برگرفته از"خبرنامه ی گویا"
تظاهرات دانشجويی تيرماه ۷۸ که در اعتراض به توقيف روزنامه سلام آغاز شده و با حمله نيروهای ناشناس به خوابگاه دانشجويان شدت يافته بود، پس از ۵ روز با سرکوب گسترده نيروهای امنيتی و بازداشت شمار زيادی از دانشجويان و شرکت کنندگان در تظاهرات خاتمه يافت.
هفته های پس از اين قيام، وزارت اطلاعات با صدور اطلاعيه هايی با معرفی چهره هايی به عنوان عوامل اصلی تدارک اين اعتراضات، تعدادی از بازداشت شدگان را به مقابل دوربين های تلويزيونی آورد و آنان اعتراف کردند که کليه اين تحرکات با برنامه ی قبلی طرح ريزی شده بود.
به فاصله چند ماه پس از آن، دادگاهی فرمايشی به محاکمه عوامل حمله به کوی دانشگاه تهران پرداخت که طی آن فرمانده نيروی انتظامی تهران-تنها متهم پرونده- از کليه اتهامات تبرئه شده و زمان دادگاه به يافتن عامل ربايش يک ريش تراش گذشت.
در اين مدت شمار زيادی از دانشجويان بازداشت شده در تهران و شهرستان ها در بازداشتگاه توحيد تحت شديدترين شکنجه های جسمی قرار گرفتند و علاوه بر احکام سنگين حبس، ۶ تن از بازداشت شدگان از سوی دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شدند. اين حکم سپس در پی اعتراضات گسترده بين المللی، با يک درجه عفو از سوی رهبری به حبس ابد تقليل يافت و پس از آن به ۱۵ سال زندان تبديل شد.
اکبرمحمدی از جمله دانشجويانی بود که به اتهام سازماندهی اعتراضات تيرماه ۷۸، حکم اعدام دريافت کرد. دانشجويان بازداشت شده در جريان اين وقايع می گويند که در بازداشتگاه توحيد، محمدی به دلايلی نامعلوم بيش از سايرين مورد شکنجه قرار می گرفت.
اکبر محمدی دانشجوی مددکاری دانشگاه شهيدبهشتی که در زندان اوين نگهداری می شد، به همراه ساير متهمان اين پرونده تا حدود ۳ سال پس از دستگيری، حق استفاده از مرخصی را پيدا نکرد و علی رغم وعده دستگاه قضايی مبنی بر آزادی دانشجويان زندانی، هيچ يک از محکومان کوی دانشگاه از زندان آزاد نشدند.
محمدی به دليل شرايط نامناسب جسمانی و امراض مختلفی که در اثر شکنجه های جسمی در ايام بازداشت متحمل شده بود، در فاصله سال های ۸۲-۸۴ چندين بار در بيمارستان های مختلف تحت عمل جراحی قرار گرفت. پزشکان معالج به او توصيه کرده بودند که بهتر است ادامه درمان خود را در خارج از کشور دنبال نمايد. وی از ناحيه کمر به شدت احساس ناراحتی می کرد.
در سال ۸۴ نامه ای از سوی پزشکی قانونی ضميمه پرونده اکبر محمدی شد که طی آن، پزشکی قانونی وی را فاقد توان لازم برای تحمل حبس تشخيص داده و از دادگاه تقاضای آزادی وی را کرده بود. طبق اين نامه ، موجود در پرونده محمدی، جان وی در صورت ادامه بازداشت در زندان در مخاطره ی جدی قرار می گرفت.
در پی اين نامه، دادگاه انقلاب با اعطای مرخصی استعلاجی نامحدود به محمدی موافقت کرد. وی در طول حدود ۶ ماه از ايام مرخصی خود، يکبار تحت عمل جراحی قرار گرفت. با اين حال پس از انتشار کتابی حاوی خاطرات وی در ايام بازداشت، در خارج از کشور، نيروهای وزارت اطلاعات در خردادماه ۸۵ با مراجعه به منزل محمدی در آمل وی را بازداشت و مستقيما به زندان اوين انتقال دادند.
محمدی در فاصله خردادماه تا شروع اعتصاب غذايش، چندين بار با نگارش نامه های مختلف و ملاقات با رياست زندان، خواهان اعطای مرخصی و ادامه درمانش در خارج از زندان شد.
زندانيان سياسی در زندان اوين می گويند که او پس از بازگشت دوباره به زندان از وضعيت جسمانی نامناسبی برخوردار بود و به سختی قادر به راه رفتن بوده است.
اکبر محمدی پس از مشاهده عدم پاسخگويی مسئولان به درخواستش، در روز اول مرداد ماه با نوشتن نامه ای اعلام اعتصاب غذا نمود. وی دليل اعتصاب غذايش را عملکرد غيرقانونی وزارت اطلاعات و دادگاه انقلاب در عدم اعطای مرخصی دانست.
۲ روز پس از شروع اعتصاب، وی از سوی وزارت اطلاعات به بند ۲۰۹ احضار و در آنجا تهديد شد که به اعتصاب غذايش پايان دهد. اکبر محمدی در شرح آنچه در ۲۰۹ گذشت، گفته بود:" مأموران وزارت اطلاعات گفته اند که حتی در صورتی که در جريان اعتصاب، بميرد ، برای آنان اهميتی نخواهد داشت."
با اين وجود، محمدی بر ادامه اعتصاب خود اصرار ورزيد و علی رغم اينکه وضعيت جسمانی اش از روز پنجم رو به وخامت رفت. از شکستن اعتصاب خود امتناع نمود. وی در طی مدت ۱۰ روز، دو بار به بهداری اوين انتقال يافت که بار دوم به مدت دو روز در بهداری بستری شد. اما از دريافت سرم خودداری کرد.
عصر نهم مردادماه، وی توسط برانکارد به بند ۳۵۰ انتقال يافت. زندانيان سياسی در تماس هايی جداگانه وضعيت جسمانی او را وخيم دانستند. ساعت ۹ شب پس از آنکه وضعيت او رو به وخامت رفت، زندانيان او را به بهداری اوين منتقل کردند، اما در ميانه راه وی دچار ايست قلبی شد و جان باخت.
پيکر وی که برای تشخيص علل مرگش به پزشکی قانونی انتقال يافته بود، ۲ روز پس از مرگ، بدون اطلاع خانواده اش به روستای چنگه ميان منتقل و به خاک سپرده شد. پدر و مادر اکبرمحمدی که در زمان مرگ وی در کشور ترکيه به سر می بردند، به محض ورود به تهران در فرودگاه از سوی مأموران بازداشت شده، و مستقيما به آمل انتقال يافتند.
نيروهای امنيتی در روزهای پس از مرگ محمدی با تهديد فعالان دانشجويی، آنان را از برگزاری مراسم برای وی بازداشتند.
همچنين بيش از ۴۰ تن از دانشجويان و فعالان سياسی که برای شرکت در مراسم اکبرمحمدی، عازم شهر آمل بودند در ميانه راه توسط نيروهای انتظامی بازداشت شده و از شرکت آنان در مراسم بزرگداشت محمدی خودداری شد.
پس از آن نيز، وزارت اطلاعات از برگزاری مراسمی که قرار بود از سوی دفتر تحکيم وحدت در مسجدی در تهران برگزار شود، جلوگيری کرده و مراسم را لغو نمود.
اکنون با گذشت دو سال از مرگ ناگهانی اکبر محمدی در زندان اوين، هنوز دادگاه از بررسی علل مرگ وی و معرفی عاملان آن خودداری می کند. خليل بهراميان، وکيل وی در اين مدت به دليل آنچه " نشر اکاذيب و تشويش اذهان عمومی" عنوان شد، در دادگاه عمومی تهران مورد محاکمه قرار گرفت.
کميته گزارشگران حقوق بشر، ضمن گراميداشت ياد اکبر محمدی، همچنان بر درخواست خود مبنی بر تشکيل دادگاه صالح جهت روشن شدن علل مرگ اکبر محمدی اصرار می ورزد.
توضيح : مراسم دومين سال درگذشت اين فعال دانشجويی، فردا"جمعه ۱۱ مرداد" ساعت ۴ بعدازظهر بر سر مزار وی در روستای چنگه ميان برگزار خواهد شد.
کميته گزارشگران حقوق بشر
دومین سالگرد شهادت اکبر محمدی
بیانیه جبهه متحد دانشجویی
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سهشنبه ٨ مرداد ۱٣٨۷ - ۲۹ ژوئيه ۲۰۰٨
دو سال ازجان دادن مشکوک زندانی سیاسی اکبرمحمدی درمحبس اوین گذشت. اکبررا به جرم زنده بودن یعنی اعتراض به ظلم حکومت درفاجعه ۱٨ تیر ۷٨ بازداشت کردند. ابتدا مستوجب اعدام خواندند تا زنده بودن را از او بگیرند اما حمایت مستمردانشجویان ومدافعان حقوق انسان ها موجب گشت تا محکومیت وی را دو درجه تقلیل دهند.
اکبرمحمدی ظرفیت اصلاح پذیری حکومت را باورنداشت. بازی دادن مردم با الفاظ استحاله شده دردست جناح های حکومت را نمی پذیرفت.درپی آن نبود تا ازدفع فقر،حقوق بشر، صلح طلبی ورهایی از اختناق ابزاری برای تن دادن به انتخابات فرمایشی و سهیم شدن درقدرت حاکمه بیابد. اکبرمحمدی ازنگاه واردوگاه اصلاح طلبان حکومتی همانقدر غیرخودی بود که درمنظرو بلوک اقتدارگرایان حاکم.او به جمهوری عاری ازتعلقات ایدئولوژیک و حاکمیت لاییسیته باورداشت . اکبردربرابرسرکوب بی امان جنبش های اجتماعی همچون جنبش دانشجویی، جنبش زنان، جنبش کارگران ومعلمان ساکت نمی نشست . اکبرنمادی اززنده بودن جنبش همیشه بیداردانشجویان بود.
حکومتگران مانع ازتداوم تحقیق قضایی درخصوص کیفیت جان سپردنش دربستربیماری درزندان اوین شدند. آنها مانع ازتشییع پیکر وفرصت یافتن اعضای خانواده ویارانش برای آخرین دیداراوشدند. آنها مانع ازبرگزاری مراسم سوگ و سالگردش شدند. آنها اکبررا هم سرنوشت با دیگر شهید کوی دانشگاه عزت ابراهیم نژاد ساختند. وقتی که با تمام آزار و شکنجه ها ، حبس ها و اعمال فشارها نتوانستند اراده اکبربرای ظلم ستیزی را بشکنند،به زعم باطلشان با سپردن اکبردرزیر خروارها خاک گور می خواستند زنده بودن را ازاو بگیرند. اما راه اکبرمحمدی ، نامش ، خاطره اش ومزارش جان بخش همه آزادی خواهان وانسان هایی است که درهردوران دربرابرظلم وجفا ایستادگی کنند.
جبهه متحد دانشجویی ضمن محکوم کردن بازداشت های گسترده دانشجویان درفصل تعطیلات دانشگاه وپروژه سازی های رسوای حکومتگران برضد این جنبش باردیگربرتداوم راه زنده یاد اکبرمحمدی عضوفقید شورای مرکزی این تشکل تاکید می نماید.
زنده باد آزادی – گسسته باد زنجیراستبداد – برقرارباد دمکراسی
هشتم مرداد ۷٨
جبهه متحد دانشجویی
اعتصاب غذای عابد توانچه
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱٣٨۷ - ٣۱ ژوئيه ۲۰۰٨
کمپین حمایت از عابد توانچه از اعتصاب غذای وی در زندان به دنبال تهدید خانواده ی این زندانی سیاسی از سوی مقامات امنیتی خبر داد. در اطلاعیه ی این کمپین آمده است:
ارعاب و تهدید خانواده ی عابد توانچه را به شدت محکوم می کنیم !
دست از آزار و اذیتِ خانواده ی عابد بردارید !
روز دهم مرداد سال هشتاد و هفت٬ عابد توانچه در اعتراض به شدت یافتن آزار و اذیت خانواده اش از سوی نهادهای امنیتی دست به اعتصاب غذا زد. در ادامه ی آخرین تماس عابد توانچه از زندان پیش از انتقال احتمالی او به بند قرنطینه٬ اعلام کرد: تا پایان یافتن تهدیدات نهادهای امنیتی و اتمام فراهم سازی موجبات آزار و اذیت و توقف تداوم سلب آسایش برای خانواده ی وی٬ اعتصاب غذای تر خود را ادامه خواهد داد و به نوشیدن ِتنها روزی یک لیوان آب بسنده خواهد کرد. عابد توانچه اظهار داشت: در صورت عدم توقف این امر٬ از روز بیست و یکم اعتصاب ِ خود٬ خوردن یک لیوان آب در روز را هم قطع خواهد کرد و اعتصاب غذای خشک خود را آغاز خواهد کرد. در هفته ی جاری٬ خانواده ی عابد توانچه بارها و بارها مورد تهدیدات تلفنی و حضوری نهادهای امنیتی قرار گرفته اند و اعلام داشته اند که در صورت مصاحبه ی خانواده ی عابد توانچه با رسانه ها٬ مدت حبس او تشدید خواهد شد و بر مدت زمان زندان او خواهند افزود. خواهر بزرگ عابد توانچه٬ همسر او و پسر عموی کوچک وی به دفعات تهدید شده اند و به آنها گفته شده است که در صورت درج اخبار و انتشار خبر مربوط به چگونگی وضعیت عابد توانچه در زندان٬ از کار خود اخراج خواهند شد. شایان ذکر است٬ همسر خواهر عابد توانچه٬ روز شنبه برابر دوازدهم مرداد ماه٬ برای معرفی خود به اداره ی کل اطلاعات استان مرکزی٬ واقع در خیابان هپکوی اراک احضار شده است. تمامی اقدامات اخیر نهادهای امنیتی غیر قانونی است و از کمترین وجاهت قانونی برخوردار نمی باشد. کمپین حمایت از آزادی عابد توانچه ضمن محکوم ساختن این برخوردهای غیرقانونی و ضدانسانی با خانواده ی محترم عابد توانچه از سوی نهادهای امنیتی٬ درخواست توقف فوری این امر را دارد و اعلام می دارد در صورت به خطر افتادن سلامت جسمی عابد توانچه بر اثر اعتصاب غذای او در زندان و ادامه ی روند برخوردهای نادرست و ضد بشری با خانواده ی او ٬ دست به اقدامات قانونی لازم خواهد زد و تا نیل به مقصود دست از تلاش خود بر نخواهد داشت.
کمپین حمایت از عابد توانچه
سانسور اینترنت برای آماده سازی "انتخابات ریاست جمهوری"
اطلاعیه ی مطبوعاتی گزارشگران بدون مرز
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱٣٨۷ - ٣۱ ژوئيه ۲۰۰٨
گزارشگران بدون مرز صدور حکم سه ماه و یک روز زندان برای مسعود حیدری روزنامه نگار و مدیر سابق ایلنا (خبرگزاری کار ایران) و مسدود سازی سایت اطلاع رسانی انتخاب نزدیک به اصولگرایان، را محکوم می کند.
گزارشگران بدون مرز در این باره اعلام می کند " سانسور تحمیل شده بر رسانههای ایران از سوی مقامات مسوول هر روز شدیدتر میشود. رسانههای محافظهکاران نیز هدف قرار گرفتهاند. هر چه به تاریخ انتخابات ریاست جمهوری سال آینده نزدیکتر می شویم، تحمل انتقاد از سوی رئیس جمهور احمدینژاد کمتر می شود. ما از مقامات مسوول میخواهیم سایت انتخاب از مسدود شدن خارج و اعمال فشار بر وبنگاران منتقد را متوقف کنند."
٧ مرداد ماه شعبه ١٠٨٣ دادگاه عمومی و جنایی تهران روزنامه نگار مسعود حیدری مدیر مسوول سابق ایلنا (خبرگزاری کار ایران) را به اتهام " افترا و نشر اکاذیب" به سه ماه و یک روز زندان و پانزده میلیون ریال جریمه نقدی و ده ضربه شلاق محکوم کرد. وزارت کار و بهداشت و دانشگاه امیر کبیر از جمله شاکیان این روزنامه نگار بودند.
ایلنا (خبرگزاری کار ایران) فعالیت خود را در سال ١٣٨١ آغاز کرد. مسعود حیدری ا ز جمله بنیانگذاران این خبرگزاری بود که در تاریخ ١٤ تیرماه ١٣٨٦، پس از ماه ها اعمال فشار دولت بر این رسانه، مجبور به استعفا شد. ایلنا تا پیش از تعطیلی تنها رسانه ای بود که اخبار سرکوب جنبش های اعتراضی در ایران همچون جنبش زنان، دانشجویان و کارگران را تحت پوشش خبری قرار می داد.به همین دلیل از سوی مقامات دولتی مورد غضب قرار و قربانی تضعیقاتی چون ممنوعیت شرکت در مراسم و کنفرانس های رسمی دولتی و آزار و اذیت خبرنگاران اش شد. سایت خبرگزاری ایلنا در تاریخ ٢٠ تیرماه ١٣٨٦ از سوی دستگاه قضایی مسدود شد. این خبرگزاری در ٢٧ تیر ماه سال جاری فعالیت خود را از سر گرفت.
از سوی دیگر سایت خبری انتخاب (http://www.tiknews.info) برای پنجمین بار در دو سال گذشته مسدود شده است. انتخاب نزدیک به جناحی از محافظهکاران ایران است که از سیاست های دولت اصولگرای احمدی نژاد و حامیان روحانی اش انتقاد میکند.
مصطفی فقیهی مدیر مسئول سایت انتخاب در هفته گذشته برای چندمین بار به دادگاه احضار و با سپردن وثیقه ١٥ میلیون تومانی آزادی شد. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، استاندار فارس، یک عضو شورای شهر تهران و یکی از وزاری کابینه آقای هاشمی رفسنجانی از جمله شاکیان سایت اتنخاب بوده اند.
این سایت در تاریخ ۱۷ خرداد ماه مقاله ای در حاشیه سخنان حجت الاسلام محتشمی وزیر کشور سابق و یکی از نزدیکان آیت اله خمینی منشر کرد که در آن نوشته شده بود «تفاوتی بین فرقه مصباحیه و طالبان و جاهلان صدر اسلام» نیست. آیت اله محمد تقی مصباح یکی از روحانیون با نفوذ و مشهور به پدر روحانی محمود احمدینژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران است. به گفتهی مصطفی فقیهی " هر بار که ما مقاله ای انتقادی از آیت اله مصباح منتشر می کنیم سایت مسدود می شود و هیچ نهادی هم مسئولیت آن را بر عهده نمی گیرد و به ما پاسخ نمیدهد."
گزارشگران بدون مرز یاد آور می شود که ایران یکی از سرکوبگر ترین کشورهای خاورمیانه در عرصه اینترنت است و در لیست کشورهای "دشمنان اینترنت" در جهان قرار دارد. در این کشور در طی سال گذشته دهها وبلاگنویس و وبنگار بازداشت شدهاند. ایران همچنین در رده بندی آزادی مطبوعات در کشورهای جهان در رده ١٦٦ از میان ١٦۹ کشور قرار دارد.
برگرفته از "سایت احمد شیرزاد"
هرچند گاف دادن های آقای احمدی نژاد مسبق به سابقه است و هنوز کسی پاسخ صریح نداده است که فیلم های اظهارات ایشان در زمینه ی هاله ی نور و یا غنی سازی اورانیوم توسط یک دختر شانزده ساله در زیرزمین خانه شان از چه منطقی برخوردار بوده، اما گاهی نکات عبیبی توسط ایشان مطرح می شود که اگر کمی دقت کنیم از تعجب درمی مانیم چه بگوییم.
چند شب پیش (دوشنبه 7/5/87) به قصد تماشای یکی از سریال های کمدی شبکه یک سیما بچه ها تلویزیون را روشن کردند. حوالی 10 شب مصاحبه خبرنگار شبکه ان- بی- سی آمریکا با احمدی نژاد را نشان می داد که مربوط به چندروز قبل از آن بود. در آخرین فراز، خبرنگار راجع به قصد ایران برای تولید سلاح هسته ای پرسید. آقای احمدی نژاد ضمن تکذیب این مطلب، اعتراض کرد که چرا شما غربی ها انرژی هسته ای را معادل با سلاح هسته ای می دانید. تا اینجایش صحبت ها طبیعی بود. سپس جناب ایشان شروع کرد در منقبت انرژی هسته ای داد سخن دادن و گفت: " ببینید انرژی هسته ای یک انرژی تجدید شونده و پاک است که همه ملت ها حق دارند از آن استفاده کنند..." از تعجب خشکم زد.
بگذریم از بحث هایی که در باب پاک بودن انرژی هسته ای مطرح است، که در کشور ما بنا به موضع رسمی حکومت همه باید معتقد باشند مشکلی به نام زباله های هسته ای و خطرات نیروگاه های هسته ای وجود ندارد و این انرژی مثل آب پاک است. اما «تجدید پذیر» بودن انرژی هسته ای کشف جدیدی است که بدون تردید باید به نام آقای احمدی نژاد ثبت شود، چون تا به حال از هیچ عالم و دانشمندی نظیر این سخن شنیده نشده است.
حتی اگر فرض کنیم کثرت اشتغالات و گرفتاری های ناشی از خدمت به مردم باعث شده باشد آقای احمدی نژاد فیزیک دوره ی دبیرستان را هم فراموش کرده باشد، باز هم به سختی می توان پذیرفت که جناب ایشان معنی و مفهوم کلمه «تجدید پذیر» را متوجه نباشند و همین طوری این کلمه از دهانشان در رفته باشد. مزید اطلاع خوانندگان عزیز عرض می کنم طبقه بندی شکل های محتلف انرژی در طی دروس علوم راهنمایی و حتی ابتدایی چندین بار تکرار می شود و در کتاب فیزیک سال اول دبیرستان (فصل اول بخش 7 تحت عنوان منابع انرژی ) می گوید: " در یک نگاه کلی منابع انرژی را می توان به دو دسته ی تجدید پذیر و تجدید ناپذیر تقسیم بندی کرد" و ادامه می دهد:" انرژی های تجدید ناپذیر تنها یک بار قابلیت مصرف دارند و منابع آن ها محدود است و پس از مدتی تمام می شوند. سوخت های فسیلی و سوخت های هسته ای از جمله ی این منابع محسوب می شوند...."
هر چند معمولاً بچه های با استعداد، آموخته های اصلی دوره ی نوجوانی را دیرتر فراموش می کنند اما فرض کنیم دوره ی دبیرستان به نحوی طی شده که ایشان مفهوم تجدید شوندگی منابع انرژی را فراموش کرده باشند. سؤال این است که آیا در دانشگاه علم و صنعت که ایشان هرسه مقطع تحصیلی لیسانس، فوق لیسانس و دکتری را طی کرده اند کسی فیزیک عمومی تدریس نکرده و یا مبحث انرژی از درس فیزیک عمومی یک (سال اول دانشگاه) حذف شده است و یا این که برخی از دانشجویان از آموختن این مباحث معاف بوده اند؟ تا جایی که بنده مطلعم دراین دانشگاه معتبر به غیر از دکتر بهبهانی (وزیر محترم راه فعلی و معاون سابق شهرداری در زمان احمدی نژاد ) که دکترای شهرسازی را به آقای احمدی نژاد تقدیم کرده اند، استادان برجسته و باسواد زیادی وجود دارند و نمی توان خجالت و شرمساری از این که یک دانش آموخته ی دکترای این دانشگاه نمی داند منابع انرژی هسته ای تجدیدپذیر نیست را به گردن برنامه آموزشی دانشگاه علم و صنعت انداخت. مشکل را باید جای دیگری جست و جو کرد.
حالا از همه ی این ها بگذریم و فرض کنیم یک دکترای شهرسازی لازم نیست چیزی از مفهوم انرژی بداند. اما سوال این جاست که اگر یک نفر به عنوان یک تحصیل کرده ی دانشگاهی رئیس جمهور کشوور شد و قرار شد تا در کنار سایر مسایل مبتلابه کشور در زمینه برنامه ریزی نظام مصرف و تولید انرژی کشور نیز تصمیم گیری کند، باز هم ضرورت ندارد حداقل فرق منابع تجدید شونده و تجدید ناپذیر انرژی را بداند؟ آیا جناب ایشان قبل از انحلال و ادغام شوراهای عالی مهم کشور از جمله شورای عالی انرژی، که رئیس جمهور ریاست آن را دارد، حداقل یک بار در بکی از جلسات این شورا شرکت نکردند تا لا اقل با تعاریف اولیه آشنا شوند؟ آیا ایشان در طی سه سالی که رئیس جمهور بودند لااقل یک گزارش دوصفحه ای از منابع انرژی کشور خوانده اند که در یک مصاحبه حساس تلویزیونی که نوار آن نیز دست خارجی هاست چنین گافی ندهند؟ آیا اگر فرض کنیم کثرت سفرهای استانی و ملاقات های مردمی به ایشان شناخت کافی از مشکلات مردم داده باشد، می توان پذیرفت رئیس جمهوری کشور را اداره می کند که خبر ندارد منابع انرژی هسته ای تمام شدنی هستند و هیچ سازوکاری در طبیعت اطراف ما وجود ندارد که بتواند آن ها را باز تولید کند؟
در همین مصاحبه ی ذکر شده، آقای احمدی نژاد با ژست متفکرانه و لبخند ملیح شان به خبرنگار ان بی سی می گفتند: " آیا اگر الان هزار نیروگاه هسته ای در جهان مشغول کار بود باز هم شاهد افزایش بی رویه قیمت نفت در جهان بودیم؟". بگذریم از این که ایشان در جاهای دیگر، همین قیمت فعلی نفت را هم پایین و غیرعادلانه اعلام کرده اند، اما این دلسوزی ایشان برای مصرف کنندگان انرژی در جهان و حسرت خوردن شان از کم بودن تعداد نیروگاه های هسته ای نشان می دهد که توصیفی که از «تجدید شونده» بودن انرژی هسته ای کرده اند واقعاً اتفاقی نبوده است و ایشان جداً تصور می کنند منابع محدود عناصر رادیواکتیو در زمین لایزال است و مثل انرژی باد، انرژی خورشید ی یا انرژی هیدرواستاتیک همواره با میزان تقریباً یکسانی در دسترس بشر هستند. وگرنه اطلاع از این که همپای قیمت نفت خام، بهای کیک زرد نیز به عنوان ماده خام و محدود تولید انرژی بالا رفته است کار چندان دشواری نیست.
این را صادقانه عرض می کنم که اگر مسئله به کم اطلاعی و کم مایگی یک مسئول بالای کشور ختم می شد که گهگاه باعث گاف های کلامی می شود مشکلی وجود نداشت. ما اصراری روی این که رئیس جمهور حکیمانه و از سر اطلاع حرف بزند نداریم. اگر هم موضوع به درک ناصحیح و غیر واقعی توده ی مردم از واقعیت ها منحصر می شد باز هم مشکل به نحوی قابل تحمل بود. اما فاجعه این جاست که برخی از مسئولان کشور خودشان هم به صحبت های کارشناسی نشده و ناشی از کم اطلاعی خویش ایمان دارند و برهمان مبنا تصمیم های کلان می گیرند. حکایت آش نذری ملاست که خودش شایعه ساخت و بعد از اندکی خودش باور کرد که آن سوتر آش می دهند. اگر آقای احمدی نژاد واقعاً بر این تصور باشد که منابع انرژی هسته ای در طبیعت تجدید پذیرند و بر همین مبنا برای کشور تصمیم بگیرد، فاتحه مان خوانده است.
فکر می کنم مقصر این قبیل گاف ها ی آقای احمدی نژاد نه معلمین و دبیران دوران دبیرستان ایشان هستند و نه مدرسین دانشگاه علم و صنعت. به نظر من اگر تقصیری هست هم اش گردن مهدی کلهر (مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور) است. کلهر را در برخی جلسات دیده ام. رشته اصلی اش نقاشی ومعماری است اما از هر علمی یک قدری بلد است. فکر می کنم او می داند منابع تجدید شونده انرژی یعنی چه. شاید اگر به جای قهر کردن روزی یک ساعت برای احمدی نژاد کلاس بگذارد ثوابش بیشتر باشد.
برگرفته از "خبرنامه ی گویا"
حکومت اسلامی می رود تا ششمين موج کشتار دگرانديشان و مخالفان اش را در داخل و خارج کشور آغاز کند. ما، تبعيدی ها، می بايد اين بار مساله را جدی بگيريم، ساده انديشی سبب خواهد شد تا بار ديگر شاهد "ذبح اسلامی" يکديگر باشيم
پيشگفتار
احساس خطر از دست دادن قدرت, حکومت اسلامی را وحشی تر از آنی که هست , می کند. در تاريخ سی سا له ی اين حکومت چنين ويژگی ای را بارها تجربه کرده ايم.
نخستين کشتار حکومت اسلامی اواخر سال ۵۷ و طی سال ۵۸ رخ داد , اين کشتارسرآغاز واکنش حکومت اسلامی به ترس ناشی از دست دادن حکومت " غصبی" اش می نمود. هراس از بازگشت سلطنت طلبان به قدرت, سبب شد که حکومت اسلامی دست به کشتار جمعی و وحشيانه ی آن ها بزند. دومين موج کشتار به سال های ۶۲-۶۰ برمی گردد. بحران درون حکومتی و نيز مقاومت و مبارزه ی مسلحانه ی بخشی از نيروهای مخالف حکومت, حضرات ترس خورده را به واکنشی ددمنشانه واداشت , آنگونه که گاه روزانه بيش از ۳۰۰ اسير جوان و نوجوان را , که برخی از آن ها " جرم" شان فروش روزنامه های سازمان های سياسی بود , به جوخه اعدام می سپردند.
سومين موج کشتار همراه با نوش جان کردن زهر" صلح " توسط آيت الله خمينی در تابستان سال ۱۳۶۷ اتفاق افتاد. از ميان رفتن بهانه ی جنگ برای سرپوش نهادن بر بحران های اقتصادی و اجتماعی , گسترش نارضايتی در جامعه , تشديد بيماری خمينی , مقاومت و فعاليت نيروهای مخالف رژيم , تعميق اختلاف های درون حکومتی ترسی به جان خمينی و حکومتيان انداخت که جز با قتل عام هزاران اسير در زندان ها فروکش نمی کرد.
چهارمين موج کشتار به سال های باصطلاح " سازندگی" و" اصلاحات " و " جامعه مدنی " برمی گردد . طرح اين واژگان در سطح جامعه حکومت را تا آستانه " زهره ترک " شدن , پيش برد , تا آن حد که برای خلاصی از اين هراس به سراغ نماد های مدنيت جامعه , يعنی اهل قلم , رفت و بر پرونده ی خود کشتار " قتل های زنجيره ای " را افزود.
در طی اين سی سال حکومت اسلامی تنها به کشتار مخالفان خود و دگرانديشان درايران بسنده نکرد, و در خارج از ايران نيز از همان سال ۱۳۵۸ ترور و کشتار دگرانديشان و مخالفان تبعيدی را آغاز کرد , موجی از ترور ها و کشتارهايی که نشان از تلاش حکومت برای ايجاد فضای رعب و وحشت در ميان مخالفان و دگرانديشان در داخل و خارج از کشور داشت. انتخاب افراد برای ترور,هول و هراس حکومت از به تزلزل افتادن اريکه قدرت اش از سوی برخی از اين قربانيان را نيز نشان می داد.
پيشينه ی کشتار تبعيدی ها
حکومت اسلامی در زمره ی معدود حکومت هايی ست که مخالفان خود و دگرانديشان را در خارج از مرزهای خود به قتل رسانده است :
".....گروه حقوق بشر پارلمان انگليس در ماه مارس ۱۹۹۴ گزارشی در باره ترورها ی جمهوری اسلامی در خارج از کشور منتشر کرد. در مقدمه اين گزارش آمده است که : قرن ها يکی از اصول حقوق بين المللی حمايت از قربانيانی بود که برای فرار از سرکوب در کشورهای ديگر پناه می جستند. در قرن بيستم، قربانيان هيتلر، استالين، موسولينی، پل پوت، سوهارتو، گالتيری، استرونسر، نی وين و چائوشسکو همگی در پناهندگی از امنيت برخوردار شدند. برای اولين بار در تاريخ، يک کشور برای کشتن مخالفان خود که در تبعيد هستند در سراسر جهان اقدام می کند....." . اين گزارش مجموعه ای است که اعضای پارلمان و علاقمندان را در جريان جزييات اقدام های دولت ايران قرار می دهد. گزارش به قطعنامه سوکميسيون حمايت از حقوق اقليت ها مورخ ۱۷ اوت ۱۹۹۳ اشاره می کند وبه اقدام ها و تحقيقات پروفسور گاليندوپل، گزارشگر ويژه سازمان ملل متحد، می پردازد و سپس سازماندهی دستگاه ترور ايران را معرفی می کند و به ترتيب در مورد پرونده آدم ربايی مهندس مجتهدزاده، قتل دکتر عبدالرحمن قاسملو، بهمن جوادی، حسين (غلام) کشاورز، ترور ناموفق حسين ميرعابدينی، ترور دکتر کاظم رجوی، سيروس الهی، عبدالرحمن برومند، دکتر شاهپور بخيتار، علی اکبر قربانی، صادق شرفکندی و دوستانش، محمد حسين نقدی، محمد حسن ارباب، طه کرمانج به تفصيل و با استناد حدود صد و پانزده گزارش و سند گوناگون بحث می کند. در جمع بندی با ذکر اين که "سال ۹۳ با تسليم دو تروريست مظنون به قتل دکتر کاظم رجوی به ايران خاتمه يافت"، مداخله شورای امنيت ملل متحد را برای تسليم آمران و عاملان اين آدم کشی ها به دادگاه های صالحه درخواست می کند..."
ترورها و کشتار هايی که به برخی از آن ها در اين گزارش اشاره شده با برقراری حکومت اسلامی آغاز شد, حکومتی که بر اثر بيداد وستمگری های اش در تمامی ابعاد حيات سياسی , اجتماعی, اقتصادی , فرهنگی و مذهبی ميهنمان , ميليون ها ايرانی را به ناگزير از وطن شان راند.اين حکومت بر راندن و تبعيد کردن
دگرانديش و مخالف اش اکتفا نکرد و به دست "سربازان امام خمينی و امام زمان" اش در خارج از کشور جان ده ها تن از آنان را ربود..
******
نخستين قربانيان کشتارها در خارج از کشور شهريار شفيق وعلی اکبر طباطبايی بودند. طباطبايی در تابستان سال ۱۹۸۰ (۱۳۵۸) به دست يک سياه پوست مسلمان در واشنگتن دی سی به قتل رسيد , گفته شد طباطبايی از کارمندان " ساواک " بود.. قاتل به ايران گريخت و بعد ها در نقش پزشکی انسان دوست در فيلمی از محسن مخملباف هنرپيشگی کرد!
در ادامه ی قتل های فوق , زنجيره ی کشتار ها با قتل ارتشبد غلامعلی اويسی, فرماندار نطامی تهران, پيش از انقلاب , و برادرش حسين اويسی در يکی از خيابان های پاريس ادامه يافت .( سال ۱۹۸۴ - روز شنبه ۱۸ بهمن سال ۱۳۶۲) . حميد رضا چيتگر (بهمنی) ( عضو کميته مرکزی و دفتر سياسی حزب کار ايران ) در سال ۱۹۸۷ در وين به قتل رسيد. عبدالرحمن قاسملو رهبر حزب دموکرات کردستان در ماه جولای سال ۱۹۸۹ همرا با عبدالله قادری و فاضل رسول در حين مذاکره با فرستادگان رييس جمهور ايران , هاشمی رفسنجانی , در وين به قتل رسيدند. فرستادگان رييس جمهور ايران, عاملين اين جنايت, محمدجعفری صحرارودی ,حاجی مصطفوی لاجوردی و امير منصور بزرگيان بودند. کاظم رجوی از اعضای سازمان مجاهدين خلق در سال ۱۹۹۰ در سوييس ترور شد. از سوی بازپرس تحقيق در سوييس ۱۳ تن از کارکنان رسمی دولت جمهوری اسلامی متهم به شرکت در قتل کا ظم رجوی شدند. سه ماه بعد از کشتن عبدالرحمن برومند ( ریُيس هياُت اجرایُيه نهضت مقاومت ملی ايران , که آدمکشان جمهوری اسلامی روز ۲۹ فروردين ۱۳۷۰ برابر ۱۸ آوريل ۱۹۹۱، او را از پای در آوردند.) شاپور بختيار آخرين نخست وزير رژيم شاهنشاهی و دستيارش کتيبه سروش نيز به دست مامورين حکومت اسلامی با ضربات کارد در پاريس به قتل رسيدند, پليس فرانسه با ارايه شواهدی قاتلين اين دو را فرستادگان جمهوری اسلامی اعلام کرد . ۶ سپتامبر ۱۹۹۲ فريدون فرخزاد شاعر, خواننده و شومن آزاده , که در برنامه های اش حکومت اسلامی را مورد انتقاد قرار می داد ، با ۱۷ صربه ی کارد به طرز فجيعی در آلمان کشته شد. پس از چندی صادق شرفکندی دبيرکل حزب دموکرات کردستان، فتاح عبدلی، همايون اردلان و نوری دهکردی به تاريخ ۲۶ شهريور ماه سال ۱۳۷۱ ( ۱۷ سپتامبر۱۹۹۲) در برلين به دست ماموران و مزدوران حکومت اسلامی به قتل رسيدند.
بر سياهه جنايات فوق , کشتار ها زير را نيز بايد افزود.
رضا مظلومان (کورش آريا منش)(۱) , س. ميثاقی , بيژن فاضلی، م. ع. حسين پور، ا. ذوالانوار، ا. رحيمی طالقانی، ، ع. مرادی، ا. مرادی طالبی، م. اهری، م. بای احمدی، حاج بلوچ خان، ک. منصور مقدم، ، س. يزدان پناه، محمد حسين ارباب کاظمی، حامد منفرد، محمد قادری، آزادفر، طاما کرمانج، غفورحمزه ای، علی اکبر قربانی (۲)، عباس عاقلی زاده، دلاوير، هيبت ناروئی، حميد عزيزمرادی، بهروز شاهوردی لو، فرزانه احمد حامد، محمد حسن منصوری، علی اکبر ناصر مرجانابی، منصور امينی، فاضل رسولی، سيروس الهی، محمد حسين نقدی، م. کاشف پور، ا. قاضی، م. نخعی، غلام کشاورز(۳) – بهمن جوادی- ، م. حسن پور، صديق کمانگر ، ن. رفيع زاده، س. سليمانپور، ک. منصور مقدم , اکبر محمدی ( خلبان سابق رفسنجانی که در سال ۱۹۸۷ در هامبورگ ترور شد) و ..... برخی ديگر از قربانيان حکومت اسلامی در خارج از کشور هستند.
چند تن از قربانيان ترورنيز جان سالم به در بردند، و يا با زخمی همه ی عمر سر کرده اند. که برای نمونه می توان از رافيک ، ابوبکر (کامران) هدايتی، مهدی حائری، حسين ميرعابدينی، مهندس مجتهدزاده و...نام برد.
نه فقط در اروپا و امريکا , در ديگر کشور های همجوار ايران نيز ماشين کشتار حکومت اسلامی قربانيان فراوانی گرفته است(۴)
به عنوان يک هشدار
ترورها و کشتار های حکومت اسلامی در خارج کشور به امر و فتوی رهبران و روحانيون طراز اول حکومتی و بدست کارمندان اطلاعاتی دولت اسلامی و قاتلان حرفه ای و مزدور انجام شد ه است . در برخی موارد نيز عاملان و قاتلان دستگير شدند . اما اکثر اينان , که مقر شان سفارت خانه های حکومت اسلامی بود ,به ياری امکانات حکومتی از چنگ عدالت گريخته اند. شواهد, اسناد و مدارکی که از سوی مسؤلين کشورهايی که ترور ها و کشتار ها در آن کشورها رخ داد, ترديدی برجای نگذاشته اند که آمران و عاملان قتل ها چه کسانی هستند.
البته اينکه آمرين و مفتی يان اين کشتارها رهبران و روحانيون طراز اول حکومتی بوده و هستند , پوشيده نبود ونيست. حضرات بارها با افتخار اوامر و فتاوی جنايتکارانه شان را آشکارا اعلام , و از آن ها دفاع کرده اند :
از آيت الله خمينی می توان ده ها فتوی , امر و رهنمود در باره محسنات کشتار دگرانديشان و مخالفان اش نمونه آورد , و به دنبال او بسيارند آخوند ها ی معمم و غير معمم که راه امام شان را رفته و می روند. اين ها دو سه نمونه اند:
آيت الله خلخالی , حاکم شرع و رييس دادگاه انقلاب اسلامی تهران , به سال ۱۳۵۸در يک مصاحبه مطبوعاتی در جمع خبرنگاران داخلی و خارجی ......ضمن تاکيدحقانيت احکام صادره از سوی دادگاه های انقلابی اعلام داشت : " شاه مخلوع , فرح , فريده ديبا( مادر فرح), غلامرصا پهلوی , اشرف , شاپور بختيار , ارتشبد ازهاری , شريف امامی , ارتشبد اويسی , سپهبد پاليزبان,هوشنگ نهاوندی , اردشير زاهدی و شعبان بی مخ , که از نظر ملت ايران مجرم شناخته شده اند, محکوم به مرگ اند و هر ايرانی که يکی از اين افراد را در کشور های خارجی اعدام کند, عامل اجرای حکم دادگاه محسوب خواهد شد."(۵)
فلاحيان , وزير اطلاعات و امنيت کشور که در دوران وزارتش حداقل بيش از يکصد عمليات تروريستی در داخل و خارج کشور انجام شد, در ۳۰ اگوست ۱۹۹۲ در يک مصاحبه تلويزيونی گفت :
"ما رد پای آنها ( مخالفين رژيم) را در خارج نيز تعقيب می کنيم. ما آنها را تحت نظر داريم و سال گذشته موفق شديم که ضربه های سنگينی به اعضای برجسته آنها بزنيم" (۶)
فلاحيان در باره کشتارمخالفان حکومت اسلامی در برلين گفت , اين " نتيجه منطقی اقدامات متقابل عليه مخالفان رژيم ايران , بويژه حزب دموکرات کردستان ايران است."(۷)
روح الله حسينيان, رييس مرکز اسناد انقلاب اسلامی, در تاييد جنايت های سعيد امامی ( اسلامی), طراح و مجری برخی از کشتارها در داخل و خارج کشور, در مدرسه حقانی گفت :
" شايد صدها عمليات برون مرزی ....خيلی عمليات داشت و اعتقادش همين بود...." (۸)
البته روح الله حسينيان اين روز ها تلاش می کند قتل ها را به گردن مشتی عامل و قاتل بياندازد و صورت مساله را که فتاوی مفتی يان است پاک کند.
امروز مجموعه ای از همين افراد و ديگرانی که خون دگرانديشان و مخالفان سياسی و عقيدتی خود را ريخته اند, در بيت ولی فقيه, مجلس اسلامی , قوه قضاييه اسلامی ,دولت " امام زمانی " و جماعت همراه دولت و ار گان های ريز و درشت سرکوبگر انجام تکليف و وظيفه می کنند.
*****
ترور و کشتار تبعيديان در خارج از کشور پس از کشتار " ميکونوس" - برلين - , به دليل مبارزات و افشاگری های اپوزيسيون خارج کشور , محافل بين المللی و پاره ای افراد و محافل داخل کشور به طور موقت , بويژه در اروپا, متوقف شد . می نويسم " به طور موقت" چرا که ترديد نبايد داشت حکومت اسلامی بنا به ماهيت اش , بويژه در قدرت سياسی , از اين کار دست نخواهد برداشت. حکومت اسلامی ايران نشان داده است برای پاسداری از بيضه اسلام و قدرت سياسی اش به کشتارشهروندان اش , حتی آنان که تن و جان به تبعيد داده اند, نياز دارد . اين حکومت بدون کشتار, زندان , شکنجه و ايجاد ارعاب و وحشت ساقط و سقط خواهد شد. دليل نيز روشن است : حکومت اسلامی , حاکميت تحجر, توهم ,هذيان و روان پريشی ست , بديهی ست چنين حکومت بيماری توان و ظرفيت تحمل دگرانديشی , مخالفت وپاسخگويی به نيازهای شهروند ان اش, و نيز مسايل جهانی نداشته باشد و برقامت زمانه و جهان ناقص الخلقه ترين پاره باشد. با چنين ويژگی هايی ست که حکومت اسلامی می پندارد برای حفظ سلامت و قدرت بيضه ی اسلام و حکومت اش , و گريز از نابهنگامی اش , اقدامی موثرتر و کارا تراز ايجاد رعب و وحشت و ترور , آنهم به وحشيانه ترين و سبعانه ترين شکل وجود ندارد , فکر وروشی که اسلام از بدو پيدايی اش به کار بسته و بهره ها برده است.
پس از مدتی وقفه درترور و کشتار در اروپا و امريکا , در سال ۲۰۰۵ کسری وفادری از فعالين فرهنگی و اقليت زرتشتی در پاريس به قتل رسيد , از هنگام قتل کسری وفاداری تا نيمه دوم سال ۲۰۰۷ , در حد اطلاعات من , قتل مشکوکی در ميان تبعيديان در اروپا و امريکا رخ نداد. به نظر می رسد فکر و عمل برای سازماندهی جديد ترور , و نيز شرايط بين المللی می توانند از عوامل بروز اين وقفه باشند .
پاره ای رخداد ها اما طی چند ماه گذشته نشان از آغاز حرکت ماشين کشتار حکومت در خارج کشور دارد, که می بايد هشداری به ما تبعيدی ها باشد:
فرود فولادوند از منتقدان اسلام و حکومت اسلامی همراه چند تن از همفکران اش مفقود الاثر شد ه است , احتمال اينکه اينان توسط ماموران حکومت اسلامی فريب خورده, وپس از ربود شدن به ايران برده شده باشند, مطرح است . منوچهر فرهنگی, ازفعا لين فرهنگی و اقليت زرتشتی در مادريد با ضربات کارد به قتل رسيد , بهرام مشيری نويسنده و پژوهشگر از طرحی که حکومتی يان برای قتل او کشيده بودند , پرده برداشته است . انتشار ليست ششصد نفره " مفسدين فی الارض" از سوی پاسداران اسلام و فعال تر شدن باند روح الله حسينيان و فاطمه رجبی و دفاع آشکار اينان از سعيد امامی , تهديدهای فرماندهان ارگان های سرکوبگر به بهانه ی احتمال حمله نظامی اسراييل ( و امريکا) به ايران ( همچون خط و نشان کشيدن های جعفری در رابطه با تهديد کنندگان امنيت سياسی و فرهنگی ), و بازجويی از افراد خانواده ی هنرمندان تبعيدی در ايران و ومصادره ی اموال آنان( ۱۰) , برای ما تبعيدی ها می بايد زنگ خطر باشد.
حکومت اسلامی در شرايط کنونی تلاش خواهد کرد ميزان وحشت اش را از تهديد های خارجی و بحران های داخلی , در قالب بکارگيری رفتار سبعانه با دگرانديشان و مخالفان در داخل و خارج کشور کاهش دهد , و ضمن حذف مخالفان اش , زهر چشمی نيز از مخالفان خارج و داخل کشور و مردم معترض و جان به لب رسيده بگيرد.
اين حکومت می رود تا ۶ امين موج کشتارش را به شکلی گسترده در ميان دگرانديشان و مخالفان اش در داخل و خارج کشور آغاز کند. ما , تبعيدی ها , می بايد اين بار مساله را جدی بگيريم , به آن فکر کنيم و آماده باشيم تا بار ديگرشاهد " ذبح اسلامی " يکديگر نباشيم .
زير نويس و منابع:
۱- دکتر رضا مظلومان , معاون وزير آموزش و پرورش در دوران شاه , و ناشر مجله " ما آزادگان" در ۲۷ ماه مه ۱۹۹۶ در پاريس به قتل رسيد.( ر.ک به بخشی از تاريخ جنبش روشنفکری ايران , مسعود نقره کار , جلد ۳ , صص ۶۷۵-۶۷۴ )
۲- "....بنا به اعترافات يکی از تروريست های ترک که در ربودن و قتل مجاهد شهيد علی اکبر قربانی در ترکيه شرکت داشت..... تروريست ترک در اعترافاتش گفته بود که قاتلان قربانی، مجاهد شهيد، از شکنجه دادن او نوار ويدئو هم می گرفتند. تروريست ها، قربانی را پس از دادن انواع شکنجه ها، از جمله قطع آلت تناسلی، قطعه قطعه کرده بودند. ( برگرفته از نشريه " ايران زمين")
۳- غلام کشاورز را مامورين جمهوری اسلامی در برابر چشم خانواده اش در قبرس به قتل رساندند. آدمکشان خانواده کشاورز را که از ايران برای ديدار او به قبرس آمده بودند , تعقيب کرده بودند.
۴- دفتر نمايندگی کومه له در خارج از کشوراسامی ۲۱۰ تن از افراد اپوزيسيون ايرانی را که در فاصله سال های ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۷ در کردستان عراق مورد سوء قصد عوامل جمهوری اسلامی ايران قرار گرفتند را اعلام کرده است . ( ر.ک به کتاب جنگل شوکران, نامه ها و وصيت نامه ها, از مهدی اصلانی و مسعود نقره کار , انتشارات آرش, پاريس)
برخی ديگر از منابع:
- مسعود نقره کار , مقدمه ای بر کشتار دگرانديشان در ايران, نشر پيام , نشر البرز ( فرانکفورت ) ۲۰۰۷
- مسعود نقره کار , بخشی از تاريخ جنبش روشنفکری ايران , جلد ۳ , نشر باران ۲۰۰۲
- در باره کشتار برلين ر . ک. به: سند افشاگرانه سازمان اطلاعات داخل آلمان در رابطه با دادگاه ميکونوس در برلين پيرامون قتل صادق شرفکندی و همراهانش: گزارش گروه کار ايران، سازمان اطلاعات داخلی آلمان ، در مورد فعاليت های سازمان های اطلاعاتی ايران (۱۹۹۴-۱۹۹۳)، انتشارات سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران.
- در باره کشتار برلين , ايران تايمز ,شماره۱۱۱۴ , جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۷۱
- خنياگر درخون ( در شناخت و بزرگداشت فريدون فرخزاد) , به کوشش ميرزا آقا عسگری ( مانی) , چاپ دوم , شرکت کتاب , لس آنجلس,
۶- خاطرات آيت الله خلخالی , ايام انزوا , نشر سايه , ۱۳۸۰
۷- تعقيب مخالفين رژيم در خارج ,علم و جامعه ( واشنگتن دی.سی ) ,شماره ۱۱۴, آذر ماه ۱۳۷۲
۸و۹- منبع شماره ۷
۱۰. ميرزا آقا عسگری ( مانی), به جرم دگرانديشی مجازات شديم , سايت ادبيات و فرهنگ / سايت نويسا , ۲۹ بهمن ۱۳۸۶