انتخابات، کاري مي کند که با هيچ قدرتي نمي توان انجام داد و دشمن کوب است و آن ها را نابود مي سازد و مسئولان و خدمتگزاران نظام را دلگرم مي کند و به آنها شجاعت ايستادگي در برابر دشمنان نظام مي دهد... حضور حداکثري مردم در انتخابات به دشمنان مي فهماند که با چه کساني سر و کار دارند... انتخابات اهميت بسيار بالايي دارد و سرنوشت مردم در چهار سال آينده را مشخص مي کند و حضور گسترده مردم در انتخابات نشان عظمت، شکوه، اقتدار و مردم سالاري ديني واقعي است. حضور در انتخابات نشان مي دهد مردم ما ايستاده و حاضر در صحنه اند و مشکلات را تحمل مي کنند و هر چه آرا بيشتر باشد، موفقيت هاي نظام بيشتر خواهد شد و قلب دشمنان را مي شکافند و آن ها نااميد مي شوند"(11 اسفند86).
انتخابات از نظر آقاي خامنه اي ميدان جنگ است. جنگي که در يک سوي آن نيروهاي خودي تحت رهبري سلطان قرار دارند و در سوي ديگرش، دشمن (آمريکا)، قرار گرفته که مي خواهد مزدوران خود را به پيروزي برساند. به نظر وي، مجلس ششم در خط آمريکا بود. نمايندگان آمريکايي آن مجلس مي خواستند از طريق تحصن مانع برگزاري انتخابات مجلس هفتم شوند. اما با تدبير رهبر، "گردن کلفت" هاي آمريکايي مجلس ششم از گردونه انتخابات حذف، و مجلس سلطاني هفتم شکل گرفت.جنگ بعدي جنگ انتخابات مجلس هشتم است. بنابر ادعاي سلطان، بوش با حمايت صريح از اصلاح طلبان باز هم به جنگ جمهوري اسلامي آمده است. به همين دليل رهبر به سرعت حمله ي تبليغاتي خود را آغاز کرد و حمايت بوش از اصلاح طلبان را از ننگ بدتر دانست. البته روشن است که بوش از اصلاح طلبان حمايت نکرده و اگر هم مي خواست کساني را به عنوان نفوذي وارد عرصه سياسي ايران کند، آنها را به طور علني معرفي نمي کرد تا به عنوان جاسوس شکار شوند. حمايت بوش از يک فرد يا گروه در ايران، همانند حمايت احمدي نژاد از يک فرد يا گروه در آمريکاست. مردم دو کشور به تأئيد رئيس جمهور دولت دشمن، تقريباً نگاه واحدي دارند. اما آقاي خامنه اي براي حذف اصلاح طلبان به اين دروغ نياز داشت. از اينرو اين دروغ را در ديدار با خبرگان رهبري دوباره تکرار کرد و گفت: براي انتخابات مجلس هشتم، دشمن(آمريکا):" به صراحت اعلام کرده است که بايد فشار به ايران را افزايش داد تا در انتخابات مهم آينده، ميانه روها يا همان افرادي که به اصول و نظام جمهوري اسلامي معتقد نيستند بر سر کار بيايند"(7 اسفند 86). به دنبال فضا سازي رهبر، "تک تيراندازان قابل" سلطان، يعني بازجويان روزنامه ي کيهان، به ميدان آمدند و فضاي سنگين تبليغاتي عليه اصلاح طلبان به راه انداختند که آنها آمريکايي و براندازند. در يکي از اين موارد حسين شريعتمداري از سوي رهبر اعلام کرد: "مجلس ششم همخوان و همخون انقلاب نبوده و اين مجلس نه اصلاح طلب بلکه براندازبود"(رسالت، 2 اسفند 86). در پرتو اين فضاي تبليغاتي، شوراي نگهبان توانست تمام دشمنان آمريکايي(کانديداهاي رقيب) را يکجا حذف کند.
آقاي خامنه اي که بدون استفاده از مفهوم "دشمن" قادر به سخنراني نيست و دشمن مفهوم مرکزي گفتمان اوست، شرکت در انتخابات را هم جهاد عليه دشمن قلمداد کرده است. فرمانده کل قوا فرمان جهاد را صادر کرده است. جهاد تازه او، شرکت يکپارچه ي همه ي مردم در انتخابات 24 اسفند است. از نظر نتيجه، خيال سلطان کاملاً راحت است، چون به وسيله شوراي نگهبان پيشاپيش شمار زيادي از دشمنان را از ميدان جنگ حذف کرده و حداقل دو سوم مجلس آينده را از هم اکنون به وي تقديم کرده است. سلطان که در جهادي بدون جنگ پيروز شده است، براي مشروعيت بخشيدن به اين جنگ نامشروع، به حضور گسترده ي مردم نياز دارد. اما چرا سلطان به رآي مردم نياز دارد؟
يکي از ويژگي هاي دوران جديد فراگير شدن ايده ي دموکراسي و حقوق بشر است. اين آرمانها آنچنان جهانشمول شده اند که حتي سرکوبگرترين رژيم هاي غير دموکراتيک هم مجبورند ظواهر دموکراتيک را رعايت کرده و خود را مردم سالار و مدافع حقوق بشر بنامند. خودکامه گان نهادهاي دموکراتيک را از محتوا خالي کرده و از اين صورت هاي بدون محتوا براي اهداف سرکوبگرانه ي خود استفاده مي کنند. آقاي خامنه اي هم براي مشروع نشان دادن رفتارهاي سرکوبگرانه ي رژيمش به رأي مردم محتاج است. او که انتخابات را شيوه اي مسالمت آميز براي داوري درباره ي سياست ها و کارنامه ي زمامداران سياسي و مشارکت مردم در قدرت نمي داند، بلکه آن را صحنه ي جنگ آمريکا و مزدورانش عليه زمامداري خودش تلقي مي کند، براي همين جنگ نامشروع هم به رأي مردم محتاج است. او به رأي بالاي مردم نياز دارد تا ادامه ي زمامداريش را موجه نشان دهد. او نه تنها به مشروعيت صوري رژيم سلطاني مي انديشد، بلکه بدنبال موجه کردن " دولت احمدي و مجلس سلطاني" است. از اينرو، مشارکت گسترده ي مردم در انتخابات، براي سلطان منافع عديده اي به همراه خواهد داشت، اما با حکم جهاد رهبر به ميدان جنگ رفتن، چه منافعي براي آزاديخواهان دموکرات دارد؟ و چه کمکي به فرايند گذار به دموکراسي مي کند؟
"عدم مشروعيت بخشي" به زمامدار خودکامه و "عدم همکاري" با سرکوبگران، از جمله اصول مهم فرايندهاي گذار به دموکراسي است. نه اينکه از طريق شرکت در "شبه انتخابات تقلبي سلطان" و بيعت با او، در حذف مخالفان همکاري کرده و با رأي خويش زمامداري او، و دولت احمدي و مجلس سلطاني آينده، را مشروعيت بخشيم.
شروين اميدوار
با گذشت چهار روز از انتشار اخباري در مورد تهیه فيلم از اعترافات اجباري دانشجويان زنداني دانشگاه امير کبير،مجيد توکلي يکي از سه دانشجوي در بازداشت پلي تکنيک طي نامه اي از زندان اوين ابعاد جديدي از پشت پرده اخذ اعترافات اجباري از دانشجويان و تهيه اين فيلم را فاش کرد.
مجيد شيخ پور، پويان محمديان و مقداد خليل پور سه دانشجوي ديگر اين دانشگاه نيز ديروز در نامه اي به ساعدي قاضي پرونده دانشجويان دانشگاه امير کبير فيلم اعترافات را ناشي از"رفتار نامتعارف بازجويان" و نشاني از "شکنجه طولاني" خود و احمد قصابان، مجيد توکلي، و احسان منصوري در طي مدت بازداشت در بند امنيتي زندان اوين اعلام کردند.
فيلم تهيه شده که نام "خط سياه" بر آن گذاشته شده حاوي فيلم هايي پراکنده اي از تجمعات سازماندهي شده پس از انتشار 4 نشريه جعلي از روي نشريات دانشجوئي در مقابل دانشگاه اميرکبير، گزارش هاي منتشر شده توسط رسانه هاي خبري و مصاحبه هاي دانشجويان با اين رسانه هاست که تحت عنوان "مصاحبه دانشجویان با رسانه هاي بيگانه" ضبط شده.علاوه براين گوشه هايي از فيلم اعترافات اجباري سه دانشجوي زنداني دانشگاه امير کبير؛احسان منصوري، مجيد توکلي و احمد قصابان، که در بند 209 وزارت اطلاعات در زندان اوين و به گفته دانشجويان "تحت فشار و شکنجه" تيهيه شده نيز به صورت پراکنده در فيلم «خط سياه» آمده است.
مجيد توکلي؛ فيلم تحت شکنجه ضبط شد
مجيد توکلي که از ارديبهشت 86 تاکنون در بازداشت به سر مي برد، در نامه اي با عنوان "پاسخي به خط سياه" که در داخل زندان اوين نوشته "خبرنامه امير کبير" ديروز آن را منتشر کرد، تاريخ ضبط اين اعترافات را "16 خرداد 86" و "31 تير ماه 86" و محل آن را "بند امنيتي 209 زندان اوين" اعلام کرد.
بنابر نامه مجيد توکلي روز 16 خرداد و درحالي که بازداشت گسترده دانشجويان اميرکبير ادامه داشته شش تن از دانشجويان بازداشت شده؛مجيد شيخ پور، پويان محموديان، مقداد خليل پور، احسان منصوري احمد قصابان و خود مجيد توکلي که بيش از يک ماه در اين بند تحت شکنجه و بازجوئي قرار داشتند پس از انجام تمهيدات "اصلاح صورت و حمام براي پنهان کردن چهره هاي آشفته و نامرتب" حاصل از بازداشت و فشار در سلول انفرادي با "لباس هاي مخصوص بند 209 اوين" در داخل همين بند در مقابل دوربين قرار گرفتند.
به گفته مجيد توکلي اين فيلم "با صحبت هاي مفصل قبل از ضبط فيلم و هماهنگي هاي لازم بين بازجو و اينجانب پيرامون فضاي منتهي به انتشار نشريات و سناريوي کذب انتشار نشريات توسط دانشجويان بوده است که اگر چه اظهارات مربوط به فضاي مهرماه تا ارديبهشت ماه بر اساس نگاه و تحليل شخصي اينجانب بوده و درست است، ليکن تائيد انتشار نشريات توسط ما پس از تحمل شکنجه هاي فراوان و اخذ تائيد اعترافات کذب و کتبي مورد نظر بازجويان و با قول آزادي سريع شيخ پور، محموديان و خليل پور و عدم ادامه روند بازداشت هاي غير عقلاني و غيرانساني بوده است".
توکلي همچنين گفته که بار ديگر دانشجويان زنداني را تک به تک به دفتر رئيس بند برده و از آنان فيلم هايي گرفته اند، فيلم هايي که "اگر چه در دفتر رياست بند امنيتي 209 و بر روي مبلمان دفتر ايشان و با پس زمينه يخچال و تلويزيون صورت گرفته که تداعي فضايي از زندگي معمول و عادي را دارد، ولي با توجه به عدم خروج ما(دانشجويان) از زندان در طول اين مدت 10 ماهه و در لباس هاي مخصوص بند امنيتي 209 و چهره هاي آشفته و رو به تحليل رفته باز هم مهر تائيد بر فشار ها و شکنجه ها بازجويان و ضابطان دستگاه امنيتي و اطلاعاتي است و نه مجال استفاده از آن سخنان در جهت نيت ايشان".
سه دانشجو فاش کردند
مجيد شيخ پور، پويان محموديان و مقداد خليل پور هر سه از سردبيران نشريات دانشجوئي پلي تکنيک که در ارديبهشت گذشته همراه با احسان منصوري، احمد قصابان و مجيد توکلي چندين ماه در بازداشت به سر برده و با قرار وثيقه فعلا آزاد هستند، نيز ديروز در واکنش به تهديد نهادهاي امنيتي نسبت به پخش فيلم اعترافات اجباري دانشجويان، نامه اي به قاضي پرونده نوشتند.
اين سه تن با تاکيد براين که اخذ اعترافات کتبي و تصويري از دانشجويان حاصل "رفتارهاي نامتعارف دانشجويان" و "شکنجه هاي طولاني" آنان بوده، خطاب به قاضي ساعدي نوشته اند "با توجه به عدم وجاهت قانوني اعترافات اخذ شده تحت فشار و شکنجه و همچنين با توجه به رجاء واثقي که به استقلال راي و قضاوت عادلانه حضرتعالي داريم، انتظار اين است که با صدور حکم برائت اين سه دانشجوي بيگناه موجبات احقاق حقوق حقه ايشان را فراهم آوريد".
در اين نامه همچنين اين سه دانشجو تاکيد کرده اند "وضعيت آقاي احمد قصابان در حين اعترافات تلويزيوني بسيار غيرطبيعي بود و نشان از شکنجه هاي طولاني مدت داشت. به طوري که از فرط کم رمقي، در حين اعتراف مقابل دوربين، چشم بند از دست وي رها مي شد و به زمين مي افتاد".
آن ها نوشته اند "آن چه در جریان فيلمبرداری از ما خواسته شد، اين بود که بيشتر به بيان آن چه در ۴ نشريه جعلي نوشته شده بود بپردازيم.و از آن جا که افراد بازداشت شده اساسا دخالتي در انتشار اين نشريات نداشتند در بيان جزئيات به صورت آشکار به مطالبي خلاف واقع اشاره مي کردند". اين دانشجويان براي اثبات اجباري بودن اين اعترافات برخي از تناقض هاي موجود در اعترافات اخذ شده را در نامه خود ذکر کرده اند.
روش نخ نما
اعترافات تلويزيوني يکي از مواردي است که از اولين سال هاي پس از انقلاب از سوي ماموران امنيتي رواج يافت.عدم استقلال نهادهاي قضائي از نهادهاي امنيتي و مصونيت آهنين ماموران امنيتي سبب شد که اين روش با وجود افشاي چندين باره آن از سوي زندانيان و بازداشت شدگان همچنان به روش ثابت نهادهاي امنيتي جمهوري اسلامي تبديل شود.
حتي در پرونده هايي چون "نظر سنجي"، "عزت اله سحابي"، "علي افشاري"، "سيامک پور زند"، رامين جهانبگلو، هاله اسفندياري، و کيان تاجبخش که بي اعتباري اعترافات اجباري فاش شده و در يا در موردي چون "پرونده وبلاگ نويسان" که جزئيان پشت پرده اخذ اعترافات تلويزيوني توسط بازداشت شدگان مستقيما به اطلاع رئيس قوه قضائيه نيز رسيد، از آن جا که عاملان اعتراف گيري تلويزيوني از مصونيت برخوردار بوده و به مجازات نرسیدند عملا این روند تکرار می شود.
رسواترین نشانه این نوع اعتراف گیری ها، همان است که توسط نیروهای داخلی و برای نجات متهمان قتل های زنجیره ای در جهان منتشر شد. این فیلم مربوط به اعتراف گیری از همسر سعید امامی – معاون سابق وزارت اطلاعات و عامل قتل های زنجیره ای – بود.
فعالان حقوق بشر در ايران
به نقل از "ایران پرس نیوز"
نامه 1:
سلام اي خواسته ي شگرف،عزيز رويايي،همه مي گويند شکي نيست تو با پرستو همراه بهار ميايي
باغبان باغ عشق سلام ،امروزکه فرسخ ها از وجود نازنينت دورم احساس مي کنم به اندازه ي شاهرگ حيات به من نزديکي چون طنين صدايت را همواره در گوش دارم واندرزهايت را حلقه اي آويز گوشم کرده ام.بهترين درودها را به وسعت لحظات شاد باهم بودن برايت ارمغان دارم. ديشب نامه ات(بابا آب داد)را خواندم و اطمينان پيدا کردم هنوز بچه هايت را فراموش نکرده اي و با گريه به خواب رفتم خوابي از جنس بلور خوابي به اميد فردا بازهم در کلاس حاضرشويد سرحال اميدوار با يک دنيا آموختني ها.
آقاي کمانگر عزيز، هرگز فراموش نخواهم کرد زماني که خبر از مرگ همکلاسيمان کوروش را شنيدي چه بر سرت آمد وچگونه برايش گريه کردي و اکنون هم هنوزدر غمش برايش مي نويسي ويا روزي که سرگل دختر بيچاره اي را که به زور از نيمکت هاي شکسته ي کلاس سرد وتاريکش جدا کردند واو را به خانه نابخت شوهر فرستادند ، بگذار از سرنوشتش برايت بگويم هر چند که مطمئن هستم بسيار اندوهگين ات مي کنم. او را نيز مانند کوروش با جسدي بي جان به همان روستا بازگرداندند، اما با90% سوختگي ناشي از خود سوزي. آقاي معلم عزيزم بدان که بسياري از بچه هايت به نوعي کوروش وسرگل مي شوند. همين را بگويم که همه آرزوهايي را که از ما مي پرسيدي مي خواهيد آينده چگونه باشد، در حد يک آرزو ماند فقط خوشبختانه يک آرزوي من که هنگام خردسالي داشتم که کاش مي شد فرشتگان را ديد به حقيقت پيوست ومن يکسال تجربه با فرشته بودن را داشتم..
اي بهترين، هيچگاه کلمه ي خدا حافظي برايم خوشايند نخواهد بود چون ياد آور خاطره تلخ پايان سال تحصيلي را با تو در ذهنم تداعي ميکند چه سخت از ما دور شدي و ما همه بخاطر آخرين روز ديدار کنارت گريه کرديم .مطمئن هستم که همه را بياد داري. من ليلا 21ساله هستم ودر دوم دبيرستان ازدواج کردم و اکنون بچه اي سه ساله دارم که آرزو داشتم که روزي فرزندانمان نيز پشت همان نيمکت هارا با تو تجربه کنند .من هنوز بعد از گذشت نه سال کلاس درسم را باتو تجسم ميکنم و به آن روز ها غبطه مي خورم اما اکنون چگونه براي فرزندم از تو بگويم؟ بگويم خوب بود عاشق و دلسوز بود.او چه جواب خواهد داد؟مطمئن مي گويد مادر بيا تا خوب نباشيم،هيچگاه عاشق و دلسوز نباشيم. پس کجائيد آن خوب...؟
به اميد رهايي و آزادي معلم و برادر خوب و هميشگي و سر مشق زندگيمان فرزاد کمانگر
ليلا دانش آموز کلاس چهارم نسترن ، نيمکت سوم
نامه 2:
نگذاريد بر خاطرات رنگارنگ کودکيمان رنگ سياهي بنشيند
ما خواهان آزادي بي قيد وشرط آموزگار دلسوزمان آقاي فرزاد کمانگر هستيم . ما از ستم ، از رنج ، از زندان ، از بايد ها و از هر که و هر آنچه تو را در بند مي کشد بيزاريم. ما از معلممان آموختيم براي آزادي و شرافت انسانيت فرياد بر آوريم ، زندگي را با تو ميخواهيم و ما با اميد به ورزيدن نسيم صلح و آزادي در هر کوي و برزن زين مرز و بوم صبحگاهان که گل هاي شقايق در بستري از خون تولدي ديگر مي يابند با خطي سرخ بر سينه سفيد دفترمان بنگاريم:
تا شقايق هست زندگي بايد کرد
امروز مي خواهيم خاطرات شيرين و لطيف کودکيمان راکه با معلم عزيزمان داشتيم بر روي کاغذ بکشيم تا بدانيم ما نيز تو را همواره در ياد خود سر بلند مي دانيم و فراموش نخواهيم کرد.در اين لحظه که براي تو مي نويسيم چشمانمان پراز اشک با هم يک صدا فرياد مي زنيم (ما خواهان رهايي معلممان هستيم) بگذاريد خاطرات دوران کودکيمان خاطراتي همراه با حسرت نباشد.اگر هر کدام از ما هم به اندازه ي اين معلم دلسوز براي جامعه اي که در آن زندگي مي کنيم از خودمان گذشت داشتيم بخاطر ترقي ديگران مسلماَََُُ جامعه ي عدالتمندي داشتيم . کدام معلم است که هر ماه حق وحقوقش را با ديگران تقسيم کند و کتاب بچه هايش رااز روي نيمکت بردارد و دزدکي پولي لاي آنها بگزارد وکدام است که به اندازه ي فرزاد کمانگر شوق درس خواندن و اميد به زندگي را به دانش آموزانش بدهد،معلمي که به ما آموخت به سرزمين مان عشق بورزيم و براي سر بلنديش بکوشيم و در مدحش سرود بخوانيم.پس ما به چه شوقي بتوانيم درس بخوانيم وقتي که برادرمان را در کنج زندان پرپر مي کنند چگونه به آينده ي خويش اميدوار باشيم .آيا اين انصاف است کسي را که هنوز دانش آموزانش به اميد حرفهاي او درس مي خوانند تا به هدفشان برسند اين گونه مجازات کنيد؟ کسي که دانش آموزانش هنوز چشم به راه آمدنش هستند.کسي که خدمت را افتخار مي دانست،او که نحوه زندگي کردن را به ما آموخت اکنون حق زندگي را از خودش مي گيريد؟
ما با چه اميدي درس بخوانيم تا مفيد باشيم در حالي که يکي از بهترين الگوهايمان را به دار ميکشند.کسي که هر لحظه زندگيمان با او خاطره ايست،ما زندگي را با او ميخواهيم،ما منتظر دستان پر مهرش هستيم،ما به قيمت جانمان او را مي خواهيم چون او بسيار به آينده ي ما اميدوار بود،پس بگذاريد آينده را نيز با او تجربه کنيم.
از طرف دانش آموزان معلم سر بلند فرزاد کمانگر - رويا،صنوبر و...
كاوه كرمانشاهی
kavehkermanshahi@gmail.com
از شنیدن خبر لغو حكم اعدام عدنان حسنپور چنان ذوقزده و شادمان میشوم كه برای لحظهای همه چيز را فراموش میكنم. فراموش میكنم آن بسيار كسانی را كه به ناحق محكومند به زيستن در گوشهی زندان يا كه در بازداشتگاه صدور حكمی به يقين ناعادلانه را به انتظار نشستهاند. فراموشم میشود كه در فاصلهی ۱۸۱۷ كيلومتری از شهری كه در آن زندگی میكنم، در زاهدان، چنين حكم غيرمنصفانهای برای يعقوب مهرنهاد هم صادر شده، همميهن بلوچی كه سالهاست او را به واسطهی فعاليتهای NGOیاش دورادور میشناسم. و چه زود به ياد میآورم اينها را و چه كوتاه است عمر ذوقزدگی و شادمانی و فراموشیام.
هنوز چند روزی از شنيدن خبر لغو حكم عدنان نگذشته كه خبرگزاریهای برونمرزی و سايتهای اينترنتی خبر محكوميت فرزاد كمانگر (معلم كاميارانی و فعال حقوق بشر) به اعدام را كه طی يك محاكمهی هفت دقيقهای (به همراه دو تن ديگر از فعالان سياسی كُرد به نامهای فرهاد وكيلی و علی حيدريان كه آنها نيز هر كدام به تحمل ۱۰ سال حبس و اعدام محكوم شدهاند) توسط دادگاه انقلاب صادر شده منتشر میكنند. آری باز هم اعدام، نامش هم سنگين است چه رسد به حكمش. هر قدر هم كه به بركت نظام اسلامی و هميشه انقلابی برایمان عادی شده باشد شنيدن و خواندن اخبار صدور و اجرای احكام اعدام و ديدن فيلم و تصاوير و يا حتی اجرای وقيحانهی آن در خيابانها و ميادين شهر (البته پيش از آنكه ممنوع كنند اين مورد اخير را) اما انسان را به حكم انسانيتش سكوت جايز نيست در برابر اينچنين بيداد و حكم به ستاندن حق حيات آدمی به رأی دادگاه هفت دقيقهای! پس اينك اين مائيم كه به حكم انسان بودن و انسان زيستن داد خواهيم اين بيداد را...
رنجنامهی فرزاد را كه از وضعيت خود در زندان نگاشته و چندی پيش انتشار بيرونی يافت برای چندمين بار میخوانم و با خوانش هر بارهاش صدای فريادهایش هنگام فرود آمدن مشت و لگد و شلاق بر پيكرش در گوشم میپيچد و مو بر بدم راست میشود. سعی میكنم بنا بر روايات فرزاد تصاويری از آنچه را كه بر او گذشته در ذهنم شبيهسازی كنم اما دشوار است به تصوير كشيدن اوج قساوت و شقاوت مشتی انساننما كه چنين ددمنشانه بر انسانيت میتازند و در آزردن جسم و روان فرزاد گوی سبقت را از يكديگر میربايند. تهران از كرماشان و كرماشان از سنندج...
مرحبا به اين همه پايداری و استقامتت ای بزرگمرد كه آميختی آن را با حس جسارت آنگاه كه حكم مرگت را پيش رويت گذاردند و به جای امضای آن سرود جاودانگی سر دادی و داغ شكستن و سر نهادن به رأی دادگاهی بدون هرگونه وجاهت قانونی را بر دلشان نشاندی. و اينك اين مائيم كه همصدا با تو سرود آزادگی سر میدهيم و داد خواهيم اين بیداد را...
شنيدهام به گاه ملاقات با مادر شرم داشتهای از رودررويی با او چرا كه خود را لايق به ديدار با دايه خانمت نديدهای در آن وضعيت! شرم را نشستن بر آن سيمای زيبايت نارواست كاك فرزاد كه شرم نه شايستهی تو كه سزاوار آنانیست كه ماههاست به ستم در بندت كردهاند و به شكنجه و تحقير آزردهاند تن و روانت را. راستی آن جسم و جانت، آن بير و باورت از جنس چيست ای برادر كه نه شكنجههای فيزيكی و نه فشارهای روانی و نه حتی حكم مرگت را توان آن نبود تا به زانويت درآورند و در هم شكنند آن اراده و ايمان را؟! به جای نوشتن توبهنامه قلم در دست میگيری و برای شاگردانت مینويسی و اينبار نيز نه از خود كه برای آنان میگويی و ای خوشا به حال آن دانشآموزانی كه در مكتب چون تو آموزگاری خواندن و نوشتن را فرا گرفتند و الفبای آزاد زيستن را مشق كردند. و مگر نه اينكه معلم هميشه نزد ما نماد ايثار است و از خود گذشتگی، سمبل آگاهی است و عدالت. پس اينك اين مائيم آموختگان در مكتب آموزگارانی چون تو كه عدالت را فرياد میزنيم و داد خواهيم اين بيداد را...
اميد دارم كه اين حكم ناعادلانه در پی اعتراضات مدنی و كوششهای حقوق بشری لغو خواهد شد... پس همه با هم برای لغو حكم اعدام فرزاد و يعقوب و ...

عبدالله ناصری سخنگوی ستاد ائتلاف اصلاح طلبان اسامی 23 نامزد این ستاد را در تهران بدین شرح اعلام کرد :
مجید انصاری - اسحاق جهانگیری - محمد صدر - اسدالله کیان ارثی - نجف قلی حبیبی - محمد اشرفی اصفهانی
محمود دعایی - رضا امراللهی - علیرضا محجوب - سهیلا جلودارزاده - علیرضا رحیمی - جواد اطاعت -
ابوالفضل شکوری - اسماعیل گرامی مقدم - الیاس حضرتی - سید کامل تقوی نژاد - محمد قمی - نرگس کریمی
فاطمه تندگویان - الهه راستگو - عجایبی - مینایی پور - حسن خلیل آبادی
ناصری تصریح کرد چناچه صلاحیت هر یک از نامزد های اصلی ستاد ائتلاف اصلاح طلبان تایید شود به این فهرست اضافه خواهند شد.
د.بيقرار
با نام حق با نام عدالت و به نام ايران سرزمين شيران و دلاوران
در سرزميني نفس ميكشيم و راه ميرويم كه ذره ذره خاك آن با خون مردان و زنان دلاور و شجاعي آغشته هست كه براي حماسه آزادي مصيبتها و ذجرها تحمل كردند و ما چه ميدانيم و چه كرده ايم و چه ميكنيم در پاسداري از راه آنان ؟
تا به كي خاموشي و سكوت ؟
تا به كي ترس از زندان و سركوب ؟
تا به كي خيانت به خون دلاوراني كه براي من و شما رفتند و ذجرها كشيدند و صداي فرياد آنان به گوش ما نرسيد يا اگر هم رسيد بعد از چندي همه آنها رو به دست فراموشي سپرديم ؟
فراموش نكنيد كه برادران و خواهران من و شما براي عدالت خواهي واعتراض در برابر سياهي و ظلمت در زندان هاي رژيم جمهوري اسلامي محبوس شده اند و راه آنان را من و شما بايد پيموده تا روزي كه پرچم اهورايي ايران به احتزاز در آمده و آزادي در اين سرزمين هديه اي باشد از جانب ما براي آيندگان ايران زمين ما به ايران مديون هستيم و واي به حال آنان كه فراموش كرده اند در اين شرايط چه وظيفه اي بر عهده دارند نسل من ، نسل بعداز انقلاب ، نسل جنگ و بي عدالتي ، نسل سركوب و وحشي گري ، نسل نسل كشي ، نسل معترض به آنچه ميگذرد در سرزمينشان ، نسل عدالتخواه ، نسل مظلوم و سوخته ايست كه فرصت شناساندن خود را به خود نداشت و ندارد و من يكي از همان جوانهايي هستم كه بابت اين همه ظلم و خيانت گذشتم از آنچه ميتوانستم مانند ديگران انتخاب كنم و به زندگي بي دغدغه و بي خيالي خود ادامه دهم و بگويم بي خيال سياست ، بي خيال ايران ، من خودم رو قاطي اين بازي ها نميكنم
اما نه ! حرفهاي من و همه آنهايي كه هم فكر من هستند سياسي نيست ما تنها حقي رو ميخواهيم كه به همراه تمام انسان ها زائيده شده و آن هم آزاديست !
در همين راستا خبري جديدي از يكي از زندانيهاي آزاديخواه زندان اوين به نام {پوريا نژاد ويسي} حاكي از آنست كه نامبرده در پي پيگري مجدد درگيري با هسته مركزي گزينش استان تهران در رابطه با 3 تن از فارغ التحصيلان اقليت هاي مذهبي ( يهودي ) كه در آزمون ورودي يكي از وزارتخانه هاي رژيم قبول شده بودند ولي به دليل يهودي بودنشان از استخدام آنها جلوگيري به عمل آمد و موجب درگيري { پوريا نژاد ويسي } و مسئولين رده بالاي وزارتخانه گرديد كه طي آن نامبرده به توبيخ شديد اداري محكوم شده و از سمت خود استعفا داد اين رويداد در تاريخ 20/10/80 رخ داده است
از تاريخ 15/10/86 تا تاريخ 11/12/86 پوريا نژاد ويسي مجددا در 19 مورد به بنده امنيتي 209 زندان اوين احضار شده و به سئوالات تكراري 3 سال پيش يعني دوران ابتداي دستگيري و بازجويي پاسخ داده و در تاريخ 12/12/86 ساعت 6 صبح به طور كامل به بنده امنيتي 209 زندان اوين منتقل گرديده و تا اين زمان هيچگونه اطلاعي از سلامتي وي در دست نيست
نگاهي اجمالي به فعاليتهاي پوريا نژاد ويسي در سالهاي پيش از بازداشت
( برگرفته از وبلاگ كيانوش سنجري - فعال حقوق بشر )
پوريا نژاد ويسي نویسنده و تهیه کننده ی برنامه تلویزیونی "ماجرای ورود و توزیع گوشت های آلوده به کشور" بوده که در بخش گفتگوی خبری شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی پخش شده بود.
همکاری با نشریه گل آقا
همکاری کوتاه مدت با روزنامه کیهان در سال 1378
تهیه کننده ی برنامه پرسش و پاسخ با دختران فراری پارک ملت، که از بخش خبری شبکه دوم تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شد
سازنده ی اولین فیلم آموزشی انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا
دبیر کنگره ی وزراء شهید هیئت دولت
عضویت در گروه تحقیق مبارزه با مواد مخدر استانداری همدان
نماینده ی فرماندار همدان در اولین دوره ی انتخابات شورای اسلامی شهر و روستا در سال 1377
سازنده ی فیلم مستند آشورا برای معاونت سیاسی استانداری همدان
تهیه کننده و مجری برنامه ی خبری با عنوان "دانشجویان انقلاب چرا؟" برای بنیاد حفظ آثار ارزشهای دفاع مقدس
مجری صدا و سیمای استان همدان، تهران و کیش در سال های 1381 تا 1384
مسئول پیگیری جلسه ی سخنرانی حسین لقمانیان در همدان
یکی از همکاران مطبوعاتی در رابطه با سفر رهبری به همدان
مدیر بازرگانی روزنامه ی اعتماد در همدان خبر دوم در مورد يكي از فعالان حقوق بشري با نام {احمد دانش پذير} كه از 23 بهمن 86 با حكم دادستاني انقلاب در زندان اوين بند امنيتي 209 زنداني و تا كنون هيچگونه اطلاعي از نامبرده در دست خانواده وي نيست.
شايان ذكر است كه {احمد دانش پذير} چندي پيش دچار سانحه سكته قلبي شده و خانواده و دوستان و آشنايان نگران حال زنداني نامبرده هستند.
لذا ما از همين طريق از فعالان و سازمانهاي حقوق بشري خواهان پيگيري جدي وضعيت و سلامتي تمام زندانيهاي سياسي در بند رژيم جمهوري اسلامي هستيم
دوستان و ياران بدانيد كه برادران و خواهران ما در بند هستند و سكوت صلاح نيست
لطفا در انعكاس اين اخبار كوشا باشيد
خداوند ايران نگهدارتان باد
ادامه حبس طبرزدی ظلم آشکار است
با آنکه سران نظام اسلامی نالان و گریان از ظلمی که بر مردم فلسطین شده است سخن می گویند در زندان آقایان مهرورز که با این رفتارهای انسان دوستانه شان انسان گمان میکند تا به امروز دست به هیچ جنایتی نزده اند مردی بدون حتی محکومیت قانونی ماه هاست منتظر خبر و اقدامی برای آزادی اش از این زندان جهل به سر می برد.
مردی که حتی وکیل مدافعش اجازه دیدار با او را پیدا نمی کند مردی که در زندان از او کوچکترین امکانات رفاهی دریغ داشته شده است و حتی اجازه صحبت آزادانه با خانواده اش را ندارد، این است عدالت اسلامی و حکومت عدل علی.
مسئولان نظام اسلامی و از جمله شخص رهبر این نظام بی توجه به آنچه که بر مردم ستم دیده ی ایران روا داشته اند برای مردمی دل می سوزانند که قربانی زیاده خواهی و جهالت هم کیشانشان در گوشه ای دیگر از دنیا شده اند اینان خود مسبب آن چه هستند که در فلسطین و لبنان و عراق به وقوع می پیوندد اینان آتش جهالت خود را به دنیا کشیده اند و امروز خودخواهانه از انسانیت صحبت میکنند با آنکه بویی از انسانیت نبرده اند.
ظلمی که بیست و نه سال است بر طبرزدی های این کشور رفته است خود به مراتب دردناک تر و رنج آور تر از آن چیزی است که در غزه به وقوع پیوسته است چه بسیار خانواده هایی که جنایتکاران اسلامی مادران و پدران و فرزندانشان را بدون حتی محاکمه ای به چوبه دار سپردند، چه بسیار خانواده هایی که پس از بازداشت سرپرستانشان شب ها گرسنه سر بر زمین نهادند و چه بسیار خانواده هایی که در مراسم سال نو جای عضوی از خود را در کنار سفره سال نو خالی دیدند.
کارزار آزادی مهندس حشمت الله طبرزدی زندانی مظلوم سیاسی از جهانیان می خواهد به این سوال پاسخ دهند که آیا ظلمی که بر زندانیان سیاسی و خانواده هایشان روا داشته می شود کم از رنج مردم فلسطین دارد؟ آیا خانواده ی طبرزدی این حق را ندارد که سوال کند چرا پدر ما در زندان است و چرا حق دیدار با وکلایش را ندارد؟ آیا این همان عدالتی نیست که آقایان هر روز دم از آن می زنند؟ آیا معنای واقعی عدالت این است که خانواده ای بیش از چهار ماه از وضعیت سرپرست خود بی خبر باشد؟
طبرزدی چه کرده که باید بی گناه در زندان به سر برد این معنی آزادی اندیشه و آزادی بیان است؟ اندیشه پس از بیان محکوم به حبس و شکنجه است این قانون جمهوری اسلامی است ! نظام انسان ستیزی که امروز از کشته شدن مردم سرزمین دیگری به خشم آمده خود نمود واقعی جنایت و نسل کشی در سراسر دنیاست این نظام الگوی جنایتکاران است.
آقای خامنه ای شمایی که برای کشته شدن مردم فلسطین پیام صادر میکنید آیا این بود فقر زدایی و عدالت اجتماعی که بیست و نه سال عربده زنان به مردم ابلاغ می کردید؟ آیا این بود مهرورزی که از آن دم میزدید؟
در عجبیم شما که آنقدر با احساس هستید که از رنج مردم فلسطین در آن سوی آب ها به درد آمده اید چرا درد و رنج مردم ایران و زندانیان سیاسی که قربانی اعتراض به شما و رفتارهای ضد انسانی قوای سه گانه شما شده اند را نمی بینید! آیا این اسلام ناب محمدی است که از آن سخن می رانید؟ ما هم همچون زندانی مظلوم حشمت الله طبرزدی سوال می پرسیم آیا این روش اداره کشور به نام عدل علی است؟
آقای خامنه ای در سایه شوم حکومت شما بر کشور اهورایی مان هر روز جنایت و ظلمی بزرگ به مردم ما تحمیل می شود و آن وقت شما برای مردم کشور دیگری پیام صادر می کنید آیا چشم بینایی در میان آن دسته از فداییانتان نیست که این وضع اسفناک مردم ایران را به شما تفهیم کند؟ تا به کی می خواهید زیر عبای تقدس پنهان شوید و معترضین را به اعدام محکوم کنید ما معترض به شما هستیم و هرگز فردی را که در حکومتش این اعمال انسان ستیزانه رخ می دهد مقدس نمی دانیم. تا به امروز هر کسی به شما اعتراضی کرده با احکام ساختگی توهین به رهبری و توهین به مقدسات به شدیدترین مجازات محکوم شده کجای حکومت شما مقدس است که ما نمیدانیم؟ از رشوه خواری، آدم کشی، تقلب در انتخابات، فقر و گرسنگی مردم، قاچاق مواد مخدر،صدور دختر ایرانی به کشور حوزه خلیج فارس، زندان و شکنجه واعدام معترضین تحت عنوان محارب و مفسد فی الارض بگوییم یا سرقت های میلیاردی آقای رئیس جمهور در شهرداری تهران؟
این مدینه فاضله ای که برای خود ساخته اید دیگر هیچ ارزشی برای مردم ایران ندارد و اشک های تمساحی که ریخته می شود هم دیگر کسی را فریب نمی دهد. مردم ایران یقین دارند که مسئول مستقیم این همه مردم ستیزی مسئولان رده بالای حکومت شما هستند و نه هیچ کس دیگری . دیگر نمی توانید با ظاهر شدن بر انظار عمومی و صفحات تلویزیون مردم را تشویق به شرکت در انتصاباتی بکنید که خود میدانید سناریوی از پیش نوشته شده ای بیش نیست.
از ظلم بر مردم ایران زندانیان سیاسی و خانواده هایشان دست بردارید و مطمئن باشید که کاسه صبر مردم ایران اگر لبریز کند دودمانتان بر باد خواهد رفت.
کارزار آزادی مهندس حشمت الله طبرزدی بار دیگر با تاکید برخواسته ی خود که همانا آزادی بی قید و شرط طبرزدی و کلیه زندانیان سیاسی است از مردم ایران می خواهد نمایش دروغین انتصابات را تحریم کنند و بار دیگر مشت محکمی بر دهان دیکتاتوری بکوبند.
زنده باد آزادی
گسسته باد دیکتاتوری جمهوری اسلامی
کارزار آزادی مهندس حشمت الله طبرزدی
ایران- تهران
12 بهمن 86